شناسه حدیث :  ۴۳۹۲۲۰

  |  

نشانی :  وقعة الجمل  ,  جلد۱  ,  صفحه۷۶  

عنوان باب :   [ابتداء الفتنة] مكاتبة معاوية بن أبي سفيان إلى بني أميّة

معصوم :   غير معصوم

وَ: كَتَبَ إِلَى مَرْوَانَ بْنِ اَلْحَكَمِ: أَمَّا بَعْدُ، فَقَدْ وَصَلَ إِلَيَّ كِتَابُكَ بِشَرْحِ خَبَرِ قَتْلِ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عُثْمَانَ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ، وَ مَا رَكِبُوهُ بِهِ وَ نَالُوهُ مِنْهُ جَهْلاً بِاللَّهِ وَ جُرْأَةً عَلَيْهِ، وَ اِسْتِخْفَافاً بِحَقِّهِ، [وَ لِأَمَانِيِّ لَوْحِ] اَلشَّيْطَانِ بِهَا فِي شِرْكِ اَلْبَاطِلِ لِيُدَهْدِهَهُمْ فِي أَهْوِيَاتِ اَلْفِتَنِ، وَ وَهْدَاتِ اَلضَّلاَلِ، وَ لَعَمْرِي لَقَدْ صَدَّقَ إِبْلِيسُ عَلَيْهِمْ ظَنَّهُ، اِقْتَنَصَهُمْ بِأُنْشُوطَةِ فَخِّهِ، فَعَلَى رَسْلِكَ يَا عَبْدَ اَللَّهِ تَمْشِي اَلْهُوَيْنَى وَ تَكُونُ أَوَّلاً، فَإِذَا قَرَأْتَ كِتَابِي هَذَا فَكُنْ كَالْفَهْدِ اَلَّذِي لاَ يَصْطَادُ إِلاَّ غِيلَةً ، وَ لاَ يَتَشَازَرُ إِلاَّ عِنْدَ حِيلَةٍ، وَ كَالثَّعْلَبِ لاَ يُفْلِتُ إِلاَّ رَوَغَاناً، وَ أَخْفِ نَفْسَكَ مِنْهُمْ إِخْفَاءَ اَلْقُنْفُذِ رَأْسَهُ عِنْدَ لَمْسِ اَلْأَكُفِّ، وَ اِمْتَهِنْ نَفْسَكَ اِمْتِهَانَ مَنْ يَيْأَسُ اَلْقَوْمُ مِنْ نَصْرِهِ وَ اِنْتِصَارِهِ، وَ اِبْحَثْ عَنْ أُمُورِهِمْ بَحْثَ اَلدَّجَاجِ عَنْ حَبِّ اَلدُّخْنِ عِنْدَ فِقَاسِهَا، وَ أَنْغِلِ اَلْحِجَازَ فَإِنِّي مُنْغِلٌ اَلشَّامَ، وَ اَلسَّلاَمُ .
زبان ترجمه:

نبرد جمل ;  ج ۱  ص ۷۰

معاويه همچنين نامه‌اى به مروان بن حكم نوشت: «امّا بعد، نامه‌ات درباره خبر كشته شدن عثمان، و آن چه مردم به سبب جهل به خدا و گستاخى بر او و خوار شمردن حقّش، نسبت به عثمان مرتكب شدند و بى حرمتى كه به او كردند، به دستم رسيد. قسم به عهد و پيمانم كه شيطان به اين كار وسوسه كرد تا آنان را در اعماق فتنه و پرتگاههاى گمراهى در غلطاند. قسم به جانم كه ابليس گمانش را به حقيقت پيوست و آنها را به دامهاى خود گرفتار ساخت پس اى ابا عبد اللّه سوار بر مركب راهوارت با رفق و مدارا بران تا اولين نفر باشى و وقتى نامه‌ام به دستت رسيد همانند پلنگى باش كه جز با نيرنگ و فريب به دام نيافتد و جز به هنگام حيله زير چشمى و خشمناك نگاه نكند و مانند روباهى باش كه جز از روى مكر و حيله به چيزى توجه نكند، خودت را از آن‌ها پنهان بدار همانند جوجه تيغى كه موقع دست زدن به او سرش را مخفى مى‌كند و خودت را بى ارزش جلوه بده مانند كسى كه مردم از يارى و كمك او نااميد هستند اما همانطور كه مرغ به هنگام بيماريش به دنبال دانه‌هاى ارزن مى‌گردد در كارهايشان كنكاش كن. تو حجاز را به هم بريز و من شام را به هم مى‌ريزم و السّلام» . معاويه نامه‌اى نيز به سعيد بن عاص نوشت:

divider