شناسه حدیث :  ۳۱۳۸۱۹

  |  

نشانی :  الخرائج و الجرائح  ,  جلد۱  ,  صفحه۲۳  

عنوان باب :   الجزء الأول الباب الأول في معجزات نبينا محمد صلّى اللّه عليه و آله فصل من روايات العامة

معصوم :   پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)

فَمِنْ مُعْجِزَاتِهِ: خَبَرٌ مُنْتَشِرٌ فِي مُؤْمِنِ اَلْعَرَبِ وَ كَافِرِهَا يَتَقَاوَلُونَ فِيهِ اَلْأَشْعَارَ وَ يَتَفَاوَضُونَهُ فِي اَلدِّيَارِ أَمْرُ سُرَاقَةَ بْنِ مَالِكِ بْنِ جُعْشُمٍ قَدْ تَبِعَهُ مُتَوَجِّهاً إِلَى اَلْمَدِينَةِ مُلْتَمِساً غِرَّتَهُ لِيَحْظَى بِهِ عِنْدَ قُرَيْشٍ فَأَمْهَلَهُ اَللَّهُ حَتَّى أَيْقَنَ أَنَّهُ قَدْ ظَفِرَ بِبُغْيَتِهِ لاَ يَمْتَرِي لِقُوَّتِهِ خَسَفَ اَللَّهُ بِهِ اَلْأَرْضَ فَسَاخَتْ قَوَائِمُ فَرَسِهِ وَ هُوَ بِمَوْضِعٍ صُلْبٍ كَأَنَّهُ ظَهْرُ صَفْوَانٍ فَعَلِمَ أَنَّ اَلَّذِي أَصَابَهُ أَمْرٌ سَمَاوِيٌّ فَنَادَاهُ يَا مُحَمَّدُ فَأَجَابَهُ آخِذاً بِالْفَضْلِ عَلَيْهِ وَ رَحْمَةً لِعِبَادِ اَللَّهِ وَ قَدْ قَالَ لَهُ اُدْعُ رَبَّكَ يُطْلِقْ فَرَسِي وَ ذِمَّةُ اَللَّهِ عَلَيَّ أَنْ لاَ أَدُلَّ عَلَيْكَ بَلْ أَدْفَعُ عَنْكَ. فَدَعَا لَهُ فَوَثَبَ جَوَادُهُ كَأَنَّهُ أَفْلَتَ مِنْ أُنْشُوطَةٍ وَ كَانَ رَجُلاً دَاهِيَةً وَ عَلِمَ بِمَا رَأَى أَنْ سَيَكُونُ لَهُ نَبَأٌ فَقَالَ لَهُ اُكْتُبْ لِي أَمَاناً وَ لَوْ عَقَلَ لَتَنَبَّهَ فَأَسْلَمَ .
زبان ترجمه:

جلوههای اعجاز معصومین علیهم السلام ;  ج ۱  ص ۱۳

1-خبرى كه همۀ عرب چه مؤمن و چه كافر آن را نقل كرده‌اند و اشعارى نيز در اين باره سروده‌اند. و قصه از اين قرار است كه پيامبر اكرم، توسط‍‌ جبرئيل خبر دار شد كه قريش، قصد كشتن او را دارند، شبانه از مكه خارج شد و على -عليه السّلام-را به جاى خود گذاشت. وقتى كه قريش از ماجرا مطّلع شدند، حضرت را تعقيب كردند و جلوتر از همه، سراقة بن مالك بود. ردّ پيامبر را گرفت و به آن حضرت رسيد و خيال كرد كه ديگر به آن حضرت دست يافته است. ولى خدا توسط‍‌ زمين او را گرفت، يك دفعه پاهاى جلو اسب او به زمين فرو رفت و از گردن اسب به زمين افتاد، در حالى كه زمين خشك بود. بار دوم نيز همين طور. و چون او مرد عاقلى بود، فهميد كه اين يك امر آسمانى است. از اين رو از آن حضرت استمداد كرد. پيامبر-صلّى اللّٰه عليه و آله-جواب او را داد. عرض كرد دعا كن خدا اسبم را آزاد كند و من نيز تعهد مى‌كنم كه هيچ كس را به محل تو راهنمايى نكنم بلكه از تو دفع نمايم. حضرت دعا كرد و اسب او به پا خاست مثل اينكه گره را از پايش باز كرده باشند و او شخص با هوشى بود. قضيه را فهميد از پيامبر امان نامه گرفت .

divider