شناسه حدیث :  ۴۳۹۵۱۸

  |  

نشانی :  الأمالی (للصدوق)  ,  جلد۱  ,  صفحه۱۰۵  

عنوان باب :   المجلس الثاني و العشرون

معصوم :   امام سجاد (علیه السلام) ، پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ، امیرالمؤمنین (علیه السلام) ، حضرت زهرا (سلام الله عليها)

حَدَّثَنَا أَبِي قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مَعْقِلٍ اَلْقِرْمِيسِينِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرٌ اَلْوَرَّاقُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحَسَنِ اَلْأَشَجُّ عَنْ يَحْيَى بْنِ زَيْدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ قَالَ: خَرَجَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ذَاتَ يَوْمٍ وَ صَلَّى اَلْفَجْرَ ثُمَّ قَالَ مَعَاشِرَ اَلنَّاسِ أَيُّكُمْ يَنْهَضُ إِلَى ثَلاَثَةِ نَفَرٍ قَدْ آلَوْا بِاللاَّتِ وَ اَلْعُزَّى لِيَقْتُلُونِي وَ قَدْ كَذَبُوا وَ رَبِّ اَلْكَعْبَةِ قَالَ فَأَحْجَمَ اَلنَّاسُ وَ مَا تَكَلَّمَ أَحَدٌ فَقَالَ مَا أَحْسَبُ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ فِيكُمْ فَقَامَ إِلَيْهِ عَامِرُ بْنُ قَتَادَةَ فَقَالَ إِنَّهُ وُعِكَ فِي هَذِهِ اَللَّيْلَةِ وَ لَمْ يَخْرُجْ يُصَلِّي مَعَكَ أَ فَتَأْذَنُ لِي أَنْ أُخْبِرَهُ فَقَالَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ شَأْنَكَ فَمَضَى إِلَيْهِ فَأَخْبَرَهُ فَخَرَجَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ كَأَنَّهُ نَشِطَ مِنْ عِقَالٍ وَ عَلَيْهِ إِزَارٌ قَدْ عَقَدَ طَرَفَيْهِ عَلَى رَقَبَتِهِ فَقَالَ يَا رَسُولَ اَللَّهِ مَا هَذَا اَلْخَبَرُ قَالَ هَذَا رَسُولُ رَبِّي يُخْبِرُنِي عَنْ ثَلاَثَةِ نَفَرٍ قَدْ نَهَضُوا إِلَيَّ لِقَتْلِي وَ قَدْ كَذَبُوا وَ رَبِّ اَلْكَعْبَةِ فَقَالَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَا رَسُولَ اَللَّهِ أَنَا لَهُمْ سَرِيَّةٌ وَحْدِي هُوَ ذَا أَلْبِسُ عَلَيَّ ثِيَابِي فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بَلْ هَذِهِ ثِيَابِي وَ هَذَا دِرْعِي وَ هَذَا سَيْفِي فَدَرَّعَهُ وَ عَمَّمَهُ وَ قَلَّدَهُ وَ أَرْكَبَهُ فَرَسَهُ وَ خَرَجَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَمَكَثَ ثَلاَثَةَ أَيَّامٍ لاَ يَأْتِيهِ جَبْرَئِيلُ بِخَبَرِهِ وَ لاَ خَبَرٌ مِنَ اَلْأَرْضِ وَ أَقْبَلَتْ فَاطِمَةُ بِالْحَسَنِ وَ اَلْحُسَيْنِ عَلَى وَرِكَيْهَا تَقُولُ أَوْشَكَ أَنْ يؤتم [يُوتِمَ] هَذَيْنِ اَلْغُلاَمَيْنِ فَأَسْبَلَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ عَيْنَهُ يَبْكِي ثُمَّ قَالَ مَعَاشِرَ اَلنَّاسِ مَنْ يَأْتِينِي بِخَبَرِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أُبَشِّرُهُ بِالْجَنَّةِ وَ اِفْتَرَقَ اَلنَّاسُ فِي اَلطَّلَبِ لِعَظِيمِ مَا رَأَوْا بِالنَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ خَرَجَ اَلْعَوَاتِقُ فَأَقْبَلَ عَامِرُ بْنُ قَتَادَةَ يُبَشِّرُ بِعَلِيٍّ عَلَيهِ السَّلاَمُ وَ هَبَطَ جَبْرَئِيلُ عَلَى اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ أَخْبَرَهُ بِمَا كَانَ فِيهِ وَ أَقْبَلَ عَلِيٌّ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ مَعَهُ أَسِيرَانِ وَ رَأْسٌ وَ ثَلاَثَةُ أَبْعِرَةٍ وَ ثَلاَثَةُ أَفْرَاسٍ فَقَالَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ تُحِبُّ أَنْ أُخْبِرَكَ بِمَا كُنْتَ فِيهِ يَا أَبَا اَلْحَسَنِ فَقَالَ اَلْمُنَافِقُونَ هُوَ مُنْذُ سَاعَةٍ قَدْ أَخَذَهُ اَلْمَخَاضُ وَ هُوَ اَلسَّاعَةَ يُرِيدُ أَنْ يُحَدِّثَهُ فَقَالَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بَلْ تُحَدِّثُ أَنْتَ يَا أَبَا اَلْحَسَنِ لِتَكُونَ شَهِيداً عَلَى اَلْقَوْمِ قَالَ نَعَمْ يَا رَسُولَ اَللَّهِ لَمَّا صِرْتُ فِي اَلْوَادِي رَأَيْتُ هَؤُلاَءِ رُكْبَاناً عَلَى اَلْأَبَاعِرِ فَنَادَوْنِي مَنْ أَنْتَ فَقُلْتُ أَنَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ اِبْنُ عَمِّ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَقَالُوا مَا نَعْرِفُ لِلَّهِ مِنْ رَسُولٍ سَوَاءٌ عَلَيْنَا وَقَعْنَا عَلَيْكَ أَوْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ شَدَّ عَلَيَّ هَذَا اَلْمَقْتُولُ وَ دَارَ بَيْنِي وَ بَيْنَهُ ضَرَبَاتٌ وَ هَبَّتْ رِيحٌ حَمْرَاءُ سَمِعْتُ صَوْتَكَ فِيهَا يَا رَسُولَ اَللَّهِ وَ أَنْتَ تَقُولُ قَدْ قَطَعْتُ لَكَ جِرِبَّانَ دِرْعِهِ فَاضْرِبْ حَبْلَ عَاتِقِهِ فَضَرَبْتُهُ فَلَمْ أُخْفِهِ [أُحْفِهِ] ثُمَّ هَبَّتْ رِيحٌ صَفْرَاءُ سَمِعْتُ صَوْتَكَ فِيهَا يَا رَسُولَ اَللَّهِ وَ أَنْتَ تَقُولُ قَدْ قَلَبْتُ لَكَ اَلدِّرْعَ عَنْ فَخِذِهِ فَاضْرِبْ فَخِذَهُ فَضَرَبْتُهُ وَ وَكَزْتُهُ وَ قَطَعْتُ رَأْسَهُ وَ رَمَيْتُ بِهِ وَ قَالَ لِي هَذَانِ اَلرَّجُلاَنِ بَلَغَنَا أَنَّ مُحَمَّداً رَفِيقٌ شَفِيقٌ رَحِيمٌ فَاحْمِلْنَا إِلَيْهِ وَ لاَ تَعْجَلْ عَلَيْنَا وَ صَاحِبُنَا كَانَ يُعَدُّ بِأَلْفِ فَارِسٍ فَقَالَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَا عَلِيُّ أَمَّا اَلصَّوْتُ اَلْأَوَّلُ اَلَّذِي صَكَّ مَسَامِعَكَ فَصَوْتُ جَبْرَئِيلَ وَ أَمَّا اَلْآخَرُ فَصَوْتُ مِيكَائِيلَ قَدِّمْ إِلَيَّ أَحَدَ اَلرَّجُلَيْنِ فَقَدَّمَهُ فَقَالَ قُلْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ وَ اِشْهَدْ أَنِّي رَسُولُ اَللَّهِ فَقَالَ لَنَقْلُ جَبَلِ أَبِي قُبَيْسٍ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أَقُولَ هَذِهِ اَلْكَلِمَةَ قَالَ يَا عَلِيُّ أَخِّرْهُ وَ اِضْرِبْ عُنُقَهُ ثُمَّ قَالَ قَدِّمِ اَلْآخَرَ فَقَالَ قُلْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ وَ اِشْهَدْ أَنِّي رَسُولُ اَللَّهِ قَالَ أَلْحِقْنِي بِصَاحِبِي قَالَ يَا عَلِيُّ أَخِّرْهُ وَ اِضْرِبْ عُنُقَهُ فَأَخَّرَهُ وَ قَامَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ لِيَضْرِبَ عُنُقَهُ فَهَبَطَ جَبْرَئِيلُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ عَلَى اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ إِنَّ رَبَّكَ يُقْرِئُكَ اَلسَّلاَمَ وَ يَقُولُ لاَ تَقْتُلْهُ فَإِنَّهُ حَسَنُ اَلْخُلُقِ سَخِيٌّ فِي قَوْمِهِ فَقَالَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَا عَلِيُّ أَمْسِكْ فَإِنَّ هَذَا رَسُولُ رَبِّي عَزَّ وَ جَلَّ يُخْبِرُنِي أَنَّهُ حَسَنُ اَلْخُلُقِ سَخِيٌّ فِي قَوْمِهِ فَقَالَ اَلْمُشْرِكُ تَحْتَ اَلسَّيْفِ هَذَا رَسُولُ رَبِّكَ يُخْبِرُكَ قَالَ نَعَمْ قَالَ وَ اَللَّهِ مَا مَلَكْتُ دِرْهَماً مَعَ أَخٍ لِي قَطُّ وَ لاَ قَطَبْتُ وَجْهِي فِي اَلْحَرْبِ وَ أَنَا أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ وَ أَنَّكَ رَسُولُ اَللَّهِ فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ هَذَا مِمَّنْ جَرَّهُ حُسْنُ خُلُقِهِ وَ سَخَاؤُهُ إِلَى جَنَّاتِ اَلنَّعِيمِ .
زبان ترجمه:

الأمالی (للصدوق) / ترجمه کمره ای ;  ج ۱  ص ۱۰۷

4 - امام چهارم فرمود يك روز رسول خدا «صلّى اللّه عليه و آله» بيرونشد و نماز بامداد را خواند و سپس فرمود اى گروه مردم كدام از شما ميرود و از سه كسى كه بلات و عزى قسم خوردند مرا بكشند دفاع ميكند و بپروردگار كعبه دروغ گفته‌اند، كسى جواب نداد، فرمود گمانم على بن ابى طالب ميان شما نيست عامر بن قتاده عرضكرد او امشب تب داشت و نيامده با شما نماز بخواند اجازه بدهيد باو خبر دهم پيغمبر فرمود خبر ده رفت و او را خبر داد و امير المؤمنين بشتاب آمد و يك ازارى به تن داشت كه دو گوشه‌اش را بگردن گره كرده بود و عرضكرد يا رسول اللّٰه اينخبر چيست‌؟ فرمود اين رسول پروردگار منست و خبر مى‌دهد از كسانى كه براى كشتن من قيام كرده‌اند و بپروردگار كعبه دروغ گفته‌اند على «عليه السّلام» فرمود من به تنهائى جلو آنها مى‌روم و هم اكنون لباس خود را ببر ميكنم رسول خدا «صلّى اللّه عليه و آله» فرمود اين لباس و اين زره و اين شمشير، زره بتن او كرد و عمامه بر سرش بست و شمشير بكمرش آويخت و باسب خودش سوار كرد امير المؤمنين رفت و تا سه روز از او خبرى نشد و جبرئيل «عليه السّلام» از او خبرى نداد فاطمه «عليها السّلام» با حسن و حسين آمد و گفت بسا اين دو بچه بى‌پدر شد باشند اشك از چشم پيغمبر سرازير شد و فرمود اى مردم هر كه خبرى از على براى من بياورد مژده بهشت باو مى‌دهم هر كدام به راهى رفتند تا خبرى آورند چون پيغمبر را بسيار اندوهناك ديدند و پيره‌زن‌ها هم بيرون رفتند عامر بن قتاده برگشت و مژده على را آورد و جبرئيل هم گزارش او را به پيغمبر رسانيد و امير المؤمنين هم با سه شتر و دو اسير و سه اسب وارد شد و سرى هم همراه داشت پيغمبر فرمود ميخواهى من از وضع تو گزارش دهم اى أبو الحسن‌؟ منافقان گفتند تا اين ساعت دردش گرفته بود و اكنون ميخواهد گزارش كار او را بدهد پيغمبر فرمود اى أبا الحسن تو خود گزارش كارت را بده تا گواه بر اين مردم باشى عرضكرد بچشم يا رسول اللّٰه چون بآن وادى رسيدم اين سه تن را ديدم كه بر شتر سوارند بمن فرياد زدند كيستى‌؟ گفتم من على بن ابى طالب پسر عم رسول خدايم گفتند ما رسولى براى خدا نميشناسيم كشتن تو با كشتن محمد پيش ما برابر است اين مقتول بر من حمله كرد و چند ضربت ميان من و او رد و بدل شد و باد سرخى وزيد كه از آن آواز تو را شنيدم ميگفتى من گريبان زرهش را برايت دريدم برگ و شانه‌اش بزن بشانه او زدم و كارى نشد سپس باد زردى وزيد و ميگفتى زره را از رانش پس انداختم به رانش بزن زدم و قطعش كردم و سرش را برگرفتم و دور انداختم اين دو مرد بمن گفتند شنيديم محمد رفيق دلسوز و مهربانيست ما را نزد او بر و در كشتن ما مشتاب اين سرور ما با هزار پهلوان برابر پود پيغمبر فرمود اى على آواز اول كه شنيدى از جبرئيل بود و دوم از ميكائيل يكى از اين دو مرد را نزد من آور او را پيش داشت و باو فرمود بگو« لاٰ إِلٰهَ‌ إِلاَّ اَللّٰهُ‌ » و گواهى ده به رسالت من گفت از جا كندن كوه ابو قبيس بر من آسان‌تر است از اين اعتراف فرمود يا على او را عقب ببر و گردن بزن سپس فرمود ديگرى را بياور باو هم فرمود بگو« لاٰ إِلٰهَ‌ إِلاَّ اَللّٰهُ‌ » و گواهى بده به رسالت من، گفت مرا به رفيعم برسان فرمود اى على او را هم ببر و گردن بزن او را عقب داشت و شمشير برافراشت كه گردن زند جبرئيل نزد پيغمبر آمد و گفت اى محمد «صلّى اللّه عليه و آله» پروردگارت سلام مى‌رساند و ميفرمايد او را مكش زيرا خوش‌خلق و با سخاوت است در قوم خود پيغمبر فرمود اى على دست نگهدار كه اين فرستاده پروردگار من خبر مى‌دهد كه او خوش رفتار و با سخاوتست در قبيله خود آن مشرك گفت اين رسول پروردگار تو است كه چنين خبرى داده‌؟ فرمود آرى، گفت بخدا من هرگز در برابر برادرم مالك درهمى نبودم و در جنگ عبوس نكردم و گواهم كه نيست معبود حقى جز خدا و تو رسول خدائى پيغمبر فرمود اينست كه حسن خلق و سخاوت او را ببهشت پر نعمت كشاند.

