شناسه حدیث :  ۴۳۹۶۹۹

  |  

نشانی :  الأمالی (للصدوق)  ,  جلد۱  ,  صفحه۲۳۴  

عنوان باب :   المجلس الحادي و الأربعون

معصوم :   پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ، حضرت زهرا (سلام الله عليها)

حَدَّثَنَا اَلْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ اَلْهَاشِمِيُّ اَلْكُوفِيُّ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ اَلْعَلَوِيُّ اَلْحُسَيْنِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ خَلَفٍ اَلْعَطَّارُ قَالَ حَدَّثَنَا حَسَنُ بْنُ صَالِحِ بْنِ أَبِي اَلْأَسْوَدِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو مَعْشَرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ قَالَ: كَانَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ إِذَا قَدِمَ مِنْ سَفَرٍ بَدَأَ بِفَاطِمَةَ عَلَيْهَا السَّلاَمُ فَدَخَلَ عَلَيْهَا فَأَطَالَ عِنْدَهَا اَلْمَكْثَ فَخَرَجَ مَرَّةً فِي سَفَرٍ فَصَنَعَتْ فَاطِمَةُ عَلَيْهَا السَّلاَمُ مَسَكَتَيْنِ مِنْ وَرِقٍ وَ قِلاَدَةً وَ قُرْطَيْنِ وَ سِتْراً لِبَابِ اَلْبَيْتِ لِقُدُومِ أَبِيهَا وَ زَوْجِهَا عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ فَلَمَّا قَدِمَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ دَخَلَ عَلَيْهَا فَوَقَفَ أَصْحَابُهُ عَلَى اَلْبَابِ لاَ يَدْرُونَ أَ يَقِفُونَ أَوْ يَنْصَرِفُونَ لِطُولِ مَكْثِهِ عِنْدَهَا فَخَرَجَ عَلَيْهِمْ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ قَدْ عُرِفَ اَلْغَضَبُ فِي وَجْهِهِ حَتَّى جَلَسَ عِنْدَ اَلْمِنْبَرِ فَظَنَّتْ فَاطِمَةُ عَلَيْهَا السَّلاَمُ أَنَّهُ إِنَّمَا فَعَلَ ذَلِكَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لِمَا رَأَى مِنَ اَلْمَسَكَتَيْنِ وَ اَلْقِلاَدَةِ وَ اَلْقُرْطَيْنِ وَ اَلسِّتْرِ فَنَزَعَتْ قِلاَدَتَهَا وَ قُرْطَيْهَا وَ مَسَكَتَيْهَا وَ نَزَعَتِ اَلسِّتْرَ فَبَعَثَتْ بِهِ إِلَى رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ قَالَتْ لِلرَّسُولِ قُلْ لَهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ تَقْرَأُ عَلَيْكَ اِبْنَتُكَ اَلسَّلاَمَ وَ تَقُولُ اِجْعَلْ هَذَا فِي سَبِيلِ اَللَّهِ فَلَمَّا أَتَاهُ وَ خَبَرُهُ قَالَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَعَلَتْ فِدَاهَا أَبُوهَا ثَلاَثَ مَرَّاتٍ لَيْسَتِ اَلدُّنْيَا مِنْ مُحَمَّدٍ وَ لاَ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ وَ لَوْ كَانَتِ اَلدُّنْيَا تَعْدِلُ عِنْدَ اَللَّهِ مِنَ اَلْخَيْرِ جَنَاحَ بَعُوضَةٍ مَا سَقَى مِنْهَا كَافِراً شَرْبَةَ مَاءٍ ثُمَّ قَامَ فَدَخَلَ عَلَيْهَا .
زبان ترجمه:

الأمالی (للصدوق) / ترجمه کمره ای ;  ج ۱  ص ۲۳۴

7 - محمد بن قيس گفت شيوه پيغمبر بود كه چون از سفرى باز ميگشت اول بفاطمه وارد ميشد و مديد مدتى نزد او ميماند، بسفرى رفت و فاطمه در غياب او دو دست بند نقره و گلوبند و دو گوشواره و پرده درى ساخت كه پذيرائى پدر و شوهرش باشد چون رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) برگشت و داخل خانه فاطمه (عليها السّلام) شد يارانش در خانه ماندند و ندانستند بمانند يا بروند چون بسيار مكث ميكرد از خانه فاطمه رسول خدا فورا بيرون آمد و خشم در روى او عيان بود و نزد منبر نشست و فاطمه حس كرد كه اين عمل رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) بخاطر دستبند و گلوبند و گوشواره‌ها و پرده است آنها را از خود برآورد و پرده را از در كند و نزد رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) فرستاده خود گفت بگو دخترت بتو سلام ميرساند و خواهش دارد اينها را در راه خدا صرف كنيد چون فرستاده نزد رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) آمد فرمود چنين كرد سه بار فرمود پدرش قربانش دنيا از محمد و آل محمد نيست، اگر دنيا پيش خدا باندازه بال پشه‌اى ارزش داشت شربتى از آب آن بكافرى نميداد سپس برخاست و نزد فاطمه (عليها السّلام) رفت.

divider

الأمالی (للصدوق) / ترجمه هدایتی ;  ج ۱  ص ۳۹۵

7.محمد بن قيس مى‌گويد:سنت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله اين بود كه هرگاه از سفر خود باز مى‌گشت،نخست به خانه فاطمه عليها السّلام مى‌رفت و زمانى طولانى نزد او مى‌ماند.زمانى كه پيامبر به سفر رفت،فاطمه عليها السّلام در غيبت حضرت دو دستبند نقره‌اى و گلوبند و گوشواره‌ها و پرده‌اى براى ورودى خانه فراهم كرد كه سبب پذيرايى از همسر و پدر باشد. آنگاه كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله از سفر بازگشت و پاى به خانه فاطمه گذاشت.آنگاه پيامبر بى‌درنگ از آنجا خارج شد،درحالى‌كه ناخشنودى در چهرۀ آن حضرت او آشكار بود. حضرت نزديك منبر نشست.فاطمه پى‌برد كه آن زينت‌ها مايه ناخرسندى پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله شده است.آنها را برداشت و پيش حضرت فرستاد و به قاصد گفت:به پدرم بگو كه فاطمه سلام مى‌فرستد و خواسته‌اش اين است كه اين چيزها را در راه خدا خرج كنيد.آنگاه كه قاصد فاطمه عليها السّلام پيش پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آمد،حضرت سه‌بار فرمود: پدرش فداى او باد.دنيا از محمد و خاندان محمد نيست.اگر دنيا نزد حق متعال به وزن بال پشه‌اى ارزش داشت،شربت آبى از دنيا به كفرپيشه‌اى نمى‌داد.آنگاه بلند شد و پيش فاطمه عليها السّلام رفت.

divider