شناسه حدیث :  ۴۳۹۵۱۶

  |  

نشانی :  الأمالی (للصدوق)  ,  جلد۱  ,  صفحه۱۰۱  

عنوان باب :   المجلس الثاني و العشرون

معصوم :   امام صادق (علیه السلام) ، پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ، امیرالمؤمنین (علیه السلام)

حَدَّثَنَا أَبِي رَحِمَهُ اَللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ قُتَيْبَةَ عَنْ حَمْدَانَ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ نُوحِ بْنِ شُعَيْبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ صَالِحِ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ عَلْقَمَةَ عَنِ اَلصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ قَالَ: جَاءَ أَعْرَابِيٌّ إِلَى اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَادَّعَى عَلَيْهِ سَبْعِينَ دِرْهَماً ثَمَنَ نَاقَةٍ فَقَالَ لَهُ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَا أَعْرَابِيُّ أَ لَمْ تَسْتَوْفِ مِنِّي ذَلِكَ فَقَالَ لاَ فَقَالَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ إِنِّي قَدْ أَوْفَيْتُكَ قَالَ اَلْأَعْرَابِيُّ قَدْ رَضِيتُ بِرَجُلٍ يَحْكُمُ بَيْنِي وَ بَيْنَكَ فَقَامَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مَعَهُ فَتَحَاكَمَا إِلَى رَجُلٍ مِنْ قُرَيْشٍ فَقَالَ اَلرَّجُلُ لِلْأَعْرَابِيِّ مَا تَدَّعِي عَلَى رَسُولِ اَللَّهِ قَالَ سَبْعِينَ دِرْهَماً ثَمَنَ نَاقَةٍ بِعْتُهَا مِنْهُ فَقَالَ مَا تَقُولُ يَا رَسُولَ اَللَّهِ فَقَالَ قَدْ أَوْفَيْتُهُ فَقَالَ اَلْقُرَشِيُّ قَدْ أَقْرَرْتَ لَهُ يَا رَسُولَ اَللَّهِ بِحَقِّهِ فَإِمَّا أَنْ تُقِيمَ شَاهِدَيْنِ يَشْهَدَانِ بِأَنَّكَ قَدْ أَوْفَيْتَهُ وَ إِمَّا أَنْ تُوفِيَهُ اَلسَّبْعِينَ اَلَّتِي يَدَّعِيهَا عَلَيْكَ فَقَامَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مُغْضَباً يَجُرُّ رِدَاءَهُ وَ قَالَ وَ اَللَّهِ لَأَقْصِدَنَّ مَنْ يَحْكُمُ بَيْنَنَا بِحُكْمِ اَللَّهِ تَعَالَى ذِكْرُهُ فَتَحَاكَمَ مَعَهُ إِلَى أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقَالَ لِلْأَعْرَابِيِّ مَا تَدَّعِي عَلَى رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قَالَ سَبْعِينَ دِرْهَماً ثَمَنَ نَاقَةٍ بِعْتُهَا مِنْهُ قَالَ مَا تَقُولُ يَا رَسُولَ اَللَّهِ قَالَ قَدْ أَوْفَيْتُهُ قَالَ يَا أَعْرَابِيُّ إِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَقُولُ قَدْ أَوْفَيْتُكَ فَهَلْ صَدَقَ فَقَالَ لاَ مَا أَوْفَانِي فَأَخْرَجَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ سَيْفَهُ مِنْ غِمْدِهِ وَ ضَرَبَ عُنُقَ اَلْأَعْرَابِيِّ فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لِمَ قَتَلْتَ اَلْأَعْرَابِيَّ قَالَ لِأَنَّهُ كَذَّبَكَ يَا رَسُولَ اَللَّهِ وَ مَنْ كَذَّبَكَ فَقَدْ حَلَّ دَمُهُ وَ وَجَبَ قَتْلُهُ فَقَالَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَا عَلِيُّ وَ اَلَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ نَبِيّاً مَا أَخْطَأْتَ حُكْمَ اَللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فِيهِ فَلاَ تَعُدْ إِلَى مِثْلِهَا .
زبان ترجمه:

الأمالی (للصدوق) / ترجمه کمره ای ;  ج ۱  ص ۱۰۱

2 - امام صادق «عليه السّلام» فرمود يك اعرابى نزد پيغمبر «صلّى اللّه عليه و آله» آمد و مدعى شد كه هفتاد درهم بهاى ناقه از او طلبكار است پيغمبر باو فرمود آن را از من دريافت نكردى، گفت نه فرمود من آن را بتو پرداختم اعرابى گفت راضيم كه مردى ميان من و تو قضاوت كند پيغمبر برخاست با او نزد يكى از مردان قريش بمحاكمه رفتند آن مرد باعرابى گفت چه ادعائى به رسول خدا «صلّى اللّه عليه و آله» دارى‌؟ گفت هفتاد درهم بهاى يك ناقه كه باو فروختم، بپيغمبر گفت يا رسول اللّٰه چه ميگوئى‌؟ فرمود باو پرداخته‌ام آن مرد قرشى گفت يا رسول اللّٰه شما بطلب او اقرار كرديد بايد يا دو گواه بياوريد كه باو پرداختيد و يا هفتاد درهم را باو بپردازيد. پيغمبر خشمناك برخاست و رداء خود را ميكشيد و فرمود بخدا من نزد كسى روم كه بحكم خداى تعالى ذكره ميان ما حكم كند با او نزد امير المؤمنين على بن ابى طالب بمحاكمه آمد على باعرابى گفت چه ادعائى به رسول خدا «صلّى اللّه عليه و آله» دارى‌؟ گفت هفتاد درهم بهاى ناقه‌اى كه باو فروختم گفت يا رسول اللّٰه چه ميفرمائى‌؟ فرمود باو پرداختم گفت اى اعرابى رسول خدا «صلّى اللّه عليه و آله» فرمايد من بتو پرداختم آيا راست ميگويد؟ گفت نه بمن نپرداخته امير المؤمنين شمشير كشيد و گردن آن اعرابى را زد رسول خدا «صلّى اللّه عليه و آله» فرمود چرا اعرابى را كشتى‌؟ فرمود يا رسول اللّٰه براى آنكه تو را تكذيب كرد هر كه تو را تكذيب كند خونش حلال است و قتلش واجب است پيغمبر فرمود اى على بدان كه مرا پيغمبرى درست فرستاده است از حكم خداى تعالى خطا نرفتى ولى ديگر چنين كارى مكن.

divider

الأمالی (للصدوق) / ترجمه هدایتی ;  ج ۱  ص ۱۷۷

2.امام صادق عليه السّلام فرمود:يك مرد اعرابى خدمت رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله شرفياب شد و ادعا كرد كه هفتاد درهم قيمت يك شتر را از او طلب دارد.پيامبر به او گفت:آيا اين وجه را از من‌؟اعرابى گفت:نه.پيامبر فرمود:من آن را به تو پرداخته‌ام.گفت:اگر مردى بين من و تو داورى كند،راضى مى‌شوم.پيامبر برخاست و همراه او به سراغ يكى از قوم قريش رفت. داور گفت:چه ادعايى بر پيامبر دارى‌؟اعرابى گفت:هفتاد درهم قيمت شترى كه به او فروخته‌ام،طلب مى‌كنم.داور رو كرد به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و گفت:اى پيامبر خدا!چه مى‌گويى‌؟فرمود:من به او اين مبلغ را پرداخته‌ام.داور قريشى گفت:حال كه به طلب او اقرار كرديد:بايد دو گواه بياوريد كه هنگام پرداختن حاضر بود و يا هفتاد درهم را بپردازيد.پيامبر در حالى برخاست خشمگين شد و رداى خود را مى‌كشيد و سپس فرمود:به خدا سوگند،من نزد كسى مى‌روم كه به حكم او داورى خواهد كرد.سپس نزد على عليه السّلام آمدند.على از اعرابى پرسيد:چه ادعايى دارى‌؟گفت:قيمت شترى كه به او فروخته‌ام،طلب مى‌كنم.آن‌گاه على عليه السّلام رو كرد به پيامبر و گفت:اى پيامبر خدا در پاسخ او چه مى‌گوييد؟فرمود:من به او پرداخته‌ام.على عليه السّلام رو كرد به اعرابى و گفت:اى اعرابى! رسول خدا مى‌فرمايد كه من بدهكار نيستم.آيا راست مى‌گويد؟اعرابى گفت:نه،او اين مبلغ را به من نداده است.سپس على عليه السّلام شمشير را از غلاف كشيد و گردن اعرابى را زد.
آنگاه پيامبر فرمود:چرا او را به قتل رساندى‌؟فرمود:اى پيامبر خدا!او را كشتم،چون تو را تكذيب كرد.هركس تو را تكذيب كند،خون او مباح است و قتل او واجب.پيامبر فرمود:اى على سوگند به كسى كه مرا براى پيامبرى برانگيخته است،به حكم خدا داورى كردى،ولى ديگر چنين نكن.

divider