شناسه حدیث :  ۴۳۹۶۸۰

  |  

نشانی :  الأمالی (للصدوق)  ,  جلد۱  ,  صفحه۲۲۴  

عنوان باب :   المجلس الأربعون

معصوم :   امیرالمؤمنین (علیه السلام) ، پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ اَلْمُتَوَكِّلِ رَحِمَهُ اَللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ اَلسَّعْدَآبَادِيُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ اَلْبَرْقِيِّ عَنْ أَبِيهِ أَحْمَدَ بْنِ اَلنَّصْرِ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو جَمِيلَةَ اَلْمُفَضَّلُ بْنُ صَالِحٍ عَنْ سَعْدِ بْنِ طَرِيفٍ عَنِ اَلْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ عَنْ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: إِنَّ اَلْيَهُودَ أَتَتِ اِمْرَأَةً مِنْهُمْ يُقَالُ لَهَا عَبْدَةُ فَقَالُوا يَا عَبْدَةُ قَدْ عَلِمْتِ أَنَّ مُحَمَّداً قَدْ هَدَّ رُكْنَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَ هَدَمَ اَلْيَهُودِيَّةَ وَ قَدْ غَالَى اَلْمَلَأُ مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ بِهَذَا اَلسَّمِّ لَهُمْ وَ هُمْ جَاعِلُونَ لَكِ جُعْلاً عَلَى أَنْ تَسُمِّيهِ فِي هَذِهِ اَلشَّاةِ فَعَمَدَتْ عَبْدَةُ إِلَى اَلشَّاةِ فَشَوَتْهَا ثُمَّ جَمَعَتِ اَلرُّؤَسَاءَ فِي بَيْتِهَا وَ أَتَتْ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ قَدْ عَلِمْتَ مَا تُوجِبُ لِي وَ قَدْ حَضَرَنِي رُؤَسَاءُ اَلْيَهُودِ فَزَيِّنِّي بِأَصْحَابِكَ فَقَامَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ مَعَهُ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ أَبُو دُجَانَةَ وَ أَبُو أَيُّوبَ وَ سَهْلُ بْنُ حُنَيْفٍ وَ جَمَاعَةٌ مِنَ اَلْمُهَاجِرِينَ فَلَمَّا دَخَلُوا وَ أَخْرَجَتِ اَلشَّاةَ سَدَّتِ اَلْيَهُودُ آنَافَهَا بِالصُّوفِ وَ قَامُوا عَلَى أَرْجُلِهِمْ وَ تَوَكَّئُوا عَلَى عِصِيِّهِمْ فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ اُقْعُدُوا فَقَالُوا إِنَّا إِذَا زَارَنَا نَبِيٌّ لَمْ يَقْعُدْ مِنَّا أَحَدٌ وَ كَرِهْنَا أَنْ يَصِلَ إِلَيْهِ مِنْ أَنْفَاسِنَا مَا يَتَأَذَّى بِهِ وَ كَذَبَتِ اَلْيَهُودُ عَلَيْهَا لَعْنَةُ اَللَّهِ إِنَّمَا فَعَلَتْ ذَلِكَ مَخَافَةَ سَوْرَةِ اَلسَّمِّ وَ دُخَانِهِ فَلَمَّا وَضَعَتِ اَلشَّاةَ بَيْنَ يَدَيْهِ تَكَلَّمَ كَتِفُهَا فَقَالَتْ مَهْ يَا مُحَمَّدُ لاَ تَأْكُلْنِي فَإِنِّي مَسْمُومَةٌ فَدَعَا رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ عَبْدَةَ فَقَالَ لَهَا مَا حَمَلَكِ عَلَى مَا صَنَعْتِ فَقَالَتْ قُلْتُ إِنْ كَانَ نَبِيّاً لَمْ يَضُرَّهُ وَ إِنْ كَانَ كَاذِباً أَوْ سَاحِراً أَرَحْتُ قَوْمِي مِنْهُ فَهَبَطَ جَبْرَئِيلُ فَقَالَ اَللَّهُ [اَلسَّلاَمُ] يُقْرِئُكَ اَلسَّلاَمَ وَ يَقُولُ قُلْ بِسْمِ اَللَّهِ اَلَّذِي يُسَمِّيهِ بِهِ كُلُّ مُؤْمِنٍ وَ بِهِ عِزُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ وَ بِنُورِهِ اَلَّذِي أَضَاءَتْ بِهِ اَلسَّمَاوَاتُ وَ اَلْأَرْضُ وَ بِقُدْرَتِهِ اَلَّتِي خَضَعَ لَهَا « كُلُّ جَبّٰارٍ عَنِيدٍ » وَ اِنْتَكَسَ كُلُّ شَيْطَانٍ مَرِيدٍ مِنْ شَرِّ اَلسَّمِّ وَ اَلسِّحْرِ وَ اَللَّمَمِ بِسْمِ اَللَّهِ اَلْعَلِيِّ [بِسْمِ اَلْعَلِيِّ] اَلْمَلِكِ اَلْفَرْدِ اَلَّذِي « لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ » - « وَ نُنَزِّلُ مِنَ اَلْقُرْآنِ مٰا هُوَ شِفٰاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لاٰ يَزِيدُ اَلظّٰالِمِينَ إِلاّٰ خَسٰاراً » فَقَالَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ذَلِكَ وَ أَمَرَ أَصْحَابَهُ فَتَكَلَّمُوا بِهِ ثُمَّ قَالَ كُلُوا ثُمَّ أَمَرَهُمْ أَنْ يَحْتَجِمُوا .
زبان ترجمه:

الأمالی (للصدوق) / ترجمه کمره ای ;  ج ۱  ص ۲۲۴

2 - على (عليه السّلام) فرمود يهود نزد زنى يهوديه بنام عبده آمدند و گفتند تو ميدانى كه محمد پشت بنى اسرائيل را شكسته و يهوديت را ويران كرده همه اشراف يهود اين زهر را آماده كردند بنرخ گرانى و مزد شايانى بتو ميدهند كه اين گوسفند را با آن زهرناك كنى و باو بخورانى عبده آن گوسپند را بريان كرد و همه رؤساى بنى اسرائيل را بخانه خود دعوت كرد و نزد رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) آمد و گفت يا محمد تو خود ميدانى چه مرا بايست است همه رؤساى يهود بمنزل من آمدند و تو هم با يارانت مرا سرافراز كن، رسول خدا همراه على و ابو دجانه و ابو ايوب و سهل بن حنيف و جمعى از مهاجرين بمنزل او آمدند و چون وارد شدند و گوسفند بريان را آوردند يهودان بينى‌هاى خود را با پشم بستند و بپاى ايستادند و بعصاهاى خود تكيه زدند رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) فرمود بنشينيد گفتند چون پيغمبرى بديدن ما آيد ما بخود اجازه نشستن نميدهيم و بد داريم كه نفس ما باو برسد و او را آزار دهد دروغ گفتند و بينى خود را از ترس نفوذ بخار زهر بسته بودند، چون گوسفند را خدمت رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) گذاشتند شانه مسموم آن بسخن در آمد و گفت دست باز دار اى محمد مرا مخور من مسموم رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) عبده را خواست و فرمود براى چه مرتكب اين عمل شدى‌؟ گفت با خود گفتم اگر پيغمبر است باو زيانى نرسد و اگر دروغگو و يا جادوگر است قوم خود را از دست او راحت كرده‌ام جبرئيل فرود شد و گفت خدا سلامت ميرساند و ميفرمايد بگو بنام خدا آن نامى كه هر مؤمنى او را بدان مينامد و هر مؤمنى بدان عزيز است و بنور او كه آسمانها و زمين بدان تابنده شده و بتوانائى او كه هر جبار عنيد براى آن خاضعست و هر شيطان متمرد برايش سربزير است از شر زهر و جادو و هر بدى بنام خداى والا و ملك و يكتائى كه جز او معبود حقى نيست و فرو فرستاد يا از قرآن آنچه براى مؤمنان شفاء و رحمت است و نيفزايد ستمكاران را جز زيان پيغمبر آن را گفت و بياران خود هم تلقين كرد و گفتند و فرمودند همه بخوريد و سپس دستور داد حجامت كردند.

divider

الأمالی (للصدوق) / ترجمه هدایتی ;  ج ۱  ص ۳۷۷

2.على عليه السّلام فرمود:قوم يهود پيش زنى يهودى به نام«عبده»آمده و گفتند:تو آگاهى كه محمد كمر قوم بنى اسراييل را شكسته و آيين يهود را نابود كرده است.اينك تمام اشراف يهودى اين زهر را آماده ساختند و براى آن بهاى سنگينى پرداختند و دست‌مزد خوبى به تو خواهند داد.كه گوشت اين گوسفند را با آن آغشته كنى و به محمد بخورانى. زن يهودى گوسفند را بريان كرد و بزرگان بنى اسراييل را به سراى خويش فراخواند و آنگاه پيش پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله آمد و گفت:اى محمد آگاهى كه من چه تكليفى دارم.بزرگان يهود اكنون در خانه من آمده‌اند.تو همراه ياران خود مرا سرفراز كن.حضرت با على عليه السّلام و ابو دجانه و ابو ايوب و سهل بن حنيف و برخى مهاجران به خانه او رفتند.گوشت بريان گوسفند را كه آوردند،يهوديان بينى‌هاى خويش را با پشم فروبستند و ايستادند و به عصاهاى خود تكيه دادند.پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود بنشينيد.گفتند:آنگاه كه پيامبرى به ديدن ما بيايد،ما هرگز به خود اجازۀ نشستن نخواهيم داد و نيز ناخوشايند داريم كه نفس ما به او نزديك شود،مبادا كه او را بيازارد.آنان دروغ گفته بودند و بينى‌هاى خود را به خاطر ترس از نفوذ بخار زهر گرفته بودند.آنگاه كه گوسفند را پيش پيامبر گذاشتند،شانه مسموم گوسفند گفت:اى محمد دست از غذا بكش كه مسموم كرده‌اند.پيامبر زن يهودى را طلبيد:و فرمود چرا اين كار را كردى‌؟گفت:پيش خود گفتم اگر محمد پيامبر باشد،به او ضررى نخواهد رسيد و اگر او دروغ‌زن و ساحر باشد:قوم خويش را از شر او آسوده خواهم كرد.
جبرئيل فرود آمد و گفت خدا تو را سلام مى‌فرستد و مى‌فرمايد بگو به نام خداوند آن اسمى كه هرمؤمنى را به آن مى‌خواند و هرمؤمنى به خاطر ارجمند است،و به نور او كه آسمانها و زمين به وسيله آن فروزان شده‌اند و به قدرت اوست كه هرزورگوى سركشى در برابر آن خاكسار شده و هرشيطان تمردكننده در برابر او سر فروافكنده،از آسيب زهر و جادو و هربدى در امان است.غير او معبود شايسته‌اى نبوده و او از قرآن هرچه براى اهل ايمان شفا و رحمت است و خداوند ستم‌پيشگان را جز ضرر نخواهد افزود.آنگاه پيامبر به اصحاب خويش فرمود:بخوريد و بعد فرمان حجامت داد.

divider