divider

الأمالی (للصدوق) / ترجمه هدایتی ;  ج ۱  ص ۱۸۵

4.امام سجاد عليه السّلام فرمود:روزى پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله از خانه بيرون آمد و نماز صبح را با مسلمانان خواند و آنگاه چنين فرمود:اى مردمان!كدام يك از شما قصد دارد از من در برابر سه نفرى كه به لات و عزى سوگند خورده‌اند كه مرا به قتل برسانند،دفاع كند؟آنان به پروردگار كعبه دروغ گفته‌اند.كسى پاسخ نداد.سپس پيامبر فرمود:گمان مى‌كنم كه على بن ابى طالب عليه السّلام در ميان شما نيست.عامر بن قتاده گفت:او شب پيش تب كرده و امروز براى نماز نيامده تا همراه شما باشد.اگر اجازه دهيد به او خبر دهم.پيامبر فرمود: برخيز و به او خبر بده.عامر رفت و آنگاه على عليه السّلام با شتاب خود را به مسجد رسانيد،در حالى كه دو گوشه«ازارى»را به گردن بسته بود.رو به پيامبر كرد و گفت:اى پيامبر خدا خبرى كه شنيدم،چيست‌؟پيامبر فرمود:اين فرستاده پروردگار من است و از كسانى كه براى قتل من همدست شده‌اند و به خداى كعبه دروغ گفته‌اند به من خبر داده است. على عليه السّلام فرمود:من به تنهايى براى مقابله با آنان مى‌روم و حال لباس خود را مى‌پوشم. پيامبر فرمود:اين لباس و زره و شمشير.آنگاه زره به تن او نمود و عمامه بر سرش بست و تيغ به شمشير او انداخت و بر اسب خود سوارش كرد.
على عليه السّلام كه رفت تا سه روز همه بى‌خبر بودند.حتى جبرئيل درباره او خبرى نياورده بود.فاطمه زهرا عليها السّلام همراه با حسن و حسين عليم السّلام نزد پيامبر آمد و گفت:شايد اين بچه‌ها بى‌پدر شدند.پيامبر گريست و فرمود:اى مردم!هركس از على خبرى برايم بياورد، به او بشارت بهشت را خواهم داد.آنگاه مسلمانان هركدام به راهى سراغ على عليه السّلام را گرفتند تا پيامبر را شادمان سازند.حتى پيرزنان نيز از مدينه بيرون رفتند.ناگهان عامر بن قتاده به نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آمد و خبر از على عليه السّلام آورد.جبرئيل نيز به پيامبر خبر داد.سپس على عليه السّلام همراه با سه شتر و دو اسير و سه اسب و سر بريده‌اى كه همراه خود داشت،وارد شد.پيامبر فرمود:اى ابو الحسن آيا مايل هستى من از وضع تو خبر دهم‌؟منافقان گفتند: تا حالا اندوهناك بود و اكنون قصد گزارش وضع او را دارد.پيامبر فرمود:اى ابو الحسن! خودت گزارش كار را بده تا بر اين مردم شاهد باشى.