شناسه حدیث :  ۴۳۹۲۲۴

  |  

نشانی :  وقعة الجمل  ,  جلد۱  ,  صفحه۸۰  

عنوان باب :   [ابتداء الفتنة] مكاتبة معاوية بن أبي سفيان إلى بني أميّة

معصوم :   غير معصوم

وَ: كَتَبَ إِلَى يَعْلَى بْنِ أُمَيَّةَ: أَمَّا بَعْدُ، أَحَاطَكَ اَللَّهُ بِكَلاَءَتِهِ، وَ أَيَّدَكَ بِتَوْفِيقِهِ، كَتَبْتَ إِلَيَّ صَبِيحَةَ وَرَدَ عَلَيَّ كِتَابُ مَرْوَانَ بْنِ اَلْحَكَمِ، يُخْبِرُنِي بِاسْتِشْهَادِ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ شَرْحِ اَلْحَالِ، وَ إِنَّهُ قَدْ طَالَ بِهِ اَلْعُمُرُ حَتَّى نُقِضَتْ قُوَاهُ، وَ ثَقُلَتْ نِهْضَتُهُ، وَ ظَهَرَتْ بِهِ اَلرَّعْشَةُ فِي أَعْضَائِهِ، فَلَمَّا رَأَى ذَلِكَ مِنْهُ أَقْوَامٌ لَمْ يَكُنْ لَهُمْ عِنْدَهُ مَوْضِعاً لِلْإِمَامَةِ وَ اَلْأَمَانَةِ، وَ تَقْلِيلِ اَلْوَلاَيَةِ، وَثَبُوا إِلَيْهِ وَ أَلَّبُوا عَلَيْهِ، فَكَانَ أَعْظَمَ مَا نَقَمُوا عَلَيْهِ وَ عَابُوهُ بِهِ، وَلاَيَتَكَ اَلْيَمَنَ، وَ طُولَ مُدَّتِكَ عَلَيْهَا، ثُمَّ تَرَامَى بِهِمُ اَلَأَمْرُ حَالاً بَعْدَ حَالٍ، حَتَّى ذَبَحُوهُ ذَبْحَ اَلنَّطِيحَةِ مُبَادِراً بِهَا اَلْمَوْتَ ، وَ هُوَ مَعَ ذَلِكَ صَائِمٌ، مُعَانِقٌ اَلْمُصْحَفَ، يَتْلُو كِتَابَ اَللَّهِ تَعَالَى، فَقَدْ عَظُمَتْ مُصِيبَةُ اَلْإِسْلاَمِ بِاسْتِشْهَادِ صِهْرِ اَلرَّسُولِ، وَ اَلْإِمَامِ اَلْمَقْتُولِ عَلَى غَيْرِ جُرْمٍ سَفَكُوا دَمَهُ، وَ اِنْتَهَكُوا حُرْمَتَهُ، وَ أَنْتَ تَعْلَمُ أَنَّ بَيْعَتَهُ فِي أَعْنَاقِنَا، وَ طَلَبَ ثَأْرِهِ لاَزِمٌ عَلَيْنَا، فَلاَ خَيْرَ فِي اِمْرِئٍ يَعْدِلُ عَنِ اَلْحَقِّ، وَ يَمِيلُ إِلَى اَلْبَاطِلِ، عَنْ نَهْجِ اَلصِّدْقِ، اَلنَّارُ وَ لاَ اَلْعَارُ، أَلاَ وَ إِنَّ اَللَّهَ جَلَّ ثَنَاؤُهُ لاَ يَرْضَى بِالتَّعْذِيرِ فِي دِينِهِ، فَشَمِّرْ أَطْرَافَكَ لِدُخُولِ اَلْعِرَاقَيْنِ ، فَإِنِّي قَدْ كَفَيْتُكَ اَلشَّامَ وَ أَهْلَهَا، وَ أَحْكَمْتُ أَمْرَهَا، وَ اِعْلَمْ أَنِّي كَتَبْتُ إِلَى طَلْحَةَ بْنِ عُبَيْدِ اَللَّهِ أَنْ يَلْقَاكَ بِمَكَّةَ لاِجْتِمَاعِ رَأْيِكُمَا لِإِظْهَارِ اَلدَّعْوَةِ لِطَلَبِ دَمِ عُثْمَانَ، وَ كَتَبْتُ أَيْضاً إِلَى عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عَامِرٍ، يُمَهِّدُ لَكُمْ اَهْلَ اَلْعِرَاقَيْنِ وَ يُسَهِّلُ لَكُمْ حُزُونَةَ عِتَابِهَا وَ اِعْلَمْ أَنَّ اَلْقَوْمَ قَاصِدُوكَ بَادِئَ بَدْءٍ، لاِسْتِنْزَافِ مَا حَوَتْهُ يَدَاكَ مِنَ اَلْمَالِ، فَاعْلَمْ ذَلِكَ وَ اِعْمَلْ عَلَى حَسَبِهِ، أَيَّدَكَ اَللَّهُ تَعَالَى بِمَشِيئَتِهِ وَ اَلسَّلاَمُ، وَ كَتَبَ فِي أَسْفَلِهِ هَذِهِ اَلْأَبْيَاتَ شِعْراً : ظَلَّ اَلْخَلِيفَةُ مَحْصُوراً يُنَاشِدُهُمْبِاللَّهِ طَوْراً، وَ بِالْقُرْآنِ أَحْيَاناً وَ قَدْ تَأَلَّقَ أَقْوَامٌ عَلَى حَنَقٍعَنْ غَيْرِ جُرْمٍ، وَ قَالُوا فِيهِ بُهْتَاناً فَقَامَ يَذْكُرُهُمْ وَعْدَ اَلرَّسُولِ لَهُوَ قَوْلَهُ فِيهِ إِسْرَاراً وَ إِعْلاَناً فَقَالَ: كُفُّوا فَإِنِّي مُعْتِبٌ لَكُمْوَ صَارِفٌ عَنْكُمْ يَعْلَى وَ مَرْوَاناً فَكَذَّبُوا ذَاكَ مِنْهُ، ثُمَّ سَاوَرَهُمَنْ حَاضَ لَبَّتُهُ ظُلْماً وَ عُدْوَاناً
زبان ترجمه:

