شناسه حدیث :  ۴۳۹۴۷۵

  |  

نشانی :  الأمالی (للصدوق)  ,  جلد۱  ,  صفحه۶۸  

عنوان باب :   المجلس السادس عشر

معصوم :   امام رضا (علیه السلام) ، پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)

حَدَّثَنَا اَلْحُسَيْنُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ رَحِمَهُ اَللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِي اَلصَّلْتِ اَلْهَرَوِيِّ قَالَ: إِنَّ اَلْمَأْمُونَ قَالَ لِلرِّضَا عَلِيِّ بْنِ مُوسَى عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ قَدْ عَرَفْتُ فَضْلَكَ وَ عِلْمَكَ وَ زُهْدَكَ وَ وَرَعَكَ وَ عِبَادَتَكَ وَ أَرَاكَ أَحَقَّ بِالْخِلاَفَةِ مِنِّي فَقَالَ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ بِالْعُبُودِيَّةِ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَفْتَخِرُ وَ بِالزُّهْدِ فِي اَلدُّنْيَا أَرْجُو اَلنَّجَاةَ مِنْ شَرِّ اَلدُّنْيَا وَ بِالْوَرَعِ عَنِ اَلْمَحَارِمِ أَرْجُو اَلْفَوْزَ بِالْمَغَانِمِ وَ بِالتَّوَاضُعِ فِي اَلدُّنْيَا أَرْجُو اَلرِّفْعَةَ عِنْدَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ لَهُ اَلْمَأْمُونُ إِنِّي قَدْ رَأَيْتُ أَنْ أَعْزِلَ نَفْسِي عَنِ اَلْخِلاَفَةِ وَ أَجْعَلَهَا لَكَ وَ أُبَايِعَكَ فَقَالَ لَهُ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ إِنْ كَانَتْ هَذِهِ اَلْخِلاَفَةُ لَكَ وَ جَعَلَهَا اَللَّهُ لَكَ فَلاَ يَجُوزُ أَنْ تَخْلَعَ لِبَاساً أَلْبَسَكَهُ اَللَّهُ وَ تَجْعَلَهُ لِغَيْرِكَ وَ إِنْ كَانَتِ اَلْخِلاَفَةُ لَيْسَتْ لَكَ فَلاَ يَجُوزُ لَكَ أَنْ تَجْعَلَ لِيَ مَا لَيْسَ لَكَ فَقَالَ لَهُ اَلْمَأْمُونُ يَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ لاَ بُدَّ لَكَ مِنْ قَبُولِ هَذَا اَلْأَمْرِ فَقَالَ لَسْتُ أَفْعَلُ ذَلِكَ طَائِعاً أَبَداً فَمَا زَالَ يَجْهَدُ بِهِ أَيَّاماً حَتَّى يَئِسَ مِنْ قَبُولِهِ فَقَالَ لَهُ فَإِنْ لَمْ تَقْبَلِ اَلْخِلاَفَةَ وَ لَمْ تُجِبْ مُبَايَعَتِي لَكَ فَكُنْ وَلِيَّ عَهْدِي لِتَكُونَ لَكَ اَلْخِلاَفَةُ بَعْدِي فَقَالَ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ اَللَّهِ لَقَدْ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ آبَائِهِ عَنْ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَنْ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَنِّي أَخْرُجُ مِنَ اَلدُّنْيَا قَبْلَكَ مَقْتُولاً بِالسَّمِّ مَظْلُوماً تَبْكِي عَلَيَّ مَلاَئِكَةُ اَلسَّمَاءِ وَ مَلاَئِكَةُ اَلْأَرْضِ وَ أُدْفَنُ فِي أَرْضِ غُرْبَةٍ إِلَى جَنْبِ هَارُونَ اَلرَّشِيدِ فَبَكَى اَلْمَأْمُونُ ثُمَّ قَالَ لَهُ يَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ وَ مَنِ اَلَّذِي يَقْتُلُكَ أَوْ يَقْدِرُ عَلَى اَلْإِسَاءَةِ إِلَيْكَ وَ أَنَا حَيٌّ فَقَالَ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَمَا إِنِّي لَوْ أَشَاءُ أَنْ أَقُولَ مَنِ اَلَّذِي يَقْتُلُنِي لَقُلْتُ فَقَالَ اَلْمَأْمُونُ يَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ إِنَّمَا تُرِيدُ بِقَوْلِكَ هَذَا اَلتَّخْفِيفَ عَنْ نَفْسِكَ وَ دَفْعَ هَذَا اَلْأَمْرِ عَنْكَ لِيَقُولَ اَلنَّاسُ إِنَّكَ زَاهِدٌ فِي اَلدُّنْيَا فَقَالَ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ اَللَّهِ مَا كَذَبْتُ مُنْذُ خَلَقَنِي رَبِّي عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَا زَهِدْتُ فِي اَلدُّنْيَا لِلدُّنْيَا وَ إِنِّي لَأَعْلَمُ مَا تُرِيدُ فَقَالَ اَلْمَأْمُونُ وَ مَا أُرِيدُ قَالَ اَلْأَمَانَ عَلَى اَلصِّدْقِ قَالَ لَكَ اَلْأَمَانُ قَالَ تُرِيدُ بِذَلِكَ أَنْ يَقُولَ اَلنَّاسُ إِنَّ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى لَمْ يَزْهَدْ فِي اَلدُّنْيَا بَلْ زَهِدَتِ اَلدُّنْيَا فِيهِ أَ لاَ تَرَوْنَ كَيْفَ قَبِلَ وِلاَيَةَ اَلْعَهْدِ طَمَعاً فِي اَلْخِلاَفَةِ فَغَضِبَ اَلْمَأْمُونُ ثُمَّ قَالَ إِنَّكَ تَتَلَقَّانِي أَبَداً بِمَا أَكْرَهُهُ وَ قَدْ أَمِنْتَ سَطَوَاتِي - فَبِاللَّهِ أُقْسِمُ لَئِنْ قَبِلْتَ وِلاَيَةَ اَلْعَهْدِ وَ إِلاَّ أَجْبَرْتُكَ عَلَى ذَلِكَ فَإِنْ فَعَلْتَ وَ إِلاَّ ضَرَبْتُ عُنُقَكَ فَقَالَ اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَدْ نَهَانِيَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ أُلْقِيَ بِيَدِي إِلَى اَلتَّهْلُكَةِ فَإِنْ كَانَ اَلْأَمْرُ عَلَى هَذَا فَافْعَلْ مَا بَدَا لَكَ وَ أَنَا أَقْبَلُ ذَلِكَ عَلَى أَنِّي لاَ أُوَلِّي أَحَداً وَ لاَ أَعْزِلُ أَحَداً وَ لاَ أَنْقُضُ رَسْماً [وَ لاَ] سُنَّةً وَ أَكُونُ فِي اَلْأَمْرِ مِنْ بَعِيدٍ مُشِيراً فَرَضِيَ مِنْهُ بِذَلِكَ وَ جَعَلَهُ وَلِيَّ عَهْدِهِ عَلَى كَرَاهَةٍ مِنْهُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ لِذَلِكَ .
زبان ترجمه:

الأمالی (للصدوق) / ترجمه کمره ای ;  ج ۱  ص ۶۸

3 - مامون بحضرت رضا عرضكرد يا ابن رسول اللّٰه من فضل و دانش و زهد و ورع و عبادت تو را مى‌دانم و تو را بخلافت از خود احق ميدانم حضرت فرمود ببندگى خداى عز و جل افتخار كنم و بزهد در دنيا اميد نجات دارم از شر دنيا و به ورع از حرامها اميد فوز بغنيمتها دارم و بتواضع در دنيا اميد رفعت در درگاه خدا دارم مأمون گفت من در نظر دارم از خلافت منعزل شوم و آن را بتو واگذارم و با تو بيعت كنم حضرت فرمود اگر اين خلافت از تو هست و خدايت عطا كرده روا نباشد جامه‌اى كه خدايت پوشيده بكنى و آن را براى ديگرى گذارى و اگر خلافت از تو نباشد روا نباشد چيزى كه از تو نيست بمنش دهى مأمون گفت يا ابن رسول اللّٰه بناچار بايد اين امر را بپذيرى فرمود بدلخواه هرگز نپذيرم چند روزى به آن حضرت اصرار كرد تا نوميد شد از قبول او و گفت اگر خلافت را نپذيرى و بيعت مرا نخواهى بايد ولى عهد من باشى و پس از من خلافت از آن تو باشد حضرت رضا فرمود بخدا پدرم از پدرانش از امير مؤمنان از رسول خدا «صلّى اللّه عليه و آله» براى من باز گفت كه من بزهر پيش از تو مظلومانه از دنيا ميروم و فرشته‌هاى آسمان و فرشته‌هاى زمين بر من ميگريند و در زمين غربت كنار هرون الرشيد مدفون ميشوم مأمون گريست و عرضكرد يا ابن رسول اللّٰه تا من زنده‌ام كى تو را ميكشد و قدرت بر بدى كردن بتو دارد، فرمود اگر بخواهم بگويم كه مرا ميكشد توانم گفت مامون گفت يا ابن رسول اللّٰه مقصودت از اين گفتار اينست كه خود را سبك بار كنى و اين امر را از خود بگردانى تا مردم بگويند تو در دنيا زاهدى حضرت رضا فرمود بخدا از گاهى كك پروردگارم عز و جل مرا آفريده دروغ نگفتم و بخاطر دنيا زهد نفروختم و من ميدانم مقصود تو چيست‌؟ مامون گفت مقصودم چيست‌؟ فرمود در امانم راست بگويم‌؟ گفت در امانى فرمود مقصودت اينست كه مردم بگويند على بن موسى زاهد در دنيا نبود و بلكه دنيا نسبت باو بيرغبت بود آيا نمى‌بينيد كه بطمع خلافت قبول ولايت عهد كرد مامون بخشم شد و گفت تو هميشه مرا بدان چه بد دارم برخورد كنى و خود را از سطوت من در امان دانى بخدا قسم اگر قبول ولايت عهد نكنى تو را بدان مجبور سازم و اگر نپذيرى گردنت را بزنم حضرت رضا فرمود خدا مرا نهى كرده كه خود را بدست خود در هلاكت اندازم اگر كار بر اين منوال است هر چه خواهى بكن و من آن را بپذيرم بشرط‍‌ آنكه احدى را والى نكنم و احدى را معزول نسازم و رسم و قانونى را نقض نكنم و دو را دور در اين كار مشاورى باشم بدين راضى شد و او را بناخواه وى ولى عهد كرد.

