شناسه حدیث :  ۳۱۶۳۰۹

  |  

نشانی :  الخصال  ,  جلد۲  ,  صفحه۴۲۷  

عنوان باب :   الجزء الثاني باب العشرة إن الله تبارك و تعالى قوى العقل بعشرة أشياء

معصوم :   امام کاظم (علیه السلام) ، پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ، حديث قدسی

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ اَلْمَرْوَزِيُّ اَلْمُقْرِئُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَمْرٍو مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ اَلْمُقْرِئُ اَلْجُرْجَانِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحَسَنِ اَلْمَوْصِلِيُّ بِبَغْدَادَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَاصِمٍ اَلطَّرِيفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو زَيْدٍ عَيَّاشُ بْنُ يَزِيدَ بْنِ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ اَلْكَحَّالُ مَوْلَى زَيْدِ بْنِ عَلِيٍّ قَالَ أَخْبَرَنَا يَزِيدُ بْنُ اَلْحَسَنِ قَالَ حَدَّثَنِي مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ اَلْعَقْلَ مِنْ نُورٍ مَخْزُونٍ مَكْنُونٍ فِي سَابِقِ عِلْمِهِ اَلَّتِي لَمْ يَطَّلِعْ عَلَيْهِ نَبِيٌّ مُرْسَلٌ وَ لاَ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ فَجَعَلَ اَلْعِلْمَ نَفْسَهُ وَ اَلْفَهْمَ رُوحَهُ وَ اَلزُّهْدَ رَأْسَهُ وَ اَلْحَيَاءَ عَيْنَيْهِ وَ اَلحِكْمَةَ لِسَانَهُ وَ اَلرَّأْفَةَ هَمَّهُ وَ اَلرَّحْمَةَ قَلْبَهُ ثُمَّ حَشَاهُ وَ قَوَّاهُ بِعَشَرَةِ أَشْيَاءَ بِالْيَقِينِ وَ اَلْإِيمَانِ وَ اَلصِّدْقِ وَ اَلسَّكِينَةِ وَ اَلْإِخْلاَصِ وَ اَلرِّفْقِ وَ اَلْعَطِيَّةِ وَ اَلْقُنُوعِ وَ اَلتَّسْلِيمِ وَ اَلشُّكْرِ ثُمَّ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ ثُمَّ قَالَ لَهُ تَكَلَّمْ فَقَالَ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ اَلَّذِي لَيْسَ لَهُ ضِدٌّ وَ لاَ نِدٌّ وَ لاَ شَبِيهٌ وَ لاَ كُفْوٌ وَ لاَ عَدِيلٌ وَ لاَ مِثْلٌ اَلَّذِي كُلُّ شَيْءٍ لِعَظَمَتِهِ خَاضِعٌ ذَلِيلٌ فَقَالَ اَلرَّبُّ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ عِزَّتِي وَ جَلاَلِي مَا خَلَقْتُ خَلْقاً أَحْسَنَ مِنْكَ وَ لاَ أَطْوَعَ لِي مِنْكَ وَ لاَ أَرْفَعَ مِنْكَ وَ لاَ أَشْرَفَ مِنْكَ وَ لاَ أَعَزَّ مِنْكَ بِكَ أُؤَاخِذُ وَ بِكَ أُعْطِي وَ بِكَ أُوَحَّدُ وَ بِكَ أُعْبَدُ وَ بِكَ أُدْعَى وَ بِكَ أُرْتَجَى وَ بِكَ أُبْتَغَى وَ بِكَ أُخَافُ وَ بِكَ أُحْذَرُ وَ بِكَ اَلثَّوَابُ وَ بِكَ اَلْعِقَابُ فَخَرَّ اَلْعَقْلُ عِنْدَ ذَلِكَ سَاجِداً فَكَانَ فِي سُجُودِهِ أَلْفَ عَامٍ فَقَالَ اَلرَّبُّ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى اِرْفَعْ رَأْسَكَ وَ سَلْ تُعْطَ وَ اِشْفَعْ تُشَفَّعْ فَرَفَعَ اَلْعَقْلُ رَأْسَهُ فَقَالَ إِلَهِي أَسْأَلُكَ أَنْ تُشَفِّعَنِي فِيمَنْ خَلَقْتَنِي فِيهِ فَقَالَ اَللَّهُ جَلَّ جَلاَلُهُ لِمَلاَئِكَتِهِ أُشْهِدُكُمْ أَنِّي قَدْ شَفَّعْتُهُ فِيمَنْ خَلَقْتُهُ فِيهِ.
زبان ترجمه:

