شناسه حدیث :  ۳۵۶۸۳۵

  |  

نشانی :  کمال الدين و تمام النعمة  ,  جلد۱  ,  صفحه۱۳۶  

عنوان باب :   الجزء الأول [ذكر غيبات الأنبياء و الحجج تمهيدا لغيبة الإمام المهدي عليه السّلام ] 3 باب ذكر غيبة صالح النبي عليه السّلام

معصوم :   امام صادق (علیه السلام)

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ اَلْوَلِيدِ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحَسَنِ اَلصَّفَّارُ وَ سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ وَ عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ اَلْحِمْيَرِيُّ قَالُوا حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي اَلْخَطَّابِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ عَنْ زَيْدٍ اَلشَّحَّامِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: إِنَّ صَالِحاً عَلَيْهِ السَّلاَمُ غَابَ عَنْ قَوْمِهِ زَمَاناً وَ كَانَ يَوْمَ غَابَ عَنْهُمْ كَهْلاً مُبْدَحَ اَلْبَطْنِ حَسَنَ اَلْجِسْمِ وَافِرَ اَللِّحْيَةِ خَمِيصَ اَلْبَطْنِ خَفِيفَ اَلْعَارِضَيْنِ مُجْتَمِعاً رَبْعَةً مِنَ اَلرِّجَالِ فَلَمَّا رَجَعَ إِلَى قَوْمِهِ لَمْ يَعْرِفُوهُ بِصُورَتِهِ فَرَجَعَ إِلَيْهِمْ وَ هُمْ عَلَى ثَلاَثِ طَبَقَاتٍ طَبَقَةٌ جَاحِدَةٌ لاَ تَرْجِعُ أَبَداً وَ أُخْرَى شَاكَّةٌ فِيهِ وَ أُخْرَى عَلَى يَقِينٍ فَبَدَأَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ حَيْثُ رَجَعَ بِالطَّبَقَةِ اَلشَّاكَّةِ فَقَالَ لَهُمْ أَنَا صَالِحٌ فَكَذَّبُوهُ وَ شَتَمُوهُ وَ زَجَرُوهُ وَ قَالُوا بَرِئَ اَللَّهُ مِنْكَ إِنَّ صَالِحاً كَانَ فِي غَيْرِ صَورَتِكَ قَالَ فَأَتَى اَلْجُحَّادَ فَلَمْ يَسْمَعُوا مِنْهُ اَلْقَوْلَ وَ نَفَرُوا مِنْهُ أَشَدَّ اَلنُّفُورِ ثُمَّ اِنْطَلَقَ إِلَى اَلطَّبَقَةِ اَلثَّالِثَةِ وَ هُمْ أَهْلُ اَلْيَقِينِ فَقَالَ لَهُمْ أَنَا صَالِحٌ فَقَالُوا أَخْبِرْنَا خَبَراً لاَ نَشُكُّ فِيكَ مَعَهُ أَنَّكَ صَالِحٌ فَإِنَّا لاَ نَمْتَرِي أَنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى اَلْخَالِقُ يَنْقُلُ وَ يُحَوِّلُ فِي أَيِّ صُورَةٍ شَاءَ وَ قَدْ أَخْبَرَنَا وَ تَدَارَسْنَا فِيمَا بَيْنَنَا بِعَلاَمَاتِ اَلْقَائِمِ إِذَا جَاءَ وَ إِنَّمَا يَصِحُّ عِنْدَنَا إِذَا أَتَى اَلْخَبَرُ مِنَ اَلسَّمَاءِ فَقَالَ لَهُمْ صَالِحٌ أَنَا صَالِحٌ اَلَّذِي أَتَيْتُكُمْ بِالنَّاقَةِ فَقَالُوا صَدَقْتَ وَ هِيَ اَلَّتِي نَتَدَارَسُ فَمَا عَلاَمَتُهَا فَقَالَ: لَهٰا شِرْبٌ وَ لَكُمْ شِرْبُ يَوْمٍ مَعْلُومٍ قَالُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَ بِمَا جِئْتَنَا بِهِ فَعِنْدَ ذَلِكَ قَالَ اَللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى: أَنَّ صٰالِحاً مُرْسَلٌ مِنْ رَبِّهِ فَقَالَ أَهْلُ اَلْيَقِينِ إِنّٰا بِمٰا أُرْسِلَ بِهِ مُؤْمِنُونَ `قٰالَ اَلَّذِينَ اِسْتَكْبَرُوا وَ هُمُ اَلشُّكَّاكُ وَ اَلْجُحَّادُ إِنّٰا بِالَّذِي آمَنْتُمْ بِهِ كٰافِرُونَ قُلْتُ هَلْ كَانَ فِيهِمْ ذَلِكَ اَلْيَوْمَ عَالِمٌ بِهِ قَالَ اَللَّهُ أَعْدَلُ مِنْ أَنْ يَتْرُكَ اَلْأَرْضَ بِلاَ عَالِمٍ يَدُلُّ عَلَى اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَقَدْ مَكَثَ اَلْقَوْمُ بَعْدَ خُرُوجِ صَالِحٍ سَبْعَةَ أَيَّامٍ عَلَى فَتْرَةٍ لاَ يَعْرِفُونَ إِمَاماً غَيْرَ أَنَّهُمْ عَلَى مَا فِي أَيْدِيهِمْ مِنْ دِينِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ كَلِمَتُهُمْ وَاحِدَةٌ فَلَمَّا ظَهَرَ صَالِحٌ عَلَيْهِ السَّلاَمُ اِجْتَمَعُوا عَلَيْهِ وَ إِنَّمَا مَثَلُ اَلْقَائِمِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ مَثَلُ صَالِحٍ .
زبان ترجمه:

کمال الدین / ترجمه کمره ای ;  ج ۱  ص ۲۳۹

..امام صادق عليه السلام فرمود صالح مدتى از ميان قوم خود غيبت كرد روزى كه غائب شد مردى كامل،خوش اندام بود ريش انبوهى داشت و شكم خفته اى گونه‌هايش سبك بود در ميان مردان ميانه بالا و بهم پكيده بود و چون نزد قوم خود برگشت تغيير شكل داده بود و او را نشناختند،قومش هنگام برگشت او سه دسته شده بودند 1-منكران جدى كه هرگز برنميگشتند 2-اهل شك و ترديد 3-اهل ايمان و يقين صالح بدعوت آن دسته‌اى كه شك داشتند آغاز كرد و به آنها اظهار داشت كه من صالح هستم او را تكذيب كردند و دشنام دادند و راندند و گفتند خدا از تو بيزار باد صالح به شكل تو نبود، فرمود سپس نزد منكران آمد سخن او را نشنيدند و بسختى از او دورى كردند سپس پيش دسته سوم رفت كه اهل ايمان و يقين بودند و بآن‌ها گفت من صالح هستم،گفتند يك خبرى بما بگو كه بفهميم تو صالح هستى چون ما شكى نداريم كه خداى تعالى آفريننده است هر كس را بهر شكل كه خواهد در مى‌آورد، ما در ميان خود نشانه‌هاى قائم را بهم خبر داديم و بررسى كرديم كه وقتى آيد معلوم باشد و صحت آن بوسيله يك خبر آسمانى بر ما محقق شود. صالح گفت من همان صالح هستم كه شتر را براى شما آوردم،گفتند راست گفتى ما هم همين موضوع را بررسى ميكرديم آن شتر چه نشانه‌هائى داشت‌؟گفت يك روز او آب را مينوشيد و يك روز شما،گفتند ما بخدا و آنچه از او آوردى ايمان داريم،اينجا است كه خدا مى‌فرمايد بدرستى كه صالح از طرف پروردگارش فرستاده شد اهل يقين گفتند ما بدان چه فرستاده شده ايمان داريم و و گفتند آنان كه خود را بزرگ شمردند يعنى اهل شك و منكران ما بآن كه شما ايمان آورديد كافر هستيم،گفتم آيا آن روز در ميان آنها عالمى بصالح بود،فرمود خدا از آن عادل‌تر است كه زمين را بدون عالم گذارد كه بخداى عز و جل رهبرى كند،آن مردم بعد از خروج صالح فقط‍‌ هفت روز در حال بلا تكليفى بسر بردند كه امامى را نمى‌شناختند ولى بهمان دين خداى عز و جل كه در دست داشتند عمل ميكردند و با هم متحد بودند و چون صالح(عليه السّلام)ظاهر شد دور او جمع شدند و همانا مثل قائم عليه السلام مثل صالح است.

