شناسه حدیث :  ۳۵۰۸۹۶

  |  

نشانی :  النور المبين في قصص الأنبياء و المرسلين  ,  جلد۱  ,  صفحه۷۸  

عنوان باب :   الباب الثالث في قصص نوح النبي عليه السلام و فيه فصلان الفصل الثاني في بعثته إلى قومه و قصة الطوفان

معصوم :   پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)

اَلْخَرَائِجِ عَنِ اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَنَّهُ قَالَ: لَمَّا أَرَادَ اَللَّهُ أَنْ يَهْلِكَ قَوْمُ نُوحٍ أَوْحَى اَللَّهُ إِلَيْهِ أَنْ شُقَّ أَلْوَاحَ اَلسَّاجِ فَلَمَّا شَقَّهَا لَمْ يَدْرِ مَا يَصْنَعُ بِهَا فَهَبَطَ جَبْرَئِيلُ فَأَرَاهُ هَيْئَةَ اَلسَّفِينَةِ وَ مَعَهُ تَابُوتٌ بِهِ مِائَةُ أَلْفِ مِسْمَارٍ وَ تِسْعَةٌ وَ عِشْرُونَ أَلْفَ مِسْمَارٍ فَسَمَّرَ اَلْمَسَامِيرَ كُلَّهَا اَلسَّفِينَةَ إِلَى أَنْ بَقِيَتْ خَمْسَةُ مَسَامِيرَ فَضَرَبَ بِيَدِهِ إِلَى مِسْمَارٍ فَأَشْرَقَ بِيَدِهِ وَ أَضَاءَ كَمَا يُضِيءُ اَلْكَوْكَبُ اَلدُّرِّيُّ فِي أُفُقِ اَلسَّمَاءِ فَتَحَيَّرَ نُوحٌ فَأَنْطَقَ اَللَّهُ اَلْمِسْمَارَ بِلِسَانٍ طَلْقٍ ذَلْقٍ فَقَالَ أَنَا عَلَى اِسْمِ خَيْرِ اَلْأَنْبِيَاءِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ فَهَبَطَ جَبْرَئِيلُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقَالَ لَهُ يَا جَبْرَئِيلُ مَا هَذَا اَلْمِسْمَارُ اَلَّذِي مَا رَأَيْتُ مِثْلَهُ فَقَالَ هَذَا بِاسْمِ سَيِّدِ اَلْأَنْبِيَاءِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ أَسْمِرْهُ عَلَى أَوَّلِهَا عَلَى جَانِبِ اَلسَّفِينَةِ اَلْأَيْمَنِ ثُمَّ ضَرَبَ بِيَدِهِ إِلَى مِسْمَارٍ ثَانٍ فَأَشْرَقَ وَ أَنَارَ فَقَالَ هَذَا مِسْمَارُ أَخِيهِ وَ اِبْنِ عَمِّهِ سَيِّدِ اَلْأَوْصِيَاءِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فَأَسْمِرْهُ عَلَى جَانِبِ اَلسَّفِينَةِ اَلْأَيْسَرِ فِي أَوَّلِهَا ثُمَّ ضَرَبَ بِيَدِهِ إِلَى مِسْمَارٍ ثَالِثٍ فَزَهَرَ وَ أَشْرَقَ وَ أَنَارَ فَقَالَ جَبْرَئِيلُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ هَذَا مِسْمَارُ فَاطِمَةَ فَأَسْمِرْهُ إِلَى جَانِبِ مِسْمَارِ أَبِيهَا ثُمَّ ضَرَبَ بِيَدِهِ إِلَى مِسْمَارٍ رَابِعٍ فَزَهَرَ وَ أَنَارَ فَقَالَ جَبْرَئِيلُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ هَذَا مِسْمَارُ اَلْحَسَنِ فَأَسْمِرْهُ إِلَى جَانِبِ مِسْمَارِ أَبِيهِ ثُمَّ ضَرَبَ بِيَدِهِ إِلَى مِسْمَارٍ خَامِسٍ فَزَهَرَ وَ أَنَارَ وَ أَظْهَرَ اَلنَّدَاوَةَ فَقَالَ جَبْرَئِيلُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ هَذَا مِسْمَارُ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَأَسْمِرْهُ إِلَى جَانِبِ مِسْمَارِ أَبِيهِ فَقَالَ نُوحٌ يَا جَبْرَئِيلُ مَا هَذِهِ اَلنَّدَاوَةُ فَقَالَ هَذَا اَلدَّمُ فَذَكَرَ قِصَّةَ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ مَا تَعْمَلُ اَلْأُمَّةُ بِهِ فَلَعَنَ اَللَّهُ قَاتِلَهُ وَ ظَالِمَهُ وَ خَاذِلَهُ.
زبان ترجمه:

قصص الأنبیاء (للجزائری) / ترجمه حسن زاده ;  ج ۱  ص ۱۵۰

پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرموده‌اند: هنگامى كه هلاكت قوم نوح فرارسيد خداوند به او وحى فرمود كه تخته‌هايى از درخت ساج را فراهم كن. نوح از ماجرا آگاه نبود اما جبرئيل چگونگى ساختن كشتى را به او آموخت. جبرئيل با خود جعبه‌اى
آورده بود كه درون آن صد و بيست و نه هزار ميخ بود كه نوح همۀ ميخ‌ها را در ساخت كشتى به كار برد و تنها پنج ميخ باقى ماند. روزى دست نوح به يكى از آن پنج ميخ فرورفت و به ناگاه نورى از آن ميخ درخشيد. نوح شگفت زده شد. ناگاه ميخ با زبان فصيح گفت: من به نام بهترين پيامبران، محمد بن عبد اللّه هستم آنگاه جبرئيل نازل شد و نوح از او پرسيد: اين چيست كه همانندش را نديده‌ام‌؟ گفت: اين به نام سرور پيامبران محمد بن عبد اللّه است. پس نوح با اشارۀ جبرئيل آن ميخ را به بالاترين نقطۀ سمت راست كشتى كوبيد. نوح دستش به ميخ دوم فرورفت و نورى از آن درخشيد. جبرئيل گفت: اين ميخ به نام سرور اوصيا و پسر عمو و برادر حضرت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است.
نوح آن را به بالاترين نقطۀ سمت چپ كشتى كوبيد. سپس نوح دستش را به ميخ سوم زد و آن ميخ نورافشانى نمود. جبرئيل گفت: اين ميخ به نام فاطمه دختر حضرت محمد است. نوح آن را كنار ميخ پيامبر كوبيد. سپس دستش را به ميخ چهارم زد و نورى از آن ساطع شد. جبرئيل گفت: اين ميخ، به نام حسن فرزند على است. نوح نيز آن را به كنار ميخ على كوبيد. سپس دستش را به ميخ پنجم زد و نورى همراه با نمناكى از آن ساطع شد. جبرئيل به نوح گفت: اين ميخ به نام حسين فرزند على است و نوح آن را كنار ميخ على كوبيد. آنگاه نوح پرسيد: اى جبرئيل، اين رطوبت چه بود؟ جبرئيل گفت: اين رطوبت خون حسين است و آنگاه ستم‌هايى را كه امت آن حضرت بر او روا خواهند داشت بازگو نمود. نوح با شنيدن اين سخنان بر كشندگان و ستم گران و خواركنندگان حسين لعنت فرستاد.

divider