الخصال / ترجمه کمره ای ;  ج ۲  ص ۱۹۳

رسول خدا(صلّى الله عليه و آله)فرمود براستى خداوند عقل را از نورى كه در پيشينه علم خودش گنجى نهفته بود و هيچ پيغمبر مرسل و فرشتۀ مقربى را بدان دسترس نبود بيافريد و از دانش جانش داد و فهم را روحش نموده زهد را سرش قرار داد و حياء را دو چشمش و حكمت را زبانش و مهربانى را همتش و دلسوزى را دلش سپس او را بده چيز آكنده و نيرومند كرد يقين،ايمان.راستى،سنگينى،اخلاص،رفق،بخشش،قناعت و تسليم و شكر سپس خداى عز و جل فرمود پس برو پس رفت سپس فرمودش پيش بيا پيش آمد سپس باو فرمود:سخن بگو گفت حمد از آن خدائيست كه ضدى و همتائى و مانندى و هم‌ترازى و برابرى و مثلى ندارد آنكه هر چيزى براى بزرگوارى او خاضع و خوار است خداى تبارك و تعالى فرمود:بعزت و جلالم سوگند آفريده اى را بهتر و فرمانبرتر و والاتر و شريفتر و عزيزتر از تو نيافريدم بواسطۀ تو مؤاخذه كنم و عطا كنم بتو يگانه شمرده شوم و پرستيده شوم و محل اميدوارى باشم و جسته گردم و ترسيده شوم ثواب و عقاب بواسطۀ تو باشد. در اين هنگام عقل بخاك افتاد و سجده كرد و هزار سال بسجده ماند سپس خداوند تبارك و تعالى فرمود سرت را بردار و بخواه تا بتو عطا شود،شفاعت كن تا پذيرفته گردد عقل سرش را برداشت و عرض كرد الهى از تو درخواست دارم كه شفاعت مرا در هر عقلمندى بپذيرى،خداى جل جلاله به فرشتگان فرمود شما را شاهد ميگيريم كه شفاعت او را در بارۀ هر كس كه عقل به او داده‌ام پذيرفتم.

divider

الخصال / ترجمه جعفری ;  ج ۲  ص ۱۴۱

4-يزيد بن حسن از امام كاظم(عليه السّلام)و او از پدرانش نقل مى‌كند كه پيامبر خدا(صلّى الله عليه و آله) فرمود:خداوند عقل را از نور پنهان و نهفتۀ خود كه در علم پيشين خود بود و كسى را از نبى مرسل و فرشتۀ مقرب به آن آگاه نساخته است،آفريد،پس علم را جان او و فهم را روح او و زهد را سر او و حيا را دو چشم او و حكمت را زبان او و مهربانى را همت او و رحمت را قلب او قرار داد،آنگاه او را با ده چيز پر كرد و تقويت نمود:با يقين و ايمان و راستى و آرامش و اخلاص و ملايمت و بخشش و قناعت و تسليم و شكر، سپس خداوند فرمود:برو،پس رفت،سپس فرمود:بيا،پس آمد،سپس به او فرمود: سخن بگو،پس گفت:ستايش خداوندى را كه او ضدّ و همتا و شبيه و هم رتبه و همانند ندارد،او كسى است كه هر چيزى را در برابر عظمت او خاضع و خوار است، پس پروردگار گفت:سوگند به غرب و جلالم كه آفريده‌اى زيباتر و فرمانبردارتر و بلند مرتبه‌تر و شريف‌تر و عزيزتر از تو نيافريده‌ام،به وسيلۀ تو مؤاخذه مى‌كنم و به وسيلۀ تو عطا مى‌كنم و به وسيلۀ تو به يگانگى خوانده مى‌شوم و به وسيلۀ تو پرستيده مى‌شوم و به وسيلۀ تو خوانده مى‌شوم و به وسيله تو به من اميدوار مى‌شوند و به وسيلۀ تو طلب مى‌كنم و به وسيلۀ تو ترسيده مى‌شوم و به وسيلۀ تو بر حذر داشته مى‌شوم و ثواب و عذاب با تو خواهد بود.پس در اين هنگام عقل،سر به سجده فرود آورد و هزار سال در سجده بود،پس خداوند فرمود:سر از سجده بردار و بخواه كه داده خواهى شد و شفاعت كن كه شفاعت تو پذيرفته خواهد شد،پس عقل سر خود را از سجده برداشت و گفت:خدايا از تو مى‌خواهم كه شفاعت مرا در بارۀ كسى كه مرا در آن آفريده‌اى بپذير،پس خداوند به فرشتگانش فرمود:شما را گواه مى‌گيرم كه من شفاعت او را در بارۀ كسى كه در وجود او آفريده شده مى‌پذيرم.

