شناسه حدیث :  ۴۳۹۷۶۸

  |  

نشانی :  الأمالی (للصدوق)  ,  جلد۱  ,  صفحه۲۷۴  

عنوان باب :   المجلس السادس و الأربعون

معصوم :   امام صادق (علیه السلام) ، امام سجاد (علیه السلام) ، پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ، امام حسین (علیه السلام) ، امیرالمؤمنین (علیه السلام)

حَدَّثَنَا أَبُو اَلْعَبَّاسِ مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ رَحِمَهُ اَللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو أَحْمَدَ عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ سَعِيدِ بْنِ بَشِيرٍ قَالَ حَدَّثَنَا اِبْنُ كَاسِبٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ مَيْمُونٍ اَلْمَكِّيُّ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ : أَنَّهُ دَخَلَ عَلَيْهِ رَجُلاَنِ مِنْ قُرَيْشٍ فَقَالَ أَ لاَ أُحَدِّثُكُمَا عَنْ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَقَالاَ بَلَى حَدِّثْنَا عَنْ أَبِي اَلْقَاسِمِ قَالَ سَمِعْتُ أَبِي يَقُولُ لَمَّا كَانَ هَبَطَ عَلَيْهِ جَبْرَئِيلُ فَقَالَ يَا أَحْمَدُ إِنَّ اَللَّهَ أَرْسَلَنِي إِلَيْكَ إِكْرَاماً وَ تَفْضِيلاً لَكَ وَ خَاصَّةً يَسْأَلُكَ عَمَّا هُوَ أَعْلَمُ بِهِ مِنْكَ يَقُولُ كَيْفَ تَجِدُكَ يَا مُحَمَّدُ قَالَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَجِدُنِي يَا جَبْرَئِيلُ مَغْمُوماً وَ أَجِدُنِي يَا جَبْرَئِيلُ مَكْرُوباً فَلَمَّا كَانَ اَلْيَوْمُ اَلثَّالِثُ هَبَطَ جَبْرَئِيلُ وَ مَلَكُ اَلْمَوْتِ وَ مَعَهُمَا مَلَكٌ يُقَالُ لَهُ إِسْمَاعِيلُ فِي اَلْهَوَاءِ عَلَى سَبْعِينَ أَلْفَ مَلَكٍ فَسَبَقَهُمْ جَبْرَئِيلُ فَقَالَ يَا أَحْمَدُ إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَرْسَلَنِي إِلَيْكَ إِكْرَاماً لَكَ وَ تَفْضِيلاً لَكَ وَ خَاصَّةً يَسْأَلُكَ عَمَّا هُوَ أَعْلَمُ بِهِ مِنْكَ فَقَالَ كَيْفَ تَجِدُكَ يَا مُحَمَّدُ قَالَ أَجِدُنِي يَا جَبْرَئِيلُ مَغْمُوماً وَ أَجِدُنِي يَا جَبْرَئِيلُ مَكْرُوباً فَاسْتَأْذَنَ مَلَكُ اَلْمَوْتِ فَقَالَ جَبْرَئِيلُ يَا أَحْمَدُ هَذَا مَلَكُ اَلْمَوْتِ يَسْتَأْذِنُ عَلَيْكَ لَمْ يَسْتَأْذِنْ عَلَى أَحَدٍ قَبْلَكَ وَ لاَ يَسْتَأْذِنُ عَلَى أَحَدٍ بَعْدَكَ قَالَ اِئْذَنْ لَهُ فَأَذِنَ لَهُ جَبْرَئِيلُ فَأَقْبَلَ حَتَّى وَقَفَ بَيْنَ يَدَيْهِ فَقَالَ يَا أَحْمَدُ إِنَّ اَللَّهَ أَرْسَلَنِي إِلَيْكَ وَ أَمَرَنِي أَنْ أُطِيعَكَ فِيمَا تَأْمُرُنِي إِنْ أَمَرْتَنِي بِقَبْضِ نَفْسِكَ قَبَضْتُهَا وَ إِنْ كَرِهْتَ تَرَكْتُهَا فَقَالَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَ تَفْعَلُ ذَلِكَ يَا مَلَكَ اَلْمَوْتِ قَالَ نَعَمْ بِذَلِكَ أُمِرْتُ أَنْ أُطِيعَكَ فِيمَا تَأْمُرُنِي فَقَالَ لَهُ جَبْرَئِيلُ يَا أَحْمَدُ إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى قَدِ اِشْتَاقَ إِلَى لِقَائِكَ فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَا مَلَكَ اَلْمَوْتِ اِمْضِ لِمَا أُمِرْتَ بِهِ فَقَالَ جَبْرَئِيلُ هَذَا آخِرُ وَطْئِيَ اَلْأَرْضَ إِنَّمَا كُنْتَ حَاجَتِي مِنَ اَلدُّنْيَا فَلَمَّا تُوُفِّيَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَى رُوحِهِ اَلطَّيِّبِ وَ عَلَى آلِهِ اَلطَّاهِرِينَ جَاءَتِ اَلتَّعْزِيَةُ جَاءَهُمْ آتٍ يَسْمَعُونَ حِسَّهُ وَ لاَ يَرَوْنَ شَخْصَهُ فَقَالَ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اَللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ - « كُلُّ نَفْسٍ ذٰائِقَةُ اَلْمَوْتِ وَ إِنَّمٰا تُوَفَّوْنَ أُجُورَكُمْ » إِنَّ فِي اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَزَاءً مِنْ كُلِّ مُصِيبَةٍ وَ خَلَفاً مِنْ كُلِّ هَالِكٍ وَ دَرَكاً مِنْ كُلِّ مَا فَاتَ فَبِاللَّهِ فَثِقُوا وَ إِيَّاهُ فَارْجُوا فَإِنَّ اَلْمُصَابَ مَنْ حُرِمَ اَلثَّوَابَ وَ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اَللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ قَالَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ هَلْ تَدْرُونَ مَنْ هَذَا هَذَا هُوَ اَلْخَضِرُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ .
زبان ترجمه:

الأمالی (للصدوق) / ترجمه کمره ای ;  ج ۱  ص ۲۷۴

11 - دو مرد قريشى خدمت امام چهارم آمدند فرمود حديثى از رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) براى شما باز گويم‌؟ گفتند آرى فرمود از پدرم شنيدم ميفرمود سه روز پيش از مرگ پيغمبر جبرئيل بر او نازل شد و عرض كرد اى احمد خدا مرا باحترام تو براى احوالپرسى تو فرستاده و با اينكه بهتر از تو ميداند ميفرمايد حالت چونست‌؟ پيغمبر (صلّى اللّه عليه و آله) گفت غمگين و گرفتارم روز سوم جبرئيل و ملك الموت و فرشته‌اى بنام اسماعيل با هفتاد هزار فرشته آمدند جبرئيل پيش از آنها خدمت پيغمبر رسيد و عرضكرد خدا بطور خصوصى مرا براى احوالپرسى شما فرستاده ميفرمايد حالت چونست اى احمد؟ فرمود غمگين و گرفتارم اى جبرئيل، در اينجا ملك الموت اجازه ورود خواست جبرئيل گفت يا احمد اين ملك الموتست كه اجازه دخول ميطلبد و پيش از تو از كسى اجازه ورود نخواسته و پس از تو هم از كسى نخواهد فرمود باو اذن بده جبرئيل باو اذن داد و آمد برابر پيغمبر ايستاد و گفت اى احمد خدا مرا خدمت شما فرستاده كه هر طور امر فرمائيد عمل كنم اگر فرمائى جانت را بگيرم و اگر نخواهى دست بكشم پيغمبر فرمود اى ملك الموت هر چه گويم عمل كنى‌؟ گفت آرى من مامور باطاعتم جبرئيل بآن حضرت عرض كرد اى احمد خدا مشتاق ملاقات تو است رسول خدا فرمود اى ملك الموت بدان چه مامورى عمل كن جبرئيل گفت اين آخرين دفعه است كه پاى بر زمين نهادم و مقصودم تو بودى در اين دنيا، چون رسول خدا وفات كرد و براى تسليت آمدند شخصى آمد كه آوازش را ميشنيدند و خودش را نميديدند و گفت درود بر شما و رحمت خدا و بركاتش هر نفسى مرگ را چشنده است و همانا روز قيامت مزد خود را دريابيد براستى نظر بخداى عز و جل دل آرامى از هر مصيبت و جانشين از هر دست رفته است و جبران هر فوت شده بخدا وثوق داشته باشيد و باو اميدوار باشيد زيرا مصيبت زده كسى است كه از ثواب محروم باشد و السلام عليكم و رحمت اللّٰه و بركاته على بن ابى طالب (عليه السّلام) فرمود ميدانيد اين كيست‌؟ اين خضر (عليه السّلام) است.

divider

الأمالی (للصدوق) / ترجمه هدایتی ;  ج ۱  ص ۴۶۱

11.دو شخص از قوم قريش نزد امام سجاد عليه السّلام آمدند.امام فرمود:آيا اكنون براى شما سخنى از پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله روايت كنم‌؟گفتند:آرى.فرمود:از پدرم حسين عليه السّلام شنيدم كه چنين فرمود:سه روز پيش از اينكه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله وفات كند،جبرئيل بر او فرود آمد و گفت:اى احمد!خداوند مرا به پاس مقام تو جهت جويا شدن از حال تو روانه كرده،هر چند بهتر از تو حال تو را مى‌داند.خداوند مى‌فرمايد:حال تو چطور است‌؟پيامبر فرمود: اندوهگين و گرفتار هستم.روز سوم جبرئيل و عزراييل و فرشته‌اى به نام اسماعيل همراه با هفتاد هزار فرشته نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آمدند.جبرئيل پيش از آنان نزد حضرت آمد و گفت: خداوند مرا خصوصى به منظور احوال‌پرسى تو به‌طور روانه كرده و مى‌فرمايد:حال تو چطور است اى احمد؟پيامبر فرمود:هنوز اندوهگين و گرفتار هستم.اى جبرئيل!در اين هنگام عزراييل اجازه حضور يافت.جبرئيل گفت:اى احمد!اين عزراييل است كه اجازه حضور مى‌خواهد و تاكنون او از كسى رخصت حضور نخواسته و پس از تو نيز اجازه از كسى نخواهد خواست.فرمود:به او اجازه دادم.جبرئيل به عزراييل رخصت داد و او برابر پيامبر ايستاد و گفت:اى احمد!خداوند مرا نزد تو روانه كرده كه هرگونه خواهى رفتار كنم.اگر بخواهى جان تو را بگيرم مى‌ستانم وگر نخواهى،بازمى‌گردم.
پيامبر به عزراييل فرمود:اى فرشته مرگ آيا هرچه به تو بگويم،بدان رفتار خواهى كرد؟او گفت:آرى چرا كه ناگزير به اطاعت هستم.جبرئيل گفت:اى احمد!خداوند اشتياق ديدارت را دارد.فرمود:اى فرشته مرگ به آن‌چه ماموريت دارى رفتار كن. جبرئيل گفت:اين آخرين بارى است كه زمين مى‌آيم.مطلوب من در دنيا تو بودى.آنگاه كه پيامبر وفات كرد و كسانى براى تسليت به خاندان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آمدند.مردى آمد كه همه صداى او را مى‌شنيدند درحالى‌كه او را نمى‌ديدند.او گفت:سلام و رحمت خدا و بركات خداوند بر شما باد.بى‌گمان هركس مرگ را خواهد چشيد و در رستاخيز پاداش خود را مى‌گيرد.در حقيقت نگريستن به خداوند قلب هرمصيبت‌زده‌اى را آرام خواهد كرد و جايگزين عزيز از دست رفته خواهد بود و نيز جبران‌گر هردر گذشته.به خداوند اعتماد كنيد و به او اميد داشته باشيد؛چرا كه شخص داغدار كسى است كه از پاداش بى‌نصيب است.سلام و رحمت و بركات الهى بر شما باد.آنگاه على بن ابى طالب عليه السّلام فرمود:آيا خبر داريد كه اين شخص كى بود؟او حضرت خضر بود.

divider