شناسه حدیث :  ۴۳۹۸۵۷

  |  

نشانی :  الأمالی (للصدوق)  ,  جلد۱  ,  صفحه۳۱۸  

عنوان باب :   المجلس الثاني و الخمسون

معصوم :   امیرالمؤمنین (علیه السلام) ، امام حسن مجتبی (علیه السلام)

حَدَّثَنَا أَبِي رَحِمَهُ اَللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ اَلسَّعْدَآبَادِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ اَلْبَرْقِيُّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ اَلنَّضْرِ اَلْخَزَّازِ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ اَلْجُعْفِيِّ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ اَلثُّمَالِيِّ عَنْ حَبِيبِ بْنِ عَمْرٍو قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فِي مَرَضِهِ اَلَّذِي قُبِضَ فِيهِ فَحَلَّ عَنْ جِرَاحَتِهِ فَقُلْتُ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ مَا جَرَحَكَ هَذَا بِشَيْءٍ وَ مَا بِكَ مِنْ بَأْسٍ فَقَالَ لِي يَا حَبِيبُ أَنَا وَ اَللَّهِ مُفَارِقُكُمُ اَلسَّاعَةَ قَالَ فَبَكَيْتُ عِنْدَ ذَلِكَ وَ بَكَتْ أُمُّ كُلْثُومٍ وَ كَانَتْ قَاعِدَةً عِنْدَهُ فَقَالَ لَهَا مَا يُبْكِيكِ يَا بُنَيَّةِ فَقَالَتْ ذَكَرْتُ يَا أَبَتِ أَنَّكَ تُفَارِقُنَا اَلسَّاعَةَ فَبَكَيْتُ فَقَالَ لَهَا يَا بُنَيَّةِ لاَ تَبْكِيِنَّ فَوَ اَللَّهِ لَوْ تَرَيْنَ مَا يَرَى أَبُوكِ مَا بَكَيْتِ قَالَ حَبِيبٌ فَقُلْتُ لَهُ وَ مَا اَلَّذِي تَرَى يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ فَقَالَ يَا حَبِيبُ أَرَى مَلاَئِكَةَ اَلسَّمَاوَاتِ وَ اَلنَّبِيِّينَ [وَ اَلْأَرَضِينَ] بَعْضَهُمْ فِي أَثَرِ بَعْضٍ وُقُوفاً إِلَى أَنْ تَتَلَقَّوْنِي وَ هَذَا أَخِي مُحَمَّدٌ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ جَالِسٌ عِنْدِي يَقُولُ أَقْدِمْ فَإِنَّ أَمَامَكَ خَيْرٌ لَكَ مِمَّا أَنْتَ فِيهِ قَالَ فَمَا خَرَجْتُ مِنْ عِنْدِهِ حَتَّى تُوُفِّيَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَلَمَّا كَانَ مِنَ اَلْغَدِ وَ أَصْبَحَ اَلْحَسَنُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَامَ خَطِيباً عَلَى اَلْمِنْبَرِ فَحَمِدَ اَللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ ثُمَّ قَالَ أَيُّهَا اَلنَّاسُ فِي هَذِهِ اَللَّيْلَةِ نَزَلَ اَلْقُرْآنُ وَ فِي هَذِهِ اَللَّيْلَةِ رُفِعَ عِيسَى بْنُ مَرْيَمَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ فِي هَذِهِ اَللَّيْلَةِ قُتِلَ يُوشَعُ بْنُ نُونٍ وَ فِي هَذِهِ اَللَّيْلَةِ مَاتَ أَبِي أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ اَللَّهِ لاَ يَسْبِقُ أَبِي أَحَدٌ كَانَ قَبْلَهُ مِنَ اَلْأَوْصِيَاءِ إِلَى اَلْجَنَّةِ وَ لاَ مَنْ يَكُونُ بَعْدَهُ وَ إِنْ كَانَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لَيَبْعَثُهُ فِي اَلسَّرِيَّةِ فَيُقَاتِلُ جَبْرَئِيلُ عَنْ يَمِينِهِ وَ مِيكَائِيلُ عَنْ يَسَارِهِ وَ مَا تَرَكَ صَفْرَاءَ وَ لاَ بَيْضَاءَ إِلاَّ سَبْعَمِائَةِ دِرْهَمٍ فَضَلَتْ مِنْ عَطَائِهِ كَانَ يَجْمَعُهَا لِيَشْتَرِيَ بِهَا خَادِماً لِأَهْلِهِ .
زبان ترجمه:

الأمالی (للصدوق) / ترجمه کمره ای ;  ج ۱  ص ۳۱۸

4 - حبيب بن عمرو گويد من خدمت امير المؤمنين رسيدم در مرض موت او زخمش را باز كردند گفتم يا امير المؤمنين اين زخم شما چيزى نيست و باكى بر شما نيست فرمود اى حبيب من هم اكنون از شما مفارقت ميكنم من گريستم و ام كلثوم هم كه نزد او نشسته بود گريست باو فرمود دختر جانم چرا گريه كنى‌؟ گفت جدائى شما را در نظر آوردم و گريستم فرمود دخترم گريه مكن بخدا اگر تو هم ميديدى آنچه را پدرت مى‌بيند نميگريستى. حبيب گويد باو عرضكردم چه ميبينى يا امير المؤمنين‌؟ فرمود اى حبيب مينگرم كه همه فرشتگان آسمان و پيغمبران دنبال هم ايستاده‌اند براى ملاقاتم و اين هم برادرم محمد رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) است كه نزد من نشسته است و ميفرمايد بيا كه آنچه در پيش دارى بهتر است برايت از آنچه در آن گرفتارى گويد هنوز از نزد او بيرون نشده بودم كه وفات كرد چون فردا شد بامداد امام حسن بر منبر ايستاد و اين خطبه را خواند پس از حمد و ستايش خدا فرمود ايا مردم در اين شب بود كه قرآن نازل شد و در اين شب عيسى بن مريم بالا رفت و در اين شب يوشع بن نون كشته شد و در اين شب امير المؤمنين از دنيا برفت بخدا هيچ كدام از اوصياء پيغمبران گذشته پيش از پدرم ببهشت نروند و نه ديگران و چنان بود كه رسول خدا كه او را بجبهه جهادى مى‌فرستاد جبرئيل از سمت راستش بهمراه او نبرد ميكرد و ميكائيل از سمت چپش و پول زرد و سفيدى از او بجا نمانده جز هفتصد درهم كه از حقوق خود پس‌انداز كرده بود تا خادمى براى خانواده خود بخرد.

divider

الأمالی (للصدوق) / ترجمه هدایتی ;  ج ۱  ص ۵۳۷

4.حبيب بن عمرو مى‌گويد:آنگاه كه در هنگام وفات على عليه السّلام،زخم ايشان را باز كردند،نزد حضرت بودم.گفتم:اى على!اين زخم چيزى نيست و ترسى نبايد داشت. فرمود:اى حبيب!به همين زودى از ميان شما خواهم رفت.اشك ريختم و بعد ام كلثوم كه كنارش نشسته بود،اشك ريخت.به او فرمود:دخترم چرا اشك مى‌ريزى‌؟گفت: جدايى‌تان را تصور كردم.فرمود:دخترم اشك مريز.به خدا سوگند اگر چيزى‌كه پدرت مى‌نگرد تو ميديدى هرگز گريان نبودى.حبيب مى‌گويد كه گفتم:اى امير مؤمنان!چه چيزى مشاهده مى‌كنى‌؟فرمود:اى حبيب اكنون مى‌بينم كه فرشتگان آسمانها و نيز پيامبران درپى هم براى ديدارم منتظرند و اين هم برادرم پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله است كه پيش من است و مى‌فرمايد كه نزدم بيا كه آن چيزى‌كه در پيش‌رو دارى،از آن چيزى‌كه گرفتارش هستى،نيكوتر است.
راوى حديث مى‌گويد:هنوز از آنجا خارج نشده بودم كه حضرت وفات يافت.روز بعد كه امام حسن عليه السّلام بر منبر رفت،اين سخن را پس از سپاس و ستايش خداوند بر زبان راند: اى مردم!چنين شبى بود كه قرآن فرود آمد و عيسى بن مريم به آسمان رفت و يوشع بن نون به قتل رسيد و سرانجام در اين شب امير مؤمنان چشم از دنيا فروبست.به خدا سوگند كه هيچ‌يك از پيامبران و جانشينان آنان و نيز مؤمنان ديگر به بهشت وارد نخواهند شد،مگر آنكه على عليه السّلام پيشاپيش آنان به بهشت وارد شود.هرگاه پيامبر خدا او را براى جنگ روانه مى‌كرد،جبرئيل از جانب راست او را همراهى داشت و ميكاييل از جانب چپ.اى مردم!سكه زرد و سفيدى از على عليه السّلام نمانده است،مگر هفتصد درهم كه آن را از حق خويش ذخيره نموده بود،تا خدمت‌كارى براى خاندان خود بياورد.

divider