شناسه حدیث :  ۴۳۹۲۴۱

  |  

نشانی :  وقعة الجمل  ,  جلد۱  ,  صفحه۱۱۶  

عنوان باب :   [الوقائع حين الحرب] وصول الإمام أمير المؤمنين عليه السّلام و أصحابه إلى البصرة

معصوم :   امیرالمؤمنین (علیه السلام)

ثُمَّ تَوَجَّهَ بِهِمْ إِلَى اَلْبَصْرَةِ وَ قَامَ فِي أَصْحَابِهِ خَطِيباً، فَحَمِدَ اَللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ، وَ صَلَّى عَلَى اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ثُمَّ قَالَ : «أَمَّا بَعْدُ، أَيُّهَا اَلنَّاسُ: إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَرَضَ عَلَى عِبَادِهِ اَلْجِهَادَ، وَ عَظَّمَهُ وَ جَعَلَهُ نُصْرَةً لَهُ، وَ اَللَّهِ مَا [صَلَحَتْ] دُنْيَا وَ لاَ دِينٌ إِلاَّ بِهِ، أَلاَ وَ إِنَّ اَلشَّيْطَانَ قَدْ جَمَعَ حِزْبَهُ، وَ اِسْتَجْلَبَ خَيْلَهُ، [وَ شَبَّ] فِي ذَلِكَ وَ خَدَعَ، وَ قَدْ بَانَتِ اَلْأُمُورُ [فَتَمَخَّضَتْ] . وَ اَللَّهِ مَا أَنْكَرُوا عَلَيَّ مُنْكَراً وَ لاَ جَعَلُوا بَيْنِي وَ بَيْنَهُمْ [نَصَفاً] ، أَلاَ وَ إِنَّهُمْ يَطْلُبُونَ حَقّاً تَرَكُوهُ، وَ دَماً سَفَكُوهُ، وَ لَئِنْ كُنْتُ شَرِكْتُهُمْ فِيهِ إِنَّ لَهُمْ نَصِيبَهُمْ فِيهِ، وَ لَئِنْ كَانُوا وَلُوهُ [دُونِي] [فَمَا تَبِعَتُهُمُ إِلاَّ قِبَلَهُمْ] ، وَ إِنَّ أَعْظَمَ حُجَجِهِمْ لَعَلَى أَنْفُسِهِمْ، وَ إِنِّي لَعَلَى بَصِيرَتِي [مَا لُبِسَتْ عَلَيَّ] ، وَ إِنَّهَا اَلْفِئَةُ اَلْبَاغِيَةُ [فِيهَا اَلْحُمَّى وَ اَلْحُمَّةُ] قَدْ طَالَتْ هُلْبَتُهَا وَ أَمْكَنَتْ دِرَّتُهَا، يَرْضَوْنَ أُمّاً [فَطَمَتْ] ، يُجِيبُونَ بَيْعَةً تُرِكَتْ، لِيَعُودَ اَلضَّلاَلُ إِلَى نِصَابِهِ. مَا أَعْتَذِرُ مِمَّا فَعَلْتُ، وَ لاَ أَتَبَرَّأُ مِمَّا صَنَعْتُ، [فَيَا خَيْبَةً لِلدَّاعِي وَ مَنْ دَعَا، لَوْ قِيلَ لَهُ: إِلَى مَنْ دَعْوَاكَ؟ وَ إِلَى مَنْ أَحْبَبْتَ؟[أَجَبْتَ]وَ مَنْ إِمَامُكَ؟ وَ مَا سُنَنُهُ؟] ، إِذاً لَزَاحَ اَلْبَاطِلُ عَنْ مَقَامِهِ، وَ لَصَمَتَ لِسَانُهُ فَمَا نَطَقَ. وَ أَيْمُ اَللَّهِ، لَأُمْرِطَنَّ لَهُمْ حَوْضاً أَنَا [مَاتِحُهُ] ، لاَ يَصْدُرُونَ عَنْهُ، وَ لاَ يَلْقَوْنَ [بَعْدَهُ رِيّاً] أَبَداً، وَ إِنِّي لَرَاضٍ بِحُجَّةِ [اَللَّهِ عَلَيْهِمْ وَ عُذْرِهِ فِيهِمْ، إِذْ أَنَا دَاعِيهِمْ] ، فَمُعَذِّرٌ إِلَيْهِمْ فَإِنْ تَابُوا وَ قَبِلُوا فَالتَّوْبَةُ [مَبْذُولَةٌ] وَ اَلْحَقُّ مَقْبُولٌ وَ لَيْسَ عَلَى اَللَّهِ كُفْرَانٌ، وَ إِنْ [أَبَوْا أَعْطَيْتُهُمْ] حَدَّ اَلسَّيْفِ، وَ كَفَى بِهِ شَافِياً مِنْ بَاطِلٍ وَ نَاصِراً لِلْمُؤْمِنِينَ» .
زبان ترجمه:

نبرد جمل ;  ج ۱  ص ۱۰۶

پس از آن امير المؤمنين عليه السّلام لشكرش را به سوى كوفه راهى كرد و خود در ميان اصحابش به ايراد خطبه‌اى پرداخت و پس از حمد و ثناى الهى و صلوات بر پيامبر فرمود: «اى مردم خداوند جهاد را بر بندگان واجب گردانيد و آن را بزرگ شمرد و موجب يارى خودش قرار داد و به خدا سوگند دنيا و دين جز با جهاد اصلاح نمى‌يابند. آگاه باشيد كه شيطان حزبش را گرد آورده و لشكرش را جمع نمود و در اين كار آتش فتنه افروخته و نيرنگ به كار بسته و فتنه‌ها آشكار گشته و روزگار آبستن حوادث شده است. به خدا سوگند عمل ناشايستى را بر من خرده نگرفته‌اند و ميان من و خودشان انصاف قرار نداده‌اند. بلكه حقى را مى‌جويند كه خود رهايش كرده‌اند و خونى را مى‌طلبند كه خود ريخته‌اند و اگر در اين كار [خلافت] با آنها شريك بودم آنها هم سهم خودشان را داشتند و اگر اين كار [خلافت] را به غير من سپرده بودند از آنان پيروى نمى‌كردم. بزرگترين دليل آنها عليه خودشان است و من همچنان بر بصيرت خودم هستم و امر بر من مشتبه نشده است. آنان گروهى سركش هستند كه تب و مرگشان بالا گرفته و همانند كودكى كه مويش بلند شده و خون به رگهايش دويده و از مادرش كه او را از شير گرفته، شير مى‌خواهد، بيعتى را كه رها شده بود اجابت كردند تا گمراهى به نهايت خود برسد.از آن چه كرده‌ام پوزش نمى‌خواهم و از اعمال خود تبرّى نمى‌جويم. چه نا اميد كننده است براى كسى كه مردم را به خود دعوت مى‌كند اگر از او بپرسند: به چه كسى دعوت مى‌كنى‌؟ و چه كسى را دوست دارى‌؟ و امامت كيست‌؟ و سنتهايش چيست‌؟ در اين صورت باطل از جايگاهش دور مى‌گردد و زبانش از سخن گفتن باز مى‌ماند. به خدا سوگند يقينا آنها را شتابان بر سر حوضى مى‌برند كه من ساقى آن هستم و از آن جا سيراب بر نمى‌گردند و پس از آن هرگز آب گوارايى نمى‌چشند و من به حجت خدا بر آنان و عذر او در ميانشان خشنودم زيرا من آنان را به راه حق فرا مى‌خوانم و براى آنها دليل و برهان مى‌آورم. پس اگر توبه كنند و بپذيرند راه توبه باز است و حق پذيرفتنى است و خداوند كفران نمى‌كند ولى اگر سرباز زنند تيزى شمشير را كه براى جدا سازى باطل و يارى مؤمنان بسنده است به ايشان مى‌چشانم» . وقتى امير المؤمنين عليه السّلام به بصره رسيد به نزد آن جماعت پيام فرستاد و آنان را به خداى تعالى سوگند داد و سخنان رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم را به آنها ياد آور شد تا از تصميمى كه بر آن پافشارى مى‌كردند دورشان سازد اما آنها نپذيرفتند و بر جنگ و نبرد اصرار ورزيدند. در اين هنگام امير المؤمنين عليه السّلام به بيان خطبه‌اى در ميان اصحابش پرداخت و پس از حمد و ثناى الهى فرمود: «بار خدايا، در برابر قريش از تو يارى مى‌طلبم آنها از خويشى من بريدند و پيمانه مرا از دشمنى پر كردند و بر سر حقى كه بدان سزاوارتر از ديگران بودم به نزاع با من متحد شدند و گفتند:«از خصوصيت حق اين است كه بايد آن را بگيرى و از ديگرى باز دارى، تو يا اندوهناك صبر كن و يا با افسوس و تأسف بمير» به پيرامونم نگريستم و ديدم پشتيبان و حمايت‌گر و ياورى ندارم به جز اهل بيتم اما از مرگ ايشان به انديشه افتادم و چشمم را بر خارى كه در آن بود بستم و آب دهانم را با استخوانى در گلو فرو بردم و خاشاكى در ديدگانم بود و براى فرو نشاندن خشمم بر مصيبتى تلخ‌تر از علقم و دردآورتر از زخم چاقوى تيز در قلب، صبر كردم» .

divider