شناسه حدیث :  ۳۱۶۰۱۳

  |  

نشانی :  الخصال  ,  جلد۱  ,  صفحه۲۷۴  

عنوان باب :   الجزء الأول باب الخمسة بعث الله النبي صلى الله عليه و آله بخمسة أسياف

معصوم :   امام صادق (علیه السلام) ، پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ، امیرالمؤمنین (علیه السلام)

حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِي اَلْقَاسِمُ بْنُ مُحَمَّدٍ اَلْأَصْبَهَانِيُّ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ اَلْمِنْقَرِيِّ عَنْ حَفْصِ بْنِ غِيَاثٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: سَأَلَ رَجُلٌ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ حُرُوبِ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ كَانَ اَلسَّائِلُ مِنْ مُحِبِّينَا فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بَعَثَ مُحَمَّداً صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بِخَمْسَةِ أَسْيَافٍ ثَلاَثَةٌ مِنْهَا شَاهِرَةٌ لاَ تُغْمَدُ إِلَى أَنْ تَضَعَ اَلْحَرْبُ أَوْزٰارَهٰا وَ لَنْ تَضَعَ اَلْحَرْبُ أَوْزَارَهَا حَتَّى تَطْلُعَ اَلشَّمْسُ مِنْ مَغْرِبِهَا فَإِذَا طَلَعَتِ اَلشَّمْسُ مِنْ مَغْرِبِهَا آمَنَ اَلنَّاسُ كُلُّهُمْ فِي ذَلِكَ اَلْيَوْمِ فَيَوْمَئِذٍ لاٰ يَنْفَعُ نَفْساً إِيمٰانُهٰا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمٰانِهٰا خَيْراً وَ سَيْفٌ مِنْهَا مَلْفُوفٌ وَ سَيْفٌ مِنْهَا مَغْمُودٌ سَلُّهُ إِلَى غَيْرِنَا وَ حُكْمُهُ إِلَيْنَا فَأَمَّا اَلسُّيُوفُ اَلثَّلاَثَةُ اَلشَّاهِرَةُ فَسَيْفٌ عَلَى مُشْرِكِي اَلْعَرَبِ قَالَ اَللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فَاقْتُلُوا اَلْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ وَ اُحْصُرُوهُمْ وَ اُقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ فَإِنْ تٰابُوا يَعْنِي فَإِنْ آمَنُوا فَإِخْوٰانُكُمْ فِي اَلدِّينِ ... وَ أَقٰامُوا اَلصَّلاٰةَ وَ آتَوُا اَلزَّكٰاةَ فَهَؤُلاَءِ لاَ يُقْبَلُ مِنْهُمْ إِلاَّ اَلسَّيْفُ وَ اَلْقَتْلُ أَوِ اَلدُّخُولُ فِي اَلْإِسْلاَمِ وَ مَا لَهُمْ فَيْءٌ وَ ذَرَارِيُّهُمْ سَبْيٌ عَلَى مَا سَبَى رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَإِنَّهُ سَبَى وَ عَفَا وَ قَبِلَ اَلْفِدَاءَ وَ اَلسَّيْفُ اَلثَّانِي عَلَى أَهْلِ اَلذِّمَّةِ قَالَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ قُولُوا لِلنّٰاسِ حُسْناً نَزَلَتْ فِي أَهْلِ اَلذِّمَّةِ ثُمَّ نَسَخَهَا قَوْلُهُ قٰاتِلُوا اَلَّذِينَ لاٰ يُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ لاٰ بِالْيَوْمِ اَلْآخِرِ وَ لاٰ يُحَرِّمُونَ مٰا حَرَّمَ اَللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ لاٰ يَدِينُونَ دِينَ اَلْحَقِّ مِنَ اَلَّذِينَ أُوتُوا اَلْكِتٰابَ حَتّٰى يُعْطُوا اَلْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَ هُمْ صٰاغِرُونَ فَمَنْ كَانَ مِنْهُمْ فِي دَارِ اَلْإِسْلاَمِ لَمْ يُقْبَلْ مِنْهُ إِلاَّ اَلْجِزْيَةُ أَوِ اَلْقَتْلُ فَإِذَا قَبِلُوا اَلْجِزْيَةَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ حَرُمَ عَلَيْنَا سَبْيُهُمْ وَ حَرُمَتْ أَمْوَالُهُمْ وَ حَلَّ لَنَا مُنَاكَحَتُهُمْ وَ مَنْ كَانَ مِنْهُمْ فِي دَارِ اَلْحَرْبِ حَلَّ لَنَا سَبْيُهُمْ وَ أَمْوَالُهُمْ وَ لَمْ يَحِلَّ لَنَا