شناسه حدیث :  ۴۳۹۲۲۹

  |  

نشانی :  وقعة الجمل  ,  جلد۱  ,  صفحه۸۸  

عنوان باب :   [ابتداء الفتنة] مكاتبة معاوية بن أبي سفيان إلى بني أميّة

معصوم :   غير معصوم

وَ أَمَّا سَعِيدُ بْنُ اَلْعَاصِ فَإِنَّهُ كَتَبَ إِلَى مُعَاوِيَةَ بِخِلاَفِ مَا كَبَتَ إِلَيْهِ اَلْقَوْمُ فَهَذِهِ صُورَةُ كِتَابِهِ إِلَيْهِ: أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ اَلْحَزْمَ فِي اَلتَّثَبُّتِ، وَ اَلْخَطَأَ فِي اَلْعَجَلَةِ، وَ اَلشُّؤْمَ فِي اَلْبِدَارِ، وَ أَسْهِمْ سَهْمَكَ مَا لَمْ يَنْبِضْ بِهِ اَلْوَتَرُ، وَ إِنْ يُرِدِ اَلْحَالِبُ فِي اَلضَّرْعِ اَللَّبَنَ، قَدْ ذَكَرْتَ مَا لِعُثْمَانَ عَلَيْنَا مِنَ اَلْحُقُوقِ وَ اَلْقَرَابَةِ فِيهِ، وَ إِنَّهُ قُتِلَ فِينَا، فَهُنَا خَصْلَتَانِ ذِكْرُهُمَا نَقْصٌ، وَ اَلثَّالِثَةُ تُكْذَبُ ، وَ أَمَرْتَنَا بِطَلَبِ دَمِهِ، فَأَيَّ جِهَةٍ تَسْلُكُ فِيهَا أَبَا عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ؟ رَدَمْتَ اَلْفِجَاجَ ، وَ أَحْكِمِ اَلْأَمْرَ عَلَيْكَ، وَ وَلِيُّ زِمَامِهِ غَيْرُكَ، فَدَعْ مُنَاوَأَةَ مَنْ لَوْ كَانَ اِفْتَرَشَ فِرَاشَهُ صَدْرَ اَلْأَمْرِ لَمْ يُعْدَلْ بِهِ غَيْرُهُ، وَ قُلْتَ: كَأَنَّا عَنْ قَلِيلٍ لاَ نَتَعَارَفُ، فَهَلْ نَحْنُ إِلاَّ حَيٌّ مِنْ قُرَيْشٍ، إِنْ لَمْ تَنَلْنَا اَلْوَلاَيَةُ لَمْ يُفْتِئْ عَنِ اَلْحَقِّ؟ إِنَّهَا خِلاَفَةٌ مَنَافِيَّةٌ ، وَ بِاللَّهِ أُقْسِمُ قَسَماً بَارّاً لَئِنْ أَصْبَحَتْ عَزِيمَتُكَ عَلَى مَا وَرَدَ بِهِ كِتَابُكَ لَأَلْفَيْتُكَ فِي اَلْحَالَتَيْنِ طَلِيحاً ، وَ هَبْنِي إِخَالُكَ بَعْدَ خَوْضِ اَلدِّمَاءِ تَنَالُ اَلظَّفَرَ، هَلْ فِي ذَلِكَ عِوَضٌ مِنَ رُكُوبِ اَلْمَآثِمِ وَ نَقِصٍ فِي اَلدِّينِ. أَمَّا أَنَا فَلاَ عَلَي بَنِي أُمَيَّةَ وَ لاَ لَهُمْ عَلَيَّ أَنْ أَجْعَلَ اَلْحَزْمَ دَارِي وَ اَلْبَيْتَ سِجْنِي وَ اَلتَّوَسُّدَ[أَتَوَسَّدَ] اَلْإِسْلاَمَ، وَ أَسْتَشْعِرَ اَلْعَاقِبَةَ، فَاعْدِلْ أَبَا عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ زِمَامَ رَاحِلَتِكَ إِلَى مَحَجَّةِ اَلْحَقِّ، وَ اِسْتَوْهِبِ اَلْعَافِيَةَ لِأَهْلِكَ وَ عَشِيرَتِكَ، [وَ اِسْتَعْطِفِ اَلنَّاسَ عَلَى قَوْلِ اَلصِّدْقِ قَبْلَ أَنْ تَهْلِكَ] . [وَ هَيْهَاتَ مِنْ قَبُولِكَ مَا أَقُولُ حَتَّى يُفَجِّرَ مَرْوَانُ يَنَابِيعَ اَلْفِتَنِ وَ أَجَّجَ فِي اَلْبِلاَدِ، وَ كَأَنِّي بِكُمَا عِنْدَ مُلاَقَاةِ اَلْأَقْرَانِ تَعْتَذِرَانِ بِالْعُذْرِ، وَ لَبِئْسَ اَلْعَاقِبَةُ اَلنَّدَامَةُ عَمَّا قَلِيلٍ يَضِحُّ اَلْأَمْرُ لَكَ وَ اَلسَّلاَمُ] .
زبان ترجمه:

نبرد جمل ;  ج ۱  ص ۸۱

امّا سعيد بن عاص بر خلاف نامه‌هاى ديگران، به معاويه جواب داد كه متن نامه او اين گونه است: «امّا بعد، احتياط‍‌ در محكم كارى است و اشتباه در عجله كردن و نحوست در شتابزدگى است. تيرت را از آن خود كن [براى خود نگه دار] تا وقتى زه كمان آن را پرتاب نكرده [زيرا] حتى اگر دوشنده، شير را به داخل پستان برگرداند [تيرت به كمان باز نمى‌گردد.] از حقوق عثمان بر ما و حق خويشاوندى او گفته بودى و اينكه او به خاطر ما كشته شد در اين سخنانت دو ويژگى هست كه ذكر آنها عيب و نقص است و ويژگى سوم به زحمت دروغ گفتن است. ما را به خونخواهى عثمان امر كردى اما در اين باره به چه راهى مى‌خواهى بروى ابا عبد الرحمن‌؟ راهها بسته شده و كارها عليه تو محكم گشته و افسار حكومت را ديگرى به دست گرفته است پس دشمنى با كسى را رها كن كه اگر فراش خود را بر مسند خلافت پهن كند ديگران با او برابرى نخواهند كرد. و گفته بودى:«پس از اندكى يكديگر را نخواهيم شناخت» مگر ما جز يك طايفه از قريش هستيم كه اگر ولايت و حكومت به ما نرسد باز دست از حق نمى‌كشيم‌؟ اين خلافت فرزندان عبد مناف است و به خدا سوگندى صادقانه ياد مى‌كنم كه اگر به آن چه در نامه‌ات آمده تصميم بگيرى تو را در هر دو حال ضعيف و ناتوان مى‌بينم. گيرم كه با رفتن در لجّه خون به پيروزى دست يابى آيا اين پيروزى تاوان ارتكاب به گناهان و ناقص كردن دين را نيز مى‌پردازد؟!امّا من عليه بنى اميه نيستم و اگر احتياط‍‌ را خانه خود و اتاقم را زندانم قرار داده‌ام و بر اسلام تكيه كرده‌ام و به فكر عاقبتم هستم، بنى اميه نيز حقى بر گردن من ندارد و تو ابا عبد الرحمن افسار مركبت را به سوى راه حق بگردان و عافيت و سلامت را به خانواده و خاندانت هديه كن و قبل از آن كه به هلاكت بيافتى مردم را با گفتارى صادقانه به آرامش دعوت كن. امّا بعيد است كه گفته‌هاى مرا بپذيرى تا اين كه مروان سرچشمه‌هاى فتنه را بگشايد و آتش آشوب را در شهرها برافروزد. و گويا شما را مى‌بينم كه چون دو سپاه يكديگر را ملاقات كنند [از حضور در جنگ] عذر و بهانه مى‌آوريد اما پشيمانى چه بد سرانجامى است و بزودى اين امر بر تو آشكار مى‌شود. و السّلام»

divider