شناسه حدیث :  ۳۱۴۷۳۳

  |  

نشانی :  الخرائج و الجرائح  ,  جلد۲  ,  صفحه۷۶۳  

عنوان باب :   الجزء الثاني الباب الخامس عشر في الدلالات و البراهين على صحة إمامة الاثني عشر [إماما] عليهم السّلام

معصوم :   امام رضا (علیه السلام) ، امام صادق (علیه السلام) ، پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)

وَ مِنْهَا: مَا رُوِيَ عَنِ اَلرِّضَا عَنْ أَبِيهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ : جَاءَ رَجُلٌ إِلَى جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَقَالَ اُنْجُ بِنَفْسِكَ فَهَذَا فُلاَنُ بْنُ فُلاَنٍ قَدْ وَشَى بِكَ إِلَى اَلْمَنْصُورِ وَ ذَكَرَ أَنَّكَ تَأْخُذُ اَلْبَيْعَةَ لِنَفْسِكَ عَلَى اَلنَّاسِ لِتَخْرُجَ عَلَيْهِمْ فَتَبَسَّمَ وَ قَالَ يَا [أَبَا] عَبْدِ اَللَّهِ لاَ تَرُعْ فَإِنَّ اَللَّهَ إِذَا أَرَادَ إِظْهَارَ فَضِيلَةٍ كُتِمَتْ أَوْ جُحِدَتْ أَثَارَ عَلَيْهَا حَاسِداً بَاغِياً يُحَرِّكُهَا حَتَّى يُبَيِّنَهَا اُقْعُدْ مَعِي حَتَّى يَأْتِيَ اَلطَّلَبُ فَتَمْضِيَ مَعِي إِلَى هُنَاكَ حَتَّى تُشَاهِدَ مَا يَجْرِي مِنْ قُدْرَةِ اَللَّهِ اَلَّتِي لاَ مَعْدَلَ لَهَا عَنْ مُؤْمِنٍ فَجَاءَ اَلرَّسُولُ وَ قَالَ أَجِبْ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ فَخَرَجَ اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ دَخَلَ وَ قَدِ اِمْتَلَأَ اَلْمَنْصُورُ غَيْظاً وَ غَضَباً فَقَالَ لَهُ أَنْتَ اَلَّذِي تَأْخُذُ اَلْبَيْعَةَ لِنَفْسِكَ عَلَى اَلْمُسْلِمِينَ تُرِيدُ أَنْ تُفَرِّقَ جَمَاعَتَهُمْ وَ تَسْعَى فِي هَلَكَتِهِمْ وَ تُفْسِدَ ذَاتَ بَيْنِهِمْ فَقَالَ اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ مَا فَعَلْتُ شَيْئاً مِنْ هَذَا قَالَ اَلْمَنْصُورُ فَهَذَا فُلاَنٌ يَذْكُرُ أَنَّكَ فَعَلْتَ كَذَا وَ أَنَّهُ أَحَدُ مَنْ دَعَوْتَهُ إِلَيْكَ فَقَالَ إِنَّهُ لَكَاذِبٌ قَالَ اَلْمَنْصُورُ إِنِّي أُحَلِّفُهُ فَإِنْ حَلَفَ كَفَيْتُ نَفْسِي مَئُونَتَكَ فَقَالَ اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ إِنَّهُ إِذَا حَلَفَ كَاذِباً بَاءَ بِإِثْمٍ فَقَالَ اَلْمَنْصُورُ لِحَاجِبِهِ حَلِّفْ هَذَا اَلرَّجُلَ عَلَى مَا حَكَاهُ عَنْ هَذَا يَعْنِي اَلصَّادِقَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقَالَ لَهُ اَلْحَاجِبُ قُلْ وَ اَللَّهِ اَلَّذِي لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ وَ جَعَلَ يُغَلِّظُ عَلَيْهِ اَلْيَمِينَ فَقَالَ اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ لاَ تُحَلِّفْهُ هَكَذَا فَإِنِّي سَمِعْتُ أَبِي يَذْكُرُ عَنْ جَدِّي رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَنَّهُ قَالَ إِنَّ مِنَ اَلنَّاسِ مَنْ يَحْلِفُ كَاذِباً فَيُعَظِّمُ اَللَّهَ فِي يَمِينِهِ وَ يَصِفُهُ بِصِفَاتِهِ اَلْحُسْنَى فَيَأْتِي تَعْظِيمُهُ لِلَّهِ عَلَى إِثْمِ كَذِبِهِ وَ يَمِينِهِ فَيُؤَخِّرُ عَنْهُ اَلْبَلاَءَ وَ لَكِنْ دَعْنِي أُحَلِّفْهُ بِالْيَمِينِ اَلَّتِي حَدَّثَنِي بِهَا أَبِي عَنْ جَدِّي عَنْ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَنَّهُ لاَ يَحْلِفُ بِهَا حَالِفٌ إِلاَّ بَاءَ بِإِثْمِهِ فَقَالَ اَلْمَنْصُورُ فَحَلِّفْهُ إِذاً يَا جَعْفَرُ فَقَالَ اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ لِلرَّجُلِ قُلْ إِنْ كُنْتُ كَاذِباً عَلَيْكَ فَقَدْ بَرِئْتُ مِنْ حَوْلِ اَللَّهِ وَ قُوَّتِهِ وَ لَجَأْتُ إِلَى حَوْلِي وَ قُوَّتِي فَقَالَهَا اَلرَّجُلُ فَقَالَ اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ اَللَّهُمَّ إِنْ كَانَ كَاذِباً فَأَمِتْهُ فَمَا اِسْتَتَمَّ كَلاَمَهُ حَتَّى سَقَطَ اَلرَّجُلُ مَيِّتاً وَ اُحْتُمِلَ وَ مَضَى بِهِ وَ سُرِّيَ عَنِ اَلْمَنْصُورِ وَ سَأَلَهُ عَنْ حَوَائِجِهِ فَقَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ لَيْسَ لِي حَاجَةٌ إِلاَّ إِلَى اَللَّهِ وَ اَلْإِسْرَاعُ إِلَى أَهْلِي فَإِنَّ قُلُوبَهُمْ بِي مُتَعَلِّقَةٌ فَقَالَ اَلْمَنْصُورُ ذَلِكَ إِلَيْكَ فَافْعَلْ مِنْهُ مَا بَدَا لَكَ فَخَرَجَ مِنْ عِنْدِهِ مُكْرَماً قَدْ تَحَيَّرَ فِيهِ اَلْمَنْصُورُ وَ مَنْ يَلِيهِ فَقَالَ قَوْمٌ مَا ذَا رَجُلٌ فَاجَأَهُ اَلْمَوْتُ مَا أَكْثَرَ مَا يَكُونُ هَذَا وَ جَعَلَ اَلنَّاسُ يَصِيرُونَ إِلَى ذَلِكَ اَلْمَيِّتِ يَنْظُرُونَ إِلَيْهِ فَلَمَّا اِسْتَوَى عَلَى سَرِيرِهِ جَعَلَ اَلنَّاسُ يَخُوضُونَ فِي أَمْرِهِ فَمِنْ ذَامٍّ لَهُ وَ حَامِدٍ إِذْ قَعَدَ عَلَى سَرِيرِهِ وَ كَشَفَ عَنْ وَجْهِهِ وَ قَالَ يَا أَيُّهَا اَلنَّاسُ إِنِّي لَقِيتُ رَبِّي بَعْدَكُمْ فَلَقَّانِي اَلسَّخَطَ وَ اَللَّعْنَةَ وَ اِشْتَدَّ غَضَبُ زَبَانِيَّتِهِ عَلَيَّ لِلَّذِي كَانَ مِنِّي إِلَى جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ اَلصَّادِقِ فَاتَّقُوا اَللَّهَ وَ لاَ تَهْلِكُوا فِيهِ كَمَا هَلَكْتُ ثُمَّ أَعَادَ كَفَنَهُ عَلَى وَجْهِهِ وَ عَادَ فِي مَوْتِهِ فَرَأَوْهُ لاَ حَرَاكَ بِهِ وَ هُوَ مَيِّتٌ فَدَفَنُوهُ وَ بَقُوا حَائِرِينَ فِي ذَلِكَ .
زبان ترجمه:

جلوههای اعجاز معصومین علیهم السلام ;  ج ۱  ص ۵۳۸

51-امام رضا-عليه السّلام-از پدر بزرگوارش نقل مى‌كند كه: مردى نزد امام جعفر صادق-عليه السّلام-آمد و گفت: خودت را نجات بده! فلانى نزد منصور رفته و از تو سخن چينى كرده و گفته است شما از مردم بيعت مى‌گيريد تا اينكه بر عليه او قيام كنيد. حضرت لبخندى زد و فرمود: اى ابو عبد اللّٰه! نترس؛ چون اگر خدا بخواهد فضيلتى را كه كتمان شده يا انكار شده آشكار نمايد، حسود و ستمگرى را بر مى‌انگيزد تا آن را روشن نمايد. با من بنشين تا مأمور منصور بيايد و با هم به آنجا برويم تا قدرت خدا را-كه از جانب مؤمن برگردانده نمى‌شود-ببينى. بعد از مدت كمى فرستاده آمد و گفت: نزد امير مؤمنان بيا. پس امام صادق -عليه السّلام-رفت و بر منصور داخل شد كه آكنده از خشم و غضب بود. به امام گفت: تو هستى كه از مسلمانان براى خودت بيعت مى‌گيرى تا اجتماع آنها را به هم بزنى و در هلاكت آنها سعى مى‌كنى و ميانشان فساد جارى سازى‌؟! امام صادق-عليه السّلام-فرمود: من هيچ يك از اين كارها را نكردم. منصور گفت: اين فلانى است كه مى‌گويد تو اين گونه كردى و او يكى از كسانى است كه او را به بيعت خودت دعوت نموده‌اى‌؟! حضرت فرمود: او دروغگوست. منصور گفت: او را قسم مى‌دهم، اگر قسم خورد براى من كافى است. امام فرمود: او اگر دروغ قسم بخورد به هلاكت دچار مى‌شود. منصور به حاجبش گفت: اين مرد را براى آنچه از او-يعنى امام صادق -عليه السّلام-نقل كرده قسم بده. حاجب گفت بگو: سوگند به خداى كه جز او خدائى نيست. و سخت او را قسم مى‌داد. در اين هنگام حضرت فرمود: اين گونه او را سوگند مده؛ چون از پدرم شنيدم كه از جدّم رسول خدا-صلّى اللّٰه عليه و آله-نقل مى‌كرد كه فرمود: هر كس دروغ قسم بخورد و خدا را در قسمش بزرگ بدارد و او را به صفات حسنى توصيف كند، اين بر گناه دروغ و سوگندش غالب مى‌شود و بلا را از او به تأخير مى‌اندازد. اجازه بده من او را به آن قسمى كه پدرم از جدّم نقل كرده سوگند بدهم كه از رسول خدا نقل شده است كه هر كس به آن قسم خورد به هلاكت دچار مى‌شود.منصور گفت: سوگند بده او را اى جعفر! امام صادق-عليه السّلام-به آن مرد فرمود: بگو اگر دروغگو باشم از حول و قوّه خدا تبرّى جسته و به حول قوّه خودم پناه مى‌برم. آن مرد همين را گفت. امام فرمود: خدايا! اگر دروغ مى‌گويد او را بميران. سخن حضرت تمام نشده بود كه آن شخص افتاد و مرد، او را برداشتند، بردند و خشم و غضب منصور فرو نشست. و از نيازهاى امام پرسيد (تا برآورده كند). امام در پاسخ فرمود: من فقط‍‌ نيازهايم را به خدا مى‌گويم. و تنها مى‌خواهم زود نزد خانواده‌ام بروم؛ چون دلهاى آنان به من بسته است. منصور گفت خودت مى‌دانى هر جور مى‌خواهى انجام بده. پس امام با احترام و تكريم از نزد او خارج شد و منصور از آن حضرت و كارهايش حيران گرديده بود. عده‌اى گفتند: مگر چه شده است‌؟ مردى ناگهان فوت نموده، و از اين چيزها زياد اتفاق مى‌افتد. مردم نزد آن شخص مرده مى‌رفتند و نگاه مى‌كردند، وقتى توى تابوت گذاشتند مردم در او دقت مى‌كردند و بعضيها مذمّت مى‌كردند و بعضيها حسد مى‌بردند كه ناگهان در تابوت نشست و رويش را باز كرد و گفت: اى مردم! من بعد از شما خدايم را ملاقات كردم، عذاب، سختى، و غضب شديد مرا گرفت به خاطر آن رفتارى كه من با جعفر بن محمّد صادق انجام دادم. پس، از خدا بترسيد و در مورد او هلاك نشويد آنچنان كه من شدم. بعد كفنش را به رويش كشيد و به مرگ خود برگشت. ديدند كه ديگر هيچ حركتى ندارد و مرده است، او را دفن نمودند و مردم (از اين جريان) در شگفتى فرو ماندند .

divider