شناسه حدیث :  ۳۱۶۶۰۳

  |  

نشانی :  الخصال  ,  جلد۲  ,  صفحه۶۵۱  

عنوان باب :   الجزء الثاني باب الواحد إلى المائة علم رسول الله صلى الله عليه و آله عليا عليه السلام ألف باب يفتح كل باب ألف باب

معصوم :   امام باقر (علیه السلام) ، پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ، امیرالمؤمنین (علیه السلام)

حَدَّثَنَا أَبِي وَ مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ اَلْوَلِيدِ وَ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى اَلْعَطَّارُ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُمْ قَالُوا حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي اَلْخَطَّابِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِيرٍ اَلْبَجَلِيِّ وَ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنِ اَلْمُثَنَّى بْنِ اَلْوَلِيدِ اَلْحَنَّاطِ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ بَكْرِ بْنِ حَبِيبٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فِي مَرَضِهِ اَلَّذِي قُبِضَ فِيهِ اُدْعُوا لِي خَلِيلِي فَأَرْسَلَتْ عَائِشَةُ وَ حَفْصَةُ إِلَى أَبَوَيْهِمَا فَلَمَّا جَاءَا غَطَّى رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَجْهَهُ وَ رَأْسَهُ فَانْصَرَفَا فَكَشَفَ رَأْسَهُ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ثُمَّ قَالَ اُدْعُوا لِي خَلِيلِي فَأَرْسَلَتْ حَفْصَةُ إِلَى أَبِيهَا وَ عَائِشَةُ إِلَى أَبِيهَا فَلَمَّا جَاءَا غَطَّى رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَجْهَهُ فَانْطَلَقَا وَ قَالاَ مَا نَرَى رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَرَادَنَا قَالَتَا أَجَلْ إِنَّمَا قَالَ اُدْعُوا لِي خَلِيلِي أَوْ قَالَ حَبِيبِي فَرَجَوْنَا أَنْ تَكُونَا أَنْتُمَا هُمَا فَجَاءَهُ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ أَلْزَقَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ صَدْرَهُ بِصَدْرِهِ وَ أَوْمَأَ إِلَى أُذُنِهِ فَحَدَّثَهُ بِأَلْفِ حَدِيثٍ لِكُلِّ حَدِيثٍ أَلْفُ بَابٍ .
زبان ترجمه:

الخصال / ترجمه کمره ای ;  ج ۲  ص ۴۴۸

بكر بن حبيب گويد امام پنجم فرمود رسول خدا در آن مرضى كه وفات يافت فرمود دوست من را نزد من بخوانيد عايشه و حفصه فرستادند پدرانشان آمد چون چشم رسول خدا بآنها افتاد سر و روى خود را پوشيد تا برگشتند و رسول خدا(صلّى الله عليه و آله)سر خود را بيرون آورد سپس فرمود دوست مرا نزد من بخوانيد دوباره حفصه و عايشه فرستادند پدران خود را خواستند چون آمدند باز رسول خدا روى خود را پوشانيد،برگشتند و گفتند ما گمان نداريم ما را خواسته باشد دخترانشان گفتند آرى همانا گفت دوست مرا بخوانيد ما اميد داشتيم كه مقصودش شما باشد در اين ميان امير مؤمنان(عليه السّلام)نزد آن حضرت آمد چون او را ديد در آغوش كشيد و سر بگوشش گذاشت و هزار حديث باو گفت كه هر حديثش هزار باب داشت.

divider

الخصال / ترجمه جعفری ;  ج ۲  ص ۵۰۹

52-بكر بن حبيب از امام باقر(عليه السّلام)نقل مى‌كند كه فرمود:پيامبر خدا(صلّى الله عليه و آله)در همان بيمارى كه جان سپرد،فرمود:دوستم را نزد من فراخوانيد!عايشه و حفصه كسى را نزد پدرشان فرستادند،وقتى آمدند پيامبر خدا(صلّى الله عليه و آله)صورت و سر مباركش را پوشانيد،چون بازگشتند سر خود را بيرون آورد و فرمود:دوستم را نزد من فراخوانيد،دوباره حفصه كسى را نزد پدرش و عايشه نيز كسى را نزد پدرش فرستاد و آمدند،چون آمدند،پيامبر(صلّى الله عليه و آله)صورت مباركش را پوشانيد،آنان بازگشته و گفتند: گمان نمى‌كنيم پيامبر خدا(صلّى الله عليه و آله)ما را خواسته باشد،دخترانشان گفتند:آرى،او فقط‍‌ گفت:دوستم يا حبيبم را نزد من فراخوانيد ما اميد داشتيم كه مقصودش شما باشيد، پس امير مؤمنان على(عليه السّلام)آمد،و پيامبر(صلّى الله عليه و آله)او را در آغوش كشيد،و سر به گوشش گذاشته و هزار حديث به او گفت؛كه هر حديثى هزار باب داشت.

divider

الخصال / ترجمه فهری ;  ج ۲  ص ۷۹۵

52-امام باقر(عليه السّلام)فرمود:رسول خدا در همان بيمارى كه قبض روح شد فرمود:دوست مرا براى من بخوانيد عايشة و حفصة كس بنزد پدرانشان فرستادند همين كه آمدند رسول خدا صورت و سر خود را پوشانيد و آن دو نفر كه باز گشتند رسول خدا جامه از سر خود برداشت و سپس فرمود:دوست مرا براى من بخوانيد حفصة كسى بنزد پدرش فرستاد و عايشة كسى بنزد پدرش و چون هر دو آمدند رسول خدا(صلّى الله عليه و آله) صورت خود را پوشانيد و آن دو نفر راه خود گرفتند و گفتند بنظر ما رسول خدا ما را نخواسته است عايشة و حفصة گفتند آرى فقط‍‌ فرمود:خليل مرا يا فرمود حبيب مرا براى من بخوانيد و ما اميد اين داشتيم كه شما دو نفر حبيب يا خليل آن حضرت باشيد. پس امير المؤمنين(عليه السّلام)تشريف آورد و رسول خدا سينۀ خود را بسينۀ او چسبانيد و سر بگوش او نهاد و هزار حديث براى او بيان فرمود كه هر حديثى هزار باب داشت.

divider

الخصال / ترجمه مدرس گیلانی ;  ج ۲  ص ۲۸۳

بكر بن حبيب از امام محمد باقر(عليه السّلام)روايت مى‌كند كه گفت: پيامبر(صلّى الله عليه و آله)در بيمارى مرگ خود گفت:دوست مرا فراخوانيد،عائشه و حفصه پدران خويش را خواندند،پيامبر چون ايشان را بديد روى از ايشان بنهفت،ابو بكر و عمر به دختران خود گفتند:ما را نخواسته،در جواب گفتند:ما ندانستيم شما را خواسته،بعدا على را آواز دادند بيامد.پيامبر او را به خود چسبانيد چنان كه سينه به سينه شدند،در گوش وى سخنها گفت كه هزار حديث مى‌شد و براى هر حديثى هزار باب.

divider