شناسه حدیث :  ۳۱۵۷۶۶

  |  

نشانی :  الخصال  ,  جلد۱  ,  صفحه۱۵۶  

عنوان باب :   الجزء الأول باب الثلاثة أول من سوهم عليه ثلاثة

معصوم :   امام باقر (علیه السلام)

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ هَارُونَ اَلْفَامِيُّ وَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْرُورٍ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُمَا قَالاَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرِ بْنِ بُطَّةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحَسَنِ اَلصَّفَّارِ عَنِ اَلْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَمَّنْ أَخْبَرَهُ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: أَوَّلُ مَنْ سُوهِمَ عَلَيْهِ مَرْيَمُ بِنْتُ عِمْرَانَ وَ هُوَ قَوْلُ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مٰا كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يُلْقُونَ أَقْلاٰمَهُمْ أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ وَ اَلسِّهَامُ سِتَّةٌ ثُمَّ اِسْتَهَمُوا فِي يُونُسَ لَمَّا رَكِبَ مَعَ اَلْقَوْمِ فَوَقَفَتِ اَلسَّفِينَةُ فِي اَللُّجَّةِ فَاسْتَهَمُوا فَوَقَعَ اَلسَّهْمُ عَلَى يُونُسَ ثَلاَثَ مَرَّاتٍ قَالَ فَمَضَى يُونُسُ إِلَى صَدْرِ اَلسَّفِينَةِ فَإِذَا اَلْحُوتُ فَاتِحٌ فَاهُ فَرَمَى بِنَفْسِهِ ثُمَّ كَانَ عَبْدُ اَلْمُطَّلِبِ وُلِدَ لَهُ تِسْعَةٌ فَنَذَرَ فِي اَلْعَاشِرِ إِنْ يَرْزُقْهُ اَللَّهُ غُلاَماً أَنْ يَذْبَحَهُ قَالَ فَلَمَّا وُلِدَ عَبْدُ اَللَّهِ لَمْ يَكُنْ يَقْدِرُ أَنْ يَذْبَحَهُ وَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فِي صُلْبِهِ فَجَاءَ بِعَشْرٍ مِنَ اَلْإِبِلِ وَ سَاهَمَ عَلَيْهَا وَ عَلَى عَبْدِ اَللَّهِ فَخَرَجَ اَلسِّهَامُ عَلَى عَبْدِ اَللَّهِ فَزَادَ عَشْراً فَلَمْ تَزَلِ اَلسِّهَامُ تَخْرُجُ عَلَى عَبْدِ اَللَّهِ وَ يَزِيدُ عَشْراً فَلَمَّا أَنْ بَلَغَتْ مِائَةً خَرَجَتِ اَلسِّهَامُ عَلَى اَلْإِبِلِ فَقَالَ عَبْدُ اَلْمُطَّلِبِ مَا أَنْصَفْتُ رَبِّي فَأَعَادَ اَلسِّهَامَ ثَلاَثاً فَخَرَجَتْ عَلَى اَلْإِبِلِ فَقَالَ اَلْآنَ عَلِمْتُ أَنَّ رَبِّي قَدْ رَضِيَ فَنَحَرَهَا .
زبان ترجمه:

الخصال / ترجمه فهری ;  ج ۱  ص ۱۷۴

198-امام باقر(عليه السّلام)فرمود:نخستين كسى كه قرعه بنامش زده شد مريم دختر عمران بود همان كه خداى عز و جل فرمايد:اى پيغمبر تو نزد آنان نبودى هنگامى كه قلمهاى خود را در آب مى‌افكندند كه كدام يك سرپرست مريم شوند و تيرهاى قرعه شش عدد بود سپس در بارۀ يونس قرعه زدند هنگامى كه با گروهى سوار كشتى بود كشتى در گرداب ايستاد،آنان قرعه زدند قرعه سه بار بنام يونس افتاد فرمود يونس بطرف سينۀ كشتى آمد ديد نهنگ دريا دهان خود را باز كرده او خود را بدهان ماهى افكند، سپس عبد المطلب بود كه نه فرزند براى او متولد شد پس نذر كرد اگر فرزند دهمين پسر باشد قربانى‌اش- كند فرمود:چون عبد اللّٰه متولد شد با بودن رسول خدا در صلب عبد اللّٰه نميتوانست او را قربانى كند بهمين جهت ده شتر آورد و قرعه بنام آن ده شتر و عبد اللّٰه زد قرعه بنام عبد اللّٰه در آمد پس ده شتر ديگر افزود و همين طور قرعه‌ها بنام عبد اللّٰه در مى‌آمد و عبد المطلب هر نوبت ده شتر مى‌افزود چون عدد شتران بصد رسيد قرعه بنام شتران درآمد عبد المطلب گفت:با پروردگار خودم بانصاف رفتار نكردم قرعه‌ها را تا سه بار تكرار كرد و هر سه نوبت قرعه بنام شتر بيرون مى‌آمد پس عبد المطلب گفت:الان دانستم كه پروردگارم راضى شد و شتران را نحر كرد.

divider

الخصال / ترجمه مدرس گیلانی ;  ج ۱  ص ۱۲۴

-امام محمد باقر گفته: «نخستين كسى كه قرعه بر او افكنده شد:مريم دخت عمران بود،چنان كه خدا در قرآن گفته:«اى پيامبر تو پيش ايشان نبودى آنگاه كه قلمهاى خويش در آب افكندند تا كدامين سرپرستى مريم را به عهده گيرند،سهام اين قرعه شش بود.آنگاه در بارۀ يونس پيامبر قرعه كشيدند تا سه بار بنام وى برآمد.او پيش كشتى درآمد ناگهان ماهى دهان گشاده‌يى بود،يونس خويشتن در دهان آن درافكند. بعد از ايشان عبد المطلب است كه خدا بدو نه پسر داد،او نذر كرد هر گاه خدا به او فرزند نرينه‌يى دهد دهمين را قربانى كند.چون دهمين را داد از كشتن وى پشيمان بود،از اين جهت ده اشتر بياورد و ميان آنها و عبد اللّٰه كه دهمين باشد قرعه افكند باز بنام عبد اللّٰه برآمد.او بر ده همى افزود تا به صد اشتر رسيد،اين بار قرعه بنام صد اشتر افتاد عبد المطلب گفت:اى خدا به انصاف رفتار نكردم، هر گاه به قرعۀ نخستين بسنده كنم تا سه بار قرعه را تكرار كرد تا به صد اشتر براى خدا قربانى كرده گفت:اكنون دانستم كه پروردگار من بدين خشنود شد»

divider

الخصال / ترجمه کمره ای ;  ج ۱  ص ۱۶۲

امام پنجم فرمود اول كسى كه قرعه بر او كشيده شد مريم دختر عمران بود كه خداوند ميفرمايد،اى پيغمبر تو پيش آنها نبودى هنگامى كه قلمهاى خود را در آب افكندند كه كدام سرپرستى مريم را كنند سهام اين قرعه شش بود سپس در باره يونس قرعه كشيدند تا سه بار بنام يونس در آمد يونس بجلو كشتى رفت كه ناگاه ماهى دهان گشوده‌اى بود،خود را در دهان وى افكند،سپس عبد المطلب بود كه نه پسر براى او زائيده شد براى دهمى نذر كرد كه اگر پسر باشد او را قربانى كند،فرمود چون عبد اللّٰه زائيده شد نميتوانست او را قربانى كند با اينكه رسول خدا در پشت او بود و بايد از پشت او بوجود آيد باين جهت ده شتر آورد و ميان آنها با عبد اللّٰه قرعه كشيد و قرعه بنام عبد اللّٰه در آمد و ده ده افزود هميشه قرعه بنام عبد اللّٰه در مى‌آمد و ده شتر مى‌افزود تا چون شتران بصد رسيدند قرعه بنام شتران درآمد عبد المطلب گفت با پروردگار خود بانصاف رفتار نكردم!اگر بهمين قرعه نخستين اكتفاء كنم تا سه بار قرعه را تكرار كرد و بنام شتران در آمد سپس گفت اكنون دانستم كه پروردگار من راضى شده است پس آن صد شتر را در راه خدا قربانى كرد.

divider

الخصال / ترجمه جعفری ;  ج ۱  ص ۲۳۵

198-امام باقر(عليه السّلام)فرمود:نخستين كسى كه بر او قرعه كشيده شد،مريم دختر عمران بود و اين است سخن خداوند كه مى‌فرمايد:«و تو نزد آنان نبودى،هنگامى كه قرعه كشيدند كه كدام يك از مريم كفالت كنند» و چوبه‌هاى تير قرعه شش تا بود،و نيز در بارۀ يونس قرعه كشيدند و آن هنگامى بود كه با آن قوم سوار كشتى شد و كشتى در وسط‍‌ دريا متوقف شد،آنها سه بار قرعه كشيدند(كه يك نفر را به دريا اندازند تا كشتى سبك شود)هر بار قرعه به نام يونس افتاد،پس يونس به سينۀ كشتى رفت و ناگهان ماهى بزرگى دهانش را گشوده بود و يونس خود را انداخت.همچنين عبد المطلب نه پسر داشت و نذر كرد كه اگر دهمى هم پسر باشد آن را ذبح كند و چون عبد اللّٰه به دنيا آمد نمى‌توانست او را ذبح كند در حالى كه پيامبر خدا(صلّى الله عليه و آله)در صلب او بود،پس ده شتر آورد و ميان آنها و عبد اللّٰه قرعه كشيد قرعه به نام عبد اللّٰه افتاد،ده شتر ديگر اضافه كرد باز قرعه به نام عبد اللّٰه درآمد،همين طور ده تا ده تا شترها را اضافه مى‌كرد و قرعه همچنان به نام عبد اللّٰه مى‌افتاد،وقتى تعداد شترها به صد رسيد قرعه به شترها افتاد،عبد المطلب گفت:من با پروردگارم انصاف نكردم،پس سه بار قرعه به تكرار كرد هر بار قرعه با شترها افتاد،پس گفت:اكنون دانستم كه پروردگارم راضى است و شترها را نحر كرد.

divider