شناسه حدیث :  ۴۳۹۴۹۹

  |  

نشانی :  الأمالی (للصدوق)  ,  جلد۱  ,  صفحه۸۲  

عنوان باب :   المجلس التاسع عشر

معصوم :   پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)

حَدَّثَنَا اَلشَّيْخُ اَلْفَقِيهُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ مُوسَى بْنِ بَابَوَيْهِ اَلْقُمِّيُّ رَحِمَهُ اَللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي رَحِمَهُ اَللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ اَلْبَرْقِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى وَ أَبِي إِسْحَاقَ اَلنَّهَاوَنْدِيِّ عَنْ عُبَيْدِ اَللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: وَ أَقْبَلَ جِيرَانُ أُمِّ أَيْمَنَ إِلَى رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَقَالُوا يَا رَسُولَ اَللَّهِ إِنَّ أُمَّ أَيْمَنَ لَمْ تَنَمِ اَلْبَارِحَةَ مِنَ اَلْبُكَاءِ لَمْ تَزَلْ تَبْكِي حَتَّى أَصْبَحَتْ قَالَ فَبَعَثَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ إِلَى أُمِّ أَيْمَنَ فَجَاءَتْهُ فَقَالَ لَهَا يَا أُمَّ أَيْمَنَ لاَ أَبْكَى اَللَّهُ عَيْنَيْكِ إِنَّ جِيرَانَكِ أَتَوْنِي وَ أَخْبَرُونِي أَنَّكِ لَمْ تَزَلِي اَللَّيْلَ تَبْكِينَ أَجْمَعَ فَلاَ أَبْكَى اَللَّهُ عَيْنَكِ مَا اَلَّذِي أَبْكَاكِ قَالَتْ يَا رَسُولَ اَللَّهِ رَأَيْتُ رُؤْيَا عَظِيمَةً شَدِيدَةً فَلَمْ أَزَلْ أَبْكِي اَللَّيْلَ أَجْمَعَ فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَقُصِّيهَا عَلَى رَسُولِ اَللَّهِ فَإِنَّ اَللَّهَ وَ رَسُولَهُ أَعْلَمُ فَقَالَتْ تَعْظُمُ عَلَيَّ أَنْ أَتَكَلَّمَ بِهَا فَقَالَ لَهَا إِنَّ اَلرُّؤْيَا لَيْسَتْ عَلَى مَا تَرَى فَقُصِّيهَا عَلَى رَسُولِ اَللَّهِ قَالَتْ رَأَيْتُ فِي لَيْلَتِي هَذِهِ كَأَنَّ بَعْضَ أَعْضَائِكَ مُلْقًى فِي بَيْتِي فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اَللَّهِ نَامَتْ عَيْنُكِ يَا أُمَّ أَيْمَنَ تَلِدُ فَاطِمَةُ اَلْحُسَيْنَ فَتُرَبِّينَهُ وَ تَلِينَهُ فَيَكُونُ بَعْضُ أَعْضَائِي فِي بَيْتِكِ فَلَمَّا وَلَدَتْ فَاطِمَةُ اَلْحُسَيْنَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَكَانَ يَوْمُ اَلسَّابِعِ أَمَرَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَحُلِقَ رَأْسُهُ وَ تُصُدِّقَ بِوَزْنِ شَعْرِهِ فِضَّةٌ وَ عُقَّ عَنْهُ ثُمَّ هَيَّأَتْهُ أُمُّ أَيْمَنَ وَ لَفَّتْهُ فِي بُرْدِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ثُمَّ أَقْبَلَتْ بِهِ إِلَى رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَقَالَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مَرْحَباً بِالْحَامِلِ وَ اَلْمَحْمُولِ يَا أُمَّ أَيْمَنَ هَذَا تَأْوِيلُ رُؤْيَاكِ .
زبان ترجمه:

الأمالی (للصدوق) / ترجمه کمره ای ;  ج ۱  ص ۸۲

1 - امام ششم «عليه السّلام» فرمود همسايگان ام ايمن خدمت رسول خدا آمدند و عرضكردند يا رسول اللّٰه براستى ام ايمن ديشب از گريه نخوابيده و پى درهم گريست تا صبح شد رسول خدا «صلّى اللّه عليه و آله» فرستاد ام ايمن خدمتش آمد باو فرمود ام ايمن خدا ديده‌ات را نگرياند همسايگان آمدند و بمن گزارش دادند كه تو همۀ شب را گريستى خدا ديده‌گانت را نگرياند چرا گريستى‌؟ فرمود يا رسول اللّٰه خواب هولناكى ديدم و همه شب را گريستم، رسول خدا فرمود خوابت را بمن بگو كه خدا و رسولش بهتر ميدانند، گفت بر من سخت است كه آن را بگويم، فرمود خواب چنان نباشد كه تو ديدى آن را براى رسول خدا بگو عرضكرد در اين شب بخواب ديدم كه گويا عضوى از بدنت در خانه من افتاده است رسول خدا فرمود آسوده بخواب فاطمه‌ام حسين را ميزايد و تو او را پرستارى كنى و در آغوش گيرى و باين مناسبت يكى از اعضاى من در خانه تو باشد چون فاطمه «عليها السّلام» حسين را زائيد و روز هفتم شد رسول خدا «صلّى اللّه عليه و آله» دستور داد سرش را تراشيدند و به وزن مويش نقره صدقه داد و عقيقه‌اش كرد و ام ايمن او را آماده نمود و در برد رسول خدا پيچيد و نزد رسول خدا «صلّى اللّه عليه و آله» آورد و رسول خدا «صلّى اللّه عليه و آله» فرمود مرحبا بآورنده و آورده شده اى ام ايمن اينست تاويل خوابت.

divider

الأمالی (للصدوق) / ترجمه هدایتی ;  ج ۱  ص ۱۴۷

1.امام صادق عليه السّلام فرمود:همسايه‌هاى امّ‌ ايمن نزد پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله آمدند و گفتند:اى رسول خدا!امّ‌ ايمن ديشب از گريه زيادى به خواب نرفت.پيامبر خواست تا امّ‌ ايمن نزد او بيايد.آنگاه به او فرمود:اى امّ‌ ايمن خداوند چشمانت را گريان نسازد.همسايه‌هايت به من گفتند كه شب را مدام گريه كردى.چرا؟گفت: اى رسول خدا!خواب ترسناكى ديدم كه تا صبح گريستم.فرمود خواب خود را برايم بگو كه خدا و رسول خدا بهتر مى‌دانند.گفت:گفتن آن دشوار است.فرمود: خواب چنان نيست كه تو ديده‌اى.آن را براى پيامبر خدا تعريف كن.گفت:در عالم رويا ديدم كه گويى عضوى از بدن شما در خانه من افتاده است.پيامبر فرمود:آسوده بخواب.دخترم فاطمه،حسين را به دنيا مى‌آورد و تو پرستارش خواهى بود و در آغوش خودخواهى گرفت.تعبير اين‌كه ديدى عضوى از پيكرم در خانه خويش افتاد چنين است.آنگاه حسين عليه السّلام به دنيا چشم گشود و روز هفتم رسيد پيامبر فرمان داد تا سر او را تراشيدند و به وزن موى سر حسين عليه السّلام نقره صدقه دادند و عقيقه‌اش كردند.امّ‌ ايمن او را در برد يمانى پيامبر پيچيد و نزد حضرت برد.فرمود:مرحبا به آورنده و آورده شده.اى امّ‌ ايمن اين بود تفسير رؤياى صادق تو.

divider