شناسه حدیث :  ۴۳۹۸۴۸

  |  

نشانی :  الأمالی (للصدوق)  ,  جلد۱  ,  صفحه۳۱۱  

عنوان باب :   المجلس الحادي و الخمسون

معصوم :   امیرالمؤمنین (علیه السلام)

حَدَّثَنَا صَالِحُ بْنُ عِيسَى بْنِ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ اَلْعِجْلِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلْفَرَجِ الوريانِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ اَلْعِجْلِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي عَبْدُ اَلْعَظِيمِ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ اَلْحَسَنِيُّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبَانٍ مَوْلَى زَيْدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَاصِمِ بْنِ بَهْدَلَةَ قَالَ قَالَ لِي شُرَيْحٌ اَلْقَاضِي : اِشْتَرَيْتُ دَاراً بِثَمَانِينَ دِينَاراً وَ كَتَبْتُ كِتَاباً وَ أَشْهَدْتُ عُدُولاً فَبَلَغَ ذَلِكَ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَبَعَثَ إِلَيَّ مَوْلاَهُ قَنْبَراً فَأَتَيْتُهُ فَلَمَّا أَنْ دَخَلْتُ عَلَيْهِ قَالَ يَا شُرَيْحُ اِشْتَرَيْتَ دَاراً وَ كَتَبْتَ كِتَاباً وَ أَشْهَدْتَ عُدُولاً وَ وَزَنْتَ مَالاً قَالَ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ يَا شُرَيْحُ اِتَّقِ اَللَّهَ فَإِنَّهُ سَيَأْتِيكَ مَنْ لاَ يَنْظُرُ فِي كِتَابِكَ وَ لاَ يَسْأَلُ عَنْ بَيِّنَتِكَ حَتَّى يُخْرِجَكَ مِنْ دَارِكَ شَاخِصاً وَ يُسْلِمَكَ إِلَى قَبْرِكَ خَالِصاً فَانْظُرْ أَلاَّ تَكُونَ اِشْتَرَيْتَ هَذِهِ اَلدَّارَ مِنْ غَيْرِ مَالِكِهَا وَ وَزَنْتَ مَالاً مِنْ غَيْرِ حِلِّهِ فَإِذَا أَنْتَ قَدْ خَسِرْتَ اَلدَّارَيْنِ جَمِيعاً اَلدُّنْيَا وَ اَلْآخِرَةِ ثُمَّ قَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَا شُرَيْحُ فَلَوْ كُنْتَ عِنْدَ مَا اِشْتَرَيْتَ هَذِهِ اَلدَّارَ أَتَيْتَنِي فَكَتَبْتُ لَكَ كِتَاباً عَلَى هَذِهِ اَلنُّسْخَةِ إِذَا لَمْ تَشْتَرِهَا بِدِرْهَمَيْنِ قَالَ قُلْتُ وَ مَا كُنْتَ تَكْتُبُ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ قَالَ كُنْتُ أَكْتُبُ لَكَ هَذَا اَلْكِتَابَ - « بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِيمِ » هَذَا مَا اِشْتَرَى عَبْدٌ ذَلِيلٌ مِنْ مَيِّتٍ أُزْعِجَ بِالرَّحِيلِ اِشْتَرَى مِنْهُ دَاراً فِي دَارِ اَلْغُرُورِ مِنْ جَانِبِ اَلْفَانِينَ إِلَى عَسْكَرِ اَلْهَالِكِينَ وَ تَجْمَعُ هَذِهِ اَلدَّارَ حُدُودٌ أَرْبَعَةٌ فَالْحَدُّ اَلْأَوَّلُ مِنْهَا يَنْتَهِي إِلَى دَوَاعِي اَلْآفَاتِ وَ اَلْحَدُّ اَلثَّانِي مِنْهَا يَنْتَهِي إِلَى دَوَاعِي اَلْعَاهَاتِ وَ اَلْحَدُّ اَلثَّالِثُ مِنْهَا يَنْتَهِي إِلَى دَوَاعِي اَلْمُصِيبَاتِ وَ اَلْحَدُّ اَلرَّابِعُ مِنْهَا يَنْتَهِي إِلَى اَلْهَوَى اَلْمُرْدِي وَ اَلشَّيْطَانِ اَلْمُغْوِي وَ فِيهِ يُشْرَعُ بَابُ هَذِهِ اَلدَّارِ اِشْتَرَى هَذَا اَلْمَفْتُونُ بِالْأَمَلِ مِنْ هَذَا اَلْمُزْعَجِ بِالْأَجَلِ جَمِيعَ هَذِهِ اَلدَّارِ - بِالْخُرُوجِ مِنْ عِزِّ اَلْقُنُوعِ وَ اَلدُّخُولِ فِي ذُلِّ اَلطَّلَبِ فَمَا أَدْرَكَ هَذَا اَلْمُشْتَرِي مِنْ دَرَكٍ فَعَلَى مُبْلِي أَجْسَامِ اَلْمُلُوكِ وَ سَالِبِ نُفُوسِ اَلْجَبَابِرَةِ مِثْلِ كِسْرَى وَ قَيْصَرَ وَ تُبَّعٍ وَ حِمْيَرَ وَ مَنْ جَمَعَ اَلْمَالَ إِلَى اَلْمَالِ فَأَكْثَرَ وَ بَنَى فَشَيَّدَ وَ نَجَدَ فَزَخْرَفَ وَ اِدَّخَرَ بِزَعْمِهِ لِلْوَلَدِ إِشْخَاصُهُمْ جَمِيعاً إِلَى مَوْقِفِ اَلْعَرْضِ لِفَصْلِ اَلْقَضَاءِ « وَ خَسِرَ هُنٰالِكَ اَلْمُبْطِلُونَ » شَهِدَ عَلَى ذَلِكَ اَلْعَقْلُ إِذَا خَرَجَ مِنْ أَسْرِ اَلْهَوَى وَ نَظَرَ بِعَيْنِ اَلزَّوَالِ لِأَهْلِ اَلدُّنْيَا وَ سَمِعَ مُنَادِيَ اَلزُّهْدِ يُنَادِي فِي عَرَصَاتِهَا مَا أَبْيَنَ اَلْحَقَّ لِذِي عَيْنَيْنِ إِنَّ اَلرَّحِيلَ أَحَدُ اَلْيَوْمَيْنِ تَزَوَّدُوا مِنْ صَالِحِ اَلْأَعْمَالِ وَ قَرِّبُوا اَلْآمَالَ بِالْآجَالِ فَقَدْ دَنَا اَلرِّحْلَةُ وَ اَلزَّوَالُ .
زبان ترجمه:

الأمالی (للصدوق) / ترجمه کمره ای ;  ج ۱  ص ۳۱۱

10 - شريح قاضى گويد خانه‌اى را بهشتاد اشرفى طلا خريدم و قباله آن را نوشتم و عدولى را گواه آن گرفتم و خبرش به امير المؤمنين على بن ابى طالب (عليه السّلام) رسيد مولايش قنبر را فرستاد و مرا خواست و خدمتش رسيدم فرمود اى شريح خانه خريدى و قباله نوشتى و گواهان عادل گرفتى و پول آن را پرداختى‌؟ گفتم آرى فرمود اى شريح از خدا بترس محققا كسى آيد كه بقباله تو نگاه نكند و بى‌گواه ترا از آن بيرون كند و ببرد بگورت بسپارد بى‌همه چيز، خوب تامل كن اين خانه را از غير مالكش نخريده باشى و مال حرامى ببهاى آن نداده باشى تا در دنيا و آخرت زيان كنى سپس فرمود اى شريح اگر من در مجلس خريد خانه‌ات بودم و از من خواسته بودى قباله آن را بنويسم آن را طورى مينوشتم كه بدو درهم خريدار آن نباشى، گويد عرضكردم يا امير المؤمنين چه مينوشتى فرمود مينوشتم: « بِسْمِ‌ اَللّٰهِ‌ اَلرَّحْمٰنِ‌ اَلرَّحِيمِ‌ » اينست كه بنده خوارى خريده از مرده لب گورى از او خانه‌اى خريده در دار فريب از فناشوندگان و رو آور بقشون نابودان اين خانه چهار حد دارد اول بدواعى آفات دوم به وسائل عيوب سوم به وسائل مصيبتها و چهارم بهوس كشنده و شيطان گمراه‌كننده و در آن خانه از اينجا باز مى‌شود اين مرد فريب خورده بآرزو خريده از اين رانده شده باجل همه اين خانه را براى بيرون رفتن از عزت قناعت و وارد شدن در ذلت تلاش و هر چه خسارت بر اين خريدار برسد بعهده آن كس است كه تنهاى شاهان را ميپوشاند و جان جباران را ميگيرد از قبيل خسرو و قيصر روم و تبع و حمير و هر كه مال روى هم انباشته و فراوان اندوخته و ساختمان كرده و محكم ساخته و خوب ساخته و نقاشى كرده و پس انداز نموده بعقيده خود براى فرزند كه همه بموقف قيامت روند و قضاوت قطعى و بيهودگان در آنجا زيانكارند گواه بر اينست عقلى كه از اسارت هوس بيرون آمده و اهل دنيا را بديده زوال نگريسته و شنيده كه منادى زهد در ميدان‌هاى آن جار ميزند چه اندازه حق براى كسى كه دو چشم باز دارد روشن است امروز يا فردا بايد كوچ كرد از اعمال نيك توشه برگيريد و آرزوها را با مرگ بسنجيد كه كوچ و زوال نزديك است.

