شناسه حدیث :  ۳۱۴۳۷۳

  |  

نشانی :  الخرائج و الجرائح  ,  جلد۱  ,  صفحه۴۴۰  

عنوان باب :   الجزء الأول الباب الثاني عشر في معجزات الإمام الحسن بن علي العسكري عليه السّلام

معصوم :   امام حسن عسکری (علیه السلام)

وَ مِنْهَا: مَا قَالَ يَحْيَى بْنُ اَلْمَرْزُبَانِ : اِلْتَقَيْتُ مَعَ رَجُلٍ مِنْ أَهْلِ اَلسَّيْبِ سِيمَاهُ اَلْخَيْرُ وَ أَخْبَرَنِي أَنَّهُ كَانَ لَهُ اِبْنُ عَمٍّ يُنَازِعُهُ فِي اَلْإِمَامَةِ وَ اَلْقَوْلِ فِي أَبِي مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ غَيْرِهِ قُلْتُ لاَ أَقُولُ بِهِ أَوْ أَرَى مِنْهُ عَلاَمَةً. فَوَرَدْتُ اَلْعَسْكَرَ فِي حَاجَةٍ فَأَقْبَلَ أَبُو مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَقُلْتُ فِي نَفْسِي مُتَعَنِّتاً إِنْ مَدَّ يَدَهُ إِلَى رَأْسِهِ فَكَشَفَهُ ثُمَّ نَظَرَ إِلَيَّ فَرَدَّهُ قُلْتُ بِهِ. فَلَمَّا حَاذَانِي مَدَّ يَدَهُ إِلَى رَأْسِهِ فَكَشَفَهُ ثُمَّ بَرَقَ عَيْنَيْهِ فِيَّ ثُمَّ رَدَّهُمَا ثُمَّ قَالَ يَا يَحْيَى مَا فَعَلَ اِبْنُ عَمِّكَ اَلَّذِي تُنَازِعُهُ فِي اَلْإِمَامَةِ فَقُلْتُ خَلَّفْتُهُ صَالِحاً. قَالَ لاَ تُنَازِعْهُ ثُمَّ مَضَى .
زبان ترجمه:

جلوههای اعجاز معصومین علیهم السلام ;  ج ۱  ص ۳۴۵

19-يحيى بن مرزبان مى‌گويد: با شخصى از اهل سيب مشهور به «خير» ملاقات كردم. به من گفت: پسر عمويى دارد كه در مورد امامت با او منازعه مى‌كند. و به امامت ابو محمّد-عليه السّلام-قائل است. گفتم: تا نشانه‌اى از او نبينم، امامتش را نمى‌پذيرم. پس براى كارى به سامرّا رفتم كه با ابو محمّد-عليه السّلام-برخورد كردم. با خودم گفتم: اگر مقابل من رسيد دستش را بر سر كشيد و آن را مكشوف ساخت و سپس به سوى من نظر نمود، بعد دوباره آنچه از سر برداشته بود به جاى خود نهاد، آن وقت به امامت او قائل خواهم شد. آنگاه امام-عليه السّلام-هنگامى كه مقابل من رسيد، همان كرد كه من در نظر داشتم. سپس به من نگاه كرد و بعد فرمود: اى يحيى! پسر عمويت-كه در بارۀ امامت با او منازعه مى‌كردى-چه مى‌كند؟ گفتم: صحيح و سالم تركش كردم. فرمود: ديگر با او منازعه نكن. سپس حضرت رفت .

divider