شناسه حدیث :  ۳۵۶۸۸۴

  |  

نشانی :  کمال الدين و تمام النعمة  ,  جلد۱  ,  صفحه۱۹۶  

عنوان باب :   الجزء الأول [ذكر غيبات الأنبياء و الحجج تمهيدا لغيبة الإمام المهدي عليه السّلام ] 18 باب خبر يوسف اليهودي بالنبي صلّى اللّه عليه و آله و بصفاته و علاماته

معصوم :   مضمر ، پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)

حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ اِبْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ رَفَعَهُ بِإِسْنَادِهِ قَالَ: لَمَّا بَلَغَ عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ عَبْدِ اَلْمُطَّلِبِ زَوَّجَهُ عَبْدُ اَلْمُطَّلِبِ آمِنَةَ بِنْتَ وَهْبٍ اَلزُّهْرِيِّ فَلَمَّا تَزَوَّجَ بِهَا حَمَلَتْ بِرَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَرُوِيَ عَنْهَا أَنَّهَا قَالَتْ لَمَّا حَمَلْتُ بِهِ لَمْ أَشْعُرْ بِالْحَمْلِ وَ لَمْ يُصِبْنِي مَا يُصِيبُ اَلنِّسَاءَ مِنْ ثِقَلِ اَلْحَمْلِ فَرَأَيْتُ فِي نَوْمِي كَأَنَّ آتٍ أَتَانِي فَقَالَ لِي قَدْ حَمَلْتِ بِخَيْرِ اَلْأَنَامِ فَلَمَّا حَانَ وَقْتُ اَلْوِلاَدَةِ خَفَّ عَلَيَّ ذَلِكَ حَتَّى وَضَعْتُهُ وَ هُوَ يَتَّقِي اَلْأَرْضَ بِيَدِهِ وَ رُكْبَتَيْهِ وَ سَمِعْتُ قَائِلاً يَقُولُ وَضَعْتِ خَيْرَ اَلْبَشَرِ فَعَوِّذِيهِ بِالْوَاحِدِ اَلصَّمَدِ مِنْ شَرِّ كُلِّ بَاغٍ وَ حَاسِدٍ فَوُلِدَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ عَامَ اَلْفِيلِ فَقَالَتْ آمِنَةُ لَمَّا سَقَطَ إِلَى اَلْأَرْضِ اِتَّقَى اَلْأَرْضَ بِيَدَيْهِ وَ رُكْبَتَيْهِ وَ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَى اَلسَّمَاءِ وَ خَرَجَ مِنِّي نُورٌ أَضَاءَ مَا بَيْنَ اَلسَّمَاءِ وَ اَلْأَرْضِ وَ رُمِيَتِ اَلشَّيَاطِينُ بِالنُّجُومِ وَ حُجِبُوا عَنِ اَلسَّمَاءِ وَ رَأَتْ قُرَيْشٌ اَلشُّهُبَ وَ اَلنُّجُومَ تَسِيرُ فِي اَلسَّمَاءِ فَفَزِعُوا لِذَلِكَ وَ قَالُوا هَذَا قِيَامُ فَاجْتَمَعُوا إِلَى اَلْوَلِيدِ بْنِ اَلْمُغِيرَةِ فَأَخْبَرُوهُ بِذَلِكَ وَ كَانَ شَيْخاً كَبِيراً مُجَرَّباً فَقَالَ اُنْظُرُوا إِلَى هَذِهِ اَلنُّجُومِ اَلَّتِي تَهْتَدُونَ بِهَا فِي اَلْبَرِّ وَ اَلْبَحْرِ فَإِنْ كَانَتْ قَدْ زَالَتْ فَهُوَ قِيَامُ وَ إِنْ كَانَتْ هَذِهِ ثَابِتَةً فَهُوَ لِأَمْرٍ قَدْ حَدَثَ وَ أَبْصَرَتِ اَلشَّيَاطِينُ ذَلِكَ فَاجْتَمَعُوا إِلَى إِبْلِيسَ فَأَخْبَرُوهُ أَنَّهُمْ قَدْ مُنِعُوا مِنَ اَلسَّمَاءِ وَ رُمُوا بِالشُّهُبِ فَقَالَ اُطْلُبُوا فَإِنَّ أَمْراً قَدْ حَدَثَ فَجَالُوا فِي اَلدُّنْيَا وَ رَجَعُوا وَ قَالُوا لَمْ نَرَ شَيْئاً فَقَالَ أَنَا لِهَذَا فَخَرَقَ مَا بَيْنَ اَلْمَشْرِقِ وَ اَلْمَغْرِبِ فَلَمَّا اِنْتَهَى إِلَى اَلْحَرَمِ وَجَدَ اَلْحَرَمَ مَحْفُوفاً بِالْمَلاَئِكَةِ فَلَمَّا أَرَادَ أَنْ يَدْخُلَ صَاحَ بِهِ جَبْرَئِيلُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقَالَ اِخْسَأْ يَا مَلْعُونُ فَجَاءَ مِنْ قِبَلِ حِرَاءَ فَصَارَ مِثْلَ اَلصُّرَدِ قَالَ يَا جَبْرَئِيلُ مَا هَذَا قَالَ هَذَا نَبِيٌّ قَدْ وُلِدَ وَ هُوَ خَيْرُ اَلْأَنْبِيَاءِ قَالَ هَلْ لِي فِيهِ نَصِيبٌ قَالَ لاَ قَالَ فَفِي أُمَّتِهِ قَالَ بَلَى قَالَ قَدْ رَضِيتُ قَالَ وَ كَانَ بِمَكَّةَ يَهُودِيٌّ يُقَالُ لَهُ يُوسُفُ فَلَمَّا رَأَى اَلنُّجُومَ يُقْذَفُ بِهَا وَ تَتَحَرَّكُ قَالَ هَذَا نَبِيٌّ قَدْ وُلِدَ فِي هَذِهِ اَللَّيْلَةِ وَ هُوَ اَلَّذِي نَجِدُهُ فِي كُتُبِنَا أَنَّهُ إِذَا وُلِدَ وَ هُوَ آخِرُ اَلْأَنْبِيَاءِ رُجِمَتِ اَلشَّيَاطِينُ وَ حُجِبُوا عَنِ اَلسَّمَاءِ فَلَمَّا أَصْبَحَ جَاءَ إِلَى نَادِي قُرَيْشٍ فَقَالَ يَا مَعْشَرَ قُرَيْشٍ هَلْ وُلِدَ فِيكُمُ اَللَّيْلَةَ مَوْلُودٌ قَالُوا لاَ قَالَ أَخْطَأْتُمْ وَ اَلتَّوْرَاةِ وُلِدَ إِذاً بِفِلَسْطِينَ وَ هُوَ آخِرُ اَلْأَنْبِيَاءِ وَ أَفْضَلُهُمْ فَتَفَرَّقَ اَلْقَوْمُ فَلَمَّا رَجَعُوا إِلَى مَنَازِلِهِمْ أَخْبَرَ كُلُّ رَجُلٍ مِنْهُمْ أَهْلَهُ بِمَا قَالَ اَلْيَهُودِيُّ فَقَالُوا لَقَدْ وُلِدَ لِعَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عَبْدِ اَلْمُطَّلِبِ اِبْنٌ فِي هَذِهِ اَللَّيْلَةِ فَأَخْبَرُوا بِذَلِكَ يُوسُفَ اَلْيَهُودِيَّ فَقَالَ لَهُمْ قَبْلَ أَنْ أَسْأَلَكُمْ أَوْ بَعْدَهُ قَالُوا قَبْلَ ذَلِكَ قَالَ فَاعْرِضُوهُ عَلَيَّ فَمَشَوْا إِلَى بَابِ آمِنَةَ فَقَالُوا أَخْرِجِي اِبْنَكِ يَنْظُرْ إِلَيْهِ هَذَا اَلْيَهُودِيُّ فَأَخْرَجَتْهُ فِي قِمَاطِهِ فَنَظَرَ فِي عَيْنَيْهِ وَ كَشَفَ عَنْ كَتِفَيْهِ فَرَأَى شَامَةً سَوْدَاءَ بَيْنَ كَتِفَيْهِ وَ عَلَيْهَا شَعَرَاتٌ فَلَمَّا نَظَرَ إِلَيْهِ وَقَعَ عَلَى اَلْأَرْضِ مَغْشِيّاً عَلَيْهِ فَتَعَجَّبَ مِنْهُ قُرَيْشٌ وَ ضَحِكُوا مِنْهُ فَقَالَ أَ تَضْحَكُونَ يَا مَعْشَرَ قُرَيْشٍ هَذَا نَبِيُّ اَلسَّيْفِ لَيُبِيرَنَّكُمْ وَ قَدْ ذَهَبَتِ اَلنُّبُوَّةُ مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ إِلَى آخِرِ اَلْأَبَدِ وَ تَفَرَّقَ اَلنَّاسُ وَ يَتَحَدَّثُونَ بِخَبَرِ اَلْيَهُودِيِّ وَ نَشَأَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فِي اَلْيَوْمِ كَمَا يَنْشَأُ غَيْرُهُ فِي اَلْجُمْعَةِ وَ يَنْشَأُ فِي اَلْجُمْعَةِ كَمَا يَنْشَأُ غَيْرُهُ فِي اَلشَّهْرِ .
زبان ترجمه:

کمال الدین / ترجمه کمره ای ;  ج ۱  ص ۳۰۴

ابان بن عثمان در حديث مرفوعى گويد چون عبد اللّٰه بن عبد المطلب بالغ شد،عبد المطلب آمنه دختر وهب زهرى را براى او گرفت و پس از تزويج برسول خدا(صلّى الله عليه و آله)آبستن شد،از آمنه روايت شده كه گويد چون باو آبستن شدم احساس نكردم و در دوران آبستنى اثر سنگينى حمل كه بر حسب عادت بزنان دست ميدهد بمن دست نداد،در اين ميان خواب ديدم كه گويا كسى نزد من آمد و گفت تو بخير الانام آبستنى چون هنگام زائيدن رسيد بسيار بمن آسان بود و چون خارج شد با دو دست و دو زانو خود را از زمين پرهيز داد و شنيدم يكى گفت خير البشر را زائيدى او را بواحد صمد پناه ده از شر هر ستمكار و حسود،رسول خدا در عام الفيل دوازدهم شهر ربيع الاول روز دوشنبه متولد شد،آمنه گويد چون بزمين آمد بدو دست و دو زانو بر زمين تكيه زدو سرش را بآسمان بلند كرد در آن ميان پرتو درخشانى از من نمايان شد كه فضاى ميانه آسمان و زمين را روشن كرد و شياطين با ستاره‌ها تير اندازى شدند و آسمان بروى آنها بسته شد و قريش ديدند شهابها و ستاره‌ها از آسمان فرود مى‌آيند در هراس افتادند و گفتند قيامت بر پا شده و دور وليد بن مغيره را گرفتند و باو خبر دادند وليد شيخ بزرگوار و تجربه آموخته‌اى بود،گفت باين ستاره‌هائى در صحرا و دريا رهنماى شما هستند بنگريد اگر آنها از جا كنده شدند قيامت بر پا شده و اگر آنها بر جا هستند اين جريان ستاره‌ها براى يك پيشآمديست،شياطين هم اين وضع را ديدند و نزد ابليس جمع شدند و باو خبر دادند كه از آسمان ممنوع شدند تير شهاب بآنها پرتاب مى‌شود،گفت برويد جستجو كنيد يك پيشآمدى رخ داده در همه دنيا گرويدند و برگشتند و گفتند ما چيزى نديديم،گفت خودم بايد اين موضوع را كشف كنم،از مشرق تا مغرب را پيمود و چون بحرم مكه رسيد ديد پر از فرشتگان است و چون خواست وارد حرم شود جبرئيل باو فرياد كشيد گم شو اى ملعون رفت از ناحيه كوه حراء وارد شود جلو او سدى شد بجبرئيل گفت چه خبر است گفت اين پيغمبريست كه متولد شده و او بهترين پيغمبرانست،گفت مرا در او بهره‌اى هست‌؟فرمود نه گفت گفت در امتش چطور؟گفت آرى،گفت راضى هستم گويد در شهر مكه يك يهودى بود بنام يوسف چون ديد ستاره‌ها پرتاب ميشوند و بجنبش افتادند،گفت اين براى پيغمبريست كه امشب متولد شده و او همانست كه ما در كتابهاى خود دريافتيم كه چون متولد شود پيغمبر خاتم است و شياطين تير باران شوند و از آسمان ممنوع گردند،چون صبح شد آمد دو مجلس عمومى قريش و فرياد زد اى گروه قريش امشب براى شما نوزادى بوده است،گفتند نه گفت بتورات سوگند خطا رفته‌ايد،پس در فلسطين بدنيا آمدهو او آخر پيغمبران و افضل پيغمبران است جمع قريش پراكنده شدند و چون به خانه‌هاى خود رفتند هر مردى گفته‌هاى يهودى را بخاندانش گفت،گفتند امشب براى عبد اللّٰه بن عبد المطلب نوزادى متولد شده آن را بيوسف يهودى خبر دادند گفت پيش از آنكه از شما بپرسم متولد شده يا بعد از آن گفتند پيش از آن،گفت آن نوزاد را بمن بنمائيد رفتند در خانه آمنه و گفتند پسرت را بياور تا اين يهودى ببيند او را در قنداق پيچيد و آورد،چشمان او را نگريست و شانه‌اش را گشود و خال سياهى ميان دو كتفش ديد كه چند مو بر آن روئيده بود،چون باو نگاه كرد بيهوش شد و روى زمين افتاد قريش از او در شگفت شدند و بر او خنديدند،گفت اى گروه قريش بر من ميخنديد اين پيغمبر شمشير است شما را قطعه قطعه ميكند،نبوت تا هميشه از خاندان بنى اسرائيل رفت،مردم متفرق شدند و خبر يهودى را براى يك ديگر بازگو ميكردند،پيغمبر در يك روز باندازه يك هفته بزرك ميشد و در يك هفته باندازه يك ماه ديگران.

