شناسه حدیث :  ۴۳۹۸۱۷

  |  

نشانی :  الأمالی (للصدوق)  ,  جلد۱  ,  صفحه۲۹۶  

عنوان باب :   المجلس التاسع و الأربعون

معصوم :   امام صادق (علیه السلام)

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ رَحِمَهُ اَللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى اَلْعَطَّارُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى بْنِ عِمْرَانَ اَلْأَشْعَرِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عِمْرَانَ عَنْ أَبِيهِ عِمْرَانَ بْنِ إِسْمَاعِيلَ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو عَلِيٍّ اَلْأَنْصَارِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ اَلتَّمِيمِيِّ قَالَ قَالَ اَلصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : بَيْنَا إِبْرَاهِيمُ خَلِيلُ اَلرَّحْمَنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فِي جَبَلِ بَيْتِ اَلْمَقْدِسِ يَطْلُبُ مَرْعًى لِغَنَمِهِ إِذْ سَمِعَ صَوْتاً فَإِذَا هُوَ بِرَجُلٍ قَائِمٍ يُصَلِّي طُولُهُ اِثْنَا عَشَرَ شِبْراً فَقَالَ لَهُ يَا عَبْدَ اَللَّهِ لِمَنْ تُصَلِّي قَالَ لِإِلَهِ اَلسَّمَاءِ فَقَالَ لَهُ إِبْرَاهِيمُ هَلْ بَقِيَ أَحَدٌ مِنْ قَوْمِكَ غَيْرُكَ قَالَ لاَ قَالَ فَمِنْ أَيْنَ تَأْكُلُ قَالَ أَجْتَنِي مِنْ هَذَا اَلشَّجَرِ فِي اَلصَّيْفِ وَ آكُلُهُ فِي اَلشِّتَاءِ قَالَ لَهُ فَأَيْنَ مَنْزِلُكَ قَالَ فَأَومَى بِيَدِهِ إِلَى جَبَلٍ فَقَالَ لَهُ إِبْرَاهِيمُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ هَلْ لَكَ أَنْ تَذْهَبَ بِي مَعَكَ فَأَبِيتَ عِنْدَكَ اَللَّيْلَةَ فَقَالَ إِنَّ قُدَّامِي مَاءً لاَ يُخَاضُ قَالَ كَيْفَ تَصْنَعُ قَالَ أَمْشِي عَلَيْهِ قَالَ فَاذْهَبْ بِي مَعَكَ فَلَعَلَّ اَللَّهَ أَنْ يَرْزُقَنِي مَا رَزَقَكَ قَالَ فَأَخَذَ اَلْعَابِدُ بِيَدِهِ فَمَضَيَا جَمِيعاً حَتَّى اِنْتَهَيَا إِلَى اَلْمَاءِ فَمَشَى وَ مَشَى إِبْرَاهِيمُ مَعَهُ حَتَّى اِنْتَهَيَا إِلَى مَنْزِلِهِ فَقَالَ لَهُ إِبْرَاهِيمُ أَيُّ اَلْأَيَّامِ أَعْظَمُ فَقَالَ لَهُ اَلْعَابِدُ يَوْمُ اَلدِّينِ يَوْمٌ يُدَانُ اَلنَّاسُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ قَالَ فَهَلْ لَكَ أَنْ تَرْفَعَ يَدَكَ وَ أَرْفَعَ يَدِي فَتَدْعُوَ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يُؤْمِنَنَا مِنْ شَرِّ ذَلِكَ اَلْيَوْمِ فَقَالَ وَ مَا تَصْنَعُ بِدَعْوَتِي فَوَ اَللَّهِ إِنَّ لِي لَدَعْوَةً مُنْذُ ثَلاَثِينَ سَنَةً مَا أُجِبْتُ فِيهَا بِشَيْءٍ فَقَالَ لَهُ إِبْرَاهِيمُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَ وَ لاَ أُخْبِرُكَ لِأَيِّ شَيْءٍ اُحْتُبِسَتْ دَعْوَتُكَ قَالَ بَلَى قَالَ لَهُ إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِذَا أَحَبَّ عَبْداً اِحْتَبَسَ دَعْوَتَهُ لِيُنَاجِيَهُ وَ يَسْأَلَهُ وَ يَطْلُبَ إِلَيْهِ وَ إِذَا أَبْغَضَ عَبْداً عَجَّلَ لَهُ دَعْوَتَهُ أَوْ أَلْقَى فِي قَلْبِهِ اَلْيَأْسَ مِنْهَا ثُمَّ قَالَ لَهُ وَ مَا كَانَتْ دَعْوَتُكَ قَالَ مَرَّ بِي غَنَمٌ وَ مَعَهُ غُلاَمٌ لَهُ ذُؤَابَةٌ فَقُلْتُ يَا غُلاَمُ لِمَنْ هَذَا اَلْغَنَمُ فَقَالَ لِإِبْرَاهِيمَ خَلِيلِ اَلرَّحْمَنِ فَقُلْتُ اَللَّهُمَّ إِنْ كَانَ لَكَ فِي اَلْأَرْضِ خَلِيلٌ فَأَرِنِيهِ فَقَالَ لَهُ إِبْرَاهِيمُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقَدِ اِسْتَجَابَ اَللَّهُ لَكَ أَنَا إِبْرَاهِيمُ خَلِيلُ اَلرَّحْمَنِ فَعَانَقَهُ فَلَمَّا بَعَثَ اَللَّهُ مُحَمَّداً صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ جَاءَتِ اَلْمُصَافَحَةُ.
زبان ترجمه:

الأمالی (للصدوق) / ترجمه کمره ای ;  ج ۱  ص ۲۹۶

11 - امام صادق (عليه السّلام) فرمود در اين ميان كه خليل الرحمن در كوه بيت المقدس دنبال چرا گاهى براى گوسفندان خود بود آوازى شنيد و ناگاه مردى را ديد بطول دوازده وجب كه ايستاده نماز ميخواند باو گفت اى بنده خدا براى كه نماز ميخوانى‌؟ گفت براى خداى آسمان، ابراهيم گفت از قوم تو ديگرى مانده‌؟ گفت نه، گفت از كجا غذا ميخورى‌؟ گفت در تابستان ميوه اين درخت مى‌چينم و در زمستان ميخورم، گفت منزلت كجا است بكوهى اشاره كرد، ابراهيم گفت مرا با خودت ميبرى تا امشب را با تو بگذرانم گفت جلو من آبى است كه نميشود در آن فروشد، گفت خودت چه ميكنى‌؟ گفت من روى آن راه ميروم، فرمود مرا با خود ببر شايد خدا آنچه را بتو روزى كرده بمن روزى كند. گويد عابد دستش را گرفت و باهم رفتند تا بآبى رسيدند و بر آن راه رفت، ابراهيم با او رفت تا بمنزل رسيدند ابراهيم باو گفت كدام روزها بزرگتر است‌؟ عابد گفت روز جزا كه مردم از هم بازخواست كنند فرمود مى‌آئى دست برداريم بدرگاه خدا دعا كنيم كه ما را از شر آن روز آسوده دارد، گفت بدعوت مرا چه كنى بخدا من سى سال است بدرگاه خدا دعائى كنم و اجابت نشده، گفت بتو آگاهى بدهم كه چرا دعايت حبس شده‌؟ گفت چرا، فرمود براستى خدا چون بنده‌اى را دوست دارد دعايش را نگهدارد تا با او راز گويد و از او خواهش كند و از او بجويد و چون بنده‌اى را دشمن دارد زود دعايش را مستجاب كند يا بدلش نوميدى نهد سپس باو گفت چه دعائى ميكردى‌؟ گفت گله گوسفندى بمن گذشت و پسرى با آن بود و گيسوانى داشت گفتم اى پسر اين گوسفندها از كيست‌؟ گفت از ابراهيم خليل الرحمن، گفتم خدايا اگر در زمين خليلى دارى او را بمن بنما، ابراهيم فرمود خدا دعايت را مستجاب كرد من ابراهيم خليل الرحمن هستم و همديگر را در آغوش كشيدند و چون خدا محمد را مبعوث كرد مصافحه مقرر شد.

