شناسه حدیث :  ۴۳۹۸۲۷

  |  

نشانی :  الأمالی (للصدوق)  ,  جلد۱  ,  صفحه۳۰۲  

عنوان باب :   المجلس الخمسون

معصوم :   غير معصوم

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى اَلْعَطَّارُ رَحِمَهُ اَللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى اَلْأَشْعَرِيِّ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ اَلْمُزَخْرَفِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ عَنِ اِبْنِ بُكَيْرٍ قَالَ: أَخَذَ اَلْحَجَّاجُ مَوْلَيَيْنِ لِعَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقَالَ لِأَحَدِهِمَا اِبْرَأْ مِنْ عَلِيٍّ فَقَالَ مَا جَزَايَ إِنْ لَمْ أَبْرَأْ مِنْهُ فَقَالَ قَتَلَنِيَ اَللَّهُ إِنْ لَمْ أَقْتُلْكَ فَاخْتَرْ لِنَفْسِكَ قَطْعَ يَدَيْكَ أَوْ رِجْلَيْكَ قَالَ فَقَالَ لَهُ اَلرَّجُلُ هُوَ اَلْقِصَاصُ فَاخْتَرْ لِنَفْسِكَ قَالَ تَاللَّهِ إِنِّي لَأَرَى لَكَ لِسَاناً وَ مَا أَظُنُّكَ تَدْرِي مَنْ خَلَقَكَ أَيْنَ رَبُّكَ قَالَ هُوَ بِالْمِرْصَادِ لِكُلِّ ظَالِمٍ فَأَمَرَ بِقَطْعِ يَدَيْهِ وَ رِجْلَيْهِ وَ صَلَبَهُ قَالَ ثُمَّ قَدَّمَ صَاحِبَهُ اَلْآخَرَ فَقَالَ مَا تَقُولُ فَقَالَ أَنَا عَلَى رَأْيِ صَاحِبِي قَالَ فَأَمَرَ أَنْ يُضْرَبَ عُنُقُهُ وَ يُصْلَبَ.
زبان ترجمه:

الأمالی (للصدوق) / ترجمه کمره ای ;  ج ۱  ص ۳۰۲

5 - ابن بكير گويد حجاج دو تن از دوستان على را دستگير كرد بيكى از آنها گفت از على بيزارى جوى گفت اگر نكنم چه كنى‌؟ گفت خدايم بكشد اگر تو را نكشم بريدن هر دو دست يا هر دو پاى خود را اختيار كن در پاسخش گفت روز قصاص ميرسد تو براى خود هر كدام خواهى اختيار كن حجاج گفت بخدا زبان تيزى دارى و گمانم ندانى كه تو را آفريده، پروردگارت كجا است‌؟ گفت در كمين هر ستمكار است دستور داد هر دو دست و هر دو پايش را بريدند و بدارش زد و ديگرى را پيش داشت و گفت تو چه گوئى‌؟ گفت من هم عقيده رفيق خود هستم، دستور داد گردنش را زدند و بدارش آويختند.

divider

الأمالی (للصدوق) / ترجمه هدایتی ;  ج ۱  ص ۵۰۹

5.ابن بكير مى‌گويد:حجاج ستمگر،دو نفر از دوستان على عليه السّلام را بازداشت كرد و به يكى از آنان گفت:از على اظهار بيزارى كن.او گفت:اگر چنين نكنم،چه خواهى كرد؟ حجاج گفت:خدا مرا بكشد،اگر تو را به قتل نرسانم.اكنون بين بريدن دستان و پاهاى خود يكى را انتخاب كن.دوستدار على عليه السّلام پاسخ داد كه روز قصاص نزديك است.تو نيز يكى را براى خود انتخاب كن.حجاج خشمگينانه گفت:چه زبان تيز و گزنده‌اى دارى. چنين مى‌پندارم كه تو نمى‌دانى كه چه‌كسى تو را خلق كرده است.اكنون خداى تو كجاست‌؟دوستدار على عليه السّلام گفت:در كمين هرستمگر است.آنگاه حجاج فرمان داد كه دستان و پاهاى او را بريدند و سپس او را به دار آويختند.به دومى نگاه كرد و گفت:تو چه بر زبان مى‌آورى‌؟گفت:من هم‌كيش دوست خود هستم.حجاج فرمان داد تا گردن او را زده و به دار آويزند.

divider