شناسه حدیث :  ۳۱۰۸۵۷

  |  

نشانی :  توحید المفضل  ,  جلد۱  ,  صفحه۱۷۹  

عنوان باب :   المجلس الرابع الحق الذي تطلب معرفته من الأشياء أربعة أوجه و تفصيل ذلك

معصوم :   امام صادق (علیه السلام)

فَإِنْ قَالُوا كَيْفَ يُعْقَلُ أَنْ يَكُونَ مُبَايِناً لِكُلِّ شَيْءٍ مُتَعَالِياً عَنْ كُلِّ شَيْءٍ قِيلَ لَهُمُ اَلْحَقُّ اَلَّذِي تُطْلَبُ مَعْرِفَتُهُ مِنَ اَلْأَشْيَاءِ هُوَ أَرْبَعَةُ أَوْجُهٍ فَأَوَّلُهَا أَنْ يُنْظَرَ أَ مَوْجُودٌ هُوَ أَمْ لَيْسَ بِمَوْجُودٍ وَ اَلثَّانِي أَنْ يُعْرَفَ مَا هُوَ فِي ذَاتِهِ وَ جَوْهَرِهِ وَ اَلثَّالِثُ أَنْ يُعْرَفَ كَيْفَ هُوَ وَ مَا صِفَتُهُ وَ اَلرَّابِعُ أَنْ يُعْلَمَ لِمَا ذَا هُوَ وَ لِأَيِّ عِلَّةٍ فَلَيْسَ مِنْ هَذِهِ اَلْوُجُوهِ شَيْءٌ يُمْكِنُ لِلْمَخْلُوقِ أَنْ يَعْرِفَهُ مِنَ اَلْخَالِقِ حَقَّ مَعْرِفَتِهِ غَيْرُ أَنَّهُ مَوْجُودٌ فَقَطْ فَإِذَا قُلْنَا وَ كَيْفَ وَ مَا هُوَ فَمُمْتَنِعٌ عِلْمُ كُنْهِهِ وَ كَمَالُ اَلْمَعْرِفَةِ بِهِ وَ أَمَّا لِمَا ذَا هُوَ فَسَاقِطٌ فِي صِفَةِ اَلْخَالِقِ لِأَنَّهُ جَلَّ ثَنَاؤُهُ عِلَّةُ كُلِّ شَيْءٍ وَ لَيْسَ شَيْءٌ بِعِلَّةٍ لَهُ ثُمَّ لَيْسَ عِلْمُ اَلْإِنْسَانِ بِأَنَّهُ مَوْجُودٌ يُوجِبُ لَهُ أَنْ يَعْلَمَ مَا هُوَ وَ كَيْفَ هُوَ كَمَا أَنَّ عِلْمَهُ بِوُجُودِ اَلنَّفْسِ لاَ يُوجِبُ أَنْ يَعْلَمَ مَا هِيَ وَ كَيْفَ هِيَ وَ كَذَلِكَ اَلْأُمُورُ اَلرُّوحَانِيَّةُ اَللَّطِيفَةُ فَإِنْ قَالُوا فَأَنْتُمُ اَلْآنَ تَصِفُونَ مِنْ قُصُورِ اَلْعِلْمِ عَنْهُ وَصْفاً حَتَّى كَأَنَّهُ غَيْرُ مَعْلُومٍ قِيلَ لَهُمْ هُوَ كَذَلِكَ مِنْ جِهَةٍ إِذَا رَامَ اَلْعَقْلُ مَعْرِفَةَ كُنْهِهِ وَ اَلْإِحَاطَةَ بِهِ وَ هُوَ مِنْ جِهَةٍ أُخْرَى أَقْرَبُ مِنْ كُلِّ قَرِيبٍ إِذَا اِسْتَدَلَّ عَلَيْهِ بِالدَّلاَئِلِ اَلشَّافِيَةِ فَهُوَ مِنْ جِهَةٍ كَالْوَاضِحِ لاَ يَخْفَى عَلَى أَحَدٍ وَ هُوَ مِنْ جِهَةٍ كَالْغَامِضِ لاَ يُدْرِكُهُ أَحَدٌ وَ كَذَلِكَ اَلْعَقْلُ أَيْضاً ظَاهِرٌ بِشَوَاهِدِهِ وَ مَسْتُورٌ بِذَاتِهِ
زبان ترجمه:

توحید مفضل / ترجمه میرزایی ;  ج ۱  ص ۱۶۷

اگر بگويند:چگونه مى‌شود كه با همه چيز مباين و از همه چيز برتر باشد؟ در پاسخ گفته مى‌شود:شناخت حق چهار صورت دارد: 1-بررسى شود كه آيا موجود است و يا نيست. 2-ذات و جوهر او شناخته شود.3-كيفيت و صفت او شناخته شود. 4-دانسته شود كه چرا و به چه علت اين گونه است‌؟ در ميان اين شناختها،انسان تنها مى‌تواند بداند كه او هست و وجود دارد. اگر بپرسيم:او چگونه و چيست‌؟جوابى نمى‌يابيم؛زيرا شناخت كنه او ممتنع است.و كمال معرفت با اوست. اگر از دليل و سبب او بپرسيم در واقع او را از صفت آفرينشگرى انداخته‌ايم؛زيرا او-جلّ‌ و علا-علت و سبب هر چيزى است و هيچ چيز علّت او نمى‌تواند باشد.وانگهى دانش و شناخت انسان به اينكه او موجود است هيچ تلازمى با شناخت ماهيت و كيفيت او ندارد.چنان كه اگر انسان نفسش را شناخت لازم نيست كه حتما ماهيت و كيفيت آن را نيز بشناسد،امور روحانى و لطيف نيز همين گونه است. اگر گفته شود:از قصور علم به او،او را چنان وصف مى‌كنيد كه گويى اصلا معلوم نيست. پاسخ داده مى‌شود:او از آن جهت كه عقل بخواهد به كنه او برسد و بر او احاطه يابد چنين است ولى از جانب ديگر اگر با دلايل درست و كافى استدلال شود از هر نزديكى نزديكتر مى‌شود.او از سويى گويى كه واضح و پيداست و بر كسى پوشيده نيست و از سوى ديگر گويى چنان غامض و پيچيده و مخفى است كه كسى آن را در نمى‌يابد.عقل نيز چنين است:با شواهد و دلايل روشن ظاهر است ولى خود به خود از ديده‌ها پوشيده است.

divider

توحید مفضل / ترجمه کاظمی ;  ج ۱  ص ۱۲۴

و اما كنه ذات يا كنه صفات پس دانستن آنها از محالاتست و طلب معرفت در اين مقام ساقط‍‌ است زيرا كه خالق جل شانه علت همه چيز است و او را علت نيست و غايت در چيزى ميباشد كه معلول علت باشد و علم آدمى بآنكه خدا موجود است مستلزم آن نيست كه كنه حقيقت و چگونگى او را بداند بلكه در تصديق بوجود تصور بوجهى از وجوه كافيست و همچنين امور روحانيه لطيفه را ميدانيم كه موجودند و حقيقت آن را نميدانيم اگر گويند كه از قصور علم باو چنان وصف ميكنيد او را كه گويا بهيچ وجه معلوم نيست جواب گوئيم كه از جهت كنه معرفت چنين است و احاطه بكنه ذات و صفات او ميسر نيست اما از جهت ديگر بما از همه چيز نزديكتر است و آثارش در ما از همه چيز واضح‌تر است و بدلايل و برهان وجودش از همه چيز هويداتر است پس او بيك جهت چنان واضح است كه بر هيچكس مخفى نيست و بيك جهت چنان غامض است كه احدى را بساحت معترفش راه نيست و عقل نيز چنين است كه بشواهد ظاهر است و بذات مستور است.

divider