شناسه حدیث :  ۴۳۹۶۷۳

  |  

نشانی :  الأمالی (للصدوق)  ,  جلد۱  ,  صفحه۲۱۹  

عنوان باب :   المجلس التاسع و الثلاثون

معصوم :   امام سجاد (علیه السلام)

حَدَّثَنَا عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ اَلنَّضْرِ بْنِ اَلسَّمْعَانِ اَلتَّيْمِيُّ رِضْوَانُ اَللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو اَلْقَاسِمِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ اَلْمَكِّيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو اَلْحَسَنِ عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرٍو اَلْأُطْرُوشُ اَلْحَرَّانِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا صَالِحُ بْنُ زِيَادٍ أَبُو سعيد الشوقي [شُعَيْبٍ اَلسُّوسِيُّ] قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عُثْمَانَ اَلسُّكَّرِيُّ وَ اِسْمُهُ عَبْدٌ [عَبْدُ اَللَّهِ] بْنُ مَيْمُونٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اَللَّهِ بْنِ مَعْزٍ اَلْأَوْدِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عِمْرَانُ بْنُ سُلَيْمٍ عَنْ سُوَيْدِ بْنِ غَفَلَةَ عَنْ طَاوُسٍ اَلْيَمَانِيِّ قَالَ: مَرَرْتُ بِالْحِجْرِ فَإِذَا أَنَا بِشَخْصٍ رَاكِعٍ وَ سَاجِدٍ فَتَأَمَّلْتُهُ فَإِذَا هُوَ عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ فَقُلْتُ يَا نَفْسِ رَجُلٌ صَالِحٌ مِنْ أَهْلِ بَيْتِ اَلنُّبُوَّةِ وَ اَللَّهِ لَأَغْتَنِمَنَّ دُعَاءَهُ فَجَعَلْتُ أَرْقُبُهُ حَتَّى فَرَغَ مِنْ صَلاَتِهِ وَ رَفَعَ بَاطِنَ كَفَّيْهِ إِلَى اَلسَّمَاءِ وَ جَعَلَ يَقُولُ سَيِّدِي سَيِّدِي هَذِهِ يَدَايَ قَدْ مَدَدْتُهُمَا إِلَيْكَ بِالذُّنُوبِ مَمْلُوَّةٌ وَ عَيْنَايَ بِالرَّجَاءِ مَمْدُودَةٌ وَ حَقٌّ لِمَنْ دَعَاكَ بِالنَّدَمِ تَذَلُّلاً أَنْ تُجِيبَهُ بِالْكَرَمِ تَفَضُّلاً سَيِّدِي أَ مِنْ أَهْلِ اَلشَّقَاءِ خَلَقْتَنِي فَأُطِيلَ بُكَائِي أَمْ مِنْ أَهْلِ اَلسَّعَادَةِ خَلَقْتَنِي فَأُبَشِّرَ رَجَائِي سَيِّدِي أَ لِضَرْبِ اَلْمَقَامِعِ خَلَقْتَ أَعْضَائِي أَمْ لِشُرْبِ اَلْحَمِيمِ خَلَقْتَ أَمْعَائِي سَيِّدِي لَوْ أَنَّ عَبْداً اِسْتَطَاعَ اَلْهَرَبَ مِنْ مَوْلاَهُ لَكُنْتُ أَوَّلَ اَلْهَارِبِينَ مِنْكَ لَكِنِّي أَعْلَمُ أَنِّي لاَ أَفُوتُكَ سَيِّدِي لَوْ أَنَّ عَذَابِي مِمَّا يَزِيدُ فِي مُلْكِكَ لَسَأَلْتُكَ اَلصَّبْرَ عَلَيْهِ غَيْرَ أَنِّي أَعْلَمُ أَنَّهُ لاَ يَزِيدُ فِي مُلْكِكَ طَاعَةُ اَلْمُطِيعِينَ وَ لاَ يَنْقُصُ مِنْهُ مَعْصِيَةُ اَلْعَاصِينَ سَيِّدِي مَا أَنَا وَ مَا خَطَرِي هَبْ لِي بِفَضْلِكَ وَ جَلِّلْنِي بِسَتْرِكَ وَ اُعْفُ عَنْ تَوْبِيخِي بِكَرَمِ وَجْهِكَ إِلَهِي وَ سَيِّدِي اِرْحَمْنِي مَصْرُوعاً عَلَى اَلْفِرَاشِ تُقَلِّبُنِي أَيْدِي أَحِبَّتِي وَ اِرْحَمْنِي مَطْرُوحاً عَلَى اَلْمُغْتَسَلِ يُغَسِّلُنِي صَالِحُ جِيرَتِي وَ اِرْحَمْنِي مَحْمُولاً قَدْ تَنَاوَلَ اَلْأَقْرِبَاءُ أَطْرَافَ جَنَازَتِي وَ اِرْحَمْ فِي ذَلِكَ اَلْبَيْتِ اَلْمُظْلِمِ وَحْشَتِي وَ غُرْبَتِي وَ وَحْدَتِي قَالَ طَاوُسٌ فَبَكَيْتُ حَتَّى عَلاَ نَحِيبِي فَالْتَفَتَ إِلَيَّ فَقَالَ مَا يُبْكِيكَ يَا يَمَانِيُّ أَ وَ لَيْسَ هَذَا مَقَامَ اَلْمُذْنِبِينَ فَقُلْتُ حَبِيبِي حَقِيقٌ عَلَيَّ أَنَّ اَللَّهَ لاَ يَرُدُّكَ وَ جَدُّكَ مُحَمَّدٌ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قَالَ فَبَيْنَا نَحْنُ كَذَلِكَ إِذْ أَقْبَلَ نَفَرٌ مِنْ أَصْحَابِهِ فَالْتَفَتَ إِلَيْهِمْ فَقَالَ مَعَاشِرَ أَصْحَابِي أُوصِيكُمْ بِالْآخِرَةِ وَ لَسْتُ أُوصِيكُمْ بِالدُّنْيَا فَإِنَّكُمْ بِهَا مُسْتَوْصَوْنَ وَ عَلَيْهَا حَرِيصُونَ وَ بِهَا مُسْتَمْسِكُونَ مَعَاشِرَ أَصْحَابِي إِنَّ اَلدُّنْيَا دَارُ مَمَرٍّ وَ اَلْآخِرَةَ دَارُ مَقَرٍّ فَخُذُوا مِنْ مَمَرِّكُمْ لِمَقَرِّكُمْ وَ لاَ تَهْتِكُوا أَسْتَارَكُمْ عِنْدَ مَنْ لاَ يَخْفَى عَلَيْهِ أَسْرَارُكُمْ وَ أَخْرِجُوا مِنَ اَلدُّنْيَا قُلُوبَكُمْ قَبْلَ أَنْ تَخْرُجَ مِنْهَا أَبْدَانُكُمْ أَ مَا رَأَيْتُمْ وَ سَمِعْتُمْ مَا اِسْتَدْرَجَ بِهِ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ مِنَ اَلْأُمَمِ اَلسَّالِفَةِ وَ اَلْقُرُونِ اَلْمَاضِيَةِ أَ لَمْ تَرَوْا كَيْفَ فُضِحَ مَسْتُورُهُمْ وَ أُمْطِرَ مَوَاطِرُ اَلْهَوَانِ عَلَيْهِمْ بِتَبْدِيلِ سُرُورِهِمْ بَعْدَ خَفْضِ عَيْشِهِمْ وَ لِينِ رَفَاهِيَتِهِمْ صَارُوا حَصَائِدَ اَلنِّقَمِ وَ مَدَارِجَ اَلْمَثُلاَتِ أَقُولُ قَوْلِي هَذَا وَ أَسْتَغْفِرُ اَللَّهَ لِي وَ لَكُمْ .
زبان ترجمه:

الأمالی (للصدوق) / ترجمه کمره ای ;  ج ۱  ص ۲۱۹

5 - طاوس يمانى گويد بحجر ميگذشتم و ديدم شخصى راكع و ساجد است در او تامل كردم على بن الحسين (عليه السّلام) بود با خود گفتم مردى شايسته از اهل بيت نبوتست بخدا دريافت دعايش غنيمتى است انتظار بردم تا از نمازش فارغ شد و دو كف دست بلند كرد و ميگفت سيدى، سيدى اين دو دست منست كه پرگناه بدرگاهت برآوردم و اين دو چشم منست كه پر از اميد بتو خيره است، آنكه به پشيمانى و خوارى بدرگاهت دعا كند حق دارد كه بكرم و تفضل پاسخش دهى اى سيد من مرا بدبخت آفريدى تا گريه طولانى كنم يا خوشبخت تا مژده اميد بخش دريابم سيد من اعضاى مرا براى گرز خوردن آفريدى يا روده‌هايم را براى نوشيدن حميم، سيد من اگر بنده‌اى ميتوانست از مولاى خود بگريزد من اول گريزان از تو بودم ولى من ميدانم كه از دست تو بيرون نميروم، سيد من اگر شكنجه كشيدن من در ملك تو ميافزود من از تو خواستار صبر بر آن بودم جز آنكه ميدانم در ملك تو نيفزايد طاعة مطيعان و از آن نكاهد نافرمانى عاصيان: سيد من من كه باشم و چه اعتبارى دارم‌؟ مرا بفضل خود ببخش و بستر خود بپوشان و از توبيخم بكرامت آبرويت در گذر، معبودا، سيدا، بمن رحم كن كه بر بستر افتاده‌ام و بدست دوستانم پهلو بپهلو ميشوم، بمن رحم كن كه روى سنگ غسالخانه افكنده شده و همسايگان نيكم مرا غسل ميدهند و بمن رحم كن كه جنازه‌ام بر دوش خويشان حمل مى‌شود و در خانه تاريك گور به وحشت و غربت و تنهائيم رحم كن. طاوس گويد من گريستم تا ناله‌ام بلند شد و آن حضرت بمن توجه كرد و فرمود اى يمانى چرا گريه ميكنى مگر اين موقعيت گنهكاران نيست گفتم حبيبم بخدا شايسته است كه تو را رد نكند با آنكه جدت محمد است گويد در اين ميان جمعى از اصحاب حضرت آمدند و بآنها رو كرد و فرمود اى جمع يارانم شما را بآخرت سفارش كنم نه بدنيا زيرا نسبت بدنيا سفارش داريد و بدان آزمند و متمسكيد اى ياران من دنيا محل گذر و آخرت خانه پايندگى است از گذرگاه خود براى آسايشگاه خود توشه گيريد و پرده را نزد كسى كه از اسرار شما آگاهست ندريد دل خود را از دنيا بيرون كنيد پيش از آنكه تنهاى شما را از آن بيرون برند آيا نديديد و نشنيديد كه مردم پيش از شما از امم گذشته و روزگاران ديرين چگونه غافلگير شدند نديديد چگونه رسوا شدند و خوارى بر آنها باريد و شادى آنها پس از زندگى خوش و رفاه عوض شد و درو داس بلا شدند و نمونه عبرت گرديدند اين را گفتم و براى خود و شما آمرزشخواهم.

divider

الأمالی (للصدوق) / ترجمه هدایتی ;  ج ۱  ص ۳۶۹

5.طاووس يمانى مى‌گويد:از حجر اسماعيل عبور مى‌كردم كه مردى را در حال ركوع و سجده ديدم.به چهرۀ او نگاهى كردم،او على بن حسن عليه السّلام بود پيش خود گفتم:او مردى صالح از خاندان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله است و درخواست دعاى او سودمند است. صبر كردم تا نماز حضرت تمام شود.دو دست خود به سوى آسمان بالا كرده بود و مى‌گفت:آقاى من آقاى من!اين دستان من است كه پر از گناه به پيشگاه تو آورده‌ام. و اين چشمان من است كه آكنده از اميد به توست.خدايا!كسى كه با ندامت و ذلت به پيشگاهت نيايش كند سزاوار است كه به لطف و بزرگوارى‌ات به او عطا كنى.اى آقاى من!مرا پريشان خلق كردى كه زياد اشك بريزم،يا نيك‌بخت خلقم كردى كه بشارت تو را داشته باشم.اى آقاى من!اعضاى بدن مرا براى تازيانه‌هاى ذخوردن خلق كردى يا روده‌هاى مرا براى نوشيدن حميم.آقاى من!اگر بنده‌اى مى‌توانست از آقاى خود فرار كند،من در آغاز از تو مى‌گريختم،اما آگاهم كه هيچ‌گاه از قلمرو قدرت تو خارج نخواهم شد.آقاى من!اگر شكنجه كشيدن من بر قدرت تو مى‌افزايد من از تو مى خواهم كه شكيبا بر آن باشم هرچند آگاهم كه نه طاعت بندگان بر قدرت تو مى‌افزايد و نه معصيت آنان از قدرت تو مى‌كاهد.آقاى من!چه‌كسى هستم و چه آبرويى دارم‌؟مرا به عنايت خود ببخشاى و عيبم را بپوشان و با بزرگوارى‌ات از سرزنشم بگذر.خدايا! اى آقاى من!به من محبت كن بر بستر افتاده‌ام و با دست دوستان اين‌سو آن‌سو مى‌شوم.به من محبت كن كه بر سنگ غسال‌خانه افتاده و همسايگان خوبم مرا غسل مى‌دهند.به من محبت كن آنگاه كه جنازه بر دوش نزديكان است و در سراى تاريك قبر به هراس و غربت و تنهايى من رحم كن.
طاووس يمانى مى‌گويد:من اشك ريختم تا اينكه ناله‌ام به گوش امام رسيد.آن حضرت به من نگاهى كرد و فرمود:اى طاووس!چرا اشك مى‌ريزى‌؟مگر اين‌جايگاه اهل معصيت نيست‌؟گفتم:اى دوست من!سزاوار است كه خداوند درخواست تو را رد نكند كه نياى تو پيامبر صلّى اللّه عليه و آله است.طاووس يمانى مى‌افزايد:سپس گروهى از ياران حضرت آمدند. به آنان فرمود:اى ياران من!دنيا سراى گذر است و آخرت سراى باقى.پس از گذرتان براى آسايشگاهتان ره‌توشه بگيريد و پرده تقوا را در پيشگاه كسى كه از سينه‌تان آگاهى دارد، پاره نكنيد و دل خويشتن را از دنيا خارج كنيد پيش از آنكه بدن‌هاى شما را از دنيا خارج كنند.آيا نديده‌ايد و نشنيده‌ايد كه امت‌هاى پيشين در روزگاران گذشته چگونه دچار غفلت شدند؟آيا نديده‌ايد كه آنان چگونه رسوا شدند و جامه ذلت بر آنان پوشانده شد و شادمانى‌شان پس از عيش و عشرت دگرگون و با بلا درو شدند و باعث عبرت ديگران گشتند.اكنون براى خود و شما طلب مغفرت مى‌كنم.

divider