نِكَاحُهُمْ وَ لَمْ يُقْبَلْ مِنْهُمْ إِلاَّ اَلْقَتْلُ أَوِ اَلدُّخُولُ فِي اَلْإِسْلاَمِ وَ سَيْفٌ عَلَى مُشْرِكِي اَلْعَجَمِ يَعْنِي اَلتُّرْكَ وَ اَلدَّيْلَمَ وَ اَلْخَزَرَ قَالَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي سُورَةِ اَلَّذِينَ كَفَرُوا فَإِذٰا لَقِيتُمُ اَلَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ اَلرِّقٰابِ حَتّٰى إِذٰا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا اَلْوَثٰاقَ فَإِمّٰا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمّٰا فِدٰاءً يَعْنِي اَلْمُفَادَاةَ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ أَهْلِ اَلْإِسْلاَمِ فَهَؤُلاَءِ لاَ يُقْبَلُ مِنْهُمْ إِلاَّ اَلْقَتْلُ أَوِ اَلدُّخُولُ فِي اَلْإِسْلاَمِ وَ لاَ يَحِلُّ لَنَا نِكَاحُهُمْ مَا دَامُوا فِي دَارِ اَلْحَرْبِ وَ أَمَّا اَلسَّيْفُ اَلْمَلْفُوفُ فَسَيْفٌ عَلَى أَهْلِ اَلْبَغْيِ وَ اَلتَّأْوِيلِ قَالَ اَللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ إِنْ طٰائِفَتٰانِ مِنَ اَلْمُؤْمِنِينَ اِقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمٰا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدٰاهُمٰا عَلَى اَلْأُخْرىٰ فَقٰاتِلُوا اَلَّتِي تَبْغِي حَتّٰى تَفِيءَ إِلىٰ أَمْرِ اَللّٰهِ وَ لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ اَلْآيَةُ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ إِنَّ فِيكُمْ مَنْ يُقَاتِلُ بَعْدِي عَلَى اَلتَّأْوِيلِ كَمَا قَاتَلْتُ عَلَى اَلتَّنْزِيلِ قِيلَ يَا رَسُولَ اَللَّهِ مَنْ هُوَ قَالَ خَاصِفُ اَلنَّعْلِ يَعْنِي أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ قَالَ عَمَّارُ بْنُ يَاسِرٍ قَاتَلْتُ تَحْتَ هَذِهِ اَلرَّايَةِ مَعَ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ ثَلاَثاً وَ هَذِهِ هِيَ وَ اَللَّهِ اَلرَّابِعَةُ وَ اَللَّهِ لَوْ ضَرَبُونَا حَتَّى يَبْلُغُوا بِنَا اَلسَّعَفَاتِ مِنْ هَجَرَ لَعَلِمْنَا أَنَّا عَلَى اَلْحَقِّ وَ أَنَّهُمْ عَلَى اَلْبَاطِلِ وَ كَانَتِ اَلسِّيرَةُ فِيهِمْ مِنْ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ مَا كَانَ مِنْ رَسُولِ اَللَّهِ فِي أَهْلِ مَكَّةَ يَوْمَ فَتْحِ مَكَّةَ فَإِنَّهُ لَمْ يَسْبِ لَهُمْ ذُرِّيَّةً وَ قَالَ مَنْ أَغْلَقَ بَابَهُ وَ أَلْقَى سِلاَحَهُ أَوْ دَخَلَ دَارَ أَبِي سُفْيَانَ فَهُوَ آمِنٌ وَ كَذَلِكَ قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فِيهِمْ يَوْمَ اَلْبَصْرَةِ لاَ تَسْبُوا لَهُمْ ذُرِّيَّةً وَ لاَ تُجْهِزُوا عَلَى جَرِيحٍ وَ لاَ تَتْبَعُوا مُدْبِراً وَ مَنْ أَغْلَقَ بَابَهُ وَ أَلْقَى سِلاَحَهُ فَهُوَ آمِنٌ وَ أَمَّا اَلسَّيْفُ اَلْمَغْمُودُ فَالسَّيْفُ اَلَّذِي يُقَامُ بِهِ اَلْقِصَاصُ قَالَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ اَلنَّفْسَ بِالنَّفْسِ فَسَلُّهُ إِلَى أَوْلِيَاءِ اَلْمَقْتُولِ وَ حُكْمُهُ إِلَيْنَا فَهَذِهِ اَلسُّيُوفُ اَلَّتِي بَعَثَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهَا نَبِيَّهُ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَمَنْ جَحَدَهَا أَوْ جَحَدَ شَيْئاً مِنْهَا أَوْ مِنْ سِيَرِهَا وَ أَحْكَامِهَا فَقَدْ كَفَرَ بِمَا أَنْزَلَ اَللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ .
زبان ترجمه:

الخصال / ترجمه کمره ای ;  ج ۱  ص ۲۵۰

حفص بن غياث گويد مردى از امام ششم پرسيد از جنگ‌هاى امير المؤمنين پرسنده از دوستان بود امام ششم باو فرمود خدا محمد را با پنج شمشير مبعوث كرد سه تاى آن‌ها كشيده‌اند و در غلاف نشوند تا جنگ جهان بپايان رسد و جنگ جهان بپايان نرسد تا آفتاب از مغرب خود برآيد و چون آفتاب از مغرب برآيد همان روز امنيت عمومى سر تا سر جهان را فرا گيرد آن روز است كه ايمان كسى كه سابقه ايمان ندارد و در دوره ايمان خود كار خير نكرده سودى ندهد،يكى از آن‌ها درهم پيچيده است و يكى از آن‌ها در غلافست؛آن را براى ديگران كشيده و حكمش با ما است اما آن سه شمشير كشيده يكى شمشيريست كه بروى مشركان عرب كشيده خداى تبارك و تعالى فرمايد هر كجا مشركان را يافتيد بكشيد و آن‌ها را ببنديد و محاصره كنيد و همه جا در كمين آن‌ها بنشيند تا اگر توبه كردند يعنى ايمان آوردند،از اينها پذيرفته نشود مگر اينكه مسلمان شوند يا كشته شوند و اگر كشته شدند مالشان بغنيمت گرفته شود و فرزندانشان اسير شوند چنانچه رسول خدا آن‌ها را اسير ميكرد،آن حضرت اسير كه ميگرفت گاهى عفو مى‌كرد و گاهى پول ميگرفت و آن‌ها را رها ميكرد شمشير دوم بروى اهل ذمه است(كافرانى كه كتاب دينى دارند چون يهود و نصارى و مجوس)خدا فرموده: بمردم كلام خوش بگوئيد،اين آيه در باره اهل ذمه نازل شد و سپس نسخ شد باين آيه(كه در سورۀ توبه است 29)بجنگيد با كسانى كه ايمان بخدا و روز قيامت ندارند و حرام خدا و رسولش را حرام نميدانند و بدين حق متدين نيستند از كسانى كه كتاب بآن‌ها داده شده تا از دست خود با خوارى جزيه بدهند،هر كدام از آن‌ها در كشور اسلامى نشيمن داشته باشند يا بايد جزيه بدهند يا كشته شوند و چون جزيه بر خويش پذيرفتند اسير كردنشان حرامست و اموالشان محفوظ‍‌ است و تزويج زنانشان جائز است و هر كدامشان در كشور كفراند كه با اسلام ميجنگند از او پذيرفته نيست مگر كشته شدن يا مسلمان شدن و شمشير سوم بروى مشركان عجم است كه ترك و ديلم و خزر باشندخداى عز و جل در سوره محمد(آيه 4)مى‌فرمايد آنان كه كافرند گردنهايشان را بزنيد تا چون خسته‌شان كرديد سخت آن‌ها را در بند كشيد تا پس از آن منت پذير شوند يا فداء دهند و آزاد شوند يعنى فديه بمسلمانان بپردازند آنانند كه پذيرفته نيست از آن‌ها مگر كشته شدن يا قبول اسلام و تا در كفر ستانند تزويج زنانشان جائز نيست،اما آن شمشيرى كه در لفافه است شمشير شورشيان است كه سرانجام كار آن‌ها جنگ و كفر است،خدا(در سوره حجرات آيه 9)فرمايد اگر دو دسته از مسلمانان با هم جنگيدند ميانشان را اصلاح دهيد اگر يك دسته بر ديگرى ستم روا داشت و بحق خود قانع نشد با آن ستمكار بجنگيد تا بدستور خدا برگردد،چون اين آيه نازل شد پيغمبر باصحابش فرمود در ميان شما كيست كه پس از من از روى تأويل آيه مى‌جنگد چنانچه من بر حسب صريح آيات قرآن با مشركان جنگيدم عرضشد يا رسول اللّٰه آن كيست‌؟فرمود پينه‌كننده كفش است يعنى امير المؤمنين،عمار بن ياسر(در جنگ صفين)گفت با رسول خدا و خاندانش زير همين پرچم با سه دسته از كفار جنگ كردم و اين دسته چهارمست كه با آن‌ها مى جنگم و بخدا اگر ما را عقب بزنند تا به نخلستان‌هاى هجر(شهرستانيست در يمن)برسانند ما مى‌دانيم كه برحقيم و آنان باطلند روش امير المؤمنين با آنان كه در جمل و صفين بر او شوريدند همان روش پيغمبر بود با اهل مكه در فتح مكه زيرا پيغمبر در فتح مكه فرزندان آن‌ها را اسير نكرد و فرمان داد كه هر كس در خانه‌اش را بست و صلاحش را انداخت در امانست،هر كس در خانۀ ابى سفيان رفت در امانست،از اين رو امير المؤمنين در روز جنگ بصره دستور داد فرزندانشان را اسير نكنيد و زخم‌دارانشان را نكشيد و فراريانشان را دنبال نكنيد،هر كس در خانه‌اش را بست و اسلحه‌اش را افكند در امانست اما شمشيرى كه در غلاف است شمشيريست كه با آن قصاص ميكنند خدا(در سورۀ مائده آيه 45)فرمايد تنى را بتنى قصاص كنيد،اين شمشير را براى اولياى خون مقتول كشيده ولى حكمش با ما است، اينست شمشيرهائى كه خدا پيغمبرش را با آن‌ها مبعوث كرده كسى كه آن‌ها را انكار كند يا چيزى از روش و احكام آن‌ها را انكار كند هر آينه بآنچه خدا بمحمد(صلّى الله عليه و آله)فرستاده كافر شده است.

