شناسه حدیث :  ۳۱۴۷۲۳

  |  

نشانی :  الخرائج و الجرائح  ,  جلد۲  ,  صفحه۷۵۵  

عنوان باب :   الجزء الثاني الباب الخامس عشر في الدلالات و البراهين على صحة إمامة الاثني عشر [إماما] عليهم السّلام

معصوم :   امیرالمؤمنین (علیه السلام) ، پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)

وَ مِنْهَا: مَا رُوِيَ عَنْ جُنْدَبِ بْنِ زُهَيْرٍ اَلْأَزْدِيِّ قَالَ : لَمَّا فَارَقَتِ اَلْخَوَارِجُ عَلِيّاً عَلَيْهِ السَّلاَمُ خَرَجَ إِلَيْهِمْ وَ خَرَجْنَا مَعَهُ فَانْتَهَيْتُ إِلَى عَسْكَرِهِمْ فَإِذَا لَهُمْ دَوِيٌّ كَدَوِيِّ اَلنَّحْلِ فِي قِرَاءَةِ اَلْقُرْآنِ وَ فِيهِمْ أَصْحَابُ اَلْبَرَانِسِ وَ ذَوُو اَلثَّفِنَاتِ فَلَمَّا رَأَيْتُ ذَلِكَ دَخَلَنِي شَكٌّ فَتَنَحَّيْتُ وَ نَزَلْتُ عَنْ فَرَسِي وَ رَكَزْتُ رُمْحِي وَ وَضَعْتُ تُرْسِي وَ نَثَرْتُ عَلَيْهِ دِرْعِي وَ قُمْتُ أُصَلِّي وَ أَنَا أَقُولُ فِي دُعَائِي اَللَّهُمَّ إِنْ كَانَ قِتَالُ هَؤُلاَءِ اَلْقَوْمِ رِضًا لَكَ فَأَرِنِي مِنْ ذَلِكَ مَا أَعْرِفُ بِهِ أَنَّهُ اَلْحَقُّ وَ إِنْ كَانَ لَكَ سَخَطاً فَاصْرِفْ عَنِّي إِذْ أَقْبَلَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَنَزَلَ عَنْ بَغْلَةِ رَسُولِ اَللَّهِ وَ قَامَ يُصَلِّي إِذْ جَاءَ رَجُلٌ وَ قَالَ قَطَعُوا اَلنَّهَرَ ثُمَّ جَاءَ آخَرُ تَشْتَدُّ بِهِ دَابَّتُهُ وَ قَالَ قَطَعُوهُ وَ ذَهَبُوا فَقَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ مَا قَعَطُوهُ وَ لاَ يَقْطَعُونَهُ وَ لَيُقْتَلُنَّ دُونَهُ عَهْدٌ مِنَ اَللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ قَالَ يَا جُنْدَبُ تَرَى اَلتَّلَّ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ فَإِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ حَدَّثَنِي أَنَّهُمْ يُقْتَلُونَ عِنْدَهُ ثُمَّ قَالَ أَمَا إِنَّا نَبْعَثُ إِلَيْهِمْ رَسُولاً يَدْعُوهُمْ إِلَى كِتَابِ اَللَّهِ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ فَيَرْشُقُونَ وَجْهَهُ بِالنَّبْلِ وَ هُوَ مَقْتُولٌ قَالَ فَانْتَهَيْنَا إِلَيْهِمْ فَإِذَا هُمْ فِي مُعَسْكَرِهِمْ لَمْ يَبْرَحُوا وَ لَمْ يَرْتَحِلُوا فَنَادَى فِي اَلنَّاسِ فَضَمَّهُمْ ثُمَّ أَتَى اَلصَّفَّ وَ هُوَ يَقُولُ مَنْ يَأْخُذُ هَذَا اَلْمُصْحَفَ فَيَمْشِي إِلَى هَؤُلاَءِ اَلْقَوْمِ فَيَدْعُوهُمْ إِلَى كِتَابِ اَللَّهِ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ وَ هُوَ مَقْتُولٌ وَ لَهُ اَلْجَنَّةُ فَمَا أَجَابَهُ أَحَدٌ إِلاَّ شَابٌّ مِنْ بَنِي عَامِرِ بْنِ صَعْصَعَةَ فَلَمَّا رَأَى حَدَاثَةَ سِنِّهِ قَالَ اِرْجِعْ إِلَى مَوْقِفِكَ ثُمَّ عَادَ اَلْقَوْلَ فَمَا أَجَابَهُ أَحَدٌ إِلاَّ ذَلِكَ اَلشَّابُّ فَقَالَ خُذْهُ أَمَا إِنَّكَ مَقْتُولٌ فَمَشَى بِهِ حَتَّى إِذَا دَنَا مِنَ اَلْقَوْمِ حَيْثُ يُسْمِعُهُمْ نَادَاهُمْ فَرَمَوْا وَجْهَهُ بِالنَّبْلِ فَأَقْبَلَ عَلَيْنَا وَ وَجْهُهُ كَالْقُنْفُذِ فَقَالَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ دُونَكُمُ اَلْقَوْمَ فَحَمَلْنَا عَلَيْهِمْ قَالَ جُنْدَبٌ ذَهَبَ اَلشَّكُّ عَنِّي وَ قَتَلْتُ بِكَفِّي ثَمَانِيَةً وَ لَمَّا قُتِلَ اَلْحَرُورِيَّةُ قَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ اِلْتَمِسُوا فِي قَتْلاَهُمْ رَجُلاً مُخْدَجاً إِحْدَى ثَدْيَيْهِ عَضُدَهُ مِثْلَ ثَدْيِ اَلْمَرْأَةِ فَطَلَبُوهُ فَلَمْ يَجِدُوهُ فَقَامَ فَأَمَرَ بِهِمْ فَقُلِبَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ فَإِذَا حَبَشِيٌّ إِحْدَى عَضُدَيْهِ مِثْلُ ثَدْيِ اَلْمَرْأَةِ عَلَيْهِ شَعَرَاتٌ مِثْلُ سَبَلاَتِ اَلسِّنَّوْرِ وَ كَبَّرَ وَ كَبَّرَ اَلنَّاسُ مَعَهُ وَ قَالَ هَذَا شَيْطَانٌ لَوْ لاَ أَنْ تَتَكَلَّمُوا لَحَدَّثْتُكُمْ بِمَا أَعَدَّ اَللَّهُ عَلَى لِسَانِ نَبِيِّكُمْ لِمَنْ قَتَلَ هَؤُلاَءِ .
زبان ترجمه:

جلوههای اعجاز معصومین علیهم السلام ;  ج ۱  ص ۵۳۲

43-جندب بن زهير ازدى مى‌گويد: وقتى كه خوارج از على-عليه السّلام- جدا شدند، آن حضرت براى جنگ به سوى آنان رفت، ما با او روانه شديم و به لشكرگاه آنان رسيديم و ديدم كه گروه گروه مانند كندوى زنبور صداى قرائت قرآن به گوش مى‌رسد و ميان آنان كسانى بودند كه لباس كلاهدار (خشن) پوشيده بودند و زانوانشان مانند زانوى شتر پينه بسته بود!وقتى كه اين حالت را از آنان ديدم شكّ‌ بر من عارض شد، به گوشه‌اى رفتم و از اسبم پياده شدم و نيزه‌ام را به زمين زدم و زره‌ام را گذاشتم و لباس جنگى را در آوردم و برخاستم و نماز خواندم و دعا كردم و گفتم:«بار خدايا! اگر رضايت تو در جنگ با اين مردم است، پس به من نشان بده كه اين حق است و اگر غضب تو در آن است مرا از آن برگردان!». در اين هنگام على-عليه السّلام-آمد و از استر رسول خدا-صلّى اللّٰه عليه و آله- پياده شد و ايستاد و نماز خواند، مردى آمد و گفت: آنان از رودخانه گذشتند، بعد شخصى ديگر كه اسبش را تند مى‌راند آمد و گفت: از آن گذشتند و رفتند. حضرت فرمود: از آن نگذشتند و نمى‌گذرند و كنار آن كشته مى‌شوند، اين پيمانى است از رسول خدا-صلّى اللّٰه عليه و آله-باز فرمود: اى جندب! اين تپه را مى‌بينى‌؟ گفتم: آرى. فرمود: رسول خدا-صلّى اللّٰه عليه و آله-به من گفته است كه كنار آن كشته مى‌شوند. سپس فرمود: ما كسى را به سوى آنان مى‌فرستيم تا آنان را به كتاب خدا و سنّت پيامبرش بخواند ولى او را تيرباران مى‌كنند و كشته مى‌شود. راوى مى‌گويد: به لشكرگاه آنان رفتيم، برنخاسته و كوچ نكرده بودند. پس حضرت لشكر را منظم كرد و جلو صف آمد و فرمود: چه كسى اين قرآن را مى‌گيرد تا به سوى اين قوم برود و آنان را به كتاب خدا و سنّت پيامبر فرا خواند، ولى او كشته مى‌شود و جايش در بهشت است. فقط‍‌ يك جوان از قبيلۀ بنى عامر بن صعصعه پاسخ آن حضرت را داد، وقتى على-عليه السّلام-كمى سنّ‌ او را ديد، فرمود: به جاى خود برگرد. دوباره حضرت سخن خويش را تكرار كرد و باز همان جوان پاسخ حضرت را داد. على-عليه السّلام-فرمود: بگير، امّا بدان كه كشته مى‌شوى. پس جوان قرآن را نزد آنان برد تا اينكه سخنش را بشنوند. آنان را به آنچه على-عليه السّلام-فرموده بود، خواند اما او را تير باران كردند و آنقدر تير زدند كه وقتى برگشت مانند خار پشت گرديده بود. در اين هنگام حضرت فرمود: به آنها حمله ببريد و حمله كرديم. جندب مى‌گويد: شكّم برطرف شد و با دست خود هشت نفر را كشتم، وقتى كه حروريّه كشته شدند، فرمود: در ميان كشتگان آنان دنبال مردى كه پستانش مانند پستان زن است بگرديد و او را پيدا كنيد. پس گشتند اما او را پيدا نكردند. حضرت خودش برخاست و دستور داد كشته‌ها را برگردانند كه در اين هنگام، مرد حبشى را كه يكى از پستانهايش مانند پستان زن بود، ديدند. و موهايش مانند موى سنّور بود كه حضرت تكبير گفت، مردم نيز تكبير گفتند. فرمود: اين شيطان است. اگر تكلم نمى‌كرديد (و سخن مرا به كسى نمى‌گفتيد) به شما مى‌گفتم آنچه را كه خداوند به زبان پيامبر-صلّى اللّٰه عليه و آله-آماده كرده است براى كسانى كه اين قوم را به قتل برساند .

divider