شناسه حدیث :  ۳۷۵۶۰۴

  |  

نشانی :  مکارم الأخلاق  ,  جلد۱  ,  صفحه۳۱۵  

عنوان باب :   الباب العاشر في الأدعية و ما يتعلق بها و هو خمسة فصول الفصل الثالث في الذكر و الصلاة على النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله و الاستغفار و البكاء في البكاء

معصوم :   امام صادق (علیه السلام) ، حضرت زهرا (سلام الله عليها) ، امام سجاد (علیه السلام) ، ،

مِنْ كِتَابِ رَوْضَةِ اَلْوَاعِظِينَ قَالَ اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : اَلْبَكَّاءُونَ خَمْسَةٌ آدَمُ وَ يَعْقُوبُ وَ يُوسُفُ وَ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ عَلَيْهِمُ وَ عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ زَيْنُ اَلْعَابِدِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَأَمَّا آدَمُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَبَكَى عَلَى اَلْجَنَّةِ حَتَّى صَارَ فِي خَدَّيْهِ أَمْثَالُ اَلْأَوْدِيَةِ وَ أَمَّا يَعْقُوبُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَبَكَى عَلَى يُوسُفَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ حَتَّى ذَهَبَ بَصَرُهُ وَ حَتَّى قِيلَ لَهُ تَاللّٰهِ تَفْتَؤُا تَذْكُرُ يُوسُفَ حَتّٰى تَكُونَ حَرَضاً أَوْ تَكُونَ مِنَ اَلْهٰالِكِينَ وَ أَمَّا يُوسُفُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَبَكَى عَلَى يَعْقُوبَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ حَتَّى تَأَذَّى مِنْهُ أَهْلُ اَلسِّجْنِ فَقَالُوا إِمَّا أَنْ تَبْكِيَ بِالنَّهَارِ وَ تَسْكُتَ بِاللَّيْلِ وَ إِمَّا أَنْ تَبْكِيَ بِاللَّيْلِ وَ تَسْكُتَ بِالنَّهَارِ فَصَالَحَهُمْ عَلَى وَاحِدٍ مِنْهُمَا وَ أَمَّا فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَبَكَتْ عَلَى أَبِيهَا حَتَّى تَأَذَّى مِنْهَا أَهْلُ اَلْمَدِينَةِ وَ قَالُوا لَهَا قَدْ آذَيْتِنَا بِكَثْرَةِ بُكَائِكِ فَكَانَتْ تَخْرُجُ إِلَى اَلْمَقَابِرِ مَقَابِرِ اَلشُّهَدَاءِ فَتَبْكِي حَتَّى تَقْضِيَ حَاجَتَهَا ثُمَّ تَنْصَرِفُ وَ أَمَّا عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ فَبَكَى عَلَى اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ عِشْرِينَ سَنَةً أَوْ أَرْبَعِينَ وَ مَا وُضِعَ طَعَامٌ بَيْنَ يَدَيْهِ إِلاَّ بَكَى حَتَّى قَالَ مَوْلًى لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ يَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ اَلْهَالِكِينَ قَالَ إِنَّمٰا أَشْكُوا بَثِّي وَ حُزْنِي إِلَى اَللّٰهِ وَ أَعْلَمُ مِنَ اَللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ إِنِّي لَمْ أَذْكُرْ مَصْرَعَ بَنِي فَاطِمَةَ إِلاَّ خَنَقَتْنِي اَلْعَبْرَةُ .
زبان ترجمه:

مکارم الأخلاق / ترجمه میرباقری ;  ج ۲  ص ۱۰۷

از امام ششم(عليه السّلام): گريه‌كنندگان پنج تن بودند:آدم،يعقوب، يوسف،فاطمه(عليها السّلام)،زين العابدين(عليه السّلام)،امّا آدم(عليه السّلام):براى بهشت چندان گريست كه گونه‌هايش چون گوديهاى آبى شد،اما يعقوب(عليه السّلام)چندان گريه كرد كه چشمانش را از دست داد،باو گفتند:(بخدا آنقدر يوسف يوسف كنى كه هلاك شوى)ولى يوسف در فراق پدر آنقدر گريست كه زندانيان را بستوه آورد،و از او خواستند كه يا شب گريه كند يا روز،و امّا فاطمه(عليها السّلام)براى پدر چندان گريست كه اهل مدينه بستوه آمدند،و باو پيغام دادند كه از گريه تو بستوه آمده‌ايم،و از آن پس بكنار مقابر شهداء ميرفت و مى‌گريست،و بازمى‌گشت.ولى زين العابدين(عليه السّلام)براى پدر 20 يا 40 سال گريست،و هر گاه طعام ميديد مى‌گريست تا آنكه خادمش باو گفت:يا ابن رسول الله ميترسم خود را هلاك كنى فرمود:بر اين اندوه خود بخدا پناه ميبرم از جانب خدا اميدى دارم كه شما نميدانيد،بياد قتلگاه بچّه‌هاى زهرا(عليها السّلام)نمى‌افتم مگر آنكه گريه گلوگيرم مى شود.

divider

مکارم الأخلاق / ترجمه احمدزاده ;  ج ۱  ص ۶۷۹

امام صادق عليه السّلام:گريه‌كنندگان(عالم)پنج نفر بودند:آدم و يعقوب و يوسف و فاطمه دختر محمد و على بن حسين زين العابدين.آدم در فراق بهشت آن‌قدر گريه كرد كه گونه‌هايش چروك شد و يعقوب آن‌قدر در فراق يوسف گريه كرد كه بينايى خود را از دست داد و به او گفتند:«به خدا سوگند كه پيوسته يوسف را ياد مى‌كنى تا بيمار شوى يا هلاك گردى»و يوسف آن‌قدر در فراق يعقوب گريست كه اهل زندان از دست او به ستوه آمدند و گفتند:يا روز گريه كن و شب را ساكت باش و يا شب گريه كن و روز را ساكت باش،پس بر يكى از اين دو با آن‌ها توافق نمود و فاطمه دختر محمد در فراق پدرش آن‌قدر گريه كرد كه اهل مدينه از دست او به ستوه آمدند و به او گفتند:با گريه زيادت ما را آزرده كرده‌اى،پس حضرت بر سر قبرهاى شهدا مى‌رفت و آن‌جا مى‌گريست و گريه‌اش كه تمام مى‌شد بازمى‌گشت و على بن حسين،در فراق حسين بيست سال يا چهل سال گريست و هيچ‌گاه غذايى پيش روى او نگذاشتند مگر اينكه گريه كرد تا اينكه يكى از خادم‌هاى حضرت به او گفت:فدايت شوم اى پسر رسول خدا،من مى‌ترسم هلاك شوى.حضرت فرمود:«من شكايت غم و اندوه خود را پيش خدا مى‌برم و از[عنايت]خدا چيزى مى‌دانم كه شما نمى‌دانيد»،من قتلگاه فرزندان فاطمه را به ياد نمى‌آورم مگر اينكه بغض گلويم را مى‌گيرد.

divider