شناسه حدیث :  ۴۳۹۶۹۳

  |  

نشانی :  الأمالی (للصدوق)  ,  جلد۱  ,  صفحه۲۳۰  

عنوان باب :   المجلس الحادي و الأربعون

معصوم :   پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)

حَدَّثَنَا اَلشَّيْخُ اَلْفَقِيهُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ مُوسَى بْنِ بَابَوَيْهِ اَلْقُمِّيُّ رَحِمَهُ اَللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا صَالِحُ بْنُ عِيسَى اَلْعِجْلِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ عَلِيٍّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلصَّلْتِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ بُكَيْرٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَبَّادُ بْنُ عَبَّادٍ الملهبي [اَلْمُهَلَّبِيُّ] قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ [سَعِيدُ] بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ هِلاَلِ بْنِ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ عَنْ بعلي [يَعْلَى] بْنِ زَيْدِ بْنِ جُدْعَانَ عَنْ سَعِيدِ بْنِ اَلْمُسَيَّبِ عَنْ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ بْنِ سَمُرَةَ قَالَ: كُنَّا عِنْدَ رَسُولِ اَللَّهِ يَوْماً فَقَالَ إِنِّي رَأَيْتُ اَلْبَارِحَةَ عَجَائِبَ قَالَ فَقُلْنَا يَا رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ مَا رَأَيْتَ حَدِّثْنَا بِهِ فِدَاكَ أَنْفُسُنَا وَ أَهْلُونَا وَ أَوْلاَدُنَا فَقَالَ رَأَيْتُ رَجُلاً مِنْ أُمَّتِي وَ قَدْ أَتَاهُ مَلَكُ اَلْمَوْتِ لِيَقْبِضَ رُوحَهُ فَجَاءَهُ بِرُّهُ بِوَالِدَيْهِ فَمَنَعَهُ مِنْهُ وَ رَأَيْتُ رَجُلاً مِنْ أُمَّتِي قَدْ بُسِطَ عَلَيْهِ عَذَابُ اَلْقَبْرِ فَجَاءَهُ وُضُوؤُهُ فَمَنَعَهُ مِنْهُ وَ رَأَيْتُ رَجُلاً مِنْ أُمَّتِي قَدِ اِحْتَوَشَتْهُ اَلشَّيَاطِينُ فَجَاءَهُ ذِكْرُ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَنَجَّاهُ مِنْ بَيْنِهِمْ وَ رَأَيْتُ رَجُلاً مِنْ أُمَّتِي يَلْهَثُ عَطَشاً كُلَّمَا وَرَدَ حَوْضاً مُنِعَ مِنْهُ فَجَاءَهُ صِيَامُ فَسَقَاهُ وَ أَرْوَاهُ وَ رَأَيْتُ رَجُلاً مِنْ أُمَّتِي قَدِ اِحْتَوَشَتْهُ مَلاَئِكَةُ اَلْعَذَابِ فَجَاءَتْهُ صَلاَتُهُ فَمَنَعَتْهُ مِنْهُمْ وَ رَأَيْتُ رَجُلاً مِنْ أُمَّتِي وَ اَلنَّبِيُّونَ حَلَقاً حَلَقاً كُلَّمَا أَتَى حَلْقَةً طُرِدَ فَجَاءَهُ اِغْتِسَالُهُ مِنَ اَلْجَنَابَةِ فَأَخَذَ بِيَدِهِ فَأَجْلَسَهُ إِلَى جَنْبِي وَ رَأَيْتُ رَجُلاً مِنْ أُمَّتِي بَيْنَ يَدَيْهِ ظُلْمَةٌ وَ مِنْ خَلْفِهِ ظُلْمَةٌ وَ عَنْ يَمِينِهِ ظُلْمَةٌ وَ عَنْ شِمَالِهِ ظُلْمَةٌ وَ مِنْ تَحْتِهِ ظُلْمَةٌ مُسْتَنْقِعاً فِي اَلظُّلْمَةِ فَجَاءَهُ حَجُّهُ وَ عُمْرَتُهُ فَأَخْرَجَاهُ مِنَ اَلظُّلْمَةِ وَ أَدْخَلاَهُ اَلنُّورَ وَ رَأَيْتُ رَجُلاً مِنْ أُمَّتِي يُكَلِّمُ اَلْمُؤْمِنِينَ فَلاَ يُكَلِّمُونَهُ فَجَاءَهُ صِلَتُهُ لِلرَّحِمِ فَقَالَ يَا مَعْشَرَ اَلْمُؤْمِنِينَ كَلِّمُوهُ فَإِنَّهُ كَانَ وَاصِلاً لِرَحِمِهِ فَكَلَّمَهُ اَلْمُؤْمِنُونَ وَ صَافَحُوهُ وَ كَانَ مَعَهُمْ وَ رَأَيْتُ رَجُلاً مِنْ أُمَّتِي يَتَّقِي وَهْجَ اَلنِّيرَانِ وَ شَرَرَهَا بِيَدِهِ وَ وَجْهِهِ فَجَاءَتْهُ صَدَقَتُهُ فَكَانَتْ ظِلاًّ عَلَى رَأْسِهِ وَ سِتْراً عَلَى وَجْهِهِ وَ رَأَيْتُ رَجُلاً مِنْ أُمَّتِي قَدْ أَخَذَتْهُ اَلزَّبَانِيَةُ مِنْ كُلِّ مَكَانٍ فَجَاءَهُ أَمْرُهُ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهْيُهُ عَنِ اَلْمُنْكَرِ فَخَلَّصَاهُ مِنْ بَيْنِهِمْ وَ جَعَلاَهُ مَعَ مَلاَئِكَةِ اَلرَّحْمَةِ وَ رَأَيْتُ رَجُلاً مِنْ أُمَّتِي جَاثِياً عَلَى رُكْبَتَيْهِ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ رَحْمَةِ اَللَّهِ حِجَابٌ فَجَاءَهُ حُسْنُ خُلُقِهِ فَأَخَذَهُ بِيَدِهِ وَ أَدْخَلَهُ فِي رَحْمَةِ اَللَّهِ وَ رَأَيْتُ رَجُلاً مِنْ أُمَّتِي قَدْ هَوَتْ صَحِيفَتُهُ قِبَلَ شِمَالِهِ فَجَاءَهُ خَوْفُهُ مِنَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَأَخَذَ صَحِيفَتَهُ فَجَعَلَهَا فِي يَمِينِهِ وَ رَأَيْتُ رَجُلاً مِنْ أُمَّتِي قَدْ خَفَّتْ مَوَازِينُهُ فَجَاءَهُ إِفْرَاطُهُ فِي صَلاَتِهِ فَثَقُلَتْ مَوَازِينُهُ [فَجَاءَهُ أَفْرَاطُهُ فَثَقَّلُوا مَوَازِينَهُ] وَ رَأَيْتُ رَجُلاً مِنْ أُمَّتِي قَائِماً عَلَى شَفِيرِ جَهَنَّمَ فَجَاءَهُ رَجَاؤُهُ مِنَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَاسْتَنْقَذَهُ مِنْ ذَلِكَ وَ رَأَيْتُ رَجُلاً مِنْ أُمَّتِي قَدْ هَوَى فِي اَلنَّارِ فَجَاءَتْهُ دُمُوعُهُ اَلَّتِي بَكَى مِنْ خَشْيَةِ اَللَّهِ فَاسْتَخْرَجَتْهُ مِنْ ذَلِكَ وَ رَأَيْتُ رَجُلاً مِنْ أُمَّتِي عَلَى اَلصِّرَاطِ يَرْتَعِدُ كَمَا يَرْتَعِدُ اَلسَّعَفَةُ فِي يَوْمِ رِيحٍ عَاصِفٍ فَجَاءَهُ حُسْنُ ظَنِّهِ بِاللَّهِ فَسَكَنَ رَعْدَتُهُ وَ مَضَى عَلَى اَلصِّرَاطِ وَ رَأَيْتُ رَجُلاً مِنْ أُمَّتِي عَلَى اَلصِّرَاطِ يَزْحَفُ أَحْيَاناً وَ يَحْبُو أَحْيَاناً وَ يَتَعَلَّقُ أَحْيَاناً فَجَاءَتْهُ صَلاَتُهُ عَلَيَّ فَأَقَامَتْهُ عَلَى قَدَمَيْهِ وَ مَضَى عَلَى اَلصِّرَاطِ وَ رَأَيْتُ رَجُلاً مِنْ أُمَّتِي اِنْتَهَى إِلَى أَبْوَابِ اَلْجَنَّةِ كُلَّمَا اِنْتَهَى إِلَى بَابٍ أُغْلِقَ دُونَهُ فَجَاءَتْهُ شَهَادَةُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ صَادِقاً بِهَا فَفَتَحَتْ لَهُ اَلْأَبْوَابَ وَ دَخَلَ اَلْجَنَّةَ .
زبان ترجمه:

الأمالی (للصدوق) / ترجمه کمره ای ;  ج ۱  ص ۲۳۰

روز جمعه چهاردهم صفر 3681 - عبد الرحمن بن قاسم گويد ما يك روز نزد رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) بوديم فرمود من ديشب عجايبى ديدم عرضكردم يا رسول اللّٰه چه ديدى‌؟ براى ما نقل كن قربانت جان ما و اهل و اولاد ما، فرمود مردى از امتم را ديدم كه ملك الموت آمده بود جانش را بگيرد و احسان به پدر و مادر آمد و او را بازداشت، مردى از امتم را ديدم كه عذاب قبر بر او چنگال گشوده وضويش آمد و آن را بازداشت، مردى از امتم را ديدم كه شياطين گردش را گرفته بودند ذكر خداى عز و جل آمد از ميان آنها نجاتش داد، مردى از امتم را ديدم كه فرشته‌هاى عذاب دوره‌اش كرده بودند و نمازش آمد و جلو آنها را گرفت، مردى از امتم را ديدم كه از تشنگى له له ميزد و بهر حوضى ميرسيد ممنوع ميشد، روزه ماه رمضانش آمد و او را سيراب كرد، مردى از امتم را ديدم كه بهر حلقه‌اى از انبياء نزديك ميشد او را ميراندند و غسل جنابتش آمد دست او را گرفت و پهلوى منش نشانيد، مردى از امتم را ديدم كه از شش جهت در تاريكى فرو بود حج و عمره‌اش آمدند و او را از تاريكى در آوردند و بروشنى رسانيدند، مردى از امتم را ديدم كه با مؤمنان سخن ميكرد و با او سخن نميكردند و صله رحمش آمد و گفت اى گروه مؤمنان با او سخن كنيد كه او صله رحم ميكرد مؤمنان با او سخن كردند و دست دادند و با آنها همراه شد، مردى از امتم را ديدم كه دست و روى خود را سپر شراره آتش كرده بود، صدقه‌اش آمد سرپوش سر و سپر روى او شد، مردى از امتم را ديدم كه ماموران دوزخ او را از هر سو درگرفته بودند و امر بمعروف و نهى از منكرش آمدند و او را از دست آنها رها كردند و بملائكه رحمت سپردند، مردى از امتم را ديدم كه بزانو در آمده و ميان او و رحمت خدا پرده ايست حسن خلقش آمد و او را وارد رحمت خدا كرد، مردى از امتم را ديدم كه نامه عملش از سمت چپ روان بود خوف او از خدا آمد و نامه عملش را گرفت و بدست راستش داد، مردى از امتم را ديدم كه ميزانش سبك بود و بسيارى از نمازها را خوانده بود آمد و ميزانش را سنگين كرد، مردى از امتم را ديدم كه بر پرتگاه دوزخ بود و اميد او بخدا آمد و او را نجات داد، مردى از امتم را ديدم در آتش سرازير بود اشكها كه از خوف خدا ريخته بود آمدند او را در آوردند، مردى از امتم را ديدم چون شاخه خرما در برابر باد سخت بر صراط‍‌ ميلرزيد خوش‌گمانى او بخدا آمد و او را آرام كرد و از صراط‍‌ گذشت، مردى از امتم را ديدم روى صراط‍‌ گاهى سينه ميكشيد و گاهى سر دست ميرفت و گاهى آويزان ميشد صلواتى كه بر من فرستاده بود آمد و او را بر پا داشت و از صراط‍‌ گذشت، مردى از امتم را ديدم كه بدرهاى بهشت ميرفت و بهر درى ميرسيد بروى او بسته ميشد شهادت او بيگانگى خدا از روى راستى آمد و درهاى بهشت را بروى او گشود.

