شناسه حدیث :  ۴۳۹۷۹۱

  |  

نشانی :  الأمالی (للصدوق)  ,  جلد۱  ,  صفحه۲۸۵  

عنوان باب :   المجلس الثامن و الأربعون

معصوم :   امام صادق (علیه السلام)

حَدَّثَنَا اَلشَّيْخُ اَلْفَقِيهُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ مُوسَى بْنِ بَابَوَيْهِ اَلْقُمِّيُّ رَحِمَهُ اَللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ اَلْبَرْقِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَدِّهِ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ اَلْبَزَنْطِيِّ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ اَلصَّادِقِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: كَانَ إِبْلِيسُ لَعَنَهُ اَللَّهُ يَخْتَرِقُ اَلسَّمَاوَاتِ اَلسَّبْعَ فَلَمَّا وُلِدَ عِيسَى عَلَيْهِ السَّلاَمُ حُجِبَ عَنْ ثَلاَثِ سَمَاوَاتٍ وَ كَانَ يَخْتَرِقُ أَرْبَعَ سَمَاوَاتٍ فَلَمَّا وُلِدَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ حُجِبَ عَنِ اَلسَّبْعِ كُلِّهَا وَ رُمِيَتِ اَلشَّيَاطِينُ بِالنُّجُومِ وَ قَالَتْ قُرَيْشٌ هَذَا قِيَامُ اَلسَّاعَةِ كُنَّا نَسْمَعُ أَهْلَ اَلْكُتُبِ يَذْكُرُونَهُ وَ قَالَ عَمْرُو بْنُ أُمَيَّةَ وَ كَانَ مِنْ أَزْجَرِ أَهْلِ اُنْظُرُوا هَذِهِ اَلنُّجُومَ اَلَّتِي يُهْتَدَى بِهَا وَ يُعْرَفُ بِهَا أَزْمَانُ اَلشِّتَاءِ وَ اَلصَّيْفِ فَإِنْ كَانَ رُمِيَ بِهَا فَهُوَ هَلاَكُ كُلِّ شَيْءٍ وَ إِنْ كَانَتْ ثَبَتَتْ وَ رُمِيَ بِغَيْرِهَا فَهُوَ أَمْرٌ حَدَثٌ وَ أَصْبَحَتِ اَلْأَصْنَامُ كُلُّهَا صَبِيحَةَ وُلِدَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لَيْسَ مِنْهَا صَنَمٌ إِلاَّ وَ هُوَ مُنْكَبٌّ عَلَى وَجْهِهِ وَ اِرْتَجَسَ فِي تِلْكَ اَللَّيْلَةِ إِيوَانُ كِسْرَى وَ سَقَطَتْ مِنْهُ أَرْبَعَ عَشْرَةَ شُرْفَةً وَ غَاضَتْ بُحَيْرَةُ سَاوَةَ وَ فَاضَ وَادِي اَلسَّمَاوَةِ وَ خَمَدَتْ نِيرَانُ فَارِسَ وَ لَمْ تَخْمُدْ قَبْلَ ذَلِكَ بِأَلْفِ عَامٍ وَ رَأَى اَلْمُؤبَدَانُ فِي تِلْكَ اَللَّيْلَةِ فِي اَلْمَنَامِ إِبِلاً صِعَاباً تَقُودُ خَيْلاً عِرَاباً قَدْ قَطَعَتْ دِجْلَةَ وَ اِنْسَرَبَتْ فِي بِلاَدِهِمْ وَ اِنْقَصَمَ طَاقُ اَلْمَلِكِ كِسْرَى مِنْ وَسَطِهِ وَ اِنْخَرَقَتْ عَلَيْهِ دِجْلَةُ اَلْعَوْرَاءُ وَ اِنْتَشَرَ فِي تِلْكَ اَللَّيْلَةِ نُورٌ مِنْ قِبَلِ اَلْحِجَازِ ثُمَّ اِسْتَطَارَ حَتَّى بَلَغَ اَلْمَشْرِقَ وَ لَمْ يَبْقَ سَرِيرٌ لِمَلِكٍ مِنْ مملوك [مُلُوكِ] اَلدُّنْيَا إِلاَّ أَصْبَحَ مَنْكُوساً وَ اَلْمَلِكُ مُخْرِساً لاَ يَتَكَلَّمُ يَوْمَهُ ذَلِكَ وَ اُنْتُزِعَ عِلْمُ اَلْكَهَنَةِ وَ بَطَلَ سِحْرُ اَلسَّحَرَةِ وَ لَمْ يَبْقَ كَاهِنَةٌ فِي اَلْعَرَبِ إِلاَّ حُجِبَتْ عَنْ صَاحِبِهَا وَ عَظُمَتْ قُرَيْشٌ فِي اَلْعَرَبِ وَ سُمُّوا آلَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ إِنَّمَا سُمُّوا آلَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لِأَنَّهُمْ فِي بَيْتِ اَللَّهِ اَلْحَرَامِ وَ قَالَتْ آمِنَةُ إِنَّ اِبْنِي وَ اَللَّهِ سَقَطَ فَاتَّقَى اَلْأَرْضَ بِيَدِهِ ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَى اَلسَّمَاءِ فَنَظَرَ إِلَيْهَا ثُمَّ خَرَجَ مِنِّي نُورٌ أَضَاءَ لَهُ كُلُّ شَيْءٍ وَ سَمِعْتُ فِي اَلضَّوْءِ قَائِلاً يَقُولُ إِنَّكِ قَدْ وَلَدْتِ سَيِّدَ اَلنَّاسِ فَسَمِّيهِ مُحَمَّداً وَ أُتِيَ بِهِ عَبْدُ اَلْمُطَّلِبِ لِيَنْظُرَ إِلَيْهِ وَ قَدْ بَلَغَهُ مَا قَالَتْ أُمُّهُ فَوَضَعَهُ فِي حَجْرِهِ ثُمَّ قَالَ - اَلْحَمْدُ لِلَّهِ اَلَّذِي أَعْطَانِيهَذَا اَلْغُلاَمَ اَلطَّيِّبَ اَلْأَرْدَانِقَدْ سَادَ فِي اَلْمَهْدِ عَلَى اَلْغِلْمَانِ ثُمَّ عَوَّذَهُ بِأَرْكَانِ اَلْكَعْبَةِ وَ قَالَ فِيهِ أَشْعَاراً قَالَ وَ صَاحَ إِبْلِيسُ لَعَنَهُ اَللَّهُ في أَبَالِسَتِهِ فَاجْتَمَعُوا إِلَيْهِ فَقَالُوا مَا اَلَّذِي أَفْزَعَكَ يَا سَيِّدَنَا فَقَالَ لَهُمْ وَيْلَكُمْ لَقَدْ أَنْكَرْتُ اَلسَّمَاءَ وَ اَلْأَرْضَ مُنْذُ اَللَّيْلَةِ لَقَدْ حَدَثَ فِي اَلْأَرْضِ حَدَثٌ عَظِيمٌ مَا حَدَثَ مِثْلُهُ مُنْذُ وُلِدَ عِيسَى بْنُ مَرْيَمَ فَاخْرُجُوا فَانْظُرُوا مَا هَذَا اَلْحَدَثُ اَلَّذِي قَدْ حَدَثَ فَافْتَرَقُوا ثُمَّ اِجْتَمَعُوا إِلَيْهِ فَقَالُوا مَا وَجَدْنَا شَيْئاً فَقَالَ إِبْلِيسُ لَعَنَهُ اَللَّهُ أَنَا لِهَذَا اَلْأَمْرِ ثُمَّ اِنْغَمَسَ فِي اَلدُّنْيَا فَجَالَهَا حَتَّى اِنْتَهَى إِلَى اَلْحَرَمِ فَوَجَدَ اَلْحَرَمَ مَحْفُوظاً بِالْمَلاَئِكَةِ فَذَهَبَ لِيَدْخُلَ فَصَاحُوا بِهِ فَرَجَعَ ثُمَّ صَارَ مِثْلَ اَلصِّرِّ [اَلصُّرَدِ] وَ هُوَ اَلْعُصْفُورُ فَدَخَلَ مِنْ قِبَلِ حِرَاءَ فَقَالَ لَهُ جَبْرَئِيلُ وَرَاكَ لَعَنَكَ اَللَّهُ فَقَالَ لَهُ حَرْفٌ أَسْأَلُكَ عَنْهُ يَا جَبْرَئِيلُ مَا هَذَا اَلْحَدَثُ اَلَّذِي حَدَثَ مُنْذُ اَللَّيْلَةِ فِي اَلْأَرْضِ فَقَالَ لَهُ وُلِدَ مُحَمَّدٌ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَقَالَ لَهُ هَلْ لِي فِيهِ نَصِيبٌ قَالَ لاَ قَالَ فَفِي أُمَّتِهِ قَالَ نَعَمْ قَالَ رَضِيتُ .
زبان ترجمه:

الأمالی (للصدوق) / ترجمه هدایتی ;  ج ۱  ص ۴۸۱

1.امام صادق عليه السّلام فرمود:ابليس تا آسمان هفتم راه داشت و آنگاه كه عيسى عليه السّلام چشم به دنيا گشود،از سه آسمان بازماند.آنگاه كه پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله به دنيا آمد،از هفت آسمان بازماند و فرشتگان شياطين را با تير مى‌راندند.قوم قريش گفتند:اين قيام همان كس است كه اهل كتاب از او اسم مى‌برند.عمرو بن اميه كه ستاره‌شناس‌ترين مردم عصر جاهلى بود،مى‌گفت:به ستارگان نگاه كنيد كه راهنماى ساكنان زمين هستند و زمستان و تابستان به كمك آنان شناخته مى‌شوند.اگر آنان فروبريزند همه موجودات نابود خواهند شد و اگر آنان هنوز استوارند و برخى ستارگان در حال سقوط‍‌ مى‌باشند،بايد رخداد تازه‌اى در كار باشد.
ناگهان در صبح روز ميلاد پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله همه بتان با صورت بر خاك افتادند.در شب ميلاد حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله طاق كسرى ترك برداشت و چهارده كنگره آن فروريخت و درياچه ساوه خشكيد و دشت آن از آب پر شد و آتشكده فارس كه صدها سال روشن بوده ناگاه به خاموشى گراييد.موبدان زرتشتى در رويا مشاهده كردند كه شتران نيرومندى اسبان عربى را به دنبال كشيده و از رود دجله عبور كرده و در سرزمين فارس پراكنده شدند و بعد طاق كسرى از ميان شكست و دجله بر آن چيره شد.
در آن شب ناگهان نورى از سرزمين حجاز بيرون زد و تا خاوران كشيده شد و بعد تخت شاهان سرنگون شد و شاهان از سخن گفتن بازماندند و دانش كاهنان ناپديد شد و سحر ساحران بى‌اثر گشت و زنان كاهن عرب از نزديكى به همزادهاى شيطانى‌شان بازداشته شدند و قريش در بين اعراب آل اللّه خوانده شد.
امام صادق عليه السّلام فرمود:به قريش ازاين‌رو آل اللّه گفته شد كه آنان در خانه خدا بودند.
آمنه،مادر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود:آنگاه كه فرزندم به زمين افتاد،دست خود بر زمين نهاده بود و سر سوى آسمان بالا آورده و به آن خيره شد.ناگهان نورى از من پرتو افكند كه همه جا را روشن نمود.و در آن روشنايى بود كه صدايى به گوشم خورد:اى آمنه!تو سرور عرب را به دنيا آورده‌اى.او را محمد بخوان.آنگاه عبد المطلب آمد كه او را ببيند.او سخن آمنه را شنيده بود و محمد صلّى اللّه عليه و آله را در دامن گذاشت و گفت:خداوند را سپاس كه اين پسر را به من ارزانى داشت؛پسرى كه اندام او خوش‌پوست و در گهواره‌اش سرآمد پسران است.او را به ركن‌هاى كعبه نزديك ساخت و بعد اشعارى درباره او خواند.
آن‌گاه ابليس در سپاه خود شياطين را نعره‌زنان گردآورد و گفتند:اى سرور ما تو را چه چيز نگران كرده است‌؟ابليس گفت واى بر شما كه از شب گذشته آسمان و زمين را به گونه‌اى ديگر مى‌نگرم.در زمين رخداد شگفت‌انگيزى است كه از دوران ميلاد مسيح تا امروز نظيرش مشاهده نشده است.بى‌درنگ برويد و مرا از اين رخداد باخبر كنيد. شيطان‌ها به هرسو رفته و در بازگشت گفتند:كه خبر تازه‌اى نبود.ابليس گفت:بايد خود بگردم و خبر بياورم.آنگاه او در زمين تفرج‌كنان رفت تا اينكه به حريم مكه نزديك شد. فرشتگان را ديد كه اطراف شهر مكه را گرفته‌اند.قصد ورود داشت كه بر او فرياد زدند و او بازگشت.سپس مانند گنجشكى درآمد و از سوى غار حرا ظاهر شد كه جبرئيل او را با صداى خود بازداشت و گفت:عقب برو اى طردشده.ابليس گفت اى جبرئيل!مى‌خواهم از تو چيزى جويا شوم.بگو از شب پيش تا اين ساعت چه رخدادى در ميان بوده است‌؟ جبرئيل فرمود:محمد صلّى اللّه عليه و آله چشم به دنيا گشود.شيطان گفت:آيا مرا در او نصيبى خواهد بود؟فرمود:نه.گفت:در امت او چطور؟فرمود:آرى.ابليس گفت:خوشحال شدم.

