شناسه حدیث :  ۳۱۰۶۱۰

  |  

نشانی :  التوحيد  ,  جلد۱  ,  صفحه۳۷۶  

عنوان باب :   60 باب القضاء و القدر و الفتنة و الأرزاق و الأسعار و الآجال

معصوم :   امام صادق (علیه السلام)

حَدَّثَنَا اَلْحُسَيْنُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ رَحِمَهُ اَللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي اَلصُّهْبَانِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو أَحْمَدَ مُحَمَّدُ بْنُ زِيَادٍ اَلْأَزْدِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبَانٌ اَلْأَحْمَرُ عَنِ اَلصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : أَنَّهُ جَاءَ إِلَيْهِ رَجُلٌ فَقَالَ لَهُ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي عِظْنِي مَوْعِظَةً فَقَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ إِنْ كَانَ اَللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى قَدْ تَكَفَّلَ بِالرِّزْقِ فَاهْتِمَامُكَ لِمَا ذَا وَ إِنْ كَانَ اَلرِّزْقُ مَقْسُوماً فَالْحِرْصُ لِمَا ذَا وَ إِنْ كَانَ اَلْحِسَابُ حَقّاً فَالْجَمْعُ لِمَا ذَا وَ إِنْ كَانَ اَلْخَلَفُ مِنَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَقّاً فَالْبُخْلُ لِمَا ذَا وَ إِنْ كَانَتِ اَلْعُقُوبَةُ مِنَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ اَلنَّارَ فَالْمَعْصِيَةُ لِمَا ذَا وَ إِنْ كَانَ اَلْمَوْتُ حَقّاً فَالْفَرَحُ لِمَا ذَا وَ إِنْ كَانَ اَلْعَرْضُ عَلَى اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَقّاً فَالْمَكْرُ لِمَا ذَا وَ إِنْ كَانَ اَلشَّيْطَانُ عَدُوّاً فَالْغَفْلَةُ لِمَا ذَا وَ إِنْ كَانَ اَلْمَمَرُّ عَلَى اَلصِّرَاطِ حَقّاً فَالْعُجْبُ لِمَا ذَا وَ إِنْ كَانَ كُلُّ شَيْءٍ بِقَضَاءٍ وَ قَدَرٍ فَالْحُزْنُ لِمَا ذَا وَ إِنْ كَانَتِ اَلدُّنْيَا فَانِيَةً فَالطُّمَأْنِينَةُ إِلَيْهَا لِمَا ذَا .
زبان ترجمه:

اسرار توحيد ;  ج ۱  ص ۴۱۵

حديث كرد ما را حسين بن احمد بن ادريس«ره»گفت كه حديث كرد ما را پدرم گفت كه حديث كرد ما را محمد بن ابى الصهبان گفت كه حديث كرد ما را ابو احمد بن محمد بن زياد ازدى گفت كه حديث كرد ما را ابان احمر از حضرت صادق جعفر بن محمد(صلّى الله عليه و آله)كه مردى نزد وى آمد و بآن حضرت عرض كرد كه پدر و مادرم فداى تو باد مرا بموعظۀ پند ده حضرت(عليه السّلام)فرمود كه اگر خداى عز و جل روزى را متكفل شده باشد اهتمام كردنت از براى چيست و اگر روزى قسمت شده باشد حرص از براى چيست و اگر عرض بر خداى عز و جل حق باشد مكر از براى چيست و اگر شيطان دشمن باشد غفلت و بى‌خبرى از براى چيست و اگر هر چيزى بقضاء و قدر باشد اندوه از براى چيست و اگر دنيا فانى و نابود باشد اطمينان و آرام از براى چيست.

divider

توحید صدوق / ترجمه میرزایی ;  ج ۱  ص ۵۸۱

21-أبان أحمر از امام صادق عليه السّلام نقل مى‌كند كه مردى به نزد آن حضرت آمد و عرض كرد:پدر و مادرم به فدايت!به من پندى ياد بده.آن حضرت فرمودند:اگر خداوند،عهده‌دار روزى تو است، پس تلاش بيش از حدّ تو براى چيست‌؟و اگر روزى(در ميان بندگان)تقسيم شده است،پس حرص براى چيست‌؟اگر حساب(روز قيامت)حقّ‌ است،جمع‌آورى ثروت(و انفاق نكردن)براى چيست‌؟و اگر پرداخت حقوق از سوى خداوند(و پرسش از آن)حقّ‌ است،پس خسيسى براى چيست‌؟و اگر عذاب الهى با آتش حقّ‌ است،پس گناه كردن براى چيست‌؟و اگر مرگ حقّ‌ است، شادى‌هاى(حرام)براى چيست‌؟و اگر در معرض پروردگار قرار گرفتن حقّ‌ است(و همه را مى‌بيند)نيرنگ براى چيست‌؟و اگر شيطان دشمن(انسان)است،غفلت براى چيست‌؟و اگر عبور كردن از پل صراط‍‌ حقّ‌ است،خودپسندى(و غرور)براى چيست‌؟و اگر هرچيزى براساس قضا و قدر(الهى)است،اندوه براى چيست‌؟و اگر دنيا زودگذر است،اطمينان به او براى چيست‌؟

divider

توحید صدوق / ترجمه جعفری ;  ج ۱  ص ۵۳۵

21-ابان احمر گويد:شخصى خدمت امام صادق عليه السّلام آمد و به حضرت عرض كرد:«پدر و مادرم فداى تو باد!مرا با موعظه‌اى پند ده!»حضرت عليه السّلام فرمود:«اگر خداوند روزى را متكفّل شده،اهتمام تو براى چيست‌؟و اگر روزى قسمت شده حرص براى چيست‌؟[و اگر حسابرسى حق است،جمع كردن اموال براى چيست‌؟و اگر آنچه انفاق شود نزد خدا باقى مى‌ماند،حق است،پس بخل ورزيدن براى چيست‌؟ و اگر عقوبت و مجازات از جانب آتش است،معصيت براى چيست‌؟و اگر مرگ حق است،پس فرح و شادمانى براى چيست‌؟]و اگر عرض(اعمال)بر خداوند حق است،پس مكر براى چيست‌؟و اگر شيطان دشمن است،پس غفلت و بى‌خبرى براى چيست‌؟و اگر هرچيزى به قضاء و قدر است،پس اندوه براى چيست‌؟و اگر دنيا فانى است،اطمينان و آرامش به آن براى چيست‌؟»

divider