divider

الأمالی (للصدوق) / ترجمه هدایتی ;  ج ۱  ص ۵۲۵

10.شريح قاضى مى‌گويد:من منزلى به بهاى هشتاد اشرفى طلا خريدارى كردم و قباله آن را نوشتم و عده‌اى را بر آن شاهد آن گرفتم.آنگاه گزارش اين ماجرا به امير مؤمنان عليه السّلام رسيد.او قنبر را به سراغم فرستاد و مرا احضار كرد.آنگاه كه نزد او رفتم فرمود:اى شريح!شنيدم كه خانه‌اى خريدى و سندى نوشتى و شاهدى عادل گرفتى و بهاى آن را پرداختى‌؟گفتم:آرى.فرمود:اى شريح!از خداوند بترس.
بى‌گمان كسى كه به سراغت خواهد آمد،هرگز به سند خانه‌ات نمى‌نگرد و بدون شاهد تو را از آن خارج مى‌كند و به گور مى‌سپارد بى‌آنكه چيزى در دست داشته باشى.اينك نيك بنگر كه اين منزل را از غير مالك آن خريدارى نكرده باشى و نيز پول حرامى براى آن نپرداخته باشى كه در دنيا و آخرت زيان‌كار شوى.آنگاه فرمود:اى شريح اگر من در آن مجلس بودم و از من درخواست نوشتن قباله آن را داشتى،به‌گونه‌اى مى‌نوشتم كه حتى به دو درهم آن را خريدارى نكنى.
شريح مى‌گويد كه به على عليه السّلام گفتم:اى امير مؤمنان چه مى‌نوشتى‌؟فرمود:اين‌گونه مى‌نگاشتم:بسم اللّه الرحمن الرحيم.اين همان خانه‌اى است كه بنده بى‌مقدار از مرده‌اى لب‌گور در سراى فريب خريدارى كرده است.او به‌سمت سپاه هلاك‌شدگان روى آورده است.اين خانه چهار سمت دارد.سمت نخست خانه به آسيب‌هايى است كه آدمى را به خود فرامى‌خوانند و سمت دوم به بستر كاستى‌هاست و سمت سوم به مصيبت‌هاست و سمت چهارم به هواوهوس نابودگر و شيطان گمراه‌كننده.در اين خانه از اين سمت چهارمين گشوده مى‌شود.اين مرد گول‌خورده در راه آرزو خانه را از كسى خريده است كه او را به سوى مرگ رانده‌اند.همه‌جاى اين خانه آهنگ خروج از سرافرازى قناعت به خوارى طلب‌كردن دارد.هرگونه زيان به خريداران منزل وارد شود، برعهده كسى است كه بدن‌هاى حاكمان را مى‌پوساند و جان‌هاى ستم‌پيشگان را مى‌گيرد.همانند«خسروپرويز»،«قيصر روم»،«تبع»و«حمير»و نيز جان هركس كه سكه روى سكه انباشته و بسيار ذخيره كرده و كاخ استوار و زيبا و تزءيين شده فراهم كرده است.او گمان دارد كه اين همه براى فرزند است.بى‌گمان همگان به روز رستاخيز درآيند و درباره آنان داورى آخر انجام گيرد و باطل‌گرايان در آن هنگام زيان خواهند كرد.اين همه گواهى بر شوربختى‌شان گواهى مى‌دهند.آنگاه كه خرد از بند نفس اماره درآيد و ساكنان دنيا را از منظر زوال بنگرد و صداى منادى زهد را بشنود كه در ميدان‌هاى دنيا فرياد مى‌كشد: چه‌قدر حقيقت براى كسى چشمان حق‌بين دارد،روشن خواهد بود.به‌هرحال امروز يا فردا بايد بار سفر ابديت را بست.اينك از رفتارهاى شايسته خود ره‌توشه برگيريد و آرزوهاى دور و درازتان را با مرگ در ترازو بگذاريد كه هنگام رحلت و فنا نزديك است.

divider