شناسه حدیث :  ۳۱۵۸۳۲

  |  

نشانی :  الخصال  ,  جلد۱  ,  صفحه۱۸۶  

عنوان باب :   الجزء الأول باب الثلاثة الناس ثلاثة

معصوم :   امیرالمؤمنین (علیه السلام)

حَدَّثَنَا أَبُو اَلْحَسَنِ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ اَلشَّاهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو إِسْحَاقَ اَلْخَوَّاصُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يُونُسَ اَلْكُدَيْمِيُّ عَنْ سُفْيَانَ بْنِ وَكِيعٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سُفْيَانَ اَلثَّوْرِيِّ عَنْ مَنْصُورٍ عَنْ مُجَاهِدٍ عَنْ كُمَيْلِ بْنِ زِيَادٍ قَالَ: خَرَجَ إِلَيَّ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَأَخَذَ بِيَدِي وَ أَخْرَجَنِي إِلَى اَلْجَبَّانِ وَ جَلَسَ وَ جَلَسْتُ ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَيَّ فَقَالَ يَا كُمَيْلُ اِحْفَظْ عَنِّي مَا أَقُولُ لَكَ اَلنَّاسُ ثَلاَثَةٌ عَالِمٌ رَبَّانِيٌّ وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِيلِ نَجَاةٍ وَ هَمَجٌ رَعَاعٌ أَتْبَاعُ كُلِّ نَاعِقٍ يَمِيلُونَ مَعَ كُلِّ رِيحٍ لَمْ يَسْتَضِيئُوا بِنُورِ اَلْعِلْمِ وَ لَمْ يَلْجَئُوا إِلَى رُكْنٍ وَثِيقٍ يَا كُمَيْلُ اَلْعِلْمُ خَيْرٌ مِنَ اَلْمَالِ اَلْعِلْمُ يَحْرُسُكَ وَ أَنْتَ تَحْرُسُ اَلْمَالَ وَ اَلْمَالُ تَنْقُصُهُ اَلنَّفَقَةُ وَ اَلْعِلْمُ يَزْكُو عَلَى اَلْإِنْفَاقِ يَا كُمَيْلُ مَحَبَّةُ اَلْعَالِمِ دِينٌ يُدَانُ بِهِ تُكْسِبُهُ اَلطَّاعَةَ فِي حَيَاتِهِ وَ جَمِيلَ اَلْأُحْدُوثَةِ بَعْدَ وَفَاتِهِ فَمَنْفَعَةُ اَلْمَالِ تَزُولُ بِزَوَالِهِ يَا كُمَيْلُ مَاتَ خُزَّانُ اَلْأَمْوَالِ وَ هُمْ أَحْيَاءٌ وَ اَلْعُلَمَاءُ بَاقُونَ مَا بَقِيَ اَلدَّهْرُ أَعْيَانُهُمْ مَفْقُودَةٌ وَ أَمْثَالُهُمْ فِي اَلْقُلُوبِ مَوْجُودَةٌ هَاهْ وَ إِنَّ هَاهُنَا وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى صَدْرِهِ لَعِلْماً جَمّاً لَوْ أَصَبْتُ لَهُ حَمَلَةً بَلَى أَصَبْتُ لَقِناً غَيْرَ مَأْمُونٍ يَسْتَعْمِلُ آلَةَ اَلدِّينِ فِي اَلدُّنْيَا وَ يَسْتَظْهِرُ بِحُجَجِ اَللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ بِنِعَمِهِ عَلَى عِبَادِهِ لِيَتَّخِذَهُ اَلضُّعَفَاءُ وَلِيجَةً مِنْ دُونِ وَلِيِّ اَلْحَقِّ أَوْ مُنْقَاداً لِحَمَلَةِ اَلْعِلْمِ لاَ بَصِيرَةَ لَهُ فِي أَحْنَائِهِ يُقْدَحُ اَلشَّكُّ فِي قَلْبِهِ بِأَوَّلِ عَارِضٍ مِنْ شُبْهَةٍ أَلاَ لاَ ذَا وَ لاَ ذَاكَ فَمَنْهُومٌ بِاللَّذَّاتِ سَلِسُ اَلْقِيَادِ أَوْ مُغْرًى بِالْجَمْعِ وَ اَلاِدِّخَارِ لَيْسَا مِنْ رُعَاةِ اَلدِّينِ أَقْرَبُ شَبَهاً بِهِمَا اَلْأَنْعَامُ اَلسَّائِمَةُ كَذَلِكَ يَمُوتُ اَلْعِلْمُ بِمَوْتِ حَامِلِيهِ اَللَّهُمَّ بَلَى لاَ تَخْلُو اَلْأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ بِحُجَّةٍ ظَاهِرٍ أَوْ خَافٍ مَغْمُورٍ لِئَلاَّ تَبْطُلَ حُجَجُ اَللَّهِ وَ بَيِّنَاتُهُ وَ كَمْ وَ أَيْنَ أُولَئِكَ اَلْأَقَلُّونَ عَدَداً اَلْأَعْظَمُونَ خَطَراً بِهِمْ يَحْفَظُ اَللَّهُ حُجَجَهُ حَتَّى يُودِعُوهَا نُظَرَاءَهُمْ وَ يَزْرَعُوهَا فِي قُلُوبِ أَشْبَاهِهِمْ هَجَمَ بِهِمُ اَلْعِلْمُ عَلَى حَقَائِقِ اَلْأُمُورِ فَبَاشَرُوا رُوحَ اَلْيَقِينِ وَ اِسْتَلاَنُوا مَا اِسْتَوْعَرَهُ اَلْمُتْرَفُونَ وَ أَنِسُوا بِمَا اِسْتَوْحَشَ مِنْهُ اَلْجَاهِلُونَ صَحِبُوا اَلدُّنْيَا بِأَبْدَانٍ أَرْوَاحُهَا مُعَلَّقَةٌ بِالْمَحَلِّ اَلْأَعْلَى يَا كُمَيْلُ أُولَئِكَ خُلَفَاءُ اَللَّهِ وَ اَلدُّعَاةُ إِلَى دِينِهِ هَايْ هَايْ شَوْقاً إِلَى رُؤْيَتِهِمْ وَ أَسْتَغْفِرُ اَللَّهَ لِي وَ لَكُمْ .
زبان ترجمه:

الخصال / ترجمه کمره ای ;  ج ۱  ص ۱۸۱

كميل بن زياد گويد على بن ابى طالب نزد من آمده و دست مرا گرفت و با خود بيرون شهر كوفه برد و در بيابان نشست من هم نشستم سپس سربلند كرد،فرمود اى كميل آنچه بتو ميگويم در خاطر خود بسپار،مردم سه دسته‌اند:دانشمند خدائى و دانشجوئى كه در راه نجاتست و پشه‌هاى ورباد كه پيرو بنك خرانند و هر جا باد آيد رو كنند از پرتو دانش تابشى نگرفته و بر پايگاه استوارى پناه نبرده‌اند اى كميل دانش به از دارائى است،دانش پاسدار تو است و تو پاس دار دارائى خود،دارائى ببخشش كم آيد و دانش ببخشش بيفزايد،اى كميل دوستى دانشمند و استاد بگردن شاگردان وامى است كه دريافت كرده‌اند تا زنده است فرمانش بايد برد و بعد از مرگش بنيكى بايدش ياد كرد.دارائى چون از دست برفت سودى ندهد،اى كميل آنان كه دارائى و ثروت‌اندوزند و گنج كنند همان در زندگى مردگان و مرده‌پرستانند و دانشمندان تا پايان روزگار زنده‌اند و پاينده‌اند،تنهايشان نابود شود ولى نمونه‌هاى درخشانشان در دل‌ها موجود باشد. آه در اينجا(اشاره بسينه‌اش كرد)دانش بى‌پايانيست كاش شاگردان شايسته‌اى كه توانند آن را دريافت كنند بدست مى‌آوردم،آرى شاگردى دارم كه: طوطى‌وار دريابد ولى امين نيست.دستورات دين را ابزار دنيادارى كند و بحجت‌هاى خدا بر خلقش زور آورد و بنعمت او بر بندگانش چيره شود تا مردمان سست دين و كم خرد را در برابر امام بر حق دور خود جمع كند و حزبى طرفدار خويش فراهم آورد،و شاگرد ديگرى كه: از روى اخلاص منقاد و پيرو استاد است ولى هوش عميق و سرشارى ندارد كه بتواند علم خود را زنده نگهدارد و در برابر مخالفان خود دارى كند بمجرد اينكه بيك شبهه و اشكالى برخورد كند فورا دچار ترديد و شكست مى‌شود و شاگرد ديگرى كه نه چنانست و نه چنين ولى غرق لذت رانى و دنيا دوستى است،مهار گسيخته شهوت و دلباخته جمع كردن دنيا و پس‌انداز كردنست،اينان هيچ كدام مبلغ و دعوت‌كننده بدين نيستند بچهارپايان بيابان‌چر همانندترند.اينجاست كه دانش بمرگ استادانش از ميان ميرود بار خدايا،آرى باز هم زمين خالى از حجت نميماند،حجت خدا يا نمايان ولى مقهور ستمكارانست يا در پس پرده نهانست و در ميان موجهاى عميق از ديده‌ها پنهان،براى اينكه حجت‌هاى خدا و راهنمايان او از ميان نروند و بيهوده نمانند،آنان چندند و كجايند؟آنان از نظر شماره هميشه در اقليتند ولى موقعيت آنها از همه بزرگتر است خدا بوجود آنها حجت‌هاى خود را نگه ميدارد تا آنها را بمردانى شايسته چو خود بسيارند و در دلهاى همانندگان خود آنها را بكارند،اين رادمردان بنيروى دانش تا مغز امور جهان پيشرفته‌اند و روح يقين را در آغوش دل گرفته،آنچه در نظر دنيا داران سختست آسان ميشمارند و بآنچه نادانان از آن گريزانند انس دارند بدنهاشان در دنياست ولى جان‌هايشان شيفته عالم بالا است،اى كميل آنان خليفه‌هاى خدا و مبلغين دين اويند. هاى هاى من دلباخته ديدار آنها هستم،براى خود و شما از خدا آمرزش ميخواهم.

divider

الخصال / ترجمه جعفری ;  ج ۱  ص ۲۷۱

257-كميل بن زياد مى‌گويد:على بن ابى طالب(عليه السّلام)نزد من آمد و دستم را گرفت و مرا به صحرا برد و نشست و من هم نشستم،آنگاه سرش را به سوى من بلند كرد و فرمود:اى كميل،آنچه با تو مى‌گويم به ياد داشته باش،مردم سه دسته‌اند:دانشمند الهى و طالب علمى كه در راه نجات است و فرومايگان پست كه پير و صداى خرانند، آنها با هر بادى حركت مى‌كنند و با نور علم خود را روشن نكرده‌اند و به پايه‌اى محكم پناه نبرده‌اند. اى كميل،علم بهتر از مال است،چون علم تو را مواظبت مى‌كند ولى تو بايد مواظب مال باشى،مصرف كردن،از مال مى‌كاهد ولى بخشيدن علم آن را نموّ مى‌دهد. اى كميل،دوست داشتن عالم آيينى است كه با آن اطاعت(خدا)به عمل مى‌آيد و تو آن را به دست مى‌آورى و آن همان پيروى از او در حال حيات و تعريف از او پس از مرگ اوست.منفعت مال با از بين رفتن آن زائل مى‌شود،اى كميل،ثروت اندوزان مرده‌اند،بدن‌هاى آنان از ميان رفته ولى خاطرۀ آنان در دل‌ها باقى است. آه!در اينجا-و به سينه‌اش اشاره كرد-دانش انبوهى است،كاش براى آن حاملانى مى‌يافتم،آرى؛كسى را يافته‌ام كه زود مى‌فهمد ولى مورد اطمينان نيست،دين را به عنوان ابزارى براى دنيا به كار مى‌برد و با حجت‌هاى خدا بر خلق او و با نعمت‌هاى خدا بر بندگان او بزرگى مى‌فروشد،تا ضعيفان او را به جاى امام بر حق،تكيه‌گاه خود قرار بدهند. يا كسى كه تسليم حاملان علم است ولى بينشى در پيرامون علم ندارد و با نخستين شبهه‌اى كه عارض مى‌شود شك به دلش مى‌افتد،آگاه باشيد كه نه اين و نه آن.يا كس ديگرى كه به دنبال لذت‌هاست و اختيار خود را به شهوت داده است،يا كسى كه در ثروت‌اندوزى افتاده است،اين دو از پاسداران دين نيستند و بيشتر به چارپايان چرنده شباهت دارند،اين چنين علم با مرگ دارندگانش مى‌ميرد. خداوندا!آرى،زمين از قيام‌كننده‌اى كه حجت باشد خالى نمى‌ماند كه يا آشكار و يا از ترس پنهان است،تا حجت‌ها و بيّنه‌هاى خداوند باطل نگردد،آنان تعدادشان چقدر است و كجايند؟آنان از نظر تعداد اندكند و از نظر مقام بزرگوارند،خداوند به وسيله آنان حجت‌هاى خود را نگه مى‌دارد تا آن را به همانندهاى خود بسپارند و آن را در دل‌هاى آنان بكارند،علم آنان را به حقايق امور رسانيده است و به اوج يقين رسيده‌اند و آنچه را كه خوشگذرانان دشوار مى‌شمارند،آسان يافته‌اند و به آنچه نادانان از آن مى‌ترسند انس گرفته‌اند،با بدن‌هايى در دنيا هستند كه ارواح آنها با جايگاهى والا پيوند دارد،اى كميل،آنان خليفه‌هاى خداوند و دعوت‌كنندگان به دين او هستند،آه آه!سخت اشتياق ديدنشان را دارم،و بر خود و شما از خداوند طلب آمرزش مى‌كنم.

divider

الخصال / ترجمه فهری ;  ج ۱  ص ۲۰۵

257-كميل بن زياد گويد:على بن ابى طالب نزد من آمد و دست مرا گرفت و مرا با خود به صحرا برد چون بصحرا رسيديم بر زمين نشست و من هم نشستم سپس سر بلند كرده و متوجه من شد و فرمود:اى كميل آنچه تو را ميگويم بخاطر بسپار. مردم سه دسته‌اند:دانشمند الهى و دانشجوئى كه در راه رستگارى قدم برميدارد و افراد ناكس و پست كه دنبال هر آوازى روند و مانند پشه‌هاى ريز از هر طرف كه باد بوزد بآن سو شوند نه از پرتو دانش تابشى گرفته و نه بر پايگاه استوارى پناهنده شده‌اند اى كميل دانش از ثروت بهتر است كه دانش نگهبان تو است ولى ثروت را بايد تو نگهبان باشى ثروت را هر چه بيشتر خرج كنى كمتر گردد ولى دانش هر چه بيشتر خرج شود افزوده‌تر شود اى كميل دلبستگى بدانشمند حق ثابتى است بر ديگران كه مورد بازخواست است زيرا تا دانشمند زنده است راه و رسم بندگى را از او فرا ميگيرى و پس از مرگ نيز به نيكى‌اش ياد كنى ولى ثروت كه از دست رفتنى است سودش نيز از دست خواهد رفت. اى كميل آنان كه ثروتمنداند و زنده،مردگانى هستند بصورت زنده ولى دانشمندان تا پايان روزگار پاينده‌اند خودشان از ميان مردم بيرون ميروند ولى جاى خود را در دلهاى مردم از دست ندهند آه كه اينجا(اشاره بسينه)آكنده از دانش است كاش شاگردانى كه توانند اين بار كشند بدست مى‌آوردم. آرى شاگردى كه نصيب من است اگر تيز هوش است امين نيست دستورات دينى را براى رسيدن بدنيا بكار مى‌بندد از حجت‌هاى الهى بزيان خلق خدا استفاده ميكند و از نعمت‌هايش بزيان بندگان او تا مردم ضعيف النفس در برابر امام بر حق او را برگزينند يا شاگردى است كه به دستورات استادان گردن مى‌نهد ولى بينائى كامل در زنده نگهداشتن فرا گرفته‌هاى خود ندارد باولين شبهه و اشكال كه برميخورد دچار ترديد مى‌شود هان كه نه آن را خواهم و نه اين را،كه يكى مهار گسيخته ايست غرق در لذائذ حيوانى و ديگرى مغرور بجمع كردن و ذخيره نمودن،هيچ يك نگهبان دين نيستند بلكه به چهارپايان چرنده بيشتر شبيه‌اند تا انسان. آرى اين چنين مى‌شود كه با مرگ استادان،دانش نيز رخت از ميان بر مى‌بندد آرى بار الها زمين خالى نمى‌ماند از حجتى كه يا آشكارا به تبليغ دين قيام كند و يا به پنهان و گمنامى تا مگر حجت‌هاى الهى و راهنمايان حق باطل نمانند ولى آنان چقدراند؟و كجايند؟ آنان بشمار بسى‌اند كند و بقدر و شخصيت بسيار بزرگ،كه خداوند بوسيلۀ آنان دلائل توحيد و حق را نگهدارى ميكند تا بمردانى همانند خود در شايستگى آن دلائل را بسپارند و در زمين دلهائى مانند دلهاى خود آن تخمهاى معرفت را بكارند اين مردان حقيقت،به نيروى دانش،تا مغز جهان هستى پيشروى كرده‌اند و شاهد مقصود را در آغوش گرفته‌اند. آنچه در نظر ناز پروردگان سخت و دشوار است در نظر اينان سهل و آسان است و با آنچه نادانان از آن گريزانند اينان مأنوس و دلخوش‌اند جسمشان در دنيا است ولى جانشان بعالم اعلى بستگى دارد اى كميل آنان جانشينان خداوندند و مبلغين دين او. آه آه كه چقدر مشتاقم بديدارشان و براى خود و شما از خداوند آمرزش ميطلبم.

divider

الخصال / ترجمه مدرس گیلانی ;  ج ۱  ص ۱۴۳

-كميل پور زياد گفته:وقتى على بن ابى طالب پيش من آمد و دست مرا بگرفت و با خويش بيرون شهرستان كوفه برد و در بيابان بنشست من نيز بنشستم،آنگاه سر بلند كرده،گفت:اى كميل آنچه به تو من مى‌گويم در ذهن خود سپار،مردم جهان سه گروه‌اند:داناى خداشناس و دانشجويى كه در راه رهايى كوشاست و پشه‌هاى سوى باد پران كه هر جا باد آيد روى آورند و از پرتو دانش تابشى بر نگرفته‌اند و به پايگاه محكمى پناه نبرده‌اند.اى كميل دانش به از خواسته است،چون دانش نگاهدار توست و تو نگاهدار خواسته.هر گاه خواسته را بخش كنى به اندكى گرايد و دانش به بسيارى.اى كميل دوستى دانا وامى‌ست بدان جهت داده مى‌شود تا در زندگى فرمان وى برد و پس از مرگ وى او را به نيكى ياد كند،اى كميل گرد آوران خواسته مردند و دانايان باقى‌اند چندان كه روزگار باشد.تنهاى ايشان مفقود شده.صور اينان در دلهاى مردمان موجود است. آه در اينجا(اشاره به سينۀ خود كرد)دانش بى‌پايانى‌ست،اى كاش فراگيرندگانى كه توانستندى آن را فرا گيرند مى‌يافتم،آرى شاگردى يافتم كه در ظاهر مى‌آموزد ليك نگاهدار نيست.دين را براى دنيا به كار مى‌برد تا بدان بر حجتان خدا پيروز گردد و به نعمت آن بر بندگان وى چيره گردد تا مردمان سست كيش و اندك خرد را در برابر پيشواى بر حق دور خويش فراهم كند و گروهى را طرفدار خود سازد و شاگرد ديگرى را كه دانش را زنده دارد و در مقابل سر پيچان خود دارد ليك به اندك شبهه‌يى در دم گرفتار ترديد و شكست گردد و ديگرى كه نه چنانست و نه چنين ليك در لذات مادى فرو رفته و هميشه در انديشۀ جستجوى خواستۀ جهان است.ايشان هيچ يك شايسته براى خواندن مردمان به دين نيستند به چهار پايان چرنده ماننده‌تراند از اين رو دانش به مرگ دانايان از ميان خواهد رفت. با همۀ اينها نمى‌توان مدعى شد كه زمين خدا از پيشواى تهى ماند اما مغلوب ستمكاران خواهد بود و در ميان امواج ژرف از ديده‌ها نهان شود براى آنكه پيشوايان خدا و راهنمايان وى از ميان نروند، آنان چند تن‌اند و كجايند؟ايشان از جهت شماره پيوسته اندك‌اند ليك در پيشگاه خدا از همه بزرگ‌تراند- ؛آنچه در ديدۀ جهان خواهان دشوار است آن را آسان شمارند و به آنچه نادانان از آن گريزانند خوى گيرند.ابدان ايشان در جهان است و روان‌هايشان در جهان جاودان،اى كميل ايشان پيشوايان خدايند و رسانندگان كيش وى‌اند. خوشا خوشا من دلباختۀ ديدار آنان هستم،براى خويش و شما از خداى جهان رحمت مى‌خواهم».

divider