شناسه حدیث :  ۳۱۳۸۶۱

  |  

نشانی :  الخرائج و الجرائح  ,  جلد۱  ,  صفحه۳۸  

عنوان باب :   الجزء الأول الباب الأول في معجزات نبينا محمد صلّى اللّه عليه و آله فصل من روايات العامة

معصوم :   پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)

وَ مِنْهَا: أَنَّ اَلنَّبِيَّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ كَانَ فِي أَصْحَابِهِ إِذْ جَاءَ أَعْرَابِيٌّ وَ مَعَهُ ضَبٌّ قَدْ صَادَهُ وَ جَعَلَهُ فِي كُمِّهِ قَالَ مَنْ هَذَا قَالُوا هَذَا اَلنَّبِيُّ فَقَالَ وَ اَللاَّتِ وَ اَلْعُزَّى مَا أَحَدٌ أَبْغَضَ إِلَيَّ مِنْكَ وَ لَوْ لاَ أَنْ يُسَمِّيَنِي قَوْمِي عَجُولاً لَعَجَّلْتُ عَلَيْكَ فَقَتَلْتُكَ فَقَالَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مَا حَمَلَكَ عَلَى مَا قُلْتَ آمِنْ بِي قَالَ لاَ أُومِنُ أَوْ يُؤْمِنَ بِكَ هَذَا اَلضَّبُّ فَطَرَحَهُ فَقَالَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَا ضَبُّ فَأَجَابَهُ اَلضَّبُّ بِلِسَانٍ عَرَبِيٍّ يَسْمَعُهُ اَلْقَوْمُ لَبَّيْكَ وَ سَعْدَيْكَ يَا زَيْنَ مَنْ وَافَى اَلْقِيَامَةَ قَالَ مَنْ تَعْبُدُ قَالَ اَلَّذِي فِي اَلسَّمَاءِ عَرْشُهُ وَ فِي اَلْأَرْضِ سُلْطَانُهُ وَ فِي اَلْبَحْرِ سَبِيلُهُ وَ فِي اَلْجَنَّةِ رَحْمَتُهُ وَ فِي اَلنَّارِ عِقَابُهُ قَالَ فَمَنْ أَنَا يَا ضَبُّ قَالَ رَسُولُ رَبِّ اَلْعَالَمِينَ وَ خَاتَمُ اَلنَّبِيِّينَ قَدْ أَفْلَحَ مَنْ صَدَّقَكَ وَ خَابَ مَنْ كَذَّبَكَ قَالَ اَلْأَعْرَابِيُّ لاَ أَتَّبِعُ أَثَراً بَعْدَ عَيْنٍ لَقَدْ جِئْتُكَ وَ مَا عَلَى وَجْهِ اَلْأَرْضِ أَحَدٌ أَبْغَضَ إِلَيَّ مِنْكَ فَإِنَّكَ اَلْآنَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ نَفْسِي وَ وَالِدَيَّ أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ وَ أَنَّكَ رَسُولُ اَللَّهِ فَرَجَعَ إِلَى قَوْمِهِ وَ كَانَ مِنْ بَنِي سُلَيْمٍ فَأَخْبَرَهُمْ بِالْقَضِيَّةِ وَ آمَنَ أَلْفُ إِنْسَانٍ مِنْهُمْ .
زبان ترجمه:

جلوههای اعجاز معصومین علیهم السلام ;  ج ۱  ص ۲۸

40-روزى رسول خدا-صلّى اللّٰه عليه و آله-در جمع اصحاب نشسته بود، عرب باديه‌نشينى كه سوسمارى را گرفته و در آستين خود مخفى كرده بود، خدمت پيامبر آمد. اعرابى گفت:«اين شخص كيست‌؟». اصحاب گفتند:«پيامبر خداست». اعرابى گفت: قسم به لات و عزّى، در دنيا هيچ كس مبغوضتر از تو نزد من نيست، اگر قبيله‌ام به من نمى‌گفتند عجول، فورا تو را به قتل مى‌رساندم. پيامبر-صلّى اللّٰه عليه و آله-فرمود:«چه چيز تو را به اين كار وادار كرده است‌؟ به من ايمان بياور». اعرابى گفت:«به تو ايمان نمى‌آورم مگر اينكه اين سوسمار به تو ايمان آورد». در اين لحظه سوسمار را از آستين خود بيرون انداخت. پيامبر فرمود: اى سوسمار! سوسمار گفت:«لبيك و سعديك! اى زينت كسى كه به قيامت ايمان دارد». پيامبر فرمود:«چه كسى را مى‌پرستى‌؟». سوسمار گفت: كسى را كه عرش او در آسمانهاست و سلطنت او در زمين و درياها جارى است و در بهشت، رحمت و در آتش جهنم، عذاب دارد. پيامبر فرمود:«من كيستم اى سوسمار؟». سوسمار گفت: تو فرستادۀ پروردگار عالميان و خاتم پيامبران هستى. رستگار است كسى كه تو را تصديق كند و زيانكار است كسى كه تو را تكذيب نمايد. اعرابى خطاب به پيامبر گفت:«وقتى پيش تو آمدم مبغوضترين شخص نزد من بودى ولى الآن محبوبترين فرد هستى». آنگاه اسلام آورد و به يگانگى خدا و رسالت پيامبر-صلّى اللّٰه عليه و آله- گواهى داد و پيش قبيله خود «بنى سليم» برگشت و قضيه را به آنها گفت و هزار نفر از آنها مسلمان شدند .

divider