divider

الأمالی (للصدوق) / ترجمه کمره ای ;  ج ۱  ص ۲۸۶

نهم ربيع الاول 3681 - امام صادق (عليه السّلام) فرمود ابليس تا آسمان هفتم را در مينوشت و چون عيسى (عليه السّلام) زاده شد از سه آسمان ممنوع شد و تا چهار ديگر ميرفت و چون رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) متولد شد از هفت آسمان ممنوع شد و شياطين را با تير ميزدند، قريش گفتند اين قيام همان كسى است كه ميشنيديم اهل كتاب او را نام ميبردند، عمرو بن اميه كه ستاره‌شناس‌تر مردم جاهليت بود گفت بستاره‌ها توجه كنيد كه راهنما بودند و وقت زمستان و تابستان با آنها شناخته مى‌شود اگر آنها سقوط‍‌ كنند همه چيز هلاك شود و اگر آنها برجايند و ستاره‌هاى ديگرى سقوط‍‌ ميكنند امر تازه ايست، در صبح روز ولادت پيغمبر همه بتها سرنگون شدند و برو بر خاك افتادند، در آن شب طاق كسرى شكست برداشت و چهارده كنگره از آن فروريخت و درياچه ساوه خشك شد و وادى ساوه پر از آب شد و آتشكده فارس كه از هزار سال فروزان بود خاموش گرديد و مؤبدان در خواب ديدند كه شتران سختى اسبان عربى را يدك دارند و از دجله گذشتند و در بلاد عجم منتشر شدند و طاق كسرى از وسط‍‌ شكست و رود دجله عريان بر آن مسلط‍‌ شد و در آن شب نورى از سمت حجاز برآمد و تا مشرق تتق كشيد و تخت همه سلاطين وارونه شد و خودشان لال شدند و در آن روز نتوانستند سخن گويند دانش كاهنان ربوده شد و سحر جادوگران باطل گرديد و كاهنه‌هاى عرب از همزاد شيطانى خود ممنوع شدند و قريش در ميان عرب آل اللّٰه ناميده شدند. امام صادق فرمود آنها را آل اللّٰه گفتند براى آنكه در بيت اللّٰه بودند آمنه گفت بخدا چون فرزندم سقوط‍‌ كرد دست بر زمين نهاد و سر بآسمان برآورد و بدان نگريست و نورى از من تابيد كه همه چيز را روشن كرد و در آن نور شنيدم كه گويندۀ ميگفت تو سيد عرب را زادى و او را محمد بنام و عبد المطلب آمد كه او را ديدار كند و آنچه مادرش گفته بود شنيده بود او را در دامن گرفت و گفت حمد خدا را كه اين پسر را بمن داد كه اندامى خوشبو دارد و در گهواره بر همه پسران آقا است و باركان كعبه او را پناهيد و اشعارى در باره او سرود و ابليس در ميان اعوان خود فرياد كشيد و همه ابليسان گردش را گرفتند و گفتند آقاى ما تو را چه بهراس افكنده‌؟ گفت واى بر شما از ديشب وضع آسمان و زمين را ديگرگون بينيم در زمين تازه عجيبى رخ داده كه از زمان ولادت عيسى تا كنون سابقه نداشته برويد و خبرى از اين پيشآمد تازه بگيريد همه پراكنده شدند و برگشتند و گفتند ما تازه‌اى نديديم ابليس گفت من خود بايد خبر گيرم در دنيا بگردش پرداخت تا بناحيه حرم مكه رسيد ديد فرشتگان گرد آن را گرفتند و خواست وارد آن شود باو بانك زدند و بر گشت و چون گنجشكى گرديد و از طرف غار حرى برآمد كه جبرئيل باو نهيب زد برو اى ملعون گفت اى جبرئيل از تو سخنى پرسم بگو كه از ديشب تا كنون چه تازه‌اى رخ داده‌؟ گفت محمد (صلّى اللّه عليه و آله) متولد شده، گفت مرا در او بهره‌اى است‌؟ گفت نه گفت در امتش چطور؟ گفت آرى‌؟ گفت خشنودم.

divider