شناسه حدیث :  ۴۳۹۲۱۷

  |  

نشانی :  وقعة الجمل  ,  جلد۱  ,  صفحه۷۱  

عنوان باب :   [ابتداء الفتنة] مناشدة أمير المؤمنين عليه السّلام للزبير و طلحة

معصوم :   امیرالمؤمنین (علیه السلام)

ثُمَّ بَعَثَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ عَمَّارَ بْنَ يَاسِرٍ وَ عَبْدَ اَلرَّحْمَنِ بْنَ حِسْلٍ إِلَى طَلْحَةَ بْنِ عُبَيْدِ اَللَّهِ وَ اَلزُّبَيْرِ بْنِ اَلْعَوَّامِ وَ هُمَا فِي نَاحِيَةٍ مِنَ اَلْمَسْجِدِ، [فَأَتَيَا بِهِمَا] فَجَلَسَا بَيْنَ يَدَيْهِ، فَقَالَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ لَهُمَا: «نَشَدْتُكُمَا اَللَّهَ هَلْ جِئْتُمَانِي طَائِعَيْنِ لِلْبَيْعَةِ وَ دَعَوْتُمَانِي إِلَيْهَا وَ أَنَا كَارِهٌ لَهَا؟» قَالاَ: نَعَمْ. قَالَ: «غَيْرَ مَجْبُورَيْنِ وَ لاَ مَقْهُورَيْنِ فَأَسْلَمْتُمَا لِي بَيْعَتَكُمَا، وَ أَعْطَيْتُمَانِي عَهْدَكُمَا»؟ قَالاَ: نَعَمْ. قَالَ: «فَمَا دَعَاكُمْ بَعْدَ هَذَا إِلَى مَا أَرَى». قَالاَ: أَعْطَيْنَاكَ بَيْعَتَنَا عَلَى أَنْ لاَ تَقْضِيَ اَلْأُمُورَ وَ لاَ تَقْطَعَهَا مِنْ دُونِنَا، وَ أَنْ تَسْتَشِيرَنَا فِي كُلِّ أَمْرٍ وَ لاَ تَسْتَبِدَّ بِذَلِكَ عَلَيْنَا، وَ لَنَا مِنَ اَلْفَضْلِ عَلَى غَيْرِنَا مَا قَدْ عَلِمْتَ، [فَرَأَيْنَاكَ قَسَمْتَ اَلْقِسَمَ وَ قَطَعْتَ اَلْأَمْرَ وَ قَضَيْتَ بِالْحُكْمِ بِغَيْرِ مُشَاوَرَتِنَا وَ لَمْ تُعْلِمْنَا] . فَقَالَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ: «لَقَدْ نَقَمْتُمَا يَسِيراً وَ أَرْجَأْتُمَا كَثِيراً، فَاسْتَغْفِرَا اَللَّهَ يَغْفِرْ لَكُمَا. أَ لاَ تُخْبِرَانِي أَ دَفَعْتُكُمَا عَنْ حَقٍّ وَجَبَ لَكُمَا عَلَيَّ فَظَلَمْتُكُمَا إِيَّاهُ؟». قَالاَ: مَعَاذَ اَللَّهِ! قَالَ: فَهَلْ اِسْتَأْثَرْتُ مِنْ هَذَا اَلْمَالِ لِنَفْسِي بِشَيْءٍ؟ قَالاَ: مَعَاذَ اَللَّهِ. قَالَ: «أَ فَوَقَعَ حُكْمٌ فِي حَقٍّ لِأَحَدٍ مِنَ اَلْمُسْلِمِينَ فَجَهِلْتُهُ أَوْ ضَعُفْتُ عَنْهُ؟» قَالاَ: مَعَاذَ اَللَّهِ. قَالَ: «فَمَا اَلَّذِي كَرِهْتُمَا مِنْ أَمْرِي حَتَّى رَأَيْتُمَا خِلاَفِي؟» قَالاَ: نَعَمْ، خِلاَفَكَ لِعُمَرَ بْنِ اَلْخَطَّابِ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ فِي اَلْقَسْمِ، لِأَنَّكَ جَعَلْتَ حَقَّنَا فِي اَلْقَسْمِ كَحَقِّ غَيْرِنَا، وَ سَوَّيْتَ بَيْنَنَا وَ بَيْنَ مَنْ لاَ يُمَاثِلُنَا فِيمَا أَفَاءَ اَللَّهُ بِأَسْيَافِنَا وَ رِمَاحِنَا، وَ قَدْ أَوْجَفْنَا عَلَيْهِ بِخَيْلِنَا [وَ رَجِلِنَا وَ ظَهَرَتْ عَلَيْهِمْ دَعْوَتُنَا وَ أَخَذْنَاهُ قَسْراً وَ قَهْراً] مِمَّنْ لاَ يَرَى اَلْإِسْلاَمَ إِلاَّ كَرْهاً عَلَيْهِ. فَقَالَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ:« [أَمَّا مَا ذَكَرْتُمَا أَنِّي أَحْكُمُ بِغَيْرِ مَشْوَرِتِكُمَا] فَوَ اَللَّهِ مَا كَانَ لِي فِي اَلْوَلاَيَةِ رَغْبَةٌ وَ لَكِنَّكُمْ دَعَوْتُمُونِي إِلَيْهَا فَخِفْتُ أَنْ أَرُدَّكُمْ فَتَخْتَلِفَ اَلْأُمَّةُ، فَلَمَّا أَفْضَتْ إِلَيَّ نَظَرْتُ فِي كِتَابِ اَللَّهِ وَ سُنَّةِ رَسُولِهِ فَأَمْضَيْتُ مَا دَلاَّنِي عَلَيْهِ فَاتَّبَعْتُهُ وَ لَمْ أَحْتَجْ إِلَى رَأْيِكُمَا فِيهِ وَ لاَ أَرَى غَيْرَكُمْ، وَ لَوْ وَقَعَ مَا لَيْسَ فِي كِتَابِ اَللَّهِ بَيَانُهُ، [وَ لاَ فِي سُنَّةِ رَسُولِ اَللَّهِ بُرْهَانُهُ] ، وَ احْتِيجَ إِلَى اَلْمُشَاوَرَةِ فِيهِ لَشَاوَرْتُكُمَا فِيهِ. وَ أَمَّا اَلْقَسْمُ وَ اَلْأُسْوَةُ وَ أَنَّ ذَلِكَ [لَمْ أَحْكُمْ فِيهِ بَادِئَ بَدْءٍ] وَ قَدْ وَجَدْتُ أَنَا وَ أَنْتُمَا رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ يَحْكُمُ بِذَلِكَ وَ كِتَابُ اَللَّهِ نَاطِقٌ بِهِ، [وَ هُوَ اَلْكِتَابُ] اَلَّذِي لاٰ يَأْتِيهِ اَلْبٰاطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لاٰ مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ . وَ أَمَّا قَوْلُكُمَا: جَعَلْتَ فَيْئَنَا وَ مَا أَفَاءَتْهُ سُيُوفُنَا وَ رِمَاحُنَا سَوَاءً بَيْنَنَا وَ بَيْنَ غَيْرِنَا. فَقَدِيماً سَبَقَ إِلَى اَلْإِسْلاَمِ قَوْمٌ نَصَرُوهُ بِسُيُوفِهِمْ وَ رِمَاحِهِمْ فَلَمْ يُفَضِّلْهُمْ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ فِي اَلْقَسْمِ وَ لاَ آثَرَهُمْ بِالسَّبْقِ وَ اَللَّهُ سُبْحَانَهُ مُوفٍ اَلسَّابِقَ وَ اَلْمُجَاهِدَ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ، وَ لَيْسَ لَكُمَا وَ اَللَّهِ عِنْدِي وَ لاَ لِغَيْرِكُمَا إِلاَّ هَذَا، أَخَذَ اَللَّهُ بِقُلُوبِنَا وَ قُلُوبِكُمْ إِلَى اَلْحَقِّ وَ أَلْهَمَنَا وَ إِيَّاكُمْ اَلصَّبْرَ. ثُمَّ قَالَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ: رَحِمَ اَللَّهُ اِمْرَءاً رَأَى حَقّاً فَأَعَانَ عَلَيْهِ، وَ رَأَى جَوْراً فَرَدَّهُ وَ كَانَ عَوْناً لِلْحَقِّ عَلَى مَنْ خَالَفَهُ» .
زبان ترجمه:

نبرد جمل ;  ج ۱  ص ۶۸

پس از آن امير المؤمنين عليه السّلام عمار بن ياسر و عبد الرحمن بن حسل را به نزد طلحه بن عبيد اللّه و زبير بن عوام كه در گوشه‌اى از مسجد بودند فرستاد و آنها را آوردند و روبروى آن حضرت نشستند و امير المؤمنين عليه السّلام به آنها فرمود:«شما را به خدا قسم، آيا با رغبت و ميل براى بيعت نزد من نيامديد و مرا به اين كار فرا نخوانديد در حالى كه من از اين كار اكراه داشتم‌؟» گفتند: بلى. فرمود:«آيا شما بدون اجبار و اكراه نزد من نيامديد و دست بيعتتان را به من نداديد و عهد و پيمانتان را به من نسپرديد؟» گفتند: بلى. فرمود:«پس با اين احوال چه چيز شما را به اين اعمالى وا داشت كه مى‌بينم‌؟!» گفتند:«ما با تو بيعت كرديم بر اين كه بدون ما كارى انجام ندهى و تصميمى نگيرى و در هر كارى با ما مشورت كنى و در اين امور بر ما خودسرى نكنى. ما بر ديگران برترى و فضيلتى داريم كه تو خود مى‌دانى اما ديديم كه تو بدون مشورت با ما اموال را تقسيم كردى و در امور تصميم گرفتى و احكام را اجرا كردى و ما را آگاه نساختى». امير المؤمنين عليه السّلام فرمود:«اندكى سرعت گرفتيد و بسيار عقب مانديد، از خدا طلب آمرزش كنيد كه او بر شما مى‌بخشايد. آيا از حق خودتان كه بر من واجب بوده و من آن را از شما بازداشتم و در آن بر شما جفا كردم، خبر مى‌دهيد؟». گفتند: پناه مى‌بريم به خدا. فرمود:«آيا چيزى از اين اموال را به خود اختصاص داده‌ام‌؟» گفتند: به خدا پناه مى‌بريم. فرمود:«آيا قضاوتى در حق يكى از مسلمانان پيش آمد كه من به حل آن نادان بودم يا از آن ناتوان شدم‌؟» گفتند: به خدا پناه مى‌بريم.فرمود:«پس از چه كار من ناخشنوديد كه به مخالفت با من تصميم گرفته‌ايد؟» گفتند:«آرى، مخالفت تو با سيره عمر بن خطاب در تقسيم اموال، زيرا تو حق ما را در تقسيم اموال همانند حق ديگران قرار دادى و در اموالى كه خداوند به سبب شمشيرها و نيزه‌هاى ما به مسلمانان بخشيده ما و كسانى را كه همانند ما نيستند برابر كردى در حالى كه ما سواره و پياده بر آن [زمين‌ها] تاختيم تا دعوت ما بر آنها آشكار شد و آن اموال را به قهر و اجبار از كسانى گرفتيم كه جز به اجبار اسلام را نپذيرفتند». امير المؤمنين عليه السّلام فرمود:«اين كه گفتيد بدون مشورت شما حكم كرده‌ام، به خدا قسم به ولايت بر شما رغبتى نداشتم ولى اين شما بوديد كه مرا به آن فرا خوانديد و ترسيدم اگر خواسته شما را رد كنم امت گرفتار اختلاف شود. وقتى كار به دست من سپرده شد در كتاب خدا و سنت رسول خدا نگريستم و آن چه آنها مرا راهنمايى كردند اجرا كردم و از آن پيروى نمودم و در اين كار به راى شما و ديگران نياز نداشتم و اگر حكمى پيش آيد كه بيان آن در كتاب خدا و دليل آن در سنت رسول اللّه نباشد و در آن نيازمند مشورت باشم با شما مشورت خواهم كرد. اما در تقسيم اموال من اولين كسى نبودم كه چنين حكم كردم من و شما شاهد بوديم كه رسول خدا اين گونه حكم كرد و كتاب خدا نيز گوياى همين است كتابى كه «باطل از روبرو و از پشت به آن وارد نمى‌شود و فرستاده شده از جانب خداوند حكيم و ستوده است» . و اين كه گفتيد:«فىء و غنايمى را كه ما با شمشيرها و نيزه‌هايمان گرفتيم ميان ما و ديگران مساوى قرار دادى» پيش از اين گروهى در اسلام پيشى گرفتند و با شمشيرها و نيزه‌هايشان آن را يارى كردند ولى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم در تقسيم غنايم آنها را برترى نداد و به سبب سبقتشان در اسلام غنايم را به آنها اختصاص نداد، و خداوند سبحان در روز قيامت حق پيشى گيرندگان در اسلام و مجاهدان را بطور كامل خواهد داد. به خدا سوگند در نزد من براى شما و ديگران جز اين چيزى نيست خداوند قلبهاى ما و شما را به حق مبتلا سازد و به هر دو صبر دهد».سپس فرمود:«خدا رحمت كند كسى را كه حقّى را ببيند و آن را يارى كند و ستمى را ببيند و آن را دور سازد و ياور حق باشد عليه كسى كه با آن مخالفت مى‌كند» . شايد مقصود آن حضرت از اين جمله:«پيش از اين گروهى در اسلام پيشى گرفتند» خودش بود چرا كه هيچ كس در اظهار اسلام بر او پيشى نگرفت و در اطاعت از تمام آن چه رسول خدا به او امر فرمود كسى به پاى او نرسيد و تمام اعمال حضرتش بر اساس كتاب مجيد و سنت روشن نبوى بود.

divider