شناسه حدیث :  ۴۳۹۵۶۷

  |  

نشانی :  الأمالی (للصدوق)  ,  جلد۱  ,  صفحه۱۳۶  

عنوان باب :   المجلس الثامن و العشرون

معصوم :   امیرالمؤمنین (علیه السلام) ، امام حسین (علیه السلام)

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ اَلْحَسَنِ اَلْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ اَلسُّكَّرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ زَكَرِيَّا قَالَ حَدَّثَنَا قَيْسُ بْنُ حَفْصٍ اَلدَّارِمِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي حُسَيْنٌ اَلْأَشْقَرُ قَالَ حَدَّثَنَا مَنْصُورُ بْنُ اَلْأَسْوَدِ عَنْ أَبِي حَسَّانَ اَلتَّيْمِيِّ عَنْ نَشِيطِ بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ رَجُلٍ مِنْهُمْ عَنْ جَرْدَاءَ بِنْتِ سَمِينٍ عَنْ زَوْجِهَا هَرْثَمَةَ بْنِ أَبِي مُسْلِمٍ قَالَ: غَزَوْنَا مَعَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ صِفِّينَ فَلَمَّا اِنْصَرَفْنَا نَزَلَ كَرْبَلاَءَ فَصَلَّى بِهَا اَلْغَدَاةَ ثُمَّ رَفَعَ إِلَيْهِ مِنْ تُرْبَتِهَا فَشَمَّهَا ثُمَّ قَالَ وَاهاً لَكِ أَيَّتُهَا اَلتُّرْبَةُ لَيُحْشَرَنَّ مِنْكِ قَوْمٌ « يَدْخُلُونَ اَلْجَنَّةَ »... « بِغَيْرِ حِسٰابٍ » فَرَجَعَ هَرْثَمَةُ إِلَى زَوْجَتِهِ وَ كَانَتْ شِيعَةً لِعَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقَالَ أَ لاَ أُحَدِّثُكِ عَنْ وَلِيِّكِ أَبِي اَلْحَسَنِ نَزَلَ بِكَرْبَلاَءَ فَصَلَّى ثُمَّ رَفَعَ إِلَيْهِ مِنْ تُرْبَتِهَا فَقَالَ وَاهاً لَكِ أَيَّتُهَا اَلتُّرْبَةُ لَيُحْشَرَنَّ مِنْكِ أَقْوَامٌ « يَدْخُلُونَ اَلْجَنَّةَ »... « بِغَيْرِ حِسٰابٍ » قَالَتْ أَيُّهَا اَلرَّجُلُ فَإِنَّ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ لَمْ يَقُلْ إِلاَّ حَقّاً فَلَمَّا قَدِمَ اَلْحُسَيْنُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ هَرْثَمَةُ كُنْتُ فِي اَلْبَعْثِ اَلَّذِينَ بَعَثَهُمْ عُبَيْدُ اَللَّهِ بْنُ زِيَادٍ فَلَمَّا رَأَيْتُ اَلْمَنْزِلَ وَ اَلشَّجَرَ ذَكَرْتُ اَلْحَدِيثَ فَجَلَسْتُ عَلَى بَعِيرِي ثُمَّ صِرْتُ إِلَى اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَسَلَّمْتُ عَلَيْهِ فَأَخْبَرْتُهُ بِمَا سَمِعْتُ مِنْ أَبِيهِ فِي ذَلِكَ اَلْمَنْزِلِ اَلَّذِي نَزَلَ بِهِ اَلْحُسَيْنُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقَالَ مَعَنَا أَنْتَ أَمْ عَلَيْنَا فَقُلْتُ لاَ مَعَكَ وَ لاَ عَلَيْكَ خَلَّفْتُ صِبْيَةً أَخَافُ عَلَيْهِمْ عُبَيْدَ اَللَّهِ بْنَ زِيَادٍ قَالَ فَامْضِ حَيْثُ لاَ تَرَى لَنَا مَقْتَلاً وَ لاَ تَسْمَعُ لَنَا صَوْتاً فَوَ اَلَّذِي نَفْسُ اَلْحُسَيْنِ بِيَدِهِ لاَ يَسْمَعُ اَلْيَوْمَ وَاعِيَتَنَا أَحَدٌ فَلاَ يُعِينُنَا إِلاَّ كَبَّهُ اَللَّهُ لِوَجْهِهِ فِي جَهَنَّمَ .
زبان ترجمه:

الأمالی (للصدوق) / ترجمه کمره ای ;  ج ۱  ص ۱۳۶

6 - هرثمة بن ابى مسلم گويد با على بن ابى طالب بنبرد صفين رفتيم چون برگشتيم در كربلا منزل كرد و نماز بامداد را در آن خواند و از خاكش بر گرفت و بوسيد سپس فرمود خوشا بتو اى خاك پاك بايد از تو قومى محشور شوند كه بيحساب ببهشت روند هرثمه نزد زن خود كه از شيعيان على (عليه السّلام) بود برگشت گفت مولايت ابو الحسن در كربلا نازل شد و نماز خواند و از خاكش بر گرفت و گفت خوشا بتو اى خاك از تو مردمى محشور شوند كه بيحساب ببهشت روند، گفت اى مرد امير المؤمنين جز حق نگويد چون حسين بكربلا آمد هرثمه گفت من در قشونى بودم كه عبيد اللّٰه بن زياد فرستاده بود و چون اين منزل و درختها را ديدم حديث على (عليه السّلام) بيادم آمد و بر شتر خود سوار شدم و خدمت حسين (عليه السّلام) رفتم و سلام دادم و آنچه از پدرش در اين منزل شنيده بودم باو گزارش دادم، فرمود تو با ما هستى يا در برابر ما؟ گفتم نه اين و نه آن من كودكانى بجا گذاردم و از عبيد اللّٰه بر آن‌ها ترسانم فرمود پس بجائى برو كه كشتن ما نبينى و ناله ما نشنوى سوگند بدان كه جان حسين بدست او است امروز كسى نباشد كه فرياد ما را نشنود و ما را يارى نكند جز آنكه خدايش برو در دوزخ افكند.

divider

الأمالی (للصدوق) / ترجمه هدایتی ;  ج ۱  ص ۲۳۳

6.هرثمة بن ابى مسلم مى‌گويد:همراه على بن ابى طالب عليه السّلام به جنگ صفين رفته بوديم.هنگام بازگشت در سرزمين كربلا منزل كرد و نماز صبح را در آن‌جا اقامه نمود و بعد مشتى از خاك آن سرزمين را برداشت و بوسيد.آنگاه چنين فرمود:خوشا به حال تو اى خاك پاك.شايسته است كه از تو گروهى برخيزند كه بى‌حساب روانه بهشت شوند.
هرثمة به خانه برگشت و به همسرش كه از پيروان على عليه السّلام بود:گفت مولاى تو ابو الحسن عليه السّلام در كربلا فرود آمد و نماز خواند و از خاكش پاره‌اى گرفت و فرمود:خوشا به حال تو اى خاك كه گروهى از تو برخيزند و بى‌حساب روانه بهشت شوند.زن او گفت: امير مومنان عليه السّلام غير از سخن حق بر زبان نمى‌آورد.آنگاه كه امام حسين عليه السّلام به سرزمين كربلا آمد هرثمة گفت:من در سپاهى بودم كه عبيد اللّه بن زياد روانه كرده بود.آنگاه كه آن مكان و درخت‌ها را ديدم،سخن على عليه السّلام به خاطرم گذشت و بر شتر خويش سوار شدم و نزد امام حسين عليه السّلام رفته و سلام كردم و آنچه را از پدرش شنيده بودم،گفتم. حسين عليه السّلام فرمود:اى هرثمه!تو با ما هستى يا برضد ما؟گفتم:نه اين و نه آن.راستش كودكانى در خانه دارم و از آسيب‌رسانى عبيد اللّه بن زياد بيمناكم.حسين عليه السّلام فرمود:پس به جايى برو كه كشته شدن ما را نبينى و صداى ما را نشنوى.سوگند به كسى كه جان حسين عليه السّلام در دست اوست امروز روز روزى كه اگر كسى فرياد ما را بشنود و ما را مدد نرساند پروردگارش او را به صورت در آتش دوزخ مى‌افكند.

divider