divider

الأمالی (للصدوق) / ترجمه هدایتی ;  ج ۱  ص ۳۸۹

1.عبد الرحمن بن قاسم مى‌گويد:روزى پيش پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله بوديم كه فرمود:شب پيش من شگفتى‌هايى مشاهده كردم.گفتم:اى پيامبر خدا!چه ديدى‌؟براى ما بازگوى كه جان ما و خاندان ما فداى تو باد.
فرمود:شخصى از امت خويش را مشاهده كردم كه عزراييل به سراغش آمده بود تا جان او را بگيرد،اما نيكى به پدر و مادر او را از اين كار بازداشت.و شخصى از امت خودم را مشاهده كردم كه شيطان‌ها دور او حلقه زده‌اند.اما ياد خداوند سبب رهايى او شد.و بعد شخصى از امتم را مشاهده كردم كه فرشته‌هاى عذاب او را محاصره كرده بودند.اما نماز او نگذاشت كه آنان آسيب برسانند.و شخصى از امت خود را مشاهده كردم كه از عطش له‌له‌زنان بود و به هرحوض آبى نزديك مى‌شد،از نوشيدن منع مى‌شد.اما روزه رمضان او را سيراب كرد.و شخصى از امت خودم را مشاهده كردم كه به هرانجمنى از پيامبران مى‌رسيد او را از خود مى‌راندند.اما غسل جنابت دست او را گرفت و نزد خود نشاند.و شخصى از امت خود را مشاهده كردم كه از شش سمت در سياهى فرورفته بود.اما حج و عمره او را از سياهى بيرون كشاندند.و شخصى از امت خود را مشاهده كردم كه با مؤمنان حرف مى‌زد،ولى آنان با او حرف نمى‌زدند.اما صله رحم آمد و گفت:اى مؤمنان! با او سخن بگوئيد كه با خويشان پيوند داشت.بعد آنان با وى صحبت كردند و دست دادند و او همراه مؤمنان شد.شخصى از امت خود را مشاهده كردم كه دست و صورتش را مانند سپرى در برابر آتش گرفته بود،اما صدقه نزديك آمد و مثل پوششى قرار گرفت و شخصى از امت خود را مشاهده كردم كه مأموران دوزخ وى را از هر سمت در ميان گرفته بودند،اما امر به معروف و نهى از منكر آمدند و او را نجات دادند و به فرشتگان رحمت سپردند.و شخصى از امت خود را مشاهده كردم كه به زانو درآمده بود درحالى‌كه ميان او و رحمت الهى پرده‌اى قرار داشت،امّا خوش‌خلقى آمد و او را به عرصه رحمت وارد كرد.و شخصى از امت خود را مشاهده كردم كه نامه اعمال وى به دست چپ داده شده بود،اما ترس او از خدا آمد و نامه اعمال او را گرفت و به دست راست وى داد.و شخصى از امت خود را مشاهده كردم كه ترازوى اعمال نيك او سنگين نبود،اما نمازهاى زيادى كه او داشت،ميزان او را سنگين كردند.و شخصى از امت خود را مشاهده كردم كه لب پرتگاه دوزخ بود،اميدوارى او به خداوند نزديك شد و او را رهانيد و شخصى از امت خود را مشاهده كردم كه در آتش سرازير شده بود،اما اشك‌هايى كه او از ترس خداوند داشت،او را رهايى بخشيد و شخصى از امت خود را مشاهده كردم كه بر صراط‍‌ مانند شاخه‌هاى خرما در برابر باد تند دچار لرزش شده بود،اما خوش‌پندارى‌اش به خداوند نزديك آمد و او را آرام و از صراط‍‌ عبور كرد و شخصى از امت خود را ديدم كه بر پل صراط‍‌ گاهى سينه خود را بر روى آن مى‌كشاند و گاهى با دست راه مى‌رفت و گاهى آويزان مى‌شد،اما صلواتى كه بر من فرستاده بود،او را ايستاده نگاه داشت و از صراط‍‌ گذراند.و شخصى از امت خود را ديدم كه نزديك درهاى بهشت رفت،ولى به روى او بسته مى‌شدند،اما گواهى دادن او به يكتايى خداوند كه صادقانه بود،درهاى بهشت را براى او باز كرد.

divider