divider

الخصال / ترجمه فهری ;  ج ۲  ص ۴۹۷

4-رسول خدا(صلّى الله عليه و آله)فرمود:براستى كه خداى عز و جل عقل را از نورى كه در گنجينۀ علم پيشين‌اش نهان بود و هيچ پيغمبر مرسل و فرشتۀ مقرّبى از آن آگاه نبود بيافريد و دانش را نفس او قرار داد و فهم را روان او و زهد را سر او و حياء را دو چشمان او و حكمت را زبان او و مهربانى را همت او و دلسوزى را قلب او و سپس ميان او را آكنده از ده چيز نمود و بآنان نيرومندش را ساخت با يقين و ايمان و راستى و آرامش و اخلاص و سازش و بخشش و قناعت و سر سپردگى و سپاسگزارى و سپس خداى عز و جل او را فرمود:پس برو پس رفت سپس او را فرمود پيش بيا پيش آمد سپس باو فرمود سخن بگو گفت:ستايش خداى را كه نه ضدى دارد و نه همتائى و نه مانندى و نه هم سرى و نه هم‌ترازى و نه مثلى خدائى كه همه چيز در برابر بزرگوارى‌اش سرافكنده و خوار است. پس پروردگار تبارك و تعالى فرمود بعزت و جلالم سوگند كه زيباتر و فرمانبردارتر و والاتر و شريف‌تر و عزيزتر از تو آفريده‌اى را نيافريده‌ام بواسطۀ تو مؤاخذه كنم و عطا نمايم و بيگانگى شناخته شوم و پرستيده گردم و خوانده شوم و مورد اميدوارى باشم و خواسته شوم و بواسطۀ تو از من بترسند و برحذر باشند و پاداش و شكنجه بواسطۀ تو باشد. در اين هنگام عقل بسجده در افتاد و هزار سال در سجده بود پس خداى تبارك و تعالى فرمود: سر خويش بردار و هر چه خواهى سؤال كن تا بتو داده شود و شفاعت كن تا پذيرفته گردد عقل سرش را برداشت و عرض كرد بار الها از تو سؤال ميكنم كه شفاعت مرا در بارۀ خردمندان بپذيرى پس خداى جل جلاله بفرشتگان‌اش فرمود شما را گواه ميگيرم كه من شفاعت او را در بارۀ هر كس كه عقل را در او آفريده‌ام پذيرفتم.

divider

الخصال / ترجمه مدرس گیلانی ;  ج ۲  ص ۲۴

-پيامبر«صلّى الله عليه و آله»گفت:«خدا خرد را از نورى كه در گنجينۀ دانش خود نهفته بود و هيچ پيامبر مرسل و فرشتۀ مقربى را به آن دسترسى نبود بيافريد و از دانش در آن جان دميد و دريافت آن را روح ساخت،زهد را سر آن گردانيد،و شرم را دو ديدۀ او قرار داد و حكمت را زبان آن ساخت و مهربانى را همت آن و دلسوزى را دل آن.آنگاه آن را به ده چيز انباشت و توانا ساخت: يقين،گروش،راستى،سنگينى،اخلاص،رفق،بخشش،قناعت،تسليم،شكر. آنگاه خدا به آن گفت:باز پس رو،باز پس رفت،آنگاه گفت:فرا پيش آ،فرا پيش آمد،آنگاه به آن گفت:سخن گوى،گفت:ستايش از خدايى ست كه ندى و همتايى ندارد،آنكه هر چيزى برابر بزرگى او فروتن است،خدا سوگند ياد كرد كه به ارجمندى و بزرگوارى خود سوگند كه:آفريده‌يى را بهتر و فرمانبردارتر و بزرگوارتر از تو نيافريدم به ميانجى تو بازخواست كنم و ببخشم به واسطۀ تو به يگانگى وصف گردم و پرستيده شوم.محل اميدوارى باشم و اميدوار گردم،يافته گردم،ترسيده گردم،پاداش و كيفر همه به ميانجى تو باشد. از اين گفتار خرد هزار سال به كرنش بماند،خدا بدو گفت:سر خود از سجده بردار،بخواه تا به تو بازدهم،ميانجى شو تا بپذيرم،خرد سر برداشت و گفت:همى خواهم كه تا ميانجى‌گرى مرا در هر خردمندى بپذيرى،خدا فرشتگان را گواه گرفت كه پذيرفتم و بر آوردم.

divider