نبرد جمل ;  ج ۱  ص ۷۴

و در نامه‌اى خطاب به يعلى بن اميّه [منيه] چنين نوشت: «امّا بعد خداوند تو را در كنف حفظ‍‌ خود قرار دهد و با توفيقاتش ياريت كند صبح همان روزى كه نامه مروان بن حكم به من رسيد و از شهادت امير المؤمنين [مقصودش عثمان است] و شرح حال او خبر داده بود، اين نامه را برايت نوشتم. عثمان عمرش طولانى شده بود و قوايش به ناتوانى گرائيده بود و نشست و برخاستش بر او سخت و گران شده بود و لرزه در اعضاى بدنش پديدار شده بود كسانى كه در نزد او جايگاهى براى امامت و امانت و ولايت نداشتند چون اين احوال او را ديدند به سويش يورش بردند و عليه او مردم را تحريك كردند و بزرگترين چيزى كه بر او عيب گرفتند و ملامتش كردند ولايتدارى تو بر يمن و مدت طولانى آن بود. سپس به تدريج عظمت خلافت براى آنان بى ارزش شد تا جايى كه همانند حيوان زخم خورده‌اى كه رو به مرگ است او را كه روزه‌دار بود و قرآنى به گردن آويخته بود و كتاب خدا را تلاوت مى‌كرد ذبح كردند.با شهادت داماد رسول خدا و امام مقتولى كه بدون جرم خونش را ريختند و حرمتش را شكستند مصيبت اسلام شدت يافت. تو مى‌دانى كه بيعت او بر گردن ماست و مطالبه خونش بر ما لازم است و شخصى كه از حق كوتاهى و از راه صداقت به باطل روى آورد خيرى در او نيست، آتش را مى‌پذيريم ولى ننگ را نمى‌پذيريم. و خدا-جل ثنائه-در امر دين به هيچ بهانه‌اى راضى نمى‌شود پس خودت را براى ورود به عراق آماده ساز كه من شام و مردمش را براى تو كفايت كرده‌ام و امر آن را استوار ساخته‌ام. آگاه باش كه من به طلحه بن عبيد اللّه نوشته‌ام كه در مكّه با تو ديدار كند تا براى اظهار دعوت به خونخواهى عثمان اتفاق نظر يابيد و به عبد اللّه بن عامر نيز نوشتم كه مردم عراق را براى شما آماده سازد و از شدت سرزنشها و ملامت‌ها بر شما بكاهد. بدان كه اين جماعت در همان ابتدا بر تو هجوم آوردند تا كليه اموالى را كه در اختيار داشتى از تو بگيرند. از اين امر آگاه باش و چنانكه شايسته است عمل كن خداوند به مشيت و سلامتش تو را يارى دهد. و در پائين نامه ابيات زير را نوشت: ظلّ‌ الخليفه محصورا يناشدهم#باللّه طورا و بالقران احيانا «خليفه همواره در محاصره مردم بود و گاه آنان را به خدا و گاه به قرآن قسم مى‌داد». و قد تألّق اقوام على حنق#عن غير جرم و قالوا فيه بهتانا «مردمانى بدن جرم بر او خشم گرفتند و به او بهتانهايى بستند». فقام يذكرهم وعد الرسول له#و قوله فيه اسرارا و اعلانا «او برخاست و وعده‌هاى رسول خدا به او و سخنانى را كه در پنهان و آشكار درباره او فرموده بود، يادآور شد». فقال كفّوا فانى معتب لكم#و صارف عنكم يعلى و مروانا «و گفت از من دست بداريد كه براى شما ملامت مى‌شوم و يعلى و مروان را از شما دور مى‌سازم». فكذّبوا ذاك منه ثم ساوره#من حاض لبّته ظلما و عدوانا «امّا آنها سخن او را تكذيب كردند و كسى كه به ستم و دشمنى گلوى او را دريد بر رويش پريد».

divider