شناسه حدیث :  ۳۱۴۴۳۸

  |  

نشانی :  الخرائج و الجرائح  ,  جلد۲  ,  صفحه۵۰۸  

عنوان باب :   الجزء الثاني الباب الرابع عشر في أعلام النبي صلى الله عليه و آله و الأئمة عليهم السلام فصل في أعلام رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله

معصوم :   امام رضا (علیه السلام) ، امام کاظم (علیه السلام) ، امام صادق (علیه السلام) ، پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)

وَ مِنْهَا: مَا رُوِيَ عَنِ اَلرِّضَا عَنْ أَبِيهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : كُنْتُ عِنْدَ أَبِي يَوْماً وَ أَنَا طِفْلٌ خُمَاسِيٌّ إِذْ دَخَلَ عَلَيْهِ نَفَرٌ مِنَ اَلْيَهُودِ فَسَأَلُوهُ عَنْ دَلاَئِلِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَقَالَ لَهُمْ سَلُوا هَذَا فَقَالَ أَحَدُهُمْ مَا أُعْطِيَ نَبِيُّكُمْ مِنَ اَلْآيَاتِ اَلَّتِي نَفَتِ اَلشَّكَّ قُلْتُ آيَاتٌ كَثِيرَةٌ اِسْمَعُوا وَ عُوا أَنْتُمْ تَدْرُونَ أَنَّ اَلْجِنَّ كَانَتْ تَسْتَرِقُ اَلسَّمْعَ فَمُنِعَتْ فِي أَوَّلِ رِسَالَتِهِ بِالرُّجُومِ وَ بُطْلاَنُ اَلْكَهَنَةِ وَ اَلسَّحَرَةِ وَ أَنَّ أَبَا جَهْلٍ أَتَاهُ وَ هُوَ نَائِمٌ خَلْفَ جِدَارٍ وَ مَعَهُ حَجَرٌ يُرِيدُ أَنْ يَرْمِيَهُ فَالْتَصَقَ بِكَفِّهِ وَ مِنْ ذَلِكَ كَلاَمُ اَلذِّئْبِ وَ كَلاَمُ اَلْبَعِيرِ وَ أَنَّ اِمْرَأَةَ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ مِشْكَمٍ أَتَتْهُ بِشَاةٍ مَسْمُومَةٍ وَ مَعَ اَلنَّبِيِّ بِشْرُ بْنُ اَلْبَرَاءِ بْنِ عَازِبٍ فَتَنَاوَلَ اَلنَّبِيُّ اَلذِّرَاعَ وَ تَنَاوَلَ بِشْرٌ اَلْكُرَاعَ فَأَمَّا اَلنَّبِيُّ فَلاَكَهَا وَ لَفِظَهَا وَ قَالَ إِنَّهَا لَتُخْبِرُنِي أَنَّهَا مَسْمُومَةٌ وَ أَمَّا بِشْرٌ فَلاَكَهَا وَ اِبْتَلَعَهَا فَمَاتَ فَأَرْسَلَ إِلَيْهَا فَأَقَرَّتْ قَالَ مَا حَمَلَكِ عَلَى مَا فَعَلْتِ قَالَتْ قَتَلْتَ زَوْجِي وَ أَشْرَافَ قَوْمِي فَقُلْتُ إِنْ كَانَ مَلِكاً قَتَلْتُهُ وَ إِنْ كَانَ نَبِيّاً فَسَيُطْلِعُهُ اَللَّهُ عَلَى ذَلِكَ وَ أَشْيَاءُ كَثِيرَةٌ فَعَدَّهَا عَلَيْهِمْ فَأَسْلَمَ اَلْيَهُودُ وَ كَسَاهُمْ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ وَهَبَ لَهُمْ .
زبان ترجمه:

جلوههای اعجاز معصومین علیهم السلام ;  ج ۱  ص ۳۷۴

11-امام رضا-عليه السّلام-از پدر بزرگوارش امام كاظم-عليه السّلام-روايت مى‌كند كه فرمود: روزى خدمت پدرم بودم در حالى كه پنج سال داشتم. عده‌اى از يهوديها بر آن حضرت وارد شدند و از دلايل رسول خدا-صلّى اللّٰه عليه و آله-پرسيدند. پدرم به آنان فرمود: از او (امام كاظم) بپرسيد. يكى از آنان گفت: خدا چه دلايل و نشانه‌هايى را به پيامبر شما داد تا شك و ترديد را بر طرف كند؟ گفتم: آن دلايل و نشانه‌ها بسيار است. بشنويد و آگاه باشيد: الف-شما مى‌دانيد كه اجنّه قبل از بعثت پيامبر اكرم-صلّى اللّٰه عليه و آله- استراق سمع مى‌كردند. ولى در اوايل رسالت پيامبر اسلام با رجم و سنگسار شدن، منع گرديدند.ب-و سحر و كهانت، باطل شد. ج-و ابو جهل در حالى كه پيامبر در خواب بود از پشت ديوارى آمد و سنگى در دست داشت و مى‌خواست آن را بر سر حضرت بكوبد، ولى آن سنگ به دستش چسبيد. د-و از آن جمله است، سخن گفتن گرگ و شتر با آن حضرت. ه‍‌-زن عبد اللّٰه بن مشكم ،گوسفندى را بريان و مسموم نمود و سپس آن را نزد پيامبر اكرم آورد. بشر بن براء نيز با آن حضرت بود. پيامبر-صلّى اللّٰه عليه و آله-ذراع (دست) گوسفند را برداشت و بشر، كراع (پاچۀ) آن را. وقتى كه حضرت آن را به دندان زد، دور انداخت و فرمود: اين ذراع به من مى‌گويد كه مسموم است. ولى بشر آن را جويد و فرو برد كه در اثر آن، از دنيا رفت. رسول اكرم-صلّى اللّٰه عليه و آله-به دنبال آن زن فرستاد، او آمد و به كار ناپسند خود اقرار نمود. پيغمبر اكرم پرسيد: چه چيز تو را وادار نمود كه اين كار را انجام بدهى‌؟ آن زن گفت: همسر و بزرگان قوم مرا كشتى، لذا با خود گفتم: اگر تو پادشاه باشى، اين زهر تو را خواهد كشت و اگر پيامبر باشى، خداوند تو را از آن آگاه خواهد ساخت. سپس امام كاظم-عليه السّلام-نشانه‌ها و دلايل فراوان ديگرى براى يهوديان، اقامه نمود كه آنان اسلام آوردند. و امام صادق-عليه السّلام-به آنها خلعت داد و احسان نمود .

divider