شناسه حدیث :  ۳۱۵۹۹۷

  |  

نشانی :  الخصال  ,  جلد۱  ,  صفحه۲۶۷  

عنوان باب :   الجزء الأول باب الخمسة خمسة أشياء أمر الله عز و جل فيها نبيا من أنبيائه بخمسة أشياء مختلفة

معصوم :   امام رضا (علیه السلام)

حَدَّثَنَا أَبُو اَلْفَضْلِ تَمِيمُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ تَمِيمٍ اَلْقُرَشِيُّ اَلْحِيرِيُّ قَالَ أَخْبَرَنَا أَبُو عَلِيٍّ أَحْمَدُ بْنُ عَلِيٍّ اَلْأَنْصَارِيُّ بِنَيْسَابُورَ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو اَلصَّلْتِ عَبْدُ اَلسَّلاَمِ بْنُ صَالِحٍ اَلْهَرَوِيُّ قَالَ سَمِعْتُ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى اَلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَقُولُ: أَوْحَى اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى نَبِيٍّ مِنْ أَنْبِيَائِهِ إِذَا أَصْبَحْتَ فَأَوَّلُ شَيْءٍ يَسْتَقْبِلُكَ فَكُلْهُ وَ اَلثَّانِي فَاكْتُمْهُ وَ اَلثَّالِثُ فَاقْبَلْهُ وَ اَلرَّابِعُ فَلاَ تُؤْيِسْهُ وَ اَلْخَامِسُ فَاهْرُبْ مِنْهُ قَالَ فَلَمَّا أَصْبَحَ مَضَى فَاسْتَقْبَلَهُ جَبَلٌ أَسْوَدُ عَظِيمٌ فَوَقَفَ فَقَالَ أَمَرَنِي رَبِّي عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ آكُلَ هَذَا وَ بَقِيَ مُتَحَيِّراً ثُمَّ رَجَعَ إِلَى نَفْسِهِ فَقَالَ إِنَّ رَبِّي جَلَّ جَلاَلُهُ لاَ يَأْمُرُنِي إِلاَّ بِمَا أُطِيقُ فَمَشَى إِلَيْهِ لِيَأْكُلَهُ فَلَمَّا دَنَا مِنْهُ صَغُرَ حَتَّى اِنْتَهَى إِلَيْهِ فَوَجَدَهُ لُقْمَةً فَأَكَلَهَا فَوَجَدَهَا أَطْيَبَ شَيْءٍ أَكَلَهُ ثُمَّ مَضَى فَوَجَدَ طَسْتاً مِنْ ذَهَبٍ فَقَالَ أَمَرَنِي عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ أَكْتُمَ هَذَا فَحَفَرَ لَهُ وَ جَعَلَهُ فِيهِ وَ أَلْقَى عَلَيْهِ اَلتُّرَابَ ثُمَّ مَضَى فَالْتَفَتَ فَإِذَا اَلطَّسْتُ قَدْ ظَهَرَ فَقَالَ قَدْ فَعَلْتُ مَا أَمَرَنِي رَبِّي عَزَّ وَ جَلَّ فَمَضَى فَإِذَا هُوَ بِطَيْرٍ وَ خَلْفَهُ بَازِي فَطَافَ اَلطَّيْرُ حَوْلَهُ فَقَالَ أَمَرَنِي رَبِّي عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ أَقْبَلَ هَذَا فَفَتَحَ كُمَّهُ فَدَخَلَ اَلطَّيْرُ فِيهِ فَقَالَ لَهُ اَلْبَازِي أَخَذْتَ مِنِّي صَيْدِي وَ أَنَا خَلْفَهُ مُنْذُ أَيَّامٍ فَقَالَ أَمَرَنِي رَبِّي عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ لاَ أُويِسَ هَذَا فَقَطَعَ مِنْ فَخِذِهِ قِطْعَةً فَأَلْقَاهَا إِلَيْهِ ثُمَّ مَضَى فَلَمَّا مَضَى فَإِذَا هُوَ بِلَحْمِ مَيْتَةٍ مُنْتِنٍ مَدُودٍ فَقَالَ أَمَرَنِي رَبِّي عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ أَهْرُبَ مِنْ هَذَا فَهَرَبَ مِنْهُ وَ رَجَعَ فَرَأَى فِي اَلْمَنَامِ كَأَنَّهُ قَدْ قِيلَ لَهُ إِنَّكَ قَدْ فَعَلْتَ مَا أُمِرْتَ بِهِ فَهَلْ تَدْرِي مَا ذَا كَانَ قَالَ لاَ قِيلَ لَهُ أَمَّا اَلْجَبَلُ فَهُوَ اَلْغَضَبُ إِنَّ اَلْعَبْدَ إِذَا غَضِبَ لَمْ يَرَ نَفْسَهُ وَ جَهِلَ قَدْرَهُ مِنْ عِظَمِ اَلْغَضَبِ فَإِذَا حَفِظَ نَفْسَهُ وَ عَرَفَ قَدْرَهُ وَ سَكَنَ غَضَبُهُ كَانَتْ عَاقِبَتُهُ كَاللُّقْمَةِ اَلطَّيِّبَةِ اَلَّتِي أَكَلْتَهَا وَ أَمَّا اَلطَّسْتُ فَهُوَ اَلْعَمَلُ اَلصَّالِحُ إِذَا كَتَمَهُ اَلْعَبْدُ وَ أَخْفَاهُ أَبَى اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلاَّ أَنْ يُظْهِرَهُ لِيُزَيِّنَهُ بِهِ مَعَ مَا يَدَّخِرُ لَهُ مِنْ ثَوَابِ اَلْآخِرَةِ وَ أَمَّا اَلطَّيْرُ فَهُوَ اَلرَّجُلُ اَلَّذِي يَأْتِيكَ بِنَصِيحَةٍ فَاقْبَلْهُ وَ اِقْبَلْ نَصِيحَتَهُ وَ أَمَّا اَلْبَازِي فَهُوَ اَلرَّجُلُ اَلَّذِي يَأْتِيكَ فِي حَاجَةٍ فَلاَ تُؤْيِسْهُ وَ أَمَّا اَللَّحْمُ اَلْمُنْتِنُ فَهِيَ اَلْغِيبَةُ فَاهْرُبْ مِنْهَا .
زبان ترجمه:

الخصال / ترجمه کمره ای ;  ج ۱  ص ۲۴۳

ابو صلت هروى گويد شنيدم امام هشتم مى‌فرمود خدا بيكى از پيغمبران خود وحى كرد كه بامداد اول چيزى كه جلوت آيد بخور و دومى را بپوشان و سومى را بپذير و چهارمى را نوميد مكن و پنجمى را از او بگريز،فرمود چون صبح كرد و رفت كوه سياه بزرگى جلوش آمد ايستاد و با خود گفت پروردگارم فرمان داده كه اين را بخورم در حيرت ماند سپس بخويش آمد و گفت براستى پروردگار والامقام من فرمان ندهد مگر بچيزى كه تاب آن را دارم رفت بسوى آن كه آن را بخورد چون نزديكش ميرفت كوچك ميشد تا بآن رسيد ديد يك لقمه ايست آن را خورد و دريافت كه خوشمزه ترين چيزى بوده كه خورده سپس رفت و طشت طلائى يافت با خود گفت پروردگارم فرمان داده كه اين را پنهان كنم يك گودالى كند و طشت را در آن نهاد و خاك روى آن ريخت گذشت و ملتفت شد كه آن طشت پديدار شده با خود گفت همان كه پروردگارم بمن فرمان داده بود كردم و گذشت يك بار ديد پرنده ايست و يك باز دنبال اوست،پرنده گرد او چرخيد با خود گفت پروردگارم فرمان داده كه اين را بپذيرم،آستينش را گشود و پرنده درون آن رفت آن باز گفت شكار مرا از من گرفتى من چند روز است كه دنبال آنم، فرمود پروردگارم بمن فرموده اين را نوميد نكنم از ران خود تيكه‌اى بريد و پيش او انداخت و گذشت ناگاه گوشت مردار بدبوى كرم افتاده‌اى را ديد،با خود گفت پروردگارم بمن فرموده از اين بگريزم از آن گريخت و برگشت پس در خواب ديد كه گويا باو گفته شد بدان چه فرمان داده شدى و انجام دادى آيا ميدانى چه بود؟گفت نه،باو گفته شد امام كوه كه ديدى آن خشم است بنده چون خشم كند خود را گم كند در برابر بزرگى خشم و چون خود را نگهدارد و اندازۀ خود را بشناسد و خشم خود را فرو نشاند سرانجامش همان لقمه خوشمزه ايست كه خوردى،اما طشت كار نيك است كه چون بنده پنهانش كند و بپوشدش خدا نخواهد جز آنكه آشكارش كند تا بنده خود را بدان آرايش كند علاوه بر آنچه از مزد آخرت براى او پس انداز كرده و اما پرنده مرديست كه اندرزى براى تو مى‌آورد او را و اندرزش را بپذير و اما باز مرديست كه براى حاجتى پيش تو مى‌آيد او را نوميد مكن و اما گوشت گنديده؛غيبت و بد گوئى است از آن بگريز

divider

الخصال / ترجمه جعفری ;  ج ۱  ص ۳۸۹

2-ابو صلت هروى مى‌گويد:از امام رضا(عليه السّلام)شنيدم كه مى‌فرمود:خداوند به يكى از پيامبرانش وحى كرد كه چون صبح كردى اولين چيزى را كه با آن برخورد نمودى بخور و دومى را پنهان كن و سومى را بپذير و چهارمى را نااميد مكن و از پنجمى فرار كن.گفت چون صبح كرد و به راه افتاد با كوه سياه بزرگى رو به رو شد و ايستاد و گفت: پروردگارم به من دستور داده كه آن را بخورم و متحير ماند.سپس با خود گفت: پروردگارم مرا به چيزى كه توانايى ندارم فرمان نمى‌دهد،پس به سوى آن رفت تا بخورد.هر چه به آن نزديك شد آن كوچك‌تر شد و وقتى به آن رسيد آن را لقمه‌اى يافت و خورد و ديد كه آن گواراترين چيزى بود كه تا به حال خورده است. سپس به راه افتاد.با تشتى رو به رو شد و گفت:پروردگارم به من فرمان داده كه آن را پنهان سازم پس حفره‌اى كند و آن را داخل آن قرار داد و رويش خاك ريخت و به راه خود ادامه داد ولى ديد كه تشت بيرون آمد و با خود گفت:من آنچه را كه پروردگارم فرمان داده بود انجام دادم و به راه افتاد،ناگهان پرنده‌اى را ديد كه بازى به دنبال آن است،پرنده در اطراف او دور زد و او گفت:كه پروردگارم فرمان داده كه آن را بپذيرم،پس آستين خود را باز كرد و پرنده وارد آن شد،باز به او گفت:شكارم را گرفتى و من چند روز است كه به دنبال آن هستم،او با خود گفت كه پروردگارم به من فرمان داده كه من اين را مأيوس نكنم پس قطعه‌اى از ران خود را بريد و به آن انداخت،سپس رفت و ناگهان گوشت مردار گنديدۀ كرم افتاده‌اى را ديد با خود گفت:پروردگارم به من فرمان داده كه از اين بگريزم پس از آن گريخت و برگشت. در خواب ديد كه به او گفته مى‌شود:تو آنچه را كه به آن مأمور بودى انجام دادى، آيا مى‌دانى كه اين‌ها براى چه بود؟گفت:نه،به او گفته شد آن كوه غضب بود،وقتى بنده‌اى غضب مى‌كند خودش را نمى‌بيند و از شدت غضب ارزش خود را نمى‌داند پس چون خودش را حفظ‍‌ كند و ارزش خود را بداند و خشم او فروكش كند،سرانجام آن همان لقمۀ گوارايى مى‌شود كه تو خوردى.و اما تشت،آن همان عمل صالح است كه وقتى بنده آن را پنهان كند خداوند راضى نمى‌شود مگر اينكه آن را آشكار سازد تا آن بنده را با آن زينت بخشد و ثواب آخرت را نيز براى او ذخيره كند.و اما پرنده، كسى است كه نصيحتى به تو مى‌گويد،پس آن را با نصيحتش بپذير.و اما باز،مردى است كه حاجتى به تو دارد او را نوميد مكن.و اما گوشت گنديده غيبت است،از آن فرار كن.

divider

الخصال / ترجمه فهری ;  ج ۱  ص ۲۹۶

2-ابو الصلت هروى گويد:شنيدم از امام رضا عليه السّلام كه ميفرمود خداوند بيكى از پيغمبرانش وحى كرد كه چون بامداد شود اول چيزى را كه پيشت آمد بخور و دومى را پنهان كن و سومى را بپذير و چهارمى را نااميد مكن و از پنجمى بگريز حضرت فرمود چون صبح شد پيغمبر بدنبال كار خود رفت كوه سياه بزرگى پيش‌اش آمد ايستاده و با خود گفت پروردگار من عز و جل فرمود كه اين كوه را بخورم و به حيرت فرورفت سپس بخود آمده و گفت پروردگار من جل جلاله جز بر چيزى كه توانائيش را داشته باشم فرمانم ندهد پس سوى آن كوه روان شد تا آن را بخورد هر چه نزديكتر ميشد كوچكتر مينمود تا بپاى كوه رسيد آن را لقمۀ غذائى يافت و خورد لذيذترين غذائى بود كه در عمرش خورده بود سپس از آنجا گذشت و طشتى از طلا يافت با خود گفت پروردگار من عز و جل دستورم داده است كه اين را پنهان كنم پس گودالى براى طشت كند و طشت را در آن نهاد و خاك بر آن ريخت و روانه شد و چون باز پس نگريست ديد كه طشت پيدا است با خود گفت:من مأموريت خود را كه از جانب پروردگار داشتم انجام دادم و روانه شد بناگاه پرنده‌اى ديد كه بازش بدنبال است پرنده بدور پيغمبر چرخيدن گرفت با خود گفت پروردگارم بمن دستور داد.كه اين را بپذيرم پس آستين خود را گشود و پرنده بدرون آستين رفت باز به پيغمبر عرض كرد شكار مرا كه چند روز است بدنبال آنم از من گرفتى‌؟پيغمبر با خود گفت: پروردگار من مرا فرمان داد،كه اين را نوميد نكنم از ران خود پاره گوشتى بريد و به پيش باز انداخت و روان شد كه ناگاه گوشت مردار گنديدۀ كرم افتاده‌اى ديد و با خود گفت:كه پروردگار من فرمانم داده از اين بگريزم پس از آن گريخت و بازگشت پس بخواب ديد گوئى باو گفته شد كه مأموريت خود را انجام دادى آيا ميدانى چه بود؟گفت نه،باو گفته شد اما كوه صورت خشم بود كه بنده چون خشمناك گردد از عظمت خشم،خود را نبيند و قدر خود نشناسد و چون خويشتن دارى كند و قدر خود بشناسد و آتش خشمش فرو نشيند سرانجامش مانند همان لقمۀ گوارا است كه خوردى و اما طشت آن عمل شايسته است كه چون بندۀ‌اى آن را بپوشاند و پنهانش كند خداوند نگذارد جز آنكه آشكارش سازد تا بنده را با آن بيارايد علاوه بر پاداش آخرت كه براى او ذخيره فرموده است و اما پرنده مرديست كه پندى برايت آورد او را و پندش را بپذير و اما باز آن مردى است كه از پى حاجتى بنزد تو آيد نوميدش مكن و اما گوشت گنديده آن غيبت است از آن بگريز.

divider

الخصال / ترجمه مدرس گیلانی ;  ج ۱  ص ۲۱۵

-ابو صلت هروى گفته: از امام رضا شنيدم كه مى‌گفت:خدا به يكى از پيامبران خود وحى كرد كه فردا بامدادان نخستين چيزى كه بدان برخوردى بخور و دومين را نهان ساز و سومين را بپذير و چهارمين را نوميد مساز و پنجمين را از آن بگريز. پيامبر بامداد بيرون رفت،كوه سياه بزرگى را ديد،با خود گفت خداى گفته اين را بخورم و گزيرى نيست چون نزديك به آن شد ديد لقمۀ خرديست آن را خورد خوش مزه يافت،در ميان راه طشت زرينى يافت،گفت خداى دستور داده اين را نهان سازم.مغاكى كند و آن را در آنجا نهان ساخت،چون دور شد ديد آن طشت باز آشكار شد.باز در راه خود پرنده‌يى را ديد كه بازى از پى اوست،پرنده به گرد وى آمد آن را در آستين خود نهفت باز گفت:شكار مرا نهان كردى اين شكار من بود.پيامبر براى آنكه باز نوميد نگردد پاره‌يى از ران خود را بريد و پيش او افكند.ناگاه مردارى ديد بد بوى، گفت بايد از اين بگريزم. بعدا در خواب ديد كه كسى به او مى‌گويد به آنچه فرمان رفته بود انجام دادى.آن كوه خشم است بنده چون خشمناك گردد و خشم خود را خورد آن خشم سرانجام لقمۀ گوارايى گردد.طشت كردار نيك است هر چند بنده آن را نهان سازد خدايش آن را آشكار كند.پرنده اندرزگر است اندرز وى را بپذير و باز نيازمند است وى را نوميد مساز،مردار شياد است يعنى غيبت كردن است از آن گريز».

divider