شناسه حدیث :  ۴۳۹۶۵۲

  |  

نشانی :  الأمالی (للصدوق)  ,  جلد۱  ,  صفحه۲۰۳  

عنوان باب :   المجلس السابع و الثلاثون

معصوم :   مضمر

حَدَّثَنَا اَلشَّيْخُ اَلْفَقِيهُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ مُوسَى بْنِ بَابَوَيْهِ اَلْقُمِّيُّ رَحِمَهُ اَللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ بْنِ شَاذَوَيْهِ اَلْمُؤَدِّبُ رِضْوَانُ اَللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ جَامِعٍ اَلْحِمْيَرِيُّ عَنْ أَبِيهِ قَالَ حَدَّثَنِي يَعْقُوبُ بْنُ يَزِيدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ عَنْ عِكْرِمَةَ عَنِ اِبْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: لَمَّا مَضَى لِعِيسَى عَلَيْهِ السَّلاَمُ ثَلاَثُونَ سَنَةً بَعَثَهُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ فَلَقِيَهُ إِبْلِيسُ عَلَى عَقَبَةِ بَيْتِ اَلْمَقْدِسِ وَ هِيَ عَقَبَةُ أَفِيقٍ فَقَالَ لَهُ يَا عِيسَى عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنْتَ اَلَّذِي بَلَغَ مِنْ عِظَمِ رُبُوبِيَّتِكَ أَنْ تَكَوَّنْتَ مِنْ غَيْرِ أَبٍ قَالَ عِيسَى عَلَيْهِ السَّلاَمُ بَلِ اَلْعَظَمَةُ لِلَّذِي كَوَّنَنِي وَ كَذَلِكَ كَوَّنَ آدَمَ وَ حَوَّاءَ قَالَ إِبْلِيسُ يَا عِيسَى فَأَنْتَ اَلَّذِي بَلَغَ مِنْ عِظَمِ رُبُوبِيَّتِكَ أَنَّكَ تَكَلَّمْتَ « فِي اَلْمَهْدِ صَبِيًّا » قَالَ عِيسَى يَا إِبْلِيسُ بَلِ اَلْعَظَمَةُ لِلَّذِي أَنْطَقَنِي فِي صِغَرِي وَ لَوْ شَاءَ لَأَبْكَمَنِي قَالَ إِبْلِيسُ فَأَنْتَ اَلَّذِي بَلَغَ مِنْ عِظَمِ رُبُوبِيَّتِكَ أَنَّكَ « تَخْلُقُ مِنَ اَلطِّينِ كَهَيْئَةِ اَلطَّيْرِ » فَتَنْفُخُ فِيهِ فَيَصِيرُ طَيْراً قَالَ عِيسَى عَلَيْهِ السَّلاَمُ بَلِ اَلْعَظَمَةُ لِلَّذِي خَلَقَنِي وَ خَلَقَ مَا سَخَّرَ لِي قَالَ إِبْلِيسُ فَأَنْتَ اَلَّذِي بَلَغَ مِنْ عِظَمِ رُبُوبِيَّتِكَ أَنَّكَ تَشْفِي اَلْمَرْضَى قَالَ عِيسَى عَلَيْهِ السَّلاَمُ بَلِ اَلْعَظَمَةُ لِلَّذِي بِإِذْنِهِ أَشْفِيهِمْ وَ إِذَا شَاءَ أَمْرَضَنِي قَالَ إِبْلِيسُ فَأَنْتَ اَلَّذِي بَلَغَ مِنْ عِظَمِ رُبُوبِيَّتِكَ أَنَّكَ تُحْيِي اَلْمَوْتَى قَالَ عِيسَى عَلَيْهِ السَّلاَمُ بَلِ اَلْعَظَمَةُ لِلَّذِي بِإِذْنِهِ أُحْيِيهِمْ وَ لاَ بُدَّ مِنْ أَنْ يُمِيتَ مَا أَحْيَيْتُ وَ يُمِيتَنِي قَالَ إِبْلِيسُ يَا عِيسَى فَأَنْتَ اَلَّذِي بَلَغَ مِنْ عِظَمِ رُبُوبِيَّتِكَ أَنَّكَ تَعْبُرُ اَلْبَحْرَ فَلاَ تَبْتَلُّ قَدَمَاكَ وَ لاَ تَرْسُخُ فِيهِ قَالَ عِيسَى عَلَيْهِ السَّلاَمُ بَلِ اَلْعَظَمَةُ لِلَّذِي ذَلَّلَهُ لِي وَ لَوْ شَاءَ أَغْرَقَنِي قَالَ إِبْلِيسُ يَا عِيسَى فَأَنْتَ اَلَّذِي بَلَغَ مِنْ عِظَمِ رُبُوبِيَّتِكَ أَنَّهُ سَيَأْتِي عَلَيْكَ يَوْمٌ تَكُونُ اَلسَّمَاوَاتُ وَ اَلْأَرْضُ وَ مَنْ فِيهِنَّ دُونَكَ وَ أَنْتَ فَوْقَ ذَلِكَ كُلِّهِ تُدَبِّرُ اَلْأَمْرَ وَ تُقَسِّمُ اَلْأَرْزَاقَ فَأَعْظَمَ عِيسَى ذَلِكَ مِنْ قَوْلِ إِبْلِيسَ اَلْكَافِرِ اَللَّعِينِ فَقَالَ عِيسَى سُبْحَانَ اَللَّهِ مِلْءَ سَمَاوَاتِهِ وَ أَرْضِهِ وَ مِدَادَ كَلِمَاتِهِ وَ زِنَةَ عَرْشِهِ وَ رِضَى نَفْسِهِ قَالَ فَلَمَّا سَمِعَ إِبْلِيسُ لَعَنَهُ اَللَّهُ ذَلِكَ ذَهَبَ عَلَى وَجْهِهِ لاَ يَمْلِكُ مِنْ نَفْسِهِ شَيْئاً حَتَّى وَقَعَ فِي اَللُّجَّةِ اَلْخَضْرَاءِ قَالَ اِبْنُ عَبَّاسٍ فَخَرَجَتِ اِمْرَأَةٌ مِنَ اَلْجِنِّ تَمْشِي عَلَى شَاطِئِ اَلْبَحْرِ فَإِذَا هِيَ بِإِبْلِيسَ سَاجِداً عَلَى صَخْرَةٍ صَمَّاءَ تَسِيلُ دُمُوعُهُ عَلَى خَدَّيْهِ فَقَامَتْ تَنْظُرُ إِلَيْهِ تَعَجُّباً ثُمَّ قَالَتْ لَهُ وَيْحَكَ يَا إِبْلِيسُ مَا تَرْجُو بِطُولِ اَلسُّجُودِ فَقَالَ لَهَا أَيَّتُهَا اَلْمَرْأَةُ اَلصَّالِحَةُ اِبْنَةُ اَلرَّجُلِ اَلصَّالِحِ أَرْجُو إِذَا أَبَرَّ رَبِّي عَزَّ وَ جَلَّ قَسَمَهُ وَ أَدْخَلَنِي نَارَ جَهَنَّمَ أَنْ يُخْرِجَنِي مِنَ اَلنَّارِ بِرَحْمَتِهِ.
زبان ترجمه:

الأمالی (للصدوق) / ترجمه کمره ای ;  ج ۱  ص ۲۰۳

روز جمعه سلخ محرم 3681 - ابن عباس گويد چون سى سال از عمر عيسى گذشت خدا او را ببنى اسرائيل مبعوث كرد ابليس در گردنه بيت المقدس بغام افيق او را ديد و باو گفت اى عيسى توئى كه از بزرگى ربوبيت خود بدون پدر به وجود آمدى‌؟ گفت بزرگى از آنست كه مرا آفريد و آدم و حواء را چنين آفريد ابليس گفت توئى كه از بزرگى ربوبيت خود در گهواره بحال كودكى سخن گفتى‌؟ فرمود عظمت آن از آنست كه مرا در خردى بسخن آورد و اگر ميخواست مرا لال ميكرد ابليس گفت توئى كه از بزرگى ربوبيت خود از گل شكل پرنده سازى و بپرواز آيد، فرمود عظمت از آن خدائيست كه مرا آفريد و آنچه مسخر من كرده آفريده ابليس گفت توئى كه از بزرگى ربوبيت خود بيماران را شفابخشى، فرمود بزرگى از آن آنست كه باجازه او شفا دهم آنها را و اگر خواهد مرا هم بيمار گرداند ابليس گفت توئى كه از بزرگى ربوبيت خود مرده‌ها را زنده كنى، فرمود بزرگى از آن كسيست كه باجازه او آنها را زنده كنم و بناچار آنچه را زنده كنم بميراند و مرا هم بميراند، ابليس گفت توئى كه از بزرگى ربوبيت خود از دريا بگذرى و دو پايت تر نشود و در آب فرو نرود فرمود بزرگى از آنست كه آن را برايم رام كرده و اگر ميخواست غرقم ميكرد، ابليس گفت توئى كه روزى آيد همه آسمانها و زمين و هر كه در آنها است فروتر از تو است و تو برتر از اين همه تدبير كار كنى و تقسيم روزى نمائى عيسى اين گفتار ابليس لعين را عظيم شمرد و فرمود منزهست خدا بر آسمانها و زمينش و كشش كلماتش و به وزن عرشش و رضاى خودش چون ابليس لعين آن را شنيد بيخودانه پيش رفت تا در لجه خضراء افتاد، ابن عباس گفت زن جنيه‌اى بيرون شد و در كناره دريا ميرفت و ناگاه چشمش بر ابليس افتاد كه بر سنگ سختى در سجده است و اشكش بر دو گونه روانست و از روى تعجب نگران ابليس شد و گفت واى بر تو اى شيطان از اين سجده طولانى چه اميدى دارى‌؟ گفت اى زن خوب و دختر مردى خوب اميدوارم كه چون خدا بسوگند خود عمل كرد و مرا بدوزخ برد به رحمت خود مرا از آن خلاص كند.

divider

الأمالی (للصدوق) / ترجمه هدایتی ;  ج ۱  ص ۳۴۵

1.ابن عباس مى‌گويد:آنگاه كه سى سال از عمر حضرت عيسى عليه السّلام گذشت، خداوند او را در قوم بنى اسرائيل براى پيامبرى برانگيخت.ابليس در گردنه بيت المقدس او را نگاه كرد.و به او چنين گفت:اى عيسى تو كسى هستى كه از عظمت ربوبيت خويش بى‌پدر متولد شدى.عيسى عليه السّلام فرمود:عظمت براى كسى است كه مرا خلق كرد و نيز آدم و حوا را.ابليس گفت:تو همان كسى هستى كه از عظمت ربوبيت در گهواره‌ات كه كودكى بودى،زبان گشودى.عيسى عليه السّلام فرمود:عظمت براى كسى است كه مرا در دوران نوزادى به بيان آورد وگرنه لالم مى‌ساخت.ابليس گفت:تو كسى هستى كه از عظمت ربوبيت خود از گلى پرنده‌اى مى‌آفرينى كه پرواز كند. عيسى عليه السّلام فرمود:عظمت براى خدايى است كه مرا خلق كرد و نيز آنچه به دست من تسخير كرده،آفريده است.ابليس گفت:تو كسى هستى كه از عظمت ربوبيت خويش بيماران را شفا مى‌دهى.عيسى عليه السّلام فرمود:عظمت براى كسى كه به رخصت او بيماران را شفا مى‌دهم وگرنه مى‌تواند مرا نيز بيمار كند.ابليس گفت:تو كسى هستى كه از عظمت ربوبيت خويش مردگان را زندگى مى‌بخشى.فرمود:عظمت براى كسى است كه با اجازۀ او چنين مى‌كنم او مى‌تواند هم مرا بميراند و هم آنان را كه زنده.ابليس گفت:تو كسى هستى كه از عظمت ربوبيت خود مى‌توانى از دريا عبور كنى بى‌آنكه پاهاى تو خيس شود و يا در آب رود.عيسى فرمود:عظمت براى كسى است كه دريا را براى من مسخر كرده وگرنه مى‌توانست مرا در آن غرق كند.ابليس گفت:تو كسى هستى كه در آينده آسمان‌ها و زمين و ساكنان آن در مرتبه‌اى پايين‌تر از مرتبه تو خواهند بود و تو تدبير و تقسيم رزق خواهى كرد.عيسى عليه السّلام اين سخن ابليس مطرود را مهم به‌شمار آورد و فرمود:منزه است حذف صاحب آسمانها و زمين و كلمات و منزه است او به سنگينى عرش و رضوان خويش.آنگاه كه ابليس اين جمله را شنيد درحالى‌كه پريشان شده بود به راه افتاد تا اين‌كه در«لجه خضرا»افتاد.
ابن عباس مى‌گويد:يكى از زنان جن كه بيرون آمده بود و در كنار دريا مى‌رفت،ناگهان نگاهش به ابليس افتاد كه سجده‌كنان بر صخره‌اى است و اشك از گونه‌هاى او جارى است.شگفت‌زده در انديشه ابليس فرورفت و گفت:واى بر تو اى شيطان.از اين سجده دراز چه مى‌خواهى‌؟ابليس گفت:اى كسى كه شايسته هستى و دختر مرد شايسته‌اى، اين اميد را دارم كه هرگاه خدا به سوگند خويش رفتار كرد و مرا به دوزخ افكند،با رحمت خود مرا از آتش آن برهاند.

divider