divider

کمال الدین / ترجمه پهلوان ;  ج ۱  ص ۲۷۳

1-زيد شحّام از امام صادق عليه السّلام روايت كند كه فرمود:صالح زمانى از ميان قوم خود غيبت كرد و روزى كه غايب شد مردى كامل و خوش اندام و انبوه- ريش و لاغر ميان و سبك گونه و در ميان مردان متوسّط‍‌ القامه بود و چون نزد قومش برگشت او را از صورتش نشناختند،به سوى قومش برگشت در حالى كه مردم سه دسته بودند:منكرانى كه هرگز برنگشتند؛كسانى كه اهل شكّ‌ و ترديد بودند؛و ديگرانى كه اهل ايمان و يقين بودند و صالح عليه السّلام هنگامى كه برگشت ابتدا به دعوت اهل شكّ‌ و ترديد پرداخت و به آنها گفت:من«صالح»هستم،امّا او را تكذيب كردند و دشنام دادند و راندند و گفتند:خدا از تو بيزار باد،صالح به شكل تو نبود،فرمود:آنگاه كه به نزد منكران آمد،آنان نيز سخن او را نشنيدند و به سختى از وى دورى كردند،سپس به نزد دستۀ سوم رفت كه اهل ايمان و يقين بودند و به آنها گفت:من«صالح»هستم،گفتند:براى ما خبرى بازگوى تا شكّ‌ ما مرتفع شود و ما شكّى نداريم كه خداى تعالى خالقى است كه هر كسى را كه بخواهد به هر شكلى در مى‌آورد و به ما خبر داده‌اند و نيز در ميان خود نشانه‌هاى قائم را آنگاه كه بيايد بررسى كرده‌ايم و صحّت آن به وسيلۀ يك خبر آسمانى محقّق مى‌شود.صالح گفت:من صالحى هستم كه ناقه را براى شما آوردم. گفتند:راست گفتى،آن همانست كه ما بررسى كرده‌ايم،آن شتر چه نشانه‌هايى داشت‌؟و صالح گفت:يك روز او آب را مى‌نوشيد و يك روز شما،گفتند:به خدا و آنچه آورده‌اى ايمان آورديم و در چنين حالى است كه خداى تعالى فرموده است:« أَنَّ‌ صٰالِحاً مُرْسَلٌ‌ مِنْ‌ رَبِّهِ‌ »و اهل يقين گفتند:ما به آنچه فرستاده شده است ايمان داريم و مستكبران كه همان شكّ‌كنندگان و منكران بودند گفتند:ما به كسى كه شما بدان ايمان آورديد كافريم .راوى گويد:گفتم:آيا در آن روز در ميان آنها عالمى به صالح بود؟فرمود:خدا عادلتر از آن است كه زمين را بدون عالم گذارد كه مردم را به خداى تعالى راهبرى كند و آن قوم بعد از خروج صالح تنها هفت روز در حال بلا تكليفى به سر بردند كه امامى را نمى‌شناختند ولى آنها به همان دين خداى تعالى كه در دستشان بود عمل مى‌كردند و با هم متّحد بودند و چون صالح عليه السّلام ظاهر شد دور او جمع شدند و همانا مثل قائم مثل صالح عليهما السّلام است.

divider