شناسه حدیث :  ۴۳۹۷۰۸

  |  

نشانی :  الأمالی (للصدوق)  ,  جلد۱  ,  صفحه۲۳۸  

عنوان باب :   المجلس الثاني و الأربعون

معصوم :   امام صادق (علیه السلام) ، پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ، امیرالمؤمنین (علیه السلام)

حَدَّثَنَا أَبِي رَحِمَهُ اَللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبَانٍ اَلْأَحْمَرِ عَنِ اَلصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: جَاءَ رَجُلٌ إِلَى رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ قَدْ بَلِيَ ثَوْبُهُ فَحَمَلَ إِلَيْهِ اِثْنَيْ عَشَرَ دِرْهَماً فَقَالَ يَا عَلِيُّ خُذْ هَذِهِ اَلدَّرَاهِمَ فَاشْتَرِ لِي ثَوْباً أَلْبَسُهُ قَالَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَجِئْتُ إِلَى اَلسُّوقِ فَاشْتَرَيْتُ لَهُ قَمِيصاً بِاثْنَيْ عَشَرَ دِرْهَماً وَ جِئْتُ بِهِ إِلَى رَسُولِ اَللَّهِ فَنَظَرَ إِلَيْهِ فَقَالَ يَا عَلِيُّ غَيْرُ هَذَا أَحَبُّ إِلَيَّ أَ تَرَى صَاحِبَهُ يُقِيلُنَا فَقُلْتُ لاَ أَدْرِي فَقَالَ اُنْظُرْ فَجِئْتُ إِلَى صَاحِبِهِ فَقُلْتُ إِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قَدْ كَرِهَ هَذَا يُرِيدُ ثَوْباً دُونَهُ فَأَقِلْنَا فِيهِ فَرَدَّ عَلَيَّ اَلدَّرَاهِمَ وَ جِئْتُ بِهِ إِلَى رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَمَشَى مَعِي إِلَى اَلسُّوقِ لِيَبْتَاعَ قَمِيصاً فَنَظَرَ إِلَى جَارِيَةٍ قَاعِدَةٍ عَلَى اَلطَّرِيقِ تَبْكِي فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مَا شَأْنُكِ قَالَتْ يَا رَسُولَ اَللَّهِ إِنَّ أَهْلَ بَيْتِي أَعْطَوْنِي أَرْبَعَةَ دَرَاهِمَ لِأَشْتَرِيَ لَهُمْ بِهَا حَاجَةً فَضَاعَتْ فَلاَ أَجْسُرُ أَنْ أَرْجِعَ إِلَيْهِمْ فَأَعْطَاهَا رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَرْبَعَةَ دَرَاهِمَ وَ قَالَ اِرْجِعِي إِلَى أَهْلِكِ وَ مَضَى رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ إِلَى اَلسُّوقِ فَاشْتَرَى قَمِيصاً بِأَرْبَعَةِ دَرَاهِمَ وَ لَبِسَهُ وَ حَمِدَ اَللَّهَ وَ خَرَجَ فَرَأَى رَجُلاً عُرْيَاناً يَقُولُ مَنْ كَسَانِي كَسَاهُ اَللَّهُ مِنْ ثِيَابِ اَلْجَنَّةِ فَخَلَعَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قَمِيصَهُ اَلَّذِي اِشْتَرَاهُ وَ كَسَاهُ اَلسَّائِلَ ثُمَّ رَجَعَ إِلَى اَلسُّوقِ فَاشْتَرَى بِالْأَرْبَعَةِ اَلَّتِي بَقِيَتْ قَمِيصاً آخَرَ فَلَبِسَهُ وَ حَمِدَ اَللَّهَ وَ رَجَعَ إِلَى مَنْزِلِهِ وَ إِذَا اَلْجَارِيَةُ قَاعِدَةٌ عَلَى اَلطَّرِيقِ فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مَا لَكِ لاَ تَأْتِينَ أَهْلَكِ قَالَتْ يَا رَسُولَ اَللَّهِ إِنِّي قَدْ أَبْطَأْتُ عَلَيْهِمْ - وَ أَخَافُ أَنْ يَضْرِبُونِي فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مُرِّي بَيْنَ يَدَيَّ وَ دُلِّينِي عَلَى أَهْلِكِ فَجَاءَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ حَتَّى وَقَفَ عَلَى بَابِ دَارِهِمْ ثُمَّ قَالَ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ يَا أَهْلَ اَلدَّارِ فَلَمْ يُجِيبُوهُ فَأَعَادَ اَلسَّلاَمَ فَلَمْ يُجِيبُوهُ فَأَعَادَ اَلسَّلاَمَ فَقَالُوا عَلَيْكَ اَلسَّلاَمُ يَا رَسُولَ اَللَّهِ وَ رَحْمَةُ اَللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ فَقَالَ لَهُمْ مَا لَكُمْ تَرَكْتُمْ إِجَابَتِي فِي أَوَّلِ اَلسَّلاَمِ وَ اَلثَّانِي قَالُوا يَا رَسُولَ اَللَّهِ سَمِعْنَا سَلاَمَكَ فَأَحْبَبْنَا أَنْ نَسْتَكْثِرَ مِنْهُ فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ إِنَّ هَذِهِ اَلْجَارِيَةَ أَبْطَأَتْ عَلَيْكُمْ فَلاَ تُؤَاخِذُوهَا فَقَالُوا يَا رَسُولَ اَللَّهِ هِيَ حُرَّةٌ لِمَمْشَاكَ فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ مَا رَأَيْتُ اِثْنَيْ عَشَرَ دِرْهَماً أَعْظَمَ بَرَكَةً مِنْ هَذِهِ كَسَا اَللَّهُ بِهَا عُرْيَانَيْنِ وَ أَعْتَقَ بِهَا نَسَمَةً .
زبان ترجمه:

الأمالی (للصدوق) / ترجمه کمره ای ;  ج ۱  ص ۲۳۸

5 - مردى خدمت رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) آمد چون كه جامه‌اش كهنه بود دوازده درهم بآن حضرت داد، حضرت فرمود اى على اين پولها را بگير و جامه برايم بخر تا بپوشم على گويد ببازار رفتم و پيراهنى به دوازده درهم خريدم و نزد رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) آوردم باو نگاه كرد و فرمود جامه ديگرى نزد من دوست‌تر از آنست بنظر تو صاحبش آن را پس ميگيرد، گفتم نميدانم فرمود برو ببين من آمدم نزد صاحبش و گفتم رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) آن را خوش ندارد و جامه ارزانترى ميخواهد آن را پس گرفت و پول را داد و نزد رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) آوردم و با من ببازار آمد تا پيراهنى بخرد ديد يك كنيزى ميان راه نشسته گريه ميكند باو فرمود چرا گريه ميكنى گفت يا رسول اللّٰه كسانم چهار درهم بمن دادند كه حوائجى براى آنها بخرم و آن را گم كردم و جرأت ندارم برگردم حضرت چهار درهم از آن را باو داد و فرمود برگرد نزد كسانت رسول خدا ببازار رفت و پيراهنى خريد بچهار درهم و پوشيد و حمد خدا كرد و بر گشت مرد برهنه‌اى را ديد كه ميگفت هر كه مرا بپوشاند خدا جامه‌هاى بهشت باو پوشد رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) پيراهنى كه خريده بود در آورد و ببر آن سائل كرد و به بازار برگشت و با آن چهار درهم باقى پيراهن ديگر خريد و پوشيد و حمد خدا كرد و بمنزلش برميگشت ديد همان كنيزك بر سر راه نشسته گريه ميكند رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) فرمود چرا نزد كسانت نميروى‌؟ عرضكرد يا رسول اللّٰه دير كردم و ميترسم بزنندم فرمود جلو من برو و مرا بكسان خود راهنمائى كن رسول خدا آمد بر در خانه آنها ايستاد و گفت اى اهل خانه سلام عليكم جواب نداند تا بار سوم گفتند بر تو سلام اى رسول خدا و رحمت و بركات او فرمود چرا بار اول و دوم جواب مرا نداديد؟ گفتند از بار اول شنيديم ولى خواستيم بيفزائيد، رسول خدا فرمود اين كنيزك دير كرده است براى شما از او مؤاخذه مكنيد، گفتند يا رسول اللّٰه بخاطر آمدن شما آزاد است، رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) فرمود من دوازده درهمى با بركت‌تر از اين نديدم كه دو عريان را پوشانيد و بنده‌اى را هم آزاد كرد.

