شناسه حدیث :  ۴۳۹۵۶۱

  |  

نشانی :  الأمالی (للصدوق)  ,  جلد۱  ,  صفحه۱۳۳  

عنوان باب :   المجلس الثامن و العشرون

معصوم :   امیرالمؤمنین (علیه السلام) ، پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)

حَدَّثَنَا اَلشَّيْخُ اَلْفَقِيهُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ مُوسَى بْنِ بَابَوَيْهِ اَلْقُمِّيُّ رَحِمَهُ اَللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي رِضْوَانُ اَللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ أَبِي جَعْفَرٍ اَلْكُمَيْدَانِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى بْنِ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ اَلْكُوفِيِّ عَنْ عُبَيْدِ اَللَّهِ اَلسَّمِينِ عَنْ سَعْدِ بْنِ طَرِيفٍ عَنِ اَلْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ: بَيْنَا أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَخْطُبُ اَلنَّاسَ وَ هُوَ يَقُولُ سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي فَوَ اَللَّهِ لاَ تَسْأَلُونِّي عَنْ شَيْءٍ يَكُونُ إِلاَّ نَبَّأْتُكُمْ بِهِ فَقَامَ إِلَيْهِ سَعْدُ بْنُ أَبِي وَقَّاصٍ فَقَالَ - يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَخْبِرْنِي كَمْ فِي رَأْسِي وَ لِحْيَتِي مِنْ شَعْرَةٍ فَقَالَ لَهُ أَمَا وَ اَللَّهِ لَقَدْ سَأَلْتَنِي عَنْ مَسْأَلَةٍ حَدَّثَنِي خَلِيلِي رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَنَّكَ سَتَسْأَلُنِي عَنْهَا وَ مَا فِي رَأْسِكَ وَ لِحْيَتِكَ مِنْ شَعْرَةٍ إِلاَّ وَ فِي أَصْلِهَا شَيْطَانٌ جَالِسٌ وَ إِنَّ فِي بَيْتِكَ لَسَخْلاً يَقْتُلُ اَلْحُسَيْنَ اِبْنِي وَ عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ يَوْمَئِذٍ يَدْرُجُ بَيْنَ يَدَيْهِ .
زبان ترجمه:

الأمالی (للصدوق) / ترجمه کمره ای ;  ج ۱  ص ۱۳۳

روز سه شنبه پنجم محرم 3681 - اصبغ بن نباته گويد در اين ميان كه امير المؤمنين خطبه ميخواند براى مردم و ميفرمود از من بپرسيد پيش از آنكه مرا از دست بدهيد بخدا از چيزى نپرسيد از آنچه گذشته و از آنچه بعد بوده باشد جز اينكه خبر دهم شما را بدان، سعد بن ابى وقاص بپا خاست و گفت اى امير المؤمنين بمن بگو چند رشته مو در سروريش من است فرمود بخدا سؤالى از من كردى كه خليلم رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) بمن خبر داده كه مرا از آن خواهى پرسش كرد در سر و ريش تو موئى نباشد جز آنكه در بنش شيطانى نشسته و در خانه تو گوساله ايست كه حسين فرزندم را ميكشد، عمر بن سعد در آن روز برابرش بر سر دست راه مى‌رفت.

divider

الأمالی (للصدوق) / ترجمه هدایتی ;  ج ۱  ص ۲۲۹

1.اصبغ بن نباته مى‌گويد:در هنگامى كه امير مومنان عليه السّلام براى مردم خطبه مى‌خواند،مى‌فرمود:
اى مردم!از من سؤال كنيد پيش از آنكه مرا در ميان خود نيابيد.سوگند به خدا از چيزى پرسش نكنيد؛از گذشته و از آينده آن،مگر آنكه شما را به درستى از آن باخبر كنم. در اين ميان سعد بن ابى وقاص بلند شد و گفت:اى على!به من بگو كه چند رشته مو در سر و محاسن من وجود دارد؟على فرمود:به خدا سوگند همان چيزى را از من سؤال كردى كه دوستم پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله از آن مرا آگاه كرده بود.اى سعد!در سروصورت تو مويى نيست؛مگر اينكه در بن آن شيطانى نهفته است و در آشيانه تو گوساله‌اى است كه فرزندم حسين عليه السّلام را به قتل مى‌رساند(عمر بن سعد در آن ايام چهار دست و پا راه مى‌رفت).

divider