divider

الخصال / ترجمه جعفری ;  ج ۱  ص ۴۰۱

18-حفص بن غياث نقل مى‌كند كه شخصى از امام صادق(عليه السّلام)در بارۀ جنگ‌هاى امير المؤمنين(عليه السّلام)پرسيد و سائل از دوستان ما بود،امام به او فرمود:خداوند محمد(صلّى الله عليه و آله)را با پنج شمشير مبعوث كرد،سه شمشير از آنها عريان است و غلاف نمى‌شود تا وقتى كه جنگ تمام شود و جنگ تمام نمى‌شود مگر اينكه آفتاب از مغرب طلوع كند و آفتاب از مغرب طلوع نمى‌كند مگر اينكه همۀ مردم در آن روز ايمان مى‌آورند،ولى در آن روز ايمان كسى كه پيش از آن ايمان نياورده بود و يا در ايمان خود خيرى كسب نكرده بود،به حالش سودى ندهد و شمشيرى از آن شمشيرهاى پنج‌گانه در غلاف است و شمشير ديگر در غلاف است و كشيدن آن با ديگران و حكم آن با ماست. اما شمشيرهاى سه‌گانۀ عريان،يك شمشير بر مشركان عرب است،خداوند مى‌فرمايد:«مشركان را هر كجا يافتيد بكشيد و آنها را بگيريد و محاصره كنيد و در هر كمينگاهى براى آنان بنشينيد،اگر توبه كردند و نماز خواندند و زكات دادند،آنها هم برادران دينى شما خواهند بود» در بارۀ اينها جز شمشير و كشتن و يا داخل‌شدنشان به اسلام پذيرفته نمى‌شود(و اگر كشته شوند)مال آنها به غنيمت گرفته مى‌شود و فرزندانشان اسير مى‌شوند به آن صورت كه پيامبر خدا(صلّى الله عليه و آله)اسير گرفت و او اسير گرفت و عفو كرد و از آنها فديه قبول نمود. شمشير دوم بر اهل ذمّه است،خداوند مى‌فرمايد:«به مردم سخن نيكو بگوييد» سپس اين آيه را با آيۀ ديگر نسخ كرد:«با كسانى كه به خدا و روز قيامت ايمان نياورده‌اند و آنچه را كه خدا و پيامبرش حرام كرده‌اند حرام نمى‌دانند و به دين حق نمى‌گردند از آنان كه به آنها كتاب داده شده،بجنگيد تا وقتى كه جزيه بدهند در حالى كه كوچك شده‌اند» هر كس از اهل كتاب در كشور اسلام باشد،از او جز دادن جزيه و يا كشته شدن پذيرفته نمى‌شود،هر گاه آنها جزيه دادن را قبول كنند،اسير گرفتن آنها حرام است و اموالشان حرمت دارد و مى‌توانيم با آنها ازدواج كنيم و هر كس از آنها در كشورى باشد كه در حال جنگ با مسلمانان است اسير كردنشان و اموالشان بر ما حلال و نكاحشان حرام است و از آنها جز كشته‌شدن و يا داخل شدن به اسلام پذيرفته نيست. و شمشير ديگرى بر مشركان عجم يعنى ترك و ديلم و خزر است،خداوند در سوره«الذين