شناسه حدیث :  ۳۵۷۲۹۳

  |  

نشانی :  کمال الدين و تمام النعمة  ,  جلد۲  ,  صفحه۴۴۴  

عنوان باب :   الجزء الثاني [الروايات الواردة عن النّبي صلّى اللّه عليه و آله و الأئمة المعصومين عليهم السّلام في وقوع الغيبة للإمام المهدي عليه السّلام ] 43 باب ذكر من شاهد القائم عليه السّلام و رآه و كلمه

معصوم :   امام زمان (عجل الله تعالی فرجه)

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ اَلطَّالَقَانِيُّ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو اَلْقَاسِمِ عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ اَلْخَدِيجِيُّ اَلْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْأَزْدِيُّ قَالَ: بَيْنَمَا أَنَا فِي اَلطَّوَافِ قَدْ طُفْتُ سِتّاً وَ أَنَا أُرِيدُ أَنْ أَطُوفَ اَلسَّابِعَ فَإِذَا أَنَا بِحَلْقَةٍ عَنْ يَمِينِ اَلْكَعْبَةِ وَ شَابٍّ حَسَنِ اَلْوَجْهِ طَيِّبِ اَلرَّائِحَةِ هَيُوبٍ مَعَ هَيْبَتِهِ مُتَقَرِّبٌ إِلَى اَلنَّاسِ يَتَكَلَّمُ فَلَمْ أَرَ أَحْسَنَ مِنْ كَلاَمِهِ وَ لاَ أَعْذَبَ مِنْ نُطْقِهِ وَ حُسْنِ جُلُوسِهِ فَذَهَبْتُ أُكَلِّمُهُ فَزَبَرَنِي اَلنَّاسُ فَسَأَلْتُ بَعْضَهُمْ مَنْ هَذَا فَقَالُوا هَذَا اِبْنُ رَسُولِ اَللَّهِ يَظْهَرُ فِي كُلِّ سَنَةٍ يَوْماً لِخَوَاصِّهِ يُحَدِّثُهُمْ فَقُلْتُ يَا سَيِّدِي مُسْتَرْشِداً أَتَيْتُكَ فَأَرْشِدْنِي هَدَاكَ اَللَّهُ فَنَاوَلَنِي عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ حَصَاةً فَحَوَّلْتُ وَجْهِي فَقَالَ لِي بَعْضُ جُلَسَائِهِ مَا اَلَّذِي دَفَعَ إِلَيْكَ فَقُلْتُ حَصَاةً وَ كَشَفْتُ عَنْهَا فَإِذَا أَنَا بِسَبِيكَةِ ذَهَبٍ فَذَهَبْتُ فَإِذَا أَنَا بِهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَدْ لَحِقَنِي فَقَالَ لِي ثَبَتَتْ عَلَيْكَ اَلْحُجَّةُ وَ ظَهَرَ لَكَ اَلْحَقُّ وَ ذَهَبَ عَنْكَ اَلْعَمَى أَ تَعْرِفُنِي فَقُلْتُ لاَ فَقَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَا اَلْمَهْدِيُّ وَ أَنَا قَائِمُ اَلزَّمَانِ أَنَا اَلَّذِي أَمْلَؤُهَا عَدْلاً كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً إِنَّ اَلْأَرْضَ لاَ تَخْلُو مِنْ حُجَّةٍ وَ لاَ يَبْقَى اَلنَّاسُ فِي فَتْرَةٍ وَ هَذِهِ أَمَانَةٌ لاَ تُحَدِّثْ بِهَا إِلاَّ إِخْوَانَكَ مِنْ أَهْلِ اَلْحَقِّ .
زبان ترجمه:

کمال الدین / ترجمه کمره ای ;  ج ۲  ص ۱۲۰

19-ازدى گويد در اين ميان كه من طواف مى‌كردم و شش شوط‍‌ را تمام كرده و ميخواستم وارد شوط‍‌ هفتم شوم،ديدم جمعى سمت راست خانه كعبه حلقه زدند و جوانى زيباروى و خوشبوى با وقار و هيبت نزديك بمردم سخن ميگويد من خوش‌سخنتر و شيرين گفتارتر و خوش مجلس‌تر از او نديده بودم رفتم با او سخن كنم مردم مرا عقب زدند،از يكى پرسيدم اين آقا كيست‌؟گفت اين فرزند رسول خدست در هر سال يك روز آشكار مى‌شود و براى مخصوصان خود حديث ميگويد،عرضكردم اى آقايم يك مستر شدم خدمت شما رسيدم‌؟مرا هدايت كن يك ريگى بمن داد و من برگشتم يكى از همنشينانش گفت چه بود كه بتو داد؟گفتم يك ريگى و آن را باز كردم يك تيكه طلا بود من رفتم و آن حضرت بمن رسيدو فرمود حجت بر تو ثابت شد و كورى از تو رفت و حق بر تو عيان شد مرا مى‌شناسى‌؟عرضكردم نه فرمود من مهديم،من قائم هستم،من آنم كه زمين را پر از عدل كنم چنانچه پر از جور شده است بدرستى كه زمين خالى از حجت نباشد و مردم بى‌پيشوا نمانند و اين امانتى است كه بايد باز نگوئى مگر ببرادران حق جوى خود

divider

کمال الدین / ترجمه پهلوان ;  ج ۲  ص ۱۷۸

ازدى گويد:وقتى در طواف بودم و شش شوط‍‌ كرده بودم و مى‌خواستم شوط‍‌ هفتم را به جاى آورم ناگهان جمعى را ديدم كه سمت راست كعبه حلقه زده بودند و جوانى خوشرو و خوشبو و با هيبت و وقار نزديك آنها ايستاده و با آنها سخن مى‌گويد و من كسى را همچون او نيكو سخن و شيرين كلام و خوش مجلس نديده بودم،پيش رفتم تا با او سخن بگويم امّا مردم مرا راندند از بعضى از آنان پرسيدم:اين كيست‌؟گفتند:فرزند رسول اللّٰه است كه در هر سال يك روز ظاهر مى‌شود و براى خاصّان خود سخن مى‌گويد:بدو گفتم:اى سرورم!به نزد شما آمده‌ام تا مرا ارشاد كنيد خدا هادى شما باشد،ريگى به من داد و من برگشتم، يكى از همنشينان او به من گفت:به تو چه داد؟گفتم:ريگى،دستم را گشودم ديدم طلاست،رفتم و به ناگاه به من ملحق شد و خود را در مقابل او ديدم، فرمود:آيا بر تو حجّت ثابت و حقّ‌ آشكار گرديد و كورى زايل گرديد؟آيا مرا مى‌شناسى‌؟گفتم:خير،فرمود:من مهدى و قائم زمانه هستم،من كسى هستم كه زمين را پر از عدل و داد كنم پس از جور،زمين از حجّت خالى نمى‌ماند و مردم بى‌پيشوا نباشند و اين امانتى نزد توست و آن را جز به برادران حقّ‌ جوى خود مگو.

divider