شناسه حدیث :  ۴۳۹۵۹۰

  |  

نشانی :  الأمالی (للصدوق)  ,  جلد۱  ,  صفحه۱۴۸  

عنوان باب :   المجلس التاسع و العشرون

معصوم :  

وَ حَدَّثَنِي اَلشَّيْخُ أَبُو جَعْفَرٍ قِرَاءَةً عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ اَلْوَلِيدِ رَحِمَهُ اَللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحَسَنِ اَلصَّفَّارُ وَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ جَمِيعاً قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ يَقْطِينٍ عَنْ أَخِيهِ اَلْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ يَقْطِينٍ قَالَ: اِسْتَدْعَى اَلرَّشِيدُ رَجُلاً يُبْطِلُ بِهِ أَمْرَ أَبِي اَلْحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ وَ يَقْطَعُهُ وَ يُخْجِلُهُ فِي اَلْمَجْلِسِ فَانْتُدِبَ لَهُ رَجُلٌ مُعَزِّمٌ فَلَمَّا أُحْضِرَتِ اَلْمَائِدَةُ عَمِلَ نَامُوساً عَلَى اَلْخُبْزِ فَكَانَ كُلَّمَا رَامَ خَادِمُ أَبِي اَلْحَسَنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ تَنَاوُلَ رَغِيفٍ مِنَ اَلْخُبْزِ طَارَ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ اِسْتَفَزَّ هَارُونَ اَلْفَرَحُ وَ اَلضَّحِكُ لِذَلِكَ فَلَمْ يَلْبَثْ أَبُو اَلْحَسَنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنْ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَى أَسَدٍ مُصَوَّرٍ عَلَى بَعْضِ اَلسُّتُورِ فَقَالَ لَهُ يَا أَسَدَ اَللَّهِ خُذْ عَدُوَّ اَللَّهِ قَالَ فَوَثَبَتْ تِلْكَ اَلصُّورَةُ كَأَعْظَمِ مَا يَكُونُ مِنَ اَلسِّبَاعِ فَافْتَرَسَتْ ذَلِكَ اَلْمُعَزِّمَ فَخَرَّ هَارُونُ وَ نُدَمَاؤُهُ عَلَى وُجُوهِهِمْ - مَغْشِيّاً عَلَيْهِمْ وَ طَارَتْ عُقُولُهُمْ خَوْفاً مِنْ هَوْلِ مَا رَأَوْهُ فَلَمَّا أَفَاقُوا مِنْ ذَلِكَ بَعْدَ حِينٍ قَالَ هَارُونُ لِأَبِي اَلْحَسَنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَسْأَلُكَ بِحَقِّي عَلَيْكَ لَمَّا سَأَلْتَ اَلصُّورَةَ أَنْ تَرُدَّ اَلرَّجُلَ فَقَالَ إِنْ كَانَتْ عَصَا مُوسَى رَدَّتْ مَا اِبْتَلَعَتْهُ مِنْ حِبَالِ اَلْقَوْمِ وَ عِصِيِّهِمْ فَإِنَّ هَذِهِ اَلصُّورَةَ تَرُدُّ مَا اِبْتَلَعَتْهُ مِنْ هَذَا اَلرَّجُلِ فَكَانَ ذَلِكَ أَعْمَلَ اَلْأَشْيَاءِ فِي إِفَاقَةِ نَفْسِهِ .
زبان ترجمه:

الأمالی (للصدوق) / ترجمه کمره ای ;  ج ۱  ص ۱۴۸

19 - على بن يقطين گويد رشيد مردى خواست كه امر امامت ابى الحسن موسى بن جعفر را بوسيله او باطل كند و او را خاموش سازد و در مجلس شرمنده كند يك مرد افسونگرى را براى او آوردند و چون سفره گستردند نيرنگى باخت با قرصه‌هاى نان كه خادم ابى الحسن هر وقت ميخواست گرده نانى بردارد از جلو دستش ميپريد هرون از خنده و شادى از جا پريده بود براى اين موضوع درنگى نشد كه امام هفتم سربلند كرد و بصورت شيرى كه بر يكى از پرده‌ها بود فرمود اى شير خدا بگير دشمن خدا را گويد آن صورت جست و چون بزرگترين درنده آن جادوگر را بلعيد هرون و همدستانش غش كردند و برو افتادند و از ترس و هراس خرد آنها پريد و چون بهوش آمدند پس از مدتى هرون بامام گفت بحق خودم بر تو خواهش دارم كه از اين صورت بخواهى آن مرد را برگرداند فرمود اگر عصاى موسى آنچه را بلعيد رد كرد از رشته‌ها و چوب دستى‌هاى جادوگران اين صورت هم آنچه بلعيده رد ميكند و اين معجزه مؤثرترين وسيله كشتن آن حضرت گرديد.

divider

الأمالی (للصدوق) / ترجمه هدایتی ;  ج ۱  ص ۲۵۳

19.على بن يقطين مى‌گويد:هارون الرشيد درپى كسى بود كه امر امامت ابو الحسن موسى بن جعفر را به مدد او خط‍‌ بطلان كشد و نور او را خاموش كند و در انجمن شرمسارش سازد.شخص افسون‌پيشه‌اى نزد او آوردند.آنگاه كه سفره غذا گستردند،او با قرص‌هاى نان نيرنگى سوار كرد به‌گونه‌اى كه هرگاه خدمت‌كار حضرت مى‌خواست نانى از سفره بردارد،از دستش ربوده مى‌شد.هارون از هيجان و خنده از جاى خود مى‌جست. چيزى نگذشت كه امام كاظم عليه السّلام سر خود را بلند كرد و به رخسار شيرى نگريست كه نقش يكى از پرده‌هاى دربار بود.آنگاه فرمود:اى شير خدا دشمن!خدا بگير.ناگهان شير از درون پرده بيرو آمد و ساحر را بلعيد.هارون و نزديكان او بيهوش افتادند و از دلهره عقل شان پريد.آنگاه كه به خود آمدند،هارون به امام گفت:به حق خودم تقاضا دارم كه از اين صورت درخواست كنى تا ساحر را برگرداند.امام كاظم عليه السّلام فرمود اگر عصاى موسى آنچه را بلعيد كه،پس داد،در اين صورت نيز پس مى‌دهد.اين معجزه امام بيش‌از هرچيز سبب قتل آن حضرت شد.

divider