divider

کمال الدین / ترجمه پهلوان ;  ج ۱  ص ۳۷۸

أبان بن عثمان در حديث مرفوعى گويد:هنگامى كه عبد اللّٰه بن عبد المطّلب بالغ شد،عبد المطّلب او را به همسرى آمنه بنت وهب زهرى در آورد و چون با آمنه ازدواج كرد باردار شد و از او روايت شده كه گفته است:چون باردار شدم، آن را احساس نكردم و در دوران باردارى سنگينى حمل-كه بر زنان عارض مى‌شود-بر من عارض نشد و در خواب ديدم كه كسى نزد من آمد و گفت: خير الانام در رحم تو است و چون هنگام وضع حمل فرا رسيد آن كار بر من آسان شد تا آنكه او را به دنيا آوردم و او با دو دست و دو زانو خود را از زمين حفظ‍‌ مى‌كرد و شنيدم كه گوينده‌اى مى‌گفت:تو خير البشر را به دنيا آوردى او را در پناه واحد صمد از شرّ هر ستمكار حسودى نگاه‌دار. رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله و سلّم در روز دوشنبه دوازدهم ربيع الاوّل عام الفيل به دنيا آمد. آمنه گويد:چون بر زمين فرود آمد با دو دست و دو زانو خود را از زمين حفظ‍‌ نمودو سرش را به طرف آسمان بلند كرد و پرتو درخشانى از من ساطع شد كه زمين تا آسمانى را روشن ساخت و شياطين را با ستارگان رجم كردند و از آسمان محجوب شدند و قريشيان شهابها و ستارگانى را ديدند كه فرود مى‌آمدند، ترسيدند و گفتند:قيامت بر پا شده است و به نزد وليد بن مغيره گرد آمده و او را باخبر كردند.وليد شيخى كبير و با تجربه بود،گفت:به اين ستاره‌هايى كه در صحرا و دريا راهنماى شما هستند بنگريد اگر آنها زايل شدند قيامت بر پا شده است و اگر آنها ثابتند،فرود شهابها به خاطر پيشامدى است. شياطين هم آن را ديدند و به گرد ابليس گرد آمده و به او خبر دادند كه از آسمان محجوب شده و شهابها بر آنها افكنده مى‌شود و او گفت:جستجو كنيد و ببينيد چه پيشامدى رخ داده است‌؟و آنها در دنيا به جولان در آمدند و برگشتند و گفتند:چيزى نديديم گفت:من خود بايد تفحّص كنم و ما بين مشرق تا مغرب را درنورديد و چون به حرم رسيد ديد پر از فرشتگان است و چون خواست وارد حرم شود جبرئيل عليه السّلام بر او فرياد كشيد و گفت:اى ملعون!دور شو،آمد تا از جانب حراء در آيد كه آن نيز سدّى در برابر او شد.گفت:اى جبرئيل چه خبر است‌؟گفت:اين پيامبرى است كه متولّد شده و او بهترين انبياست.گفت:آيا در او نصيبى دارم‌؟گفت:خير،گفت:آيا در امّتش نصيبى دارم‌؟گفت:آرى،گفت: بدان خشنودم.گويد:در مكّه فردى يهودى بود كه بدو يوسف مى‌گفتند و چون ديد كه ستارگان افكنده مى‌شوند و به حركت در آمده‌اند،گفت:پيامبرى است كه امشب متولّد شده است و او همان است كه ما در كتابهاى خود خوانده‌ايم كه چون متولّد شود-و او خاتم الانبياست-شياطين رجم شده و از آسمان محجوب شوند و چون صبح شد به مجلس قريش در آمد و گفت:اى قريشيان!آيا شما را دوش مولودى بوده است‌؟گفتند:خير،گفت:به تورات سوگند كه خطا مى‌كنيد او متولّد شده است و اگر اينجا به دنيا نيامده باشد در فلسطين زاده شده است و او افضل انبياى الهى است.جمع قريش پراكنده شدند و چون به خانه‌هاى خود رفتند هر مردى به خانوادۀ خود سخنان يهودى را بازگو كرد.گفتند:دوش براى عبد اللّٰه بن عبد المطّلب پسرى به دنيا آمده است و خبر آن را به يوسف يهودى دادند.گفت:پيش از آنكه از شما بپرسم متولّد شده يا پس از آن‌؟گفتند:پيش از آن،گفت:آن كودك را به من نشان بدهيد.بعد از آن به در خانۀ آمنه رفتند و گفتند:فرزندت را بيرون بياور تا يهودى در او بنگرد.او را در قنداقه پيچيد و بيرون آوردو چون يهودى در چشمانش نگريست و شانه‌اش را گشود و خال سياهى ميان دو كتفش ديد كه مويى چند بر آن روئيده است،بيهوش نقش بر زمين شد و قريش از كردار او تعجّب كردند و خنديدند.گفت:اى قريشيان!آيا مى‌خنديد؟اين پيامبر شمشير است شما را هلاك خواهد ساخت،نبوّت براى هميشه از بنى اسرائيل برچيده شده است و مردم پراكنده شدند و خبر يهودى را براى يك دگر بازگو مى‌كردند و رشد رسول اكرم در يك روز مانند يك هفتۀ ديگران و رشد يك هفتۀ او مانند رشد يك ماه ديگران بود.

divider