شناسه حدیث :  ۴۳۹۶۹۴

  |  

نشانی :  الأمالی (للصدوق)  ,  جلد۱  ,  صفحه۲۳۲  

عنوان باب :   المجلس الحادي و الأربعون

معصوم :   امام صادق (علیه السلام) ، پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ اَلْحَسَنِ اَلْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ اَلسُّكَّرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ زَكَرِيَّا اَلْبَصْرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُمَارَةَ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: قُلْتُ لِلصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَخْبِرْنِي بِوَفَاةِ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقَالَ لَهُ إِنَّهُ لَمَّا أَتَاهُ أَجَلُهُ وَ اِسْتَوْفَى مُدَّتَهُ وَ اِنْقَطَعَ أَكْلُهُ أَتَاهُ مَلَكُ اَلْمَوْتِ فَقَالَ لَهُ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا كَلِيمَ اَللَّهِ فَقَالَ مُوسَى وَ عَلَيْكَ اَلسَّلاَمُ مَنْ أَنْتَ فَقَالَ أَنَا مَلَكُ اَلْمَوْتِ قَالَ مَا اَلَّذِي جَاءَ بِكَ قَالَ جِئْتُ لِأَقْبِضَ رُوحَكَ فَقَالَ لَهُ مُوسَى مِنْ أَيْنَ تَقْبِضُ رُوحِي قَالَ مِنْ فَمِكَ قَالَ لَهُ مُوسَى كَيْفَ وَ قَدْ كَلَّمْتُ بِهِ رَبِّي جَلَّ جَلاَلُهُ قَالَ فَمِنْ يَدَيْكَ قَالَ كَيْفَ وَ قَدْ حَمَلْتُ بِهِمَا اَلتَّوْرَاةَ قَالَ فَمِنْ رِجْلَيْكَ قَالَ كَيْفَ وَ قَدْ وَطِئْتُ بِهِمَا طُورَ سِينَا قَالَ فَمِنْ عَيْنَيْكَ قَالَ كَيْفَ وَ لَمْ تَزَلْ إِلَى رَبِّي بِالرَّجَاءِ مَمْدُودَةً قَالَ فَمِنْ أُذُنَيْكَ قَالَ كَيْفَ وَ قَدْ سَمِعْتُ بِهِمَا كَلاَمَ رَبِّي جَلَّ وَ عَزَّ قَالَ فَأَوْحَى اَللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى إِلَى مَلَكِ اَلْمَوْتِ لاَ تَقْبِضْ رُوحَهُ حَتَّى يَكُونَ هُوَ اَلَّذِي يُرِيدُ ذَلِكَ وَ خَرَجَ مَلَكُ اَلْمَوْتِ فَمَكَثَ مُوسَى مَا شَاءَ اَللَّهُ أَنْ يَمْكُثَ بَعْدَ ذَلِكَ وَ دَعَا يُوشَعَ بْنَ نُونٍ فَأَوْصَى إِلَيْهِ وَ أَمَرَهُ بِكِتْمَانِ أَمْرِهِ وَ بِأَنْ يُوصِيَ بَعْدَهُ إِلَى مَنْ يَقُومُ بِالْأَمْرِ وَ غَابَ مُوسَى عَنْ قَوْمِهِ فَمَرَّ فِي غَيْبَتِهِ بِرَجُلٍ وَ هُوَ يَحْفِرُ قَبْراً - فَقَالَ لَهُ أَ لاَ أُعِينُكَ عَلَى حَفْرِ هَذَا اَلْقَبْرِ فَقَالَ لَهُ اَلرَّجُلُ بَلَى فَأَعَانَهُ حَتَّى حَفَرَ اَلْقَبْرَ وَ سَوَّى اَللَّحْدَ ثُمَّ اِضْطَجَعَ فِيهِ مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ لِيَنْظُرَ كَيْفَ هُوَ فَكُشِفَ لَهُ عَنِ اَلْغِطَاءِ فَرَأَى مَكَانَهُ مِنَ اَلْجَنَّةِ فَقَالَ يَا رَبِّ اِقْبِضْنِي إِلَيْكَ فَقَبَضَ مَلَكُ اَلْمَوْتِ رُوحَهُ مَكَانَهُ وَ دَفَنَهُ فِي اَلْقَبْرِ وَ سَوَّى عَلَيْهِ اَلتُّرَابَ وَ كَانَ اَلَّذِي يَحْفِرُ اَلْقَبْرَ مَلَكاً فِي صُورَةِ آدَمِيٍّ وَ كَانَ ذَلِكَ فِي اَلتِّيهِ فَصَاحَ صَائِحٌ مِنَ اَلسَّمَاءِ مَاتَ مُوسَى كَلِيمُ اَللَّهِ فَأَيُّ نَفْسٍ لاَ تَمُوتُ فَحَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَدِّي عَنْ أَبِيهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ سُئِلَ عَنْ قَبْرِ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ فَقَالَ هُوَ عِنْدَ اَلطَّرِيقِ اَلْأَعْظَمِ عِنْدَ اَلْكَثِيبِ اَلْأَحْمَرِ .
زبان ترجمه:

الأمالی (للصدوق) / ترجمه کمره ای ;  ج ۱  ص ۲۳۲

2 - عماره گويد بامام صادق عرضكردم مرا از وفات موسى بن عمران آگاه كن فرمود چون مرگش رسيد و عمرش تمام شد و خوراكش بريد ملك الموت نزد او آمد و گفت درود بر تو اى كليم خدا، موسى گفت بر تو درود تو كيستى‌؟ گفت من ملك الموتم، گفت براى چه آمدى‌؟ گفت آمدم جانت را بگيرم موسى گفت از كجا جانم را ميگيرى‌؟ گفت از دهانت، گفت چطور؟ من با آن يا خداى عز و جل سخن گفتم، گفت از دو دستت گفت چطور؟ من با آنها حمل تورات كردم، گفت از دو پايت گفت چطور؟ من آنها را بر طور سينا نهادم گفت از دو چشمت، گفت چطور من آنها را باميد بسوى پروردگار گشودم، گفت از دو گوشت فرمود من با آنها كلام خدا را شنيدم، خداى تبارك و تعالى بملك الموت وحى كرد جانش را مستان تا خودش درخواست كند ملك الموت برگشت و حضرت موسى تا خدا خواست در دنيا ماند و يوشع بن نون را خواست و باو وصيت كرد و سفارش كرد كار خود را مكتوم دارد و براى پس از خود وصى بر گمارد و از قوم خود كناره كرد و نهان شد در زمان غيبت خود بمردى گذشت كه گورى ميكند گفت ميخواهى بتو كمك دهم آن مرد گفت آرى او را كمك كرد تا گور ساخته و لحد پرداخته شد و موسى بن عمران در آن خوابيد تا گور را امتحان كند و پرده از چشمش برداشته شد و جاى خود را در بهشت ديد عرضكرد خدايا مرا بسوى خود قبض روح كن ملك الموت جانش را همان جا گرفت و در همان گور بخاكش سپرد و آنكه گور را ميكند فرشته‌اى بود كه بصورت آدمى در آمده و آن در بيابان تپه بود يك هاتفى از آسمان آواز داد كه موسى كليم اللّٰه مرد و كدام كس است كه نميرد پدرم از جدم از پدرش برايم بازگفت كه محل قبر موسى را از رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) پرسيدند كه كجا است‌؟ فرمود كنار شاهراه نزد تل ريگ سرخ.

divider

الأمالی (للصدوق) / ترجمه هدایتی ;  ج ۱  ص ۳۹۱

2.عماره مى‌گويد به امام صادق عليه السّلام گفتم:مرا از چگونگى وفات موسى بن عمران. فرمود:آنگاه كه وفات موسى عليه السّلام نزديك شد و خوراكى بريده شد،عزراييل پيش او آمد و گفت:سلام بر تو اى كليم اللّه.موسى گفت:درود بر تو باد،تو كيستى‌؟گفت:من فرشته مرگ هستم.گفت:براى چه نزد من آمدى‌؟گفت براى گرفتن جان تو.موسى گفت:از كجا جانم را خواهى گرفت‌؟گفت:از دهان تو.موسى گفت:چرا؟من با اين زبان با خداوند سخن گفته‌ام.عزراييل گفت:از دستان تو مى‌گيرم.موسى گفت:چرا؟من با اين دستانم تورات را حمل كرده‌ام.عزراييل گفت:از پاهاى تو،موسى گفت:چرا؟من آن‌ها را بر كوه سينا گذاشته‌ام.گفت:از چشمان تو.موسى گفت:چرا؟من آن‌دو را با اميدوارى به خداوند گشوده‌ام.گفت:از دو گوش تو.موسى گفت:چرا؟من با آن‌دو سخن حق را شنيده‌ام.آنگاه خداى متعال به عزراييل گفت:جان موسى را نستان تا آنكه موسى مرگش را تقاضا كند. عزراييل بازگشت و موسى بن عمران تا ساليان دراز كه خدا خواست زنده ماند و آنگاه يوشع بن نون را نزد خود خواند و او را وصيت كرد كه رسالت خود را پنهان دارد و جانشين خود را معين كند،سپس موسى از بنى اسراييل كناره‌گيرى كرد.
در دوران غيبت خويش به شخصى برخورد كه مشغول كندن قبرى بود.موسى گفت: مى‌خواهى به تو كمك كنم‌؟شخص گفت:آرى.بعد موسى او را مدد داد تا اينكه قبر آماده و لحد گذاشته شد و موسى در آن دراز كشيد تا قبر را بيازمايد.ناگاه پرده از برابر چشمان موسى كنار رفت و جاى خويش را در بهشت مشاهده كرد.آنگاه موسى گفت:خدايا مرا به سوى خود بر.آنگاه عزراييل جان او را گرفت.او چنين كرد و موسى در همان قبر دفن شد. و اما كسى كه قبر را مهيا مى‌كرد،فرشته‌اى بود كه به صورت ادمى درآمد بود و مكان آن در صحراى«تيه»بود.صداى هاتفى از آسمان آمد كه خبر از وفات موسى داشت.كيست كه جان نسپارد؟
پدرم از جدّ من و او از پدرش براى من روايت فرمود كه نمام مزار موسى عليه السّلام را از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله پرسيدند كه كجاست‌؟فرمود:كنار بزرگراهى كه نزديك«تل ريگ سرخ»است.

divider