على عليه السّلام گفت:بلى اى پيامبر خدا.من آنگاه كه به آن سرزمين رسيدم،آن سه نفر را ديدم كه بر شترهاى خود سوارند.فرياد زدند كه تو كيستى‌؟گفتم:على بن ابى طالب،پسرعموى پيامبر خدا هستم.گفتند:ما پيامبرى براى خدا قبول نداريم.قتل تو با قتل محمد در چشم ما يكى است.آنگاه شخصى كشته شده بر من حمله آورد و چند ضربه ميان ما ردوبدل شد.ناگهان باد سرخى وزيدن گرفت كه از ميان آن صداى شما را شنيدم كه فرموديد:من گريبان زرهش را براى تو پاره كردم و حال تيغ به رگ و شانه‌اش بزن.چنين كردم و كار تمام نشد.بار ديگر باد وزيد.باد زردى كه از ميان آن صداى شما را مى‌شنيدم كه مى‌فرمودى:من زره را از ران او انداختم.پس تيغ را به ران او بزن.چنين كردم و بعد سرش را جدا كرده و كنار انداختم.دو نفر ديگر به من گفتند:شنيديم محمد دلسوز و مهربان است.ما را نزد او ببر و در قتل ما عجله نكن.سرور ما كه او را كشتى،با هزار رزمنده برابر بود.
پيامبر فرمود:اى على!بانگ نخست كه شنيدى بانگ جبرئيل بود و بانگ دوم،بانگ ميكاييل بود.سپس فرمود:يكى از آن‌دو تن را نزد من بياور.على عليه السّلام يكى را نزد پيامبر برد.پيامبر به او رو كرد و فرمود:بگو لا اله الا اللّه و به رسالت من شهادت بده.او گفت:براى من كندن كوه ابو قبيس آسان‌تر است تا اقرار به اين چيزها.پيامبر فرمود:اى على!او را كنارى ببر و گردنش را بزن.بعد فرمود:نفر ديگر را نزدم بياور.پيامبر به او فرمود:بگو لا اله الا اللّه و به رسالت من گواهى ده.گفت:مرا به دوستم ملحق كن.پيامبر فرمود:اى على!او را هم بيرون ببر و گردن بزن.آنگاه كه على عليه السّلام تيغ را كشيد بود تا گردن او را بزند،جبرئيل خدمت پيامبر آمد و گفت:اى محمد صلّى اللّه عليه و آله پروردگارت سلام مى‌رساند و مى‌فرمايد كه از كشتن او صرف‌نظر كن.زيرا اخلاق او خوش و سخاوتمند است.پيامبر فرمود:اى على! دست نگهدار كه جبرئيل از سوى خداوند گويد او مردى خوش‌خلق است.شخص مشرك گفت:آيا اين فرستاده پروردگارت بود كه چنين خبرى داد؟پيامبر فرمود:آرى.او گفت:به خدا سوگند كه من هرگز در برابر برادرم صاحب درهمى نبودم و در جنگ نيز بدخلقى نكرده‌ام و شهادت مى‌دهم كه حقيقتى جز خدا وجود ندارد و تو همان فرستاده خداوندى.پيامبر فرمود:چنين است كه خلق نيكو و بخشندگى او را به بهشت پر از نعمت هدايت كرد.

divider