شناسه حدیث :  ۳۱۰۷۲۹

  |  

نشانی :  توحید المفضل  ,  جلد۱  ,  صفحه۵۱  

عنوان باب :   المجلس الأول حال المولود لو ولد فهما عاقلا و تعليل ذلك

معصوم :   امام صادق (علیه السلام)

وَ لَوْ كَانَ اَلْمَوْلُودُ يُولَدُ فَهِماً عَاقِلاً لَأَنْكَرَ اَلْعَالَمَ عِنْدَ وِلاَدَتِهِ وَ لَبَقِيَ حَيْرَانَ تَائِهَ اَلْعَقْلِ إِذَا رَأَى مَا لَمْ يَعْرِفْ وَ وَرَدَ عَلَيْهِ مَا لَمْ يَرَ مِثْلَهُ مِنِ اِخْتِلاَفِ صُوَرِ اَلْعَالَمِ مِنَ اَلْبَهَائِمِ وَ اَلطَّيْرِ إِلَى غَيْرِ ذَلِكَ مِمَّا يُشَاهِدُهُ سَاعَةً بَعْدَ سَاعَةٍ وَ يَوْماً بَعْدَ يَوْمٍ وَ اِعْتَبِرْ ذَلِكَ بِأَنَّ مَنْ سُبِيَ مِنْ بَلَدٍ وَ هُوَ عَاقِلٌ يَكُونُ كَالْوَالِهِ اَلْحَيْرَانِ فَلاَ يُسْرِعُ إِلَى تَعَلُّمِ اَلْكَلاَمِ وَ قَبُولِ اَلْأَدَبِ كَمَا يُسْرِعُ اَلَّذِي سُبِيَ صَغِيراً غَيْرَ عَاقِلٍ ثُمَّ لَوْ وُلِدَ عَاقِلاً كَانَ يَجِدُ غَضَاضَةً إِذَا رَأَى نَفْسَهُ مَحْمُولاً مُرْضَعاً مُعَصَّباً بِالْخِرَقِ مُسَجًّى فِي اَلْمَهْدِ لِأَنَّهُ لاَ يَسْتَغْنِي عَنْ هَذَا كُلِّهِ لِرِقَّةِ بَدَنِهِ وَ رُطُوبَتِهِ حِينَ يُولَدُ ثُمَّ كَانَ لاَ يُوجَدُ لَهُ مِنَ اَلْحَلاَوَةِ وَ اَلْوَقْعِ مِنَ اَلْقُلُوبِ مَا يُوجَدُ لِلطِّفْلِ فَصَارَ يَخْرُجُ إِلَى اَلدُّنْيَا غَبِيّاً غَافِلاً عَمَّا فِيهِ أَهْلُهُ فَيَلْقَى اَلْأَشْيَاءَ بِذِهْنٍ ضَعِيفٍ وَ مَعْرِفَةٍ نَاقِصَةٍ ثُمَّ لاَ يَزَالُ يَتَزَايَدُ فِي اَلْمَعْرِفَةِ قَلِيلاً قَلِيلاً وَ شَيْئاً بَعْدَ شَيْءٍ وَ حَالاً بَعْدَ حَالٍ حَتَّى يَأْلَفَ اَلْأَشْيَاءَ وَ يَتَمَرَّنَ وَ يَسْتَمِرَّ عَلَيْهَا فَيَخْرُجَ مِنْ حَدِّ اَلتَّأَمُّلِ لَهَا وَ اَلْحَيْرَةِ فِيهَا إِلَى اَلتَّصَرُّفِ وَ اَلاِضْطِرَارِ إِلَى اَلْمَعَاشِ بِعَقْلِهِ وَ حِيلَتِهِ وَ إِلَى اَلاِعْتِبَارِ وَ اَلطَّاعَةِ وَ اَلسَّهْوِ وَ اَلْغَفْلَةِ وَ اَلْمَعْصِيَةِ وَ فِي هَذَا أَيْضاً وُجُوهٌ أُخَرُ فَإِنَّهُ لَوْ كَانَ يُولَدُ تَامَّ اَلْعَقْلِ مُسْتَقِلاًّ بِنَفْسِهِ لَذَهَبَ مَوْضِعُ حَلاَوَةِ تَرْبِيَةِ اَلْأَوْلاَدِ وَ مَا قُدِّرَ أَنْ يَكُونَ لِلْوَالِدَيْنِ فِي اَلاِشْتِغَالِ بِالْوَلَدِ مِنَ اَلْمَصْلَحَةِ وَ مَا يُوجِبُ اَلتَّرْبِيَةَ لِلْآبَاءِ عَلَى اَلْأَبْنَاءِ مِنَ اَلْمُكَافَأَةِ بِالْبِرِّ وَ اَلْعَطْفِ عَلَيْهِمْ عِنْدَ حَاجَتِهِمْ إِلَى ذَلِكَ مِنْهُمْ ثُمَّ كَانَ اَلْأَوْلاَدُ لاَ يَأْلَفُونَ آبَاءَهُمْ وَ لاَ يَأْلَفُ اَلْآبَاءُ أَبْنَاءَهُمْ لِأَنَّ اَلْأَوْلاَدَ كَانُوا يَسْتَغْنُونَ عَنْ تَرْبِيَةِ اَلْآبَاءِ وَ حِيَاطَتِهِمْ فَيَتَفَرَّقُونَ عَنْهُمْ حِينَ يُولَدُونَ فَلاَ يَعْرِفُ اَلرَّجُلُ أَبَاهُ وَ أُمَّهُ وَ لاَ يَمْتَنِعُ مِنْ نِكَاحِ أُمِّهِ وَ أُخْتِهِ وَ ذَوَاتِ اَلْمَحَارِمِ مِنْهُ إِذَا كَانَ لاَ يَعْرِفُهُنَّ وَ أَقَلُّ مَا فِي ذَلِكَ مِنَ اَلْقَبَاحَةِ بَلْ هُوَ أَشْنَعُ وَ أَعْظَمُ وَ أَفْظَعُ وَ أَقْبَحُ وَ أَبْشَعُ لَوْ خَرَجَ اَلْمَوْلُودُ مِنْ بَطْنِ أُمِّهِ وَ هُوَ يَعْقِلُ أَنْ يَرَى مِنْهَا مَا لاَ يَحِلُّ لَهُ وَ لاَ يُحْسِنُ بِهِ أَنْ يَرَاهُ أَ فَلاَ تَرَى كَيْفَ أُقِيمَ كُلُّ شَيْءٍ مِنَ اَلْخِلْقَةِ عَلَى غَايَةِ اَلصَّوَابِ وَ خَلاَ مِنَ اَلْخَطَإِ دَقِيقُهُ وَ جَلِيلُهُ
زبان ترجمه:

توحید مفضل / ترجمه میرزایی ;  ج ۱  ص ۵۱

اگر نوزاد،فهيم و عاقل به دنيا مى‌آمد،وقت تولد جهان هستى را انكار مى‌كرد و هنگامى كه با حيوانات،پرندگان و ديگر موجودات غريب روبرو مى‌گشت و هر ساعت و هر روز پاره‌اى از اشكال مختلف و شگفت عالم را كه از پيش نديده بود مى‌ديد،هر آينه عقل و انديشه‌اش سرگشته و گمراه مى‌گشت. بدان كه اگر عاقلى را به اسيرى از سرزمينى به سرزمين ديگر ببرند[از ديدن شگفتيهاى نامأنوس]همواره واله و سرگشته است و بخلاف كودكى كه در كودكى اسير شود بسرعت،زبان و آداب[آن سرزمين جديد]را فرا نمى‌گيرد. نيز اگر نوزاد،دانا و هوشمند پاى در جهان مى‌نهاد از اينكه[آنقدر ناتوان است كه توان راه رفتن ندارد و ناچار]بايد ديگران بر دوشش گيرند،شيرش بنوشانند،در جامه‌اش بپيچند و در گاهوارش بخوابانند،سخت احساس خوارى و پستى مى‌كرد از سوى ديگر او به خاطر ظرافت و طراوت و رطوبت بدن،هيچ گاه از اين امور بى‌نياز نيست[در نتيجه چه بسا در هلاكت مى‌افتاد و يا رشد روحى و] [بدنى مناسب نمى‌كرد.]همچنين در چنين حالى آن شيرينى،دلبندى و محبوبيت كودكان را نداشت؛از اين رو آنان در حالى به دنيا مى‌آيند كه از كار جهان و جهانيان غافلند. اينان با ذهن ضعيف و شناخت اندك و ناقص خود با همه چيز روبرو مى‌شوند،امّا اندك اندك و گام به گام و در حالتهاى گوناگون بر شناخت و آگاهى آنان افزوده مى‌شود.كودك،پيوسته چنين كسب شناخت مى‌كند تا آنكه از مرحله حيرت و سرگشتگى و تأمل،پاى فراتر مى‌نهد و با كمك عقل و انديشه،قدم در وادى تصرف و تدبير و چاره انديشى معاش و...مى‌گذارد،از حوادث،پند مى‌گيرد،اطاعت مى‌كند و يا در اشتباه و فراموشى و غفلت گناه سقوط‍‌ مى‌كند. حكمتهاى فراوان ديگرى نيز در پس اين امر نهفته است؛از جمله: اگر كودك در گاه تولد،عقلى كامل داشت و مستقل و خودكفا مى‌بود، شيرينى فرزند دارى از ميان مى‌رفت.پدر و مادر به مصالحى كه در تربيت كودك نهفته است نمى‌رسيدند؛در نتيجه،تربيت،سرپرستى و رحم و شفقت بر آنان هنگام پيرى بر فرزند لازم نبود.[زيرا پدر و مادر در قبال او زحمتى نكشيده‌اند كه او در سنّ‌ كهنسالى و نياز،به آنان برسد.او از آغاز،مستقل و بى‌نياز از والدين بوده است]. همچنين با اين فرض،در ميان فرزندان و والدين هيچ پيوند و الفتى حاكم نبود؛زيرا كودكان از تربيت و سرپرستى پدران بى‌نياز بودند و از زمان تولد از پدران خويش جدا مى‌گشتند.او نيز پس از آن،پدر و مادرش را[و خواهر و برادرش را]نمى‌شناخت و اين عدم شناخت باعث مى‌شد كه بر سر راه ازدواج با مادر و خواهر و ديگر محارم مانعى پديد نيايد.و كمترين مفسده-و بلكه شنيعترين و قبيحترين زشتى-هنگامى است كه چنين طفل هوشمندى،در هنگام تولد بر چيزى نظر افكند كه رخصت اين عمل را از او ستانده‌اند و سزاوار نيست كه چنين كند. آيا نمى‌بينى كه چگونه هر چيز آفرينش در جاى مناسب خود استوار گشته و در ريز و درشت اجزاى هستى،اندك خلل و ناصوابى پيدا نيست‌؟

divider

توحید مفضل / ترجمه کاظمی ;  ج ۱  ص ۱۸

اگر فرزند دانا و عاقل متولد ميشد هر آينه دنيا در نظرش بسيار غريب مينمود و حيران ميماند بجهت آنكه بناگاه امرى چند ميايد كه نميدانست و وارد ميشد بر او غريبى كه مانند او مشاهده نكرده بود و از اختلاف صور عالم و مرغان و چهارپايان و غير اينها ساعت بساعت روز به روز عبرت بگير براى اين از حال كسى كه او را اسير كنند و از شهرى بشهرى برند و او عاشق باشد مانند واله و حيران او را وحشتى ميباشد با آنكه اوضاع شبيه بآنها را بسيار ديده است و كسى را در كودكى و نادانى او را اسير كنند سخن و ادب زودتر ميآموزد از كسى كه در دانائى و بزرگى او را اسير كنند.
و ايضا اگر عاقل متولد شود مذلتى در خود خواهد يافت از آنكه نتواند براه رفتن و او را بر دوش گيرند و در خرقه‌ها پيچند و در گهواره خوابانند و بر رويش جامه افكنند و حال آنكه ناچار است براى او اين امور براى رقت بدن و رطوبتى كه در اعضاى اوست در هنگام متولد شدن و ايضا اگر دانا و كامل متولد ميشد آن شيرينى و وقعى كه در كودكان بود او را كراهت ميبود لهذا اول كه بدنيا ميآمد نادان و غافل است از آنچه اهل دنيا در آن هستند و اشياء را ملاقات ميكنند با ذهن ضعيف و معرفت ناقص و روز به روز اندك به اندك در ديدن هر چيز هر حال معرفتش زياد ميشود و بامور غريبه الفت ميگيرد و بر احوال مختلفى معتاد ميشود و بتدريج از حد تامل و حيرت به مرتبه ميرسد كه بعقل خود تصرف و تدبر و چارۀ امور معاش خود ميكند و عبرت ميگيرد از احوالى كه مشاهده مينمايد و بسهو غفلت مبتلا گردد و بطاعت معصيت مكلف ميشود.
و ايضا اگر در حين ولادت عقلش كامل و اعضايش قوى ميبود و در كار خود مستقل ميبود حلاوت تربيت اولاد زايل ميشد و مصلحتى كه پدر و مادر را در تربيت فرزندان است بعمل نميآمد و حكمتى كه در اين تربيت است كه بعد از احتياج پدر و مادر تربيت ايشان مكافات حقوق آباء و امهات بكنند برطرف ميشد و پدران و فرزندان بيكديگر الفت نميگرفتند زيرا كه فرزندان از تربيت و محافظت ايشان مستغنى بودند پس در همان ساعت كه از مادر متولد ميشدند از ايشان جدا ميشدند و كسى پدر و مادر خود را نميشناخت و نميتوانست احتراز كرد از نكاح و خواستگارى مادر و خواهر و محرمان خود و كمتر قباحتى بلكه شنيع‌تر و قبيح‌تر از همه آنست كه اگر با عقل از شكم مادر بيرون آيد خواهد ديد چيزى كه حلال و نيكو نيست ديدن آن يعنى عورت مادر را آيا نمى‌بينى چگونه هر امرى از امور خلقت را بازداشته با نهايت صواب و حكمت و خالى گردانيده خورد و بزرگ امور خود را از شوائب خطا و ذلت بشناس اى مفضل منفعت گريه اطفال را.

divider