كفروا»مى‌فرمايد:«پس چون با كافران روبرو شديد گردن‌هايشان را بزنيد و چون با آنها سخت گرفتيد آنها را در بند كشيد و پس از آن يا از روى منّت و يا گرفتن فديه آزادشان كنيد» منظور فديه گرفتن و فديه دادن ميان آنها و اهل اسلام است و از اينان جز كشته شدن و يا داخل شدن به اسلام پذيرفته نيست و نكاحشان جايز نيست مادامى كه در دار الحرب قرار دارند. و اما شمشيرى كه در لفافه است،شمشير بر اهل بغى و تأويل(يعنى خروج‌كنندگان بر امام عادل)است.خداوند مى‌فرمايد:«و اگر دو گروه از مؤمنان با يك ديگر بجنگند ميان آنها صلح برقرار كنيد و اگر يكى بر ديگرى ستم كرد با آن گروه ستم كرده بجنگيد تا به فرمان خدا گردن نهد» وقتى اين آيه نازل شد،پيامبر خدا(صلّى الله عليه و آله)فرمود: همانا در ميان شما كسى وجود دارد كه پس از من بر اساس تأويل خواهد جنگيد. همان گونه كه من بر اساس تنزيل جنگيده‌ام،گفته شد:او كيست يا رسول اللّٰه‌؟فرمود:پينه‌كنندۀ كفش و منظورش امير المؤمنين(عليه السّلام)بود(كه در آن حال مشغول پينه زدن كفش خود بود) عمار ياسر(در جنگ صفين)مى‌گفت:سه بار زير اين پرچم همراه با پيامبر خدا(صلّى الله عليه و آله)و خاندانش جنگيده‌ام و اين به خدا سوگند كه چهارمى است،به خدا سوگند كه اگر ما را بزنند و ما را به نخلستان‌هاى سرزمين بحرين برسانند باز ما مى‌دانيم كه بر حقيم و آنها بر باطلند.سيرۀ امير المؤمنين(عليه السّلام)در بارۀ آنها مانند رفتار پيامبر در فتح مكه با مردم مكه بود كه از آنان اسير نگرفت و فرمود:هر كس در خانه‌اش را ببندد و سلاح خود را زمين بگذارد و يا وارد خانۀ ابو سفيان شود در امان است،همچنين امير المؤمنين(عليه السّلام)در جنگ بصره(جنگ جمل)در بارۀ آنها فرمود: فرزندانشان را اسير نكنيد و زخمى‌هايشان را نكشيد و كسى را كه فرار كرد دنبال نكنيد و هر كس در خانه‌اش را ببندد و سلاح بر زمين گذارد در امان است. و اما شمشيرى كه در غلاف است،همان شمشيرى است كه با آن قصاص مى‌شود،خداوند مى‌فرمايد:«نفس در مقابل نفس» پس كشيدن آن حق اولياء مقتول و حكم آن بر ماست. اين بود شمشيرهايى كه خداوند پيامبرش را با آنها مبعوث كرد و هر كس آنها و يا برخى از آنها و يا شيوۀ به كارگيرى آن و يا احكام آن را انكار كند،به آنچه خداوند بر محمد(صلّى الله عليه و آله)نازل كرده كافر شده است.

divider

الخصال / ترجمه فهری ;  ج ۱  ص ۳۰۶

18-حفص بن غياث گويد:شخصى از امام صادق از جنگهاى امير المؤمنين پرسيد و سئوال‌كننده از دوستان ما بود امام صادق او را فرمود:خداى عز و جل محمد(صلّى الله عليه و آله)را با پنج شمشير برانگيخت سه شمشير از آن شمشيرها برهنه و از غلاف كشيده است تا جنگ پايان يابد و هرگز جنگ پايان نيابد تا آفتاب از مغرب خود بتابد و چون آفتاب از مغربش سر برآرد آن روز امنيت عمومى بر همۀ مردم حكومت كند آن روز است كه ايمان كسى كه از پيش ايمان نياورده باشد و يا از ايمانش بهره بردارى نكرده است سودى بحالش ندهد و يك شمشير از آن شمشيرها پيچيده است و يكى در نيام كه بروى ديگران كشيده مى‌شود ولى حكمش بدست ما است اما آن سه شمشير كشيده شده: يكى بروى مشركين عرب بود كه خداوند تبارك و تعالى فرمود مشركان را هرجا يافتيد بكشيد و در بند كنيد و محاصره‌شان كنيد و همه جا در كمينگاهشان بنشينيد اگر باز گشتند يعنى اگر ايمان آوردند برادران دينى شما خواهند بود و بايد نماز بخوانند و زكاة بدهند از اين گروه جز تن بكشته شدن دادن و يا مسلمان شدن هيچ پذيرفته نيست ثروتشان مال مسلمانان است و فرزندانشان اسير بهمان منوال كه رسول خدا اسير كرد آن حضرت پاره‌اى را در اسارت نگه ميداشت و از پاره‌اى در ميگذشت و از بعضى فدا ميگرفت و آزاد ميكرد.شمشير دوم بروى اهل ذمة است خداى تعالى فرمود با مردم به نيكوئى سخن بگوئيد اين آية در بارۀ اهل ذمة فرود آمد ولى پس از چندى با آيۀ ديگر نسخ شد و آن اين بود كه فرمود با كسانى كه ايمان بخدا و روز باز پسين ندارند و حرام خدا و رسولش را حرام نميدانند و اين حق را نمى‌پذيرند از آن گروه مردمى كه آنان كتاب داده شد بجنگيد تا از دست خود با خوارى جزية بدهند هر كس از آنان كه در كشور اسلامى باشد جز به جزية دادن و يا كشته شدن هيچ پذيرفته نيست اگر جزية را بر خود پذيرفتند اسير كردنشان بر ما حرام است و اموالشان محترم و زن گرفتن از آنان براى ما حلال و هر كس از آنان در كشورى باشد كه با اسلام بجنگند اسير كردنشان و تاراج اموالشان بر ما حلال است ولى زن گرفتن از آنان جايز نيست و بجز كشته شدن و يا مسلمان شدن هيچ از آنان پذيرفته نگردد. شمشير سوم بروى مشركين عجم است كه ترك و ديلم و خزر باشند،خداى عز و جل در سوره‌اى كه با آيۀ الذين كفروا شروع مى‌شود(سورۀ محمد)فرموده است با كافران كه برخورديد دستور،گردن زدن است تا آنجا كه از پايشان در آوريد و در بند محكمشان كشيد كه يا منت بپذيرند و يا فداء دهند و آزاد گردند يعنى بمسلمانان بهاى سر بدهند و از كشته شدن نجات يابند از اينان نيز جز كشته شدن و يا مسلمان شدن هيچ پذيرفته نگردد و تا در كشور كفر هستند زن گرفتن از آنان براى ما روا نيست. و اما شمشير چهارم كه پيچيده است شمشيرى است كه بروى مردم ستمگر و ماجراجو كشيده شود خداى تبارك و تعالى ميفرمايد اگر دو گروه از مسلمانان با هم جنگيدند ميانشان صلح بدهيد و اگر يكى از اين دو گروه بر ديگرى ستم كرد و حاضر بصلح نشد با آن دستۀ ستمكار بجنگيد تا بآنچه خداوند دستور داده باز گردد .و چون اين آية فرود آمد رسول خدا فرمود:در ميان شما كسى هست كه پس از من بحكم تاويل قرآن مى‌جنگد چنانچه من بحكم ظاهر قرآن جنگيدم.عرض شد يا رسول اللّٰه آن شخص كيست‌؟فرمود: كسى كه مشغول پاره‌دوزى كفش خويش است و مقصودش امير المؤمنين عليه السّلام بود. و عمار ياسر(در جنگ صفين)گفت زير همين پرچم در ركاب رسول خدا و خاندانش سه بار جنگيده‌ام و بخدا قسم اين چهارمين بار است بخدا سوگند اگر آن قدر شمشير بر ما بزنند كه ما را تا نخلستان هجر(شهرى است در يمن)عقب برانند ما بهتر خواهيم دانست كه ما بر حقيم و آنان بر باطل و روش امير المؤمنين با دشمنان خود در جنگ همان روش رسول خدا بوده در بارۀ اهل مكة روزى كه مكة را فتح فرمود كه هيچ از فرزندان‌شان اسير نگرفت و فرمود هر كس در خانه‌اش را بست و اسلحه بر زمين گذاشت يا بميان خانۀ ابى سفيان درآمد در امان است.امير المؤمنين هم روز جنگ بصرة بدشمنان خود چنين فرمود:فرزندى را از آنان باسيرى نگيريد و زخمدارى را نكشيد و فرارى را تعقيب نكنيد و هر كس در خانه‌اش را بست و اسلحه بر زمين انداخت در امان است. و اما شمشيرى كه در نيام است شمشيرى است كه با آن حكم قصاص اجرا مى‌شود خداى عز و جل فرموده است:قصاص جان بجان است اختيار كشيدن اين شمشير بدست اولياء مقتول است ولى صدور حكمش بدست ما است. اين بود شمشيرهائى كه خداى عز و جل پيغمبرش را با آنها بر انگيخت كسى كه آنها را انكار كند و يا چيزى از روش و احكام آنها را انكار كند همانا بر قرآنى كه خدا بر محمد فرو فرستاده كافر شده است.

divider

الخصال / ترجمه مدرس گیلانی ;  ج ۱  ص ۲۲۲

-حفص پور غياث گفته:مردى از شيعه از امام صادق از نبردهاى على پرسيد.در پاسخ وى گفت:خداى پيامبر را با پنج شمشير به پيامبرى فرستاد.سه از آنها برهنه است و هيچ گاه در غلاف نشود تا جنگ جهان پايان يابد.و نبرد جهانيان انجام نيابد تا آفتاب از مغرب خود بر آيد و هر گاه آفتاب از مغرب بر آيد در همان روز آسايش همگانى سر تا سر جهان را فرا گيرد.در آن روز ايمان آنكه سابقۀ ايمان نداشت و در زمان ايمان خويش نيكى نكرده ايمان وى سودى ندهد. يكى از آن شمشيرها در چيزى پيچيده شده و ديگرى از آنها در نيام است.آن را براى ديگران كشيده است و حكم آن با ماست.و اما آن سه تاى ديگر يكى شمشيريست كه بر روى كافران تازى كشيده شد.چنان كه خداى در قرآن گفته:هر كجا مشركان را يافتيد،ايشان را بكشيد و در بند كشيد و محاصره سازيد و پيوسته در كمين ايشان باشيد اگر چه توبه كردند از ايشان پذيرفته نگردد مگر آنكه حقيقة مسلمان شوند يا كشته گردند،هر گاه كشته شدند خواستۀ ايشان به غنيمت گرفته شود و فرزندان اينان گرفتار آيند.چنان كه پيامبر آنان را گرفتار مى‌كرد.هر گاه پيامبر ايشان را اسير مى‌گرفت. بسا كه در مى‌گذشت و زكاتى از ايشان نقد مى‌گرفت و آنان را رها مى‌ساخت. دوم شمشيرى كه بر روى اهل ذمه كشيده شده(مقصود از اهل ذمه به كسانى در اسلام گفته مى‌شود كه كتاب آسمانى داشته باشند مانند:جهودان و ترسايان و بنا بر قولى شامل گبران نيز مى‌شود). در قرآن در جايى گفته:اى پيامبر به مردمان اهل ذمه با گفتار خوش سلوك كنيد.بعدا اين آيه نسخ شد يعنى ور افتاد.در قرآن چنين گفته شد:با آنان كه ايمان به خدا و قيامت ندارند نبرد سازيد، چون حرام خدا و پيامبرش را حرام ندانند،به كيش حق پيرو نيستند.اينان كسانى هستند كه به ايشان كتاب آسمانى داده شده.و ايشان بايد به دست خود با خوارى جزيه دهند.هر كه از اينان در كشورهاى اسلامى ساكن باشند يا جزيه دهند يا كشته گردند.هر گاه جزيه دادن موافقت كنند اسير گرفتن ايشان حرامست و خواستۀ اينان بايد محفوظ‍‌ بماند و زناشويى با زنان ايشان روا باشد.و هر كه از اينان در كشور كفر ساكن‌اند كه با اسلام نبرد مى‌كنند از او جزيه پذيرفته نمى‌شود مگر آنكه كشته شود يا مسلمان گردد. سوم شمشير بر روى مشركان عجم است(مقصود از عجم در اينجا مقابل عرب است كه شامل همۀ غير از عرب باشد و اظهر افراد ايشان ترك و ديلم و خزر است).خدا در قرآن گفته:كافران را گردن زنيد و خسته گردانيد و در بند كشيد تا پس از آن فدا دادن را گردن نهند و آزاد كردند.يعنى به مسلمانان فديه بپردازند. و آنان كه فديه از ايشان پذيرفته نيست يا بايد كشته شوند يا اسلام بپذيرند و تا در كشورهاى كفار ساكن هستند تزويج زنان ايشان روا نباشد. و اما آن شمشيرى كه در لفافه مى‌باشد؛شمشير شورشيان است كه عاقبت كار ايشان نبرد و شرك به خداست.چنان كه در قرآن گفته:«هر گاه دو دسته از مسلمانان با هم نبرد كنند ميان ايشان را اصلاح كنيد،هر گاه دسته‌يى بر ديگرى ستم روا دارد و به حق خويش خرسند نباشد با آن دستۀ ستمكار نبرد كنيد تا به فرمان خداى باز آيد.زمانى كه اين آيۀ فرود آمد پيامبر به ياران خويش گفت: «در ميان شما كسى هست كه پس از من از روى تأويل و تدبر آيه نبرد كند چنان كه من به صريح اين آيات قرآنى با انبازگيرندگان نبرد كردم».پرسيده شد آن كيست‌؟.گفت:آنكه پا افزار خويش پينه زند يعنى جناب على.عمار پور ياسر در نبرد صفين گفت:با پيامبر و خاندان وى زير همين درفش با سه گروه از كافران نبرد كردم و اين چهارمين است كه با آنان نبرد مى‌كنم.به خدا سوگند هر گاه ما را به پس برانند تا به نخلستان‌هاى هجر(نام شهرستانى از يمن است)ما مى‌دانيم كه بر حق هستيم و ايشان بر تباهى و گمراهى. راه و رسم على با آنان كه در نبرد جمل و صفين بر وى شوريدند همان راه و رسم پيامبر بود كه با مردم مكه در گشودن مكه واقع شد.چون پيامبر در فتح مكه اولاد ايشان را اسير نساخت و دستور داد كه هر كه در سراى خود نشست و ابزار جنگ را افكند در امان است.هر كه در سراى ابى سفيان پدر معاويه رفت نيز در امان است.على نيز روز جنگ جمل در بصره فرمان داد:اولاد شوريان را اسير مسازند و زخم داران آنان را مكشند و گريختگان ايشان را پى مكنند.هر كه در سراى خود نشست و سلاح خود را افكند در امان است. و اما شمشيرى كه در غلاف است،آن شمشيريست كه با آن قصاص مى‌كنند.در قرآن گفته: شخصى را به شخصى قصاص كنيد؛اين شمشير براى خون خواهان كشته شده اما داورى آن با ماست. اين است شمشيرهايى كه خدا پيامبر خود را با آنها برانگيخت،آنكه آنها را باور ندارد و احكام آنها را مسلم ندارد كافر گردد.

divider