شناسه حدیث :  ۴۳۹۶۰۱

  |  

نشانی :  الأمالی (للصدوق)  ,  جلد۱  ,  صفحه۱۶۹  

عنوان باب :   المجلس الثاني و الثلاثون

معصوم :   امام صادق (علیه السلام)

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ اَلْمُتَوَكِّلِ رَحِمَهُ اَللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ اَلسَّعْدَآبَادِيُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو أَحْمَدَ مُحَمَّدُ بْنُ زِيَادٍ اَلْأَزْدِيُّ قَالَ سَمِعْتُ مَالِكَ بْنَ أَنَسٍ فَقِيهَ اَلْمَدِينَةِ يَقُولُ: كُنْتُ أَدْخُلُ إِلَى اَلصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَيُقَدِّمُ لِي مِخَدَّةً وَ يَعْرِفُ لِي قَدْراً وَ يَقُولُ لِي يَا مَالِكُ إِنِّي أُحِبُّكَ فَكُنْتُ أُسَرُّ بِذَلِكَ وَ أَحْمَدُ اَللَّهَ عَلَيْهِ قَالَ وَ كَانَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ رَجُلاً لاَ يَخْلُو مِنْ إِحْدَى ثَلاَثِ خِصَالٍ إِمَّا صَائِماً وَ إِمَّا قَائِماً وَ إِمَّا ذَاكِراً وَ كَانَ مِنْ عُظَمَاءِ اَلْعِبَادِ وَ أَكَابِرِ اَلزُّهَّادِ اَلَّذِينَ يَخْشَوْنَ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ كَانَ كَثِيرَ اَلْحَدِيثِ طَيِّبَ اَلْمُجَالَسَةِ كَثِيرَ اَلْفَوَائِدِ فَإِذَا قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ اِخْضَرَّ مَرَّةً وَ اِصْفَرَّ أُخْرَى حَتَّى يُنْكِرَهُ مَنْ كَانَ يَعْرِفُهُ وَ لَقَدْ حَجَجْتُ مَعَهُ سَنَةً فَلَمَّا اِسْتَوَتْ بِهِ رَاحِلَتُهُ عِنْدَ اَلْإِحْرَامِ كَانَ كُلَّمَا هَمَّ بِالتَّلْبِيَةِ اِنْقَطَعَ اَلصَّوْتُ فِي حَلْقِهِ وَ كَادَ أَنْ يَخِرَّ مِنْ رَاحِلَتِهِ فَقُلْتُ قُلْ يَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ وَ لاَ بُدّ لَكَ مِنْ أَنْ تَقُولَ فَقَالَ يَا اِبْنَ أَبِي عَامِرٍ كَيْفَ أَجْسُرُ أَنْ أَقُولَ لَبَّيْكَ اَللَّهُمَّ لَبَّيْكَ وَ أَخْشَى أَنْ يَقُولَ عَزَّ وَ جَلَّ لاَ لَبَّيْكَ وَ لاَ سَعْدَيْكَ .
زبان ترجمه:

الأمالی (للصدوق) / ترجمه کمره ای ;  ج ۱  ص ۱۶۹

3 - مالك بن انس فقيه مدينه گويد من خدمت امام صادق مى‌رسيدم يك بالش بمن تقديم ميكرد و از من احترام مى‌نمود و ميفرمود اى مالك من تو را دوست دارم و من از اين اظهار او خرسند ميشدم و خدا را حمد ميكردم گويد مردى بود كه فارغ از يكى از سه خصلت نبود يا روزه مى‌داشت يا نماز ميخواند يا ذكر مى‌گفت، از بزرگان عباد و اكابر زهاد بود كه از خداى عز و جل مى‌ترسند بسيار حديث مى‌كرد و خوش مجلس بود و پرفائده چون ميفرمود رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) گفته يك بار سبز ميشد و يك بار زرد و رنگش ديگر گون ميشد تا شناخته نميشد سالى با او بحج رفتم و چون موقع احرام بر مركب نشست و ميخواست تلبيه گويد گلوگير ميشد و نزديك بود از مركب خود بزير افتد گفتنم يا ابن رسول اللّٰه بگو بايد بگوئى فرمود اى پسر ابى عامر چگونه جرأت كنم بگويم لبيك اللهم لبيك مى‌ترسم كه خداى عز و جل فرمايد لا لبيك و لا سعديك.

divider

الأمالی (للصدوق) / ترجمه هدایتی ;  ج ۱  ص ۲۸۵

3.مالك بن انس كه فقيه مدينه بود،مى‌گفت:نزد امام صادق عليه السّلام رفتم.آن حضرت يك بالش به من داد و مرا گرامى داشت و فرمود:اى مالك!تو را دوست مى‌دارم.من از ابراز علاقه امام خوشحال شدم و خداوند را سپاس گفتم.امام صادق عليه السّلام كسى بود كه يا روزه مى‌گرفت و يا نماز اقامه مى‌كرد و يا ذكر خدا مى‌گفت.او از برترين بندگان و زاهدان برگزيده بود كه از خداوند بسيار بيم داشت.امام صادق عليه السّلام بسيار حديث مى‌گفت و خوش بيان بود و تأثيرگذار.آنگاه كه از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله سخنى روايت مى‌كرد،گاه رنگ رخسارش سبز مى‌شد و گاه زرد،به‌گونه‌اى كه در دگرگونى رنگ چهره‌اش ناشناس مى‌نمود.سالى همراه با آن حضرت به زيارت خانه خدا رفتم.آنگاه كه وقت احرام بر مركب خود نشست و خواست«تلبيه»بگويد،گويى گلويش مى‌گرفت.بيم آن مى‌رفت كه از مركب خويش پايين بيفتد.گفتم:اى پسر پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله!بگو.بايد بگويى.فرمود اى پسر ابى عامر!چگونه به خود اجازه دهم و بگويم لبيك اللهم لبيك‌؟ترس آن دارم كه خداى عز و جل فرمايد لا لبيك و لا سعديك.

divider