divider

الأمالی (للصدوق) / ترجمه هدایتی ;  ج ۱  ص ۴۹۹

11.امام صادق عليه السّلام فرمود:آنگاه كه ابراهيم عليه السّلام در كوه«بيت المقدس»در پى چرا گاهى براى گوسفندان خويش بود،ناگهان صدايى شنيد و سپس شخصى را ديد كه قد او دوازده وجب بوده و ايستاده نماز مى‌گزارد.ابراهيم پرسيد:آيا از قوم تو كسى هم مانده است‌؟گفت:نه.ابراهيم پرسيد:از كجا غذاى خود را به دست مى‌آورى‌؟گفت:در تابستان ميوه اين درخت را مى‌چينم و در زمستان آن را مى‌خورم.ابراهيم پرسيد:خانه تو كجاست‌؟او به كوهى در آن نزديكى اشاره كرد.ابراهيم پرسيد:آيا مرا همراه خود مى‌برى كه امشب را با تو سپرى كنم‌؟گفت در راه من رود آبى است كه نمى‌توان از آن عبور كرد. ابراهيم پرسيد پس تو چگونه از آب مى‌گذرى‌؟گفت:من روى آب راه مى‌روم.ابراهيم گفت:مرا همراه خود ببر اميد است كه خداوند چيزى را كه نصيب تو ساخته،نصيب من سازد.
مرد عابد دست ابراهيم خليل عليه السّلام را گرفت و راه افتادند.آن‌گاه كه به رودخانه رسيدند، باهم بر روى آب عبور كردند تا اينكه به خانه عابد نزديك شدند.ابراهيم گفت:كدام روز بزرگ‌تر است‌؟عابد پاسخ داد:روز رستاخيز كه مردمان از هم خواهند پرسيد.ابراهيم گفت:آيا مايلى كه با هم دست دعا به پيشگاه خدا دراز كنيم و از او بخواهيم كه ما را از شر آن‌روز در امان نگاه دارد؟عابد گفت:دعاى من چه سودى به تو مى‌بخشد.سوگند به خدا كه سى سال است و خواسته‌اى از خداوند دارم و هنوز برآورده نشده است‌؟ابراهيم گفت:نمى‌خواهى تو را از راز آن آگاه سازم‌؟عابد گفت:چرا. ابراهيم گفت:هرگاه خداوند بنده‌اى را دوست داشته باشد،خواسته او را نگاه مى‌دارد كه با او راز و نياز كند و از او تمنا كند و او را صدا بزند.اما هرگاه بنده‌اى را دشمن داشته باشد،بى‌درنگ خواسته‌اش را مى‌دهد يا يأس در قلب او مى‌افكند.آن‌گاه ابراهيم گفت:اى عابد از خداوند چه خواسته‌اى‌؟عابد گفت:روزى گله گوسفندى از كنارم گذشت كه پسر گيسوبلندى همراه آن گله بود. گفتم:صاحب اين گوسفندان كيست‌؟گفت:ابراهيم خليل عليه السّلام.گفتم:خدايا اگر در زمين دوستى برگزيده‌اى،او را به من نشان ده.ابراهيم گفت:خداوند خواسته تو را پذيرفت.من همان ابراهيم خليل هستم.آنگاه يكديگر را بغل كردند.از آن پس كه خداوند محمد صلّى اللّه عليه و آله را به پيامبرى برانگيخت مصافحه به صورت سنت بين برادران دينى درآمد.

divider