شناسه حدیث :  ۴۳۹۶۸۱

  |  

نشانی :  الأمالی (للصدوق)  ,  جلد۱  ,  صفحه۲۲۵  

عنوان باب :   المجلس الأربعون

معصوم :   امیرالمؤمنین (علیه السلام)

حَدَّثَنَا صَالِحُ بْنُ عِيسَى بْنِ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ اَلْعِجْلِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ عَلِيٍّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو نَصْرٍ اَلشَّعْرَانِيُّ فِي مَسْجِدِ حُمَيْدٍ قَالَ حَدَّثَنَا سَلَمَةُ بْنُ اَلْوَضَّاحِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي إِسْرَائِيلَ عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ اَلْهَمْدَانِيِّ عَنْ عَاصِمِ بْنِ ضَمْرَةَ عَنِ اَلْحَارِثِ اَلْأَعْوَرِ قَالَ: بَيْنَا أَنَا أَسِيرُ مَعَ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فِي اَلْحِيرَةِ إِذَا نَحْنُ بِدَيْرَانِيٍّ يَضْرِبُ اَلنَّاقُوسَ قَالَ فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَا حَارِثُ أَ تَدْرِي مَا يَقُولُ هَذَا اَلنَّاقُوسُ قُلْتُ اَللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ اِبْنُ عَمِّ رَسُولِهِ أَعْلَمُ قَالَ إِنَّهُ يَضْرِبُ مَثَلَ اَلدُّنْيَا وَ خَرَابَهَا وَ يَقُولُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ حَقّاً حَقّاً صِدْقاً صِدْقاً إِنَّ اَلدُّنْيَا قَدْ غَرَّتْنَا وَ شَغَلَتْنَا وَ اِسْتَهْوَتْنَا وَ اِسْتَغْوَتْنَا يَا اِبْنَ اَلدُّنْيَا مَهْلاً مَهْلاً يَا اِبْنَ اَلدُّنْيَا دَقّاً دَقّاً يَا اِبْنَ اَلدُّنْيَا جَمْعاً جَمْعاً تَفْنَى اَلدُّنْيَا قَرْناً قَرْناً مَا مِنْ يَوْمٍ يَمْضِي عَنَّا إِلاَّ أَوْهَنَ [أَوْهَى] مِنَّا رُكْناً قَدْ ضَيَّعْنَا دَاراً تَبْقَى وَ اِسْتَوْطَنَّا دَاراً تَفْنَى لَسْنَا نَدْرِي مَا فَرَّطْنَا فِيهَا إِلاَّ لَوْ قَدْ مِتْنَا قَالَ اَلْحَارِثُ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ اَلنَّصَارَى يَعْلَمُونَ ذَلِكَ قَالَ لَوْ عَلِمُوا ذَلِكَ لَمَا اِتَّخَذُوا اَلْمَسِيحَ إِلَهاً مِنْ دُونِ اَللَّهِ قَالَ فَذَهَبْتُ إِلَى اَلدَّيْرَانِيِّ فَقُلْتُ لَهُ بِحَقِّ اَلْمَسِيحِ عَلَيْكَ لَمَّا ضَرَبْتَ بِالنَّاقُوسِ عَلَى اَلْجِهَةِ اَلَّتِي تَضْرِبُهَا قَالَ فَأَخَذَ يَضْرِبُ وَ أَنَا أَقُولُ حَرْفاً حَرْفاً حَتَّى بَلَغَ إِلَى مَوْضِعٍ إِلاَّ لَوْ قَدْ مِتْنَا فَقَالَ بِحَقِّ نَبِيِّكُمْ مَنْ أَخْبَرَكُمْ بِهَذَا قُلْتُ هَذَا اَلرَّجُلُ اَلَّذِي كَانَ مَعِي أَمْسِ فَقَالَ وَ هَلْ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اَلنَّبِيِّ مِنْ قَرَابَةٍ قُلْتُ هُوَ اِبْنُ عَمِّهِ قَالَ بِحَقِّ نَبِيِّكُمْ أَ سَمِعَ هَذَا مِنْ نَبِيِّكُمْ قَالَ قُلْتُ نَعَمْ فَأَسْلَمَ ثُمَّ قَالَ لِي وَ اَللَّهِ إِنِّي وَجَدْتُ فِي اَلتَّوْرَاةِ أَنَّهُ يَكُونُ فِي آخِرِ اَلْأَنْبِيَاءِ نَبِيٌّ وَ هُوَ يُفَسِّرُ مَا يَقُولُ اَلنَّاقُوسُ .
زبان ترجمه:

الأمالی (للصدوق) / ترجمه کمره ای ;  ج ۱  ص ۲۲۵

3 - حارث اعور گويد در اين ميان كه با امير المؤمنين على (عليه السّلام) در حيره ميرفتيم يك ديرانى ناقوس ميزد على (عليه السّلام) فرمود اى حارث ميدانى اين ناقوس چه ميگويد؟ گفتم خدا و رسول و پسر عمش داناترند، فرمود آن مثل دنيا و ويرانى آن را مينوازد و ميگويد لا اله الا اللّٰه حقا حقا صدقا صدقا. براستى دنيا ما را فريب داد، سرگرم كرد؟ دل ما را ربود، ما را گمراه كرد، اى پسر دنيا آرام آرام، اى پسر دنيا بكوب بكوب اى پسر دنيا جمع كند جمع كن دنيا فانى شود قرن بقرن، روزى از عمر ما نگذرد جز آنكه ركنى از ماست گردد، ضايع كرديم خانه پاينده را و وطن گرفتيم خانه فانى را نميدانيم چه تقصيرى كرديم در آن جز وقتى بميريم، حارث گفت يا امير المؤمنين خود نصارى اين را ميدانند؟ فرمود اگر ميدانستند مسيح را در برابر خدا پرستش نميكردند گويد من نزد ديرانى رفتم و گفتم تو را بحق مسيح چنانچه مينواختى ناقوس را بنواز گويد او نواخت و من كلمه بكلمه گفتم تا رسيد بجمله آخر گفت بحق پيغمبرتان قسم كى شما را باين خبر داده‌؟ گفتم اين مرديكه ديروز با من بود، گفت ميان او و پيغمبر خويشى است، گفتم پسر عم او است گفت بحق پيغمبرتان آن را از پيغمبر شما شنيده‌؟ گفتم آرى، مسلمان شد و گفت بخدا من در تورات خواندم كه در پايان انبياء پيغمبرى باشد كه آنچه ناقوس گويد تفسير كند.

divider

الأمالی (للصدوق) / ترجمه هدایتی ;  ج ۱  ص ۳۷۹

3.حارث اعور مى‌گويد:هنگامى كه همراه على عليه السّلام در حيره مى‌رفتيم،يك ديرانى داشت ناقوس مى‌زد.على عليه السّلام فرمود:اى حارث خبر دارى كه اين ناقوس چه مى‌گويد؟ گفتم:خدا و پيامبر و پسرعموى او آگاه‌ترند.فرمود:آن صدا مثل دنيا و نابودى آن مى‌نوازد و مى‌گويد«لا اله الا اللّه حقا حقا صدقا صدقا».بى‌گمان دنيا ما را گول زد و به خود مشغول داشت.قلب‌مان را ربود و ما را در گمراهى افكند.
اى فرزند آدم!آرام‌آرام.اى فرزند دنيا!بكوب بكوب.اى فرزند دنيا!بياندوز بياندوز بياندوز.دنيا نابود مى‌شود قرن به قرن.روزى از عمر ما نمى‌گذرد،مگر آنكه ركنى از ما دچار سستى شود.ما خانه پايدار را ويران كرديم و سراى فناپذير را وطن گرفتيم.و اكنون نمى‌دانيم چه كوتاهى كرده‌ايم در آن تا اينكه مرگ‌مان رسد.گفتم اى امير مؤمنان! آيا مسيحيان اين نكته خبر دارند؟فرمود:اگر خبر داشتند عيسى بن مريم را در كنار خدا نمى‌پرستيدند.حارث مى‌گويد:من پيش ديرانى رفته و گفتم تو را به حق عيسى همان گونه كه ناقوس مى‌نواختى،بنواز.ديرانى گفت:ناقوس مى‌نواخت نه من.بعد من كلمه كلمه گفتم تا به عبارت آخر رسيدم.گفت:به حق پيامبرتان سوگند مى‌دهم،چه‌كسى اين خبر را به تو داده است‌؟گفتم:همان شخصى كه ديروز همراه من بود.گفت:آيا بين او و پيامبر خويشاوندى است‌؟گفتم:آرى،او پسرعموى پيامبر است.گفت:به حق پيامبرتان سوگند مى‌دهم كه بگو كه آيا او اين سخن را از پيامبرتان شنيده است‌؟گفتم:آرى.بعد ديرانى به اسلام ايمان آورد و گفت:به خدا سوگند،من در تورات خوانده‌ام كه در آخر سلسله نبوت پيامبرى خواهد آمد كه آنچه ناقوس مى‌گويد،مى‌تواند آن را شرح دهد.

divider