divider

الأمالی (للصدوق) / ترجمه هدایتی ;  ج ۱  ص ۴۰۳

5.شخصى نزد پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله آمد و براى اينكه جامه حضرت كهنه بود،دوازده درهم به وى داد.پيامبر به على عليه السّلام فرمود:با اين پول‌ها جامه‌اى براى من تهيه كن كه بر تن كنم.على عليه السّلام مى‌گويد:به بازار رفتم و پيراهنى به بهاى دوازده درهم گرفتم و پيش پيامبر آوردم.به جامه نگاه كرد و فرمود:جامه محبوب من جامه ديگرى است.آيا فروشنده آن را پس مى‌گيرد؟گفتم:نمى‌دانم.فرمود:برو از او سؤال كن.على مى‌گويد:نزد فروشنده رفتم و به او گفتم كه پيامبر آن را دوست ندارد و جامه ارزان‌ترى مى‌خواهد.
فروشنده آن را گرفت و بهاى آن را پرداخت.آن‌گاه حضرت با من به بازار آمد تا پيراهنى كه مى‌خواهد خريدارى كند.ناگاه كنيزى در راه ديد كه گريه مى‌كرد.از او پرسيد: چرا گريان هستى‌؟گفت:اى پيامبر خدا!خانواده‌ام چهار درهم دادند كه چيزهايى براى آنان تهيه كنم و آن پول را گم كردم و حالا جرأت نمى‌كنم كه به خانه بازگردم.پيامبر چهار درهم از آن پول را به كنيز داد و فرمود:پيش خانواده‌ات بازگرد.بعد حضرت به بازار رفت و پيراهنى با چهار درهم خريد.در راه شخص برهنه‌اى را ديد كه مى‌گفت:هركس تن را بپوشاند خداوند از جامه‌هاى بهشتى بر تن او بپوشاند.پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله جامه‌اى را كه خريده بود از تن بيرون آورد و به تن بينوا پوشاند و آن‌گاه به بازار بازگشت و با چهار درهم مانده جامه ديگرى خريدارى كرد و بر تن كرد و خدا را سپاس گفت.در ميان راه كه به سوى خانه مى‌رفت،نگاهش به همان كنيز جوان افتاد كه سر راهى گريان نشسته بود. پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود:چرا پيش كسان خويش نرفته‌اى‌؟گفت:اى پيامبر خدا دير شده، مى‌ترسم كه مرا تنبيه كنند.فرمود،برو و مرا به كسان خود برسان.آنگاه كه حضرت در آستانه خانه ايستاد و فرمود درود بر شما اى اهل منزل.جواب ندادند تا اينكه براى نوبت سوم گفتند:اى پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله درود بر تو باد و نيز رحمت و بركات او.حضرت پرسيد:چرا در بار اول و دوم پاسخ مرا نداديد؟گفتند:شنيديم،اما دوست داشتيم دوباره صداى شما را بشنويم.حضرت فرمود:اين كنيز دير كرده و حالا او را سرزنش نكنيد.گفتند:اى پيامبر خدا چون شما تشريف آورديد،كنيز آزاد است.حضرت فرمود:من دوازده درهمى مبارك‌تر از اين نديده بودم،دو برهنه را پوشاند و بنده‌اى را آزاد كرد.

divider