شناسه حدیث :  ۴۳۹۴۷۸

  |  

نشانی :  الأمالی (للصدوق)  ,  جلد۱  ,  صفحه۷۲  

عنوان باب :   المجلس السابع عشر

معصوم :   امام رضا (علیه السلام)

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِيَادٍ اَلْهَمَدَانِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنِ اَلرَّيَّانِ بْنِ اَلصَّلْتِ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى عَلِيِّ بْنِ مُوسَى اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقُلْتُ لَهُ يَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ إِنَّ اَلنَّاسَ يَقُولُونَ إِنَّكَ قَبِلْتَ وِلاَيَةَ اَلْعَهْدِ مَعَ إِظْهَارِكَ اَلزُّهْدَ فِي اَلدُّنْيَا فَقَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَدْ عَلِمَ اَللَّهُ كَرَاهَتِي لِذَلِكَ فَلَمَّا خُيِّرْتُ بَيْنَ قَبُولِ ذَلِكَ وَ بَيْنَ اَلْقَتْلِ اِخْتَرْتُ اَلْقَبُولَ عَلَى اَلْقَتْلِ وَيْحَهُمْ أَ مَا عَلِمُوا أَنَّ يُوسُفَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ كَانَ نَبِيّاً رَسُولاً فَلَمَّا دَفَعَتْهُ اَلضَّرُورَةُ إِلَى تَوَلِّي خَزَائِنِ اَلْعَزِيزِ قَالَ لَهُ « اِجْعَلْنِي عَلىٰ خَزٰائِنِ اَلْأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ » وَ دَفَعَتْ لِيَ اَلضَّرُورَةُ إِلَى قَبُولِ ذَلِكَ عَلَى إِكْرَاهٍ وَ إِجْبَارٍ بَعْدَ اَلْإِشْرَافِ عَلَى اَلْهَلاَكِ عَلَى أَنِّي مَا دَخَلْتُ فِي هَذَا اَلْأَمْرِ إِلاَّ دُخُولَ خَارِجٍ مِنْهُ فَإِلَى اَللَّهِ اَلْمُشْتَكَى وَ هُوَ اَلْمُسْتَعَانُ .
زبان ترجمه:

الأمالی (للصدوق) / ترجمه کمره ای ;  ج ۱  ص ۷۲

3 - ريان بن صلت گويد خدمت امام هشتم رسيدم باو گفتم يا ابن رسول اللّٰه مردم گويند تو ولايت عهد پذيرفتى با اينكه اظهار زهد در دنيا داشتى آن حضرت فرمود خدا ميدانست كه من از آن بدم مى‌آيد ولى چون ناچار شدم ميان قبول آن و ميان كشته شدن قبول را بر كشته شدن پذيرفتم واى بر آنها نميدانند كه يوسف «عليه السّلام» پيغمبر و رسول بود و چون بتصدى خزانه‌هاى عزيز مضطر شد باو گفت مرا بر خزانه‌هاى زمين مقرر كن زيرا من نگهدار و دانا هستم و منهم بقبول اين موضوع مضطر شدم از روى اكراه و اجبار و نزديك شدن بهلاكت با اينكه من وارد اين كار نشدم جز به وضعى كه در آن مداخله ندارم بسوى خداست شكايت من و او است كمك خواسته از او.

divider

الأمالی (للصدوق) / ترجمه هدایتی ;  ج ۱  ص ۱۲۹

3.ريان بن صلت مى‌گويد:نزد امام رضا عليه السّلام بودم و گفتم:اى پسر پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله!تو ولايتعهدى مأمون را قبول كردى با اين‌كه اهل و عبارت در دنيا بودى.فرمود:خدا از اينكه ناخوشايندم بود،آگاه است.اما ميان پذيرفته شدن و كشته شدن،ولايتعهدى
را پذيرفتم.واى بر آنانكه نمى‌دانند حضرت يوسف عليه السّلام بنى و رسول حق بود.آنگاه كه ناچار از قبول خزانه‌دارى مصر شد،گفت مرا بر خزانه‌هاى زمين منصوب كن؛زيرا من ايمن هستم و دانا.من در هيچ كار دخالت نمى‌كنم.بى‌گمان شكايتم به سوى خداست و از او كمك مى‌خواهم.

divider