divider

الأمالی (للصدوق) / ترجمه هدایتی ;  ج ۱  ص ۱۲۵

3.مأمون عباسى به امام رضا عليه السّلام چنين گفت:اى پسر پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله به فضل و علم و زهد و ورع و عبادت تو را و تو را سزاوارتر از خويش،براى خلافت مى‌شناسم.حضرت فرمود:من به بندگى خداوند افتخار مى‌كنم و از زهد در دنيا اميد نجات از شر دنيا را دارم و با ورع از محرمات،اميد دست‌يابى به غنيمت‌ها و با تواضع در دنيا اميد رفعت منزلت نزد خداوند را دارم.مأمون گفت:من مى‌خواهم كناره‌گيرى كرده و خلافت را به تو واگذار كنم و با تو بيعت كنم.فرمود:اگر اين خلافت به تو تعلق دارد،خداوند به تو ارزانى داشته و نبايد جامه‌اى كه خدا بر تو پوشانيده است،به ديگرى واگذار كنى.و اگر خلافت مال تو نباشد، چيزى‌كه به تو تعلق ندارد،به من مى‌بخشى‌؟مأمون گفت:اى پسر رسول خدا!ناگزيرى كه خلافت را قبول كنى.فرمود:بدان تمايلى ندارم.مأمون پس از چند روز اصرار كه نااميد شده بود،گفت:اگر نمى‌خواهى خليفه باشى،پس بايد ولى‌عهد من شوى و تا بعد از من تو خليفه باشى.امام رضا عليه السّلام فرمود:به خدا سوگند،پدرم از پدرانم و از پيامبر خدا روايت كردند كه من پيش از مرگ تو باز هم مسموم و مظلوم خواهم مرد و فرشتگان زمين و آسمان بر من گريه خواهند كرد و كنار پدرت،دفن خواهم شد.
مأمون گريست و گفت:اى پسر پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله تا من زنده باشم چه‌كسى تو را به قتل مى‌رساند و اصلا مى‌تواند به تو آسيب برساند؟فرمود:اگر بخواهم بگويم چه‌كسى مرا مى‌كشد مى‌توانم.مأمون گفت:اى پسر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله!يعنى مى‌خواهى خود را راحت كرده و از خلافت كناره بگيرى تا مردم تو را يك زاهد بشناسند؟فرمود:به خدا سوگند تا كنون دروغ نگفته‌ام و به خاطر دنيا زهدفروشى نكرده‌ام.مى‌دانم تو چه هدفى دارى. گفت:هدفم چيست‌؟فرمود:راست بگويم در امان هستم.مأمون گفت:در امانى.فرمود مى‌خواهى مردم بگويند كه على بن موسى در دنيا زاهد نبود و دنيا به او بى‌رغبت بود.آيا نمى‌نگريد كه به طمع حكومت،ولايت‌عهدى را پذيرفت‌؟مأمون خشمگين شد و تو همواره برخورد ناخوشايند با من دارى و خود را از گزند من در امان مى‌شمارى.به خدا سوگند مى‌خورم تو را به قبول ولايت‌عهدى مجبور مى‌كنم و اگر آن را قبول نكنى،تو را خواهم كشت فرمود:خداوند از اين‌كه به دست خود سبب مرگم شوم،بازداشته است. اكنون كه اجبار است،هركار؛خواهى انجام بده كه به ناچار مى‌پذيرم.اما به شرط‍‌ اين‌كه كسى را عزل و نصب نكنم و سنت و قانونى را بى‌اعتبار نكنم و در حد يك مشاور باشم كه نه‌چندان به تو نزديك است.مأمون راضى شد و با كرامت ايشان وليعهد خود كرد.

divider