شناسه حدیث :  ۳۱۴۰۹۴

  |  

نشانی :  الخرائج و الجرائح  ,  جلد۱  ,  صفحه۱۶۴  

عنوان باب :   الجزء الأول الباب الأول في معجزات نبينا محمد صلّى اللّه عليه و آله [فصل طائفة من الأخبار في فدك]

معصوم :   پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ، امیرالمؤمنین (علیه السلام)

وَ مِنْهَا: أَنَّ اَلنَّبِيَّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لَمَّا سَارَ إِلَى خَيْبَرَ كَانُوا قَدْ جَمَعُوا حُلَفَاءَهُمْ مِنَ اَلْعَرَبِ مِنْ غَطَفَانَ أَرْبَعَةَ آلاَفِ فَارِسٍ فَلَمَّا نَزَلَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بِخَيْبَرَ سَمِعَتْ غَطَفَانُ صَائِحاً يَصِيحُ فِي تِلْكَ اَللَّيْلَةِ يَا مَعْشَرَ غَطَفَانَ اِلْحَقُوا حَيَّكُمْ فَقَدْ خُولِفْتُمْ إِلَيْهِمْ. وَ رَكِبُوا مِنْ لَيْلَتِهِمْ وَ صَارُوا إِلَى حَيِّهِمْ مِنَ اَلْغَدِ فَوَجَدُوهُمْ سَالِمِينَ. قَالُوا فَعَلِمْنَا أَنَّ ذَلِكَ مِنْ قِبَلِ اَللَّهِ لِيَظْفَرَ مُحَمَّدٌ بِيَهُودِ خَيْبَرَ . فَنَزَلَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ تَحْتَ اَلشَّجَرَةِ فَلَمَّا اِنْتَصَفَ اَلنَّهَارُ نَادَى مُنَادِيهِ قَالُوا فَاجْتَمَعْنَا إِلَيْهِ فَإِذَا عِنْدَهُ رَجُلٌ جَالِسٌ فَقَالَ عَلَيْكُمْ هَذَا جَاءَنِي وَ أَنَا نَائِمٌ وَ سَلَّ سَيْفِي وَ قَالَ مَنْ يَمْنَعُكَ مِنِّي قُلْتُ اَللَّهُ يَمْنَعُنِي مِنْكَ فَصَارَ كَمَا تَرَوْنَ لاَ حَرَاكَ بِهِ. فَقَالَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ دَعُوهُ وَ لَمْ يُعَاقِبْهُ. وَ لَمَّا فَتَحَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ حِصْنَ خَيْبَرَ اَلْأَعْلَى بَقِيَتْ لَهُمْ قَلْعَةٌ فِيهَا جَمِيعُ أَمْوَالِهِمْ وَ مَأْكُولِهِمْ وَ لَمْ يَكُنْ عَلَيْهَا حَرْبٌ مِنْ وَجْهٍ مِنَ اَلْوُجُوهِ نَزَلَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ عَلَيْهَا مُحَاصِراً لِمَنْ فِيهَا فَصَارَ إِلَيْهِ يَهُودِيٌّ مِنْهُمْ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ تُؤْمِنُنُي عَلَى نَفْسِي وَ أَهْلِي وَ وُلْدِي حَتَّى أَدُلَّكَ عَلَى فَتْحِ اَلْقَلْعَةِ. فَقَالَ لَهُ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَنْتَ آمِنٌ فَمَا دَلاَلَتُكَ. قَالَ تَأْمُرُ أَنْ يُحْفَرَ هَذَا اَلْمَوْضِعُ فَإِنَّهُمْ يَصِيرُونَ إِلَى مَاءِ أَهْلِ اَلْقَلْعَةِ فَيَخْرُجُ وَ يَبْقَوْنَ بِغَيْرِ مَاءٍ فَيُسْلِمُونَ إِلَيْكَ اَلْقَلْعَةَ طَوْعاً فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَوْ يُحْدِثُ اَللَّهُ غَيْرَ هَذَا وَ قَدْ آمَنَّاكَ. فَلَمَّا كَانَ مِنَ اَلْغَدِ رَكِبَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بَغْلَتَهُ وَ قَالَ لِلْمُسْلِمِينَ اِتَّبِعُونِي وَ سَارَ نَحْوَ اَلْقَلْعَةِ وَ أَقْبَلَتِ اَلسِّهَامُ وَ اَلْحِجَارَةُ نَحْوَهُ وَ هِيَ تَمُرُّ عَنْ يَمْنَتِهِ وَ يَسْرَتِهِ فَلاَ يُصِيبُهُ وَ لاَ أَحَداً مِنَ اَلْمُسْلِمِينَ شَيْءٌ مِنْهَا حَتَّى وَصَلَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ إِلَى بَابِ اَلْقَلْعَةِ. فَأَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى حَائِطِهَا فَانْخَفَضَ اَلْحَائِطُ حَتَّى صَارَ مَعَ اَلْأَرْضِ وَ قَالَ لِلنَّاسِ اُدْخُلُوا اَلْقَلْعَةَ مِنْ رَأْسِ اَلْحَائِطِ بِغَيْرِ كُلْفَةٍ .
زبان ترجمه:

جلوههای اعجاز معصومین علیهم السلام ;  ج ۱  ص ۱۳۹

199-هنگامى كه رسول خدا-صلّى اللّٰه عليه و آله-به طرف خيبر حركت كرد، هم پيمانان يهود از غطفان، چهار هزار سوار جمع كردند و آمدند تا آنها را يارى كنند. در اين موقع يك نفر آمد و گفت: اى گروه غطفان! به داد قبيلۀ خود برسيد كه از آنها غافل مانده‌ايد! شبانه سوار شدند و رفتند. وقتى كه صبح به قبيلۀ خود رسيدند، آنها را در سلامت يافتند.گفتند: فهميديم كه اين از طرف خدا بوده تا اينكه محمّد-صلّى اللّٰه عليه و آله- بر يهوديان خيبر پيروز شود. حضرت، زير درختى فرود آمد و استراحت نمود. وقتى كه ظهر شد، منادى رسول خدا-صلّى اللّٰه عليه و آله-مردم را پيش ايشان جمع كرد. مردى هم كنار آن حضرت نشسته بود. حضرت فرمود: اين شخص را مى‌بينيد، من خوابيده بودم او آمد و شمشيرم را كشيد و گفت: الآن چه كسى از من جلوگيرى مى‌كند؟ گفتم «خدا». همين طور بى‌حركت ماند. سپس فرمود: آزادش كنيد و مجازاتش نكرد. وقتى كه على-عليه السّلام-قلعه‌هاى خيبر را گشود. يك قلعه مانده بود و تمام اموال و مواد غذايى آنها در آنجا بود و از هيچ طرف نمى‌شد نفوذ كرد. حضرت آنجا را محاصره كرد، يك نفر يهودى پيش آن حضرت آمد و گفت: اى محمّد! به من و خانواده‌ام امان بده تا تو را بر گشودن قلعه راهنمايى كنم! حضرت فرمود:«در امان هستى چگونه راهنمايى مى‌كنى‌؟». يهودى گفت: دستور بده اينجا را بكنند، چون آب قلعه از اينجا مى‌گذرد! وقتى كه آب را منحرف كردى بى‌آب مى‌مانند و تسليم مى‌شوند. حضرت فرمود:«تو را امان دادم ولى خدا غير از اين را مى‌گويد!» وقتى كه صبح شد، حضرت سوار استر خود شد و به مسلمانان فرمود:«دنبال من بياييد». به طرف قلعه حركت كرد. يهوديان به حضرت تير انداختند و سنگ باران كردند ولى حضرت، هيچ توجّهى نكرد و آنها از چپ و راست او مى‌گذشتند و به پيامبر و مسلمانان برخورد نمى‌كردند، تا اينكه به در قلعه رسيد. با دست مبارك به ديوار اشاره نمود، ديوار فرو رفت و با زمين برابر شد. پيامبر-صلّى اللّٰه عليه و آله-به مردم رو كرد و فرمود:«به آسانى وارد قلعه شويد» .

divider