شناسه حدیث :  ۴۳۹۸۵۲

  |  

نشانی :  الأمالی (للصدوق)  ,  جلد۱  ,  صفحه۳۱۴  

عنوان باب :   المجلس الحادي و الخمسون

معصوم :   امیرالمؤمنین (علیه السلام) ، پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ، امام حسن مجتبی (علیه السلام)

حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْرُورٍ رِضْوَانُ اَللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ جَامِعٍ اَلْحِمْيَرِيُّ عَنْ أَبِيهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ اَلْبَرْقِيُّ عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ خَلَفِ بْنِ حَمَّادٍ اَلْأَسَدِيِّ عَنْ أَبِي اَلْحَسَنِ اَلْعَبْدِيِّ عَنِ اَلْأَعْمَشِ عَنْ عَبَايَةَ بْنِ رِبْعِيٍّ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: أَقْبَلَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ ذَاتَ يَوْمٍ إِلَى اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بَاكِياً وَ هُوَ يَقُولُ « إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ رٰاجِعُونَ » فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مَهْ يَا عَلِيُّ فَقَالَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَا رَسُولَ اَللَّهِ مَاتَتْ أُمِّي فَاطِمَةُ بِنْتُ أَسَدٍ قَالَ فَبَكَى اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ثُمَّ قَالَ رَحِمَ اَللَّهُ أُمَّكَ يَا عَلِيُّ أَمَا إِنَّهَا إِنْ كَانَتْ لَكَ أُمّاً فَقَدْ كَانَتْ لِي أُمّاً خُذْ عِمَامَتِي هَذِهِ وَ خُذْ ثَوْبَيَّ هَذَيْنِ فَكَفِّنْهَا فِيهِمَا وَ مُرِ اَلنِّسَاءَ فَلْيُحْسِنَّ غُسْلَهَا وَ لاَ تُخْرِجْهَا حَتَّى أَجِيءَ فَأَلِيَ أَمْرَهَا قَالَ وَ أَقْبَلَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بَعْدَ سَاعَةٍ وَ أُخْرِجَتْ فَاطِمَةُ أُمُّ عَلِيٍِّّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَصَلَّى عَلَيْهَا اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ صَلاَةً لَمْ يُصَلِّ عَلَى أَحَدٍ قَبْلَهَا مِثْلَ تِلْكَ اَلصَّلاَةِ ثُمَّ كَبَّرَ عَلَيْهَا أَرْبَعِينَ تَكْبِيرَةً ثُمَّ دَخَلَ إِلَى اَلْقَبْرِ فَتَمَدَّدَ فِيهِ فَلَمْ يُسْمَعْ لَهُ أَنِينٌ وَ لاَ حَرَكَةٌ ثُمَّ قَالَ يَا عَلِيُّ اُدْخُلْ يَا حَسَنُ اُدْخُلْ فَدَخَلَ اَلْقَبْرَ فَلَمَّا فَرَغَ مِمَّا اِحْتَاجَ إِلَيْهِ قَالَ لَهُ يَا عَلِيُّ اُخْرُجْ يَا حَسَنُ اُخْرُجْ فَخَرَجَا ثُمَّ زَحَفَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ حَتَّى صَارَ عِنْدَ رَأْسِهَا ثُمَّ قَالَ يَا فَاطِمَةُ أَنَا مُحَمَّدٌ سَيِّدُ وُلْدِ آدَمَ وَ لاَ فَخْرَ فَإِنْ أَتَاكِ مُنْكَرٌ وَ نَكِيرٌ فَسَأَلاَكِ مَنْ رَبُّكِ فَقُولِي اَللَّهُ رَبِّي وَ مُحَمَّدٌ نَبِيِّي وَ اَلْإِسْلاَمُ دِينِي وَ اَلْقُرْآنُ كِتَابِي وَ اِبْنِي إِمَامِي وَ وَلِيِّي ثُمَّ قَالَ اَللَّهُمَّ ثَبِّتْ فَاطِمَةَ « بِالْقَوْلِ اَلثّٰابِتِ » ثُمَّ خَرَجَ مِنْ قَبْرِهَا وَ حَثَا عَلَيْهَا حَثَيَاتٍ ثُمَّ ضَرَبَ بِيَدِهِ اَلْيُمْنَى عَلَى اَلْيُسْرَى فَنَفَضَهُمَا ثُمَّ قَالَ وَ اَلَّذِي نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِيَدِهِ لَقَدْ سَمِعَتْ فَاطِمَةُ تَصْفِيقَ يَمِينِي عَلَى شِمَالِي فَقَامَ إِلَيْهِ عَمَّارُ بْنُ يَاسِرٍ فَقَالَ فِدَاكَ أَبِي وَ أُمِّي يَا رَسُولَ اَللَّهِ لَقَدْ صَلَّيْتَ عَلَيْهَا صَلاَةً لَمْ تُصَلِّ عَلَى أَحَدٍ قَبْلَهَا مِثْلَ تِلْكَ اَلصَّلاَةِ فَقَالَ يَا أَبَا اَلْيَقْظَانِ وَ أَهْلُ ذَلِكَ هِيَ مِنِّي وَ لَقَدْ كَانَ لَهَا مِنْ أَبِي طَالِبٍ وَلَدٌ كَثِيرٌ وَ لَقَدْ كَانَ خَيْرُهُمْ كَثِيراً وَ كَانَ خَيْرُنَا قَلِيلاً فَكَانَتْ تُشْبِعُنِي وَ تُجِيعُهُمْ وَ تَكْسُونِي وَ تُعْرِيهِمْ وَ تُدَهِّنُنِي وَ تُشَعِّثُهُمْ قَالَ فَلِمَ كَبَّرْتَ عَلَيْهَا أَرْبَعِينَ تَكْبِيرَةً يَا رَسُولَ اَللَّهِ قَالَ نَعَمْ يَا عَمَّارُ اِلْتَفَتُّ عَنْ يَمِينِي فَنَظَرْتُ إِلَى أَرْبَعِينَ صَفّاً مِنَ اَلْمَلاَئِكَةِ فَكَبَّرْتُ لِكُلِّ صَفٍّ تَكْبِيرَةً قَالَ فَتَمَدَّدْتَ فِي اَلْقَبْرِ وَ لَمْ يُسْمَعْ لَكَ أَنِينٌ وَ لاَ حَرَكَةٌ قَالَ إِنَّ اَلنَّاسَ يُحْشَرُونَ عُرَاةً فَلَمْ أَزَلْ أَطْلُبُ إِلَى رَبِّي عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يَبْعَثَهَا سَتِيرَةً وَ اَلَّذِي نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِيَدِهِ مَا خَرَجْتُ مِنْ قَبْرِهَا حَتَّى رَأَيْتُ مِصْبَاحَيْنِ مِنْ نُورٍ عِنْدَ رَأْسِهَا وَ مِصْبَاحَيْنِ مِنْ نُورٍ عِنْدَ يَدَيْهَا وَ مِصْبَاحَيْنِ مِنْ نُورٍ عِنْدَ رِجْلَيْهَا وَ مَلَكَاهَا اَلْمُوَكَّلاَنِ بِقَبْرِهَا يَسْتَغْفِرَانِ لَهَا إِلَى أَنْ تَقُومَ اَلسَّاعَةُ .
زبان ترجمه:

الأمالی (للصدوق) / ترجمه کمره ای ;  ج ۱  ص ۳۱۴

14 - يك روز على بن ابى طالب گريان نزد پيغمبر (صلّى اللّه عليه و آله) آمد و ميگفت« إِنّٰا لِلّٰهِ‌ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ‌ رٰاجِعُونَ‌ »، رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) باو فرمود اى على چرا گريه ميكنى‌؟ عرضكرد يا رسول اللّٰه مادرم فاطمه بنت اسد مرده پيغمبر گريست و فرمود اگر مادر تو بود، مادر من هم بود اين عمامه مرا با اين پيراهنم برگير و او را در آن كفن كن و بزنها بگو خوب غسلش بدهند و بيرونش نبر تا من بيايم كه كار او با من است پيغمبر پس از ساعتى آمد و جنازه او را برآورد و بر او نمازى خواند كه بر ديگرى نخوانده بود مانند آن را و چهل تكبير بر او گفت و در قبر او دراز خوابيد بى‌ناله و حركت و على و حسن (عليه السّلام) را با خود وارد قبر كرد و چون از كار خود فارغ شد بعلى و حسن فرمود از قبر بيرون شدند و خود را بالين فاطمه كشانيد تا بالاى سرش رسيد و فرمود اى فاطمه من محمد سيد اولاد آدمم و بر خود نبالم اگر منكر و نكير آمدند و از تو پرسيدند پروردگارت كيست‌؟ بگو خدا پروردگار من است و محمد پيغمبر من است و اسلام دين من است و قرآن كتاب من و پسرم امام و ولى من. سپس فرمود خدايا فاطمه را بقول حق برجا دار و از قبر او بيرون آمد و چند مشت خاك روى آن پاشيد و دو دست بر هم زد و آن را تكانيد و فرمود بآن كه جان محمد بدست او است فاطمه دست بر هم زدنم را شنيد عمار بن ياسر از جا برخاست و عرضكرد پدرم و مادرم قربانت يا رسول اللّٰه نمازى بر او خواندى كه بر احدى پيش از او نخواندى‌؟ فرمود اى ابو يقظان او لائق آن بود ابو طالب فرزندان بسيار داشت و خير آنها فراوان و خير ما كم اين فاطمه مرا سير ميكرد و آنها را گرسنه ميداشت مرا جامه در بر ميكرد و آنها برهنه بودند و مرا با صابون ميشست و آنها ژوليده بودند، عرضكرد چرا چهل تكبير بر او گفتى‌؟ فرمود براست خود نگريستم چهل صف فرشته حاضر بودند براى هر صفى تكبيرى گفتم، عرضكرد بى‌ناله و حركت در قبر دراز كشيدى‌؟ فرمود مردم روز قيامت برهنه محشور شوند و من از خدا باصرار خواستم كه او را با ستر عورت محشور كند بآن كه جان محمد در دست او است از قبرش بيرون نشدم تا ديدم دو چراغ نور بالاى سر او است و دو چراغ نور برابر او و دو چراغ نور نزد پاهاى او و دو فرشته بر قبر او موكلند كه تا روز قيامت برايش آمرزش جويند.

divider

الأمالی (للصدوق) / ترجمه هدایتی ;  ج ۱  ص ۵۲۹

14.روزى على عليه السّلام كه گريه مى‌كرد،پيش پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آمد و گفت «إِنّٰا لِلّٰهِ‌ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ‌ رٰاجِعُونَ‌ » حضرت فرمود:اى على!چرا گريان هستى‌؟گفت:اى پيامبر خدا مادرم!فاطمه بنت اسد از دنيا چشم فروبست.پيامبر اشك ريخت و فرمود:اگر فاطمه،مادر تو بود،مادر من هم بود.اين دستار و پيراهنم را بگير و او را كفن كن و به زنان بگو كه او را غسل نيكو دهند.او را از خانه بيرون نبر تا نزد او بيايم كه كار او با من خواهد بود.آن‌گاه پيامبر بر پيكر فاطمه مادر على عليه السّلام حاضر شد و بر او نمازى گزارد كه بر كسى همانند او آن را نگزارده بود و سپس بر او چهل بار اللّه اكبر گفت.آنگاه پيامبر در قبر فاطمه دراز كشيد،بى‌آنكه صدايى از او برآيد يا تكانى بخورد.بعد على و حسن عليه السّلام به داخل گور فاطمه برد.
پيامبر بر بالين فاطمه آمد و بالاى سر او چنين فرمود:اى فاطمه!من محمد هستم، سرور فرزندان آدم عليه السّلام و هرگز بدان مباهات نخواهم كرد.اگر نكير و منكر نزد تو آمدند و سؤال كردند.كه پروردگارت كيست‌؟بگو كه خداى يكتا پروردگار من است و محمد پيامبر من است و اسلام دين من.
قرآن كتاب من است و پسرم امام و مولاى من.آنگاه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود:خدايا! فاطمه را بر سخن حق استوار نگه دار.حضرت از گور فاطمه خارج شد مشتى از خاك روى آن پاشيد و دستان برهم زد و فرمود:به آنكه جان محمد به دست اوست،فاطمه بنت اسد صداى دستان مرا شنيد.عمار ياسر بلند شد و گفت پدر و مادرم فدايت شوند،اى پيامبر خدا.تو نمازى بر مادر على عليه السّلام گزاردى كه همانند آن را براى كس ديگرى بگزارده بودى.فرمود:اى عمار او سزاوار چنين نمازى بود.ابو طالب فرزندان زيادى داشت.نيكى آنان زياد بود و نيكى ما اندك.فاطمه مادر على عليه السّلام مرا از خوراك سير نگاه مى‌داشت،در حالى كه فرزندان خود در گرسنگى نگه گذاشت.مرا جامه مى‌پوشاند،درحالى‌كه آنان برهنه مى‌ماندند.مرا با صابون شستشو مى‌داد،درحالى‌كه آنان ژوليده‌حال مى‌ماندند. عمار گفت:چرا چهل بار تكبير گفتى‌؟فرمود:به‌سمت راست تو نگاه كردم كه چهل صف فرشته آمده بودند و براى هركدام اللّه اكبر گفتم.عمار گفت:چرا در گور فاطمه بى‌هيچ صدا و حركت بودى‌؟فرمود:مردمان در رستاخيز به صورت برهنگان برانگيخته مى‌شوند. از خداوند تمنا كردم كه فاطمه را با پوشش عورت برانگيزاند.بعد فرمود:به آنكه جان محمد در دست اوست،از گور فاطمه خارج نشدم تا اينكه دو چراغ نور بالاى سر او مشاهده كردم و دو چراغ نور پيش روى او دو چراغ نور در پاى او.دو فرشته بر مزار فاطمه موكل خواهند بود كه تا رستاخيز براى